بهار
۱۳٩۱/٢/٢۳
عکس های کانون شعر فرهنگسرای شفق کانون شعر مولانا ... نظرات() 

 

عکس هایی از کانون شعر مولانا سال 91

 

 

۱۳٩۱/٢/۱۸
طبیعت بهار ی طالقان سال 91 ... نظرات() 

برای مشاهده عکس های  بیشترازطبیعت زیبای طالقان به نشانی mehryari51مراجعه فرمایید

۱۳٩۱/٢/۱٧
دانستنی های تاریخی ... نظرات() 

جزایر سه گانه ایرانی نام های تاریخی دارند:

بو موسو ، تنب بزرگ و تنب کوچک

جزایر سه گانه ایرانی ابو موسی ،تنب بزرگ و تنب کوچک در طول تاریخ همیشه هویتی ایرانی داشته و خواهند داشت .یکی از راه های حفظ هویت ایرانی این جزایر پاسداشت نام های اصیل و ریشه دار ایرانی آنهاست که نشان از حاکمیت همیشه ایرانی بر این جزایر و نفوذ زبان فارسی در این منطقه دارد.به ویژه در باره ابو موسی بدون اینکه نیازی به تغییر نام باشد بایسته است که در نوشته های پارسی و مکاتبات ،نام این جزیره را درست و با توجه به ریشه آن "بو مو سو" بنویسیم وبخوانیم.

نام اصلی و ایرانی جزیره ابو موسی ؛"بوموسو"آست که با دخالت بیگانگان استعمار گر و به تقلید از نوشته های عربی "بو موسی"و آّبو موسی " گفته و نوشته شده است . واژه فارسی "بوموسو"از دو بخش اصلی تشکیل شده است .بخش نخست این واژه "بوم "است که معنی اصلی آن سرزمین است .بخش دوم آن "سو"است که همان "سو" یاسبز است .به این ترتیب ترکیب "بوم +"ُو+سو" نام اصلی و ایرانی این جزیره است که معنی آن "بوم سبز "یا سرزمین سبز می باشد .

در تایید این نکته ،به نام های فارسی دیگر این جزیره نیز می توان اشاره نمود که در بر گیرنده هر دو جزء "بوم" و "سبز "هستند .این جزیره که از خوش آبو هوا ترین مناطق خلیج فارس است و انواع گیاهان و جانوراو دریایی در ساحل آن به چشم می خورد و از دیر باز دارای آب شیرین ،کشتزار و مراتع خوب بوده ، نزد مردم تو شهر و بندر لنگه و دیگر شهر های پارس تا 80 سال پیش به نام "گپ سبزو"به معنی "سبزه زار بزرگ " شناخته می شد و یا در اسناد تاریخی از آن با نام "بو موو" یاد کرده اند که از دو بخش "بوم"="اوو"یا آّ ب تشکیل شده است و به صورت ّ"بوموف" معرب شده است.

بنابر این شایسته است که در نوشته های بارسی نام این جزیره را درست و با توجه به ریشه ایرانی آن "بو موسو" بنویسیم وبخوانیم.

 

تنب واژه فارسی است

عرب ها که می کوشند نسبتی بین خود و جزایر سه گانه تنب بزرگ تنب کوچک و بوموسو بیدا کنند در نوشته های خود واژه فارسی تنب را معرب کرده و به صورت  "طنب"  می نویسند در صورتی  که "ـطنب "یا "تمب"  واژه ای فارسی سره است که در گویش های محلی جنوب ایران شامل لهجه های لارستانی بندری تنگستانی و دشتستانی به معنای "تبه "و "بشته " یا "تل" می باشد .در خلیج فارس دو جزیره نام تنب بر خود دارند یکی تنب بزرگ و دیگری تنب کوچک.

جزیره تنب بزرگ از دیرباز به نام هایی همچون تمب بزرگ تمب گب تنب مار بزرگ تل مار و...نامیده می شده است . چون در این جزیره در گذشته ای نه چندان دور شمار زیادی مار سمی وجود داشته است.در گویش دریانوردان محلی این جزیره را "تمب گب" نیز می نامند که باز نشان از هویت ایرانی آن دارد.واژه "ننب" در ترکیب نام بسیاری از روستا های بندر لنگه و بو شهر نیز به کار رفته است .نام جزیره "تنب کوچک " نیز بر همین بنیان استوار است.

 

منبع:کانون تاریخ و ایرانشناسی فرهنگ سرای شفق

۱۳٩۱/٢/۱٤
مقاله- یلدا جشن خورشید خجسته ... نظرات() 

نویسنده : هما آقا جعفری       

 

 

     مراسمی را که هر  ساله ایرانیان در نخستین شب زمستان باعنوان شب یلدا یا شب چله برگزارمی کنند آیین بجای مانده از روزگاران کهن و دوران باستانی است، زمانیکه قوم آریایی (هند و ایرانی-هند و اروپایی) پیرو آیین مهر بوده اند و خورشید نجات بخش جهان از ظلمت و اهریمن بوده است.

      چو ن پپیشه ی اصلی مردم در دوران کهن کشاورزی و دامداری بود زمان تابش خورشید و گرما و اعتدال هوا در فصلهای مختلف در پیشبرد کارشان اهمیت داشت فعالیتهای روزانه خود را بر همین اساس تنظیم و هماهنگ می کردند تا بتوانند از روشنایی روز بیشتر بهره مندشوند بدین ترتیب بتدریج دریافتند که برخی از فصلهای سال روزها بلندتر از شبهاست و برعکس.

      براین اساس آنان چنین پنداشتند که نور و ظلمت پیوسته در حال مبارزه و کشمکش هستند ودر این جدال دایمی هرگاه خورشید پیروز شود مدت بیشتری در جهان نورافشانی می کند واگر مغلوب اهریمن شود ظلمت و تاریکی جهان را فرا می گیرد. سرانجام دریافتند پس ازبلندترین شب سال روزها بلندتر می شود و هر روز خورشید بیشتر از روز پیش تورافشانی می کند. پس نخستین شب زمستان که بلندترین شب سال بود آیینی به مناسبت تولد خورشیدشکست ناپذیر برپا کرده اند و آنرا یلدا نامیده اند.

      «واژه یلدا سریانی و به معنی ولادت است ولادت خورشید (مهر، میترا) و رومیان آن راناتالیس انویکتوس یعنی روز تولد مهر شکست ناپذیر نامند.» (1) صفحه 90 روح الامین

در برهان قاطع آمده است:

      «یلدااول زمستان و شب آخر پاییز است که اول جدی و آخر قوس می باشد و آن درازترین  شبهاست. در تمام سال و در آن شب و یا نزدیک به آن شب آفتاب به برج جدی تحویل می کند و گویند آن شب به غایت شوم و نامبارک می باشد و بعضی گفته اند جشن یلدا جشن خانوادگی ست زیرا آغاز بهره برداری از اندوخته هایی است که حاصل دسترنج همه ی اعضای خانواده و کوشش چند ماهه ی آنهاست بدین گونه آنان با خیالی آسوده زمستان راسپری می کنند. بر این اساس جشن یلدا، جشن دهقانی نیز هست.

      «زایش خورشید و آغاز دی را آئین ها و فرهنگ های بسیاری از سرزمین های کهن آغاز سال قراردادند به شگون روزی که خورشید از چنگ شب های اهریمنی نجات می یافت و روزی مقدس برای مهرپرستان بود.» صفحه 90 روح الامینی  جشن یلدا از قدیم در روسیه برگزار می شد. به ویژه دهقانان با مراسمی خاص به مدت 12 روزبرپا می کردند و گویا هنوز در میان کشاورزان و روستائیان برگزار می شود.

      بنابرگاهشماری روزگاران کهن ایران هر یک از سی روز ماه را به نام یکی از فرشتگان نامگذاری کرده بودند که نام دوازده ماه سال نیز در میان آنهاست و هرگاه نام ماه وروز یکی می شد آن روز را جشن می گرفتند و در دی ماه چهار جشن برپا می شد،زیرا درنخستین روز دی ماه و روزهای هشتم و پانزدهم و بیست و سوم نام ماه و روز یکی می شد واژه "دی" تغییر یافته ی کلمه ی "دذو" در اوستا و"دزو" در زبان پهلوی است که به معنی آفریدگار خداوند است پس به نخستین روز این ماه که به نام آفریدگار و خداوند است پس به نخستین روز این ماه که به نام آفریدگار نامگذاری شده است. خور روز (خورشید) و خرم روز نیز می گفتند و در این روزجشنی برپا می داشتند.

      ابوریحان بیرونی می گوید: «دی ماه و آن را خورماه نیز می گویند نخستین روز آن خرم روز (خّره روز) است و این روز و این ماه هر دو به نام خدای بزرگ است.»

      یکی از آئین ها که ایرانیان در شب یلدا برگزار می کردند از این قرار بود که آنان برای نابودی اهریمن و رفع بلا و نحوست آتش می افروختند و افراد خانواده بر گرد سفره ای که به افتخار اورمزد و مهر گسترده بودند جمع می شدند. بر سفره یلدا یا سفره مُیَزد انواع میوه های تر وخشک قرار داشت. این خوان جنبه ی تقدس داشت و میوه های خشک تمثیل بهار و تابستانی پر برکت بود که درپیش داشتند. افرادی که در گرد سفره جمع شده بودند با دعا و نیایش ازایزد خورشید و روشنایی طلب خیر و برکت می کردند تا زمستان سرد را با خیر و خوشی بگذرانند.

      مراسم یلدا یا شب چله ی بزرگ که تا به امروز در سرتاسر کشور وسیع و کهنسال ایران و طبقات مختلف جامعه برگزار می شود و همه ی افراد خانواده و خویشاوندان در خانه ی بزرگ خانواده کنار هم جمع می شوند و مهمان ها ضمن دیدار با خویشاوندان و نزدیکان با انواع میوه و آجیل پذیرایی می شوند و ساعات خوشی را در کنار هم می گذرانند.

 

منابع:

1. جشن های آتش – پژوهش و نوشته ی هاشم رضی –
انتشارات بهجت – چاپ دوم – 1383

2. جشن های ایرانی – دکتر پرویز رجبی – ناشر
آرتامیس – چاپ دوم – 1386

 

نشر در سایت آفتاب

 

۱۳٩۱/٢/۱٠
مقاله -بهره وری در خدمت شگوفایی جامعه یا در انحصار صاحبان قدرت ... نظرات() 

 

 

 

 

مسئله بهره وری، از آغاز تاریخ بشر، در همه نظام های اقتصادی و سیاسی، مطرح بوده  است. فرانسوا کنه (Fransowa Keney)، اقتصاددان فرانسوی برای نخستین بار به صورت  علمی، این تفکّر را ابراز می دارد و می گوید: اقتدار هر دولت، وابسته به افزایش  بهره وری آن کشور در بخش کشاورزی خواهد بود.

کشور ژاپن با استفاده از این گونه نظریه ها، سازمانی با عنوان مرکز بهره وری» تشکیل داد و با درک ارزش بهره وری، آن را یک اولویت و انتخاب ملّی اعلام کرد. آنان  با انگیزه ای بالا، بین سال های 1967 تا 1974م، بهره وری ملّی خود را 6/99 درصد  افزایش دادند. در همین مدّت، کشور  آلمان غربی 3/43 درصد و امریکا 5/29 درصد،  افزایش بهره وری داشته اند.

نظریه پردازان بهره وری، در نظریه های خود، به مواردی اشاره می کنند که این موارد،  همواره در آموزه های دین اسلام و دیگر ادیان الهی، مطرح بوده است. قرآن هم در هدایت  انسان ها، در مورد استفاده صحیح و متعادل از منابع و نعمت های خدادادی، تأکید کرده  است.

تعداد زیادی از کشورها، با پیروی از اندیشه بهره وری، در سال های گذشته، رشد  چشمگیری داشته اند. در کشور ما هم در سال های اخیر، به موضوع بهره وری و بالا بردن  عملکرد سازمان ها و بازدهی نیروی انسانی، توجّه شده است و در قانون برنامه چهارم  اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور، کلیه دستگاه های کشور، ملزم شده اند در جهت بالا  بردن بازدهی عملکرد سازمانی و نیروهای انسانی خود، اقدامات مؤثّری به عمل آورند و  بهره وری را به عنوان یک اولویت ملّی، مدّ نظر داشته باشند.

تعاریف و مفاهیم بهره وری

بهره وری (Productivity) در اصطلاح مدیریتی، یک دیدگاه فکری است که در آن، انسان،  با تلاشی مستمر، برای افزایش رشد اقتصادی و بهبود سطح زندگی فردی و اجتماعی،  روش های جدیدی را به کار می گیرد تا بتواند از منابعی مثل: نیروی کار، سرمایه،  زمین، انرژی و... بیشترین استفاده و سود را ببرد.

در اطّلاعیه ای که در سال 1955م، از مرکز بهره وری ژاپن» صادر شده، در تعریف  بهره وری آمده است: بیشترین استفاده علمی از منابع فیزیکی (مادی)، نیروی انسانی و  دیگر عوامل، به طوری که بهبود بهره وری، به کاهش هزینه تولید، گسترش بازارها،  افزایش اشتغال و بالا رفتن سطح زندگی همه آحاد ملّت، بینجامد».

برخی از اقشار جامعه، درک درست و کاملی از مفهوم بهره وری ندارند و مفهوم آن را  معادل زندگی سخت تر و کار کردن بیشتر می دانند، در حالی که معنای درست بهره وری،  استفاده علمی تر از منابع و سرمایه ها و نیز آگاهانه و هوشیارانه کار کردن و انجام  دادن کار با بازدهی بالاست.

به هر حال، نظام بهره وری را نباید تنها یک مفهوم صرفاً اقتصادی و از دیدگاه  منفعت طلبانه نگاه کرد؛ بلکه باید آن را اندیشه و تفکّری در نظر گرفت که می تواند  به عنوان یک فرهنگ، بین همه اقشار جامعه، رواج یابد.

با توسعه روزافزون دانش بشری در علوم اجتماعی و اقتصاد، مفهوم بهره وری نیز تکامل  پیدا کرده و محقّقان و صاحب نظران، برای آن، تعاریف جدیدی ارائه کرده اند.

بهره وری و رشد اقتصادی جامعه

در عصر جدید، مفهوم بهره وری، مترادف با توسعه و پیشرفت در نظر گرفته می شود. به  دلیل محدودیت منابع کشورهای جهان، افزایش بهره وری به عنوان یک ضرورت و مسئله مهم  برای دستیابی به هدف های اساسی برای همه کشورهای دنیا (چه جوامع توسعه یافته و چه  جوامع در حال توسعه) مطرح است. متفکّران علوم اقتصادی و اجتماعی، بهره وری را روشی  برای ارتقای استاندارد زندگی و پیشرفت های فرهنگی و اجتماعی جامعه دانسته اند و  معتقدند که برنامه ریزی صحیح و اصولی و نگرش منطقی، بهترین شیوه برای دستیابی به  اهداف از پیش تعیین شده است، چنانچه بر اثر گرایش و توجّه برخی از جوامع به  بهره وری، در دو دهه گذشته، بهره وری سرمایه و نیروی کار در آنها حدود 45 درصد،  رشد داشته است.

از بین کشورهای موفّق، ژاپنی ها بیش از دیگران در این زمینه، رشد داشته اند. علاقه  ذاتی آنان به پیشرفت، موجب شده که دانش بهره وری، به فرهنگ ماندگار در همه افراد  جامعه این کشور تبدیل شود. مردم کشور ژاپن، با وجود صنعتی شدن کشورشان، با تکیه به  فرهنگ بومی و الهام از آموزه های دینی و اجتماعی خود و بومی کردن فرهنگ بهره وری،  به موفقیت های چشمگیری دست یافته اند.

سعادت ملّت ها، به میزان تلاش و داشتن عزم و ایمان راسخ آنان بستگی دارد؛ زیرا  تداوم کار و تولید بیشتر، موجب افزایش بهره وری در بلندمدّت خواهد شد. این امر،  موجب افزایش درآمد ملّی و رونق اقتصادی و کاهش قیمت ها و ایجاد فرصت های شغلی بهتر  می شود. با بالا رفتن رشد اقتصادی و بهبود سطح زندگی جامعه از نظر مادّی و ارتقای  برنامه های اجتماعی و فرهنگی و ایجاد رفاه ملّی، جامعه ای سعادتمند خواهیم داشت. برای رسیدن به چنین جامعه مطلوبی، نیازمند عزم همگانی و ملّی در گسترش فرهنگ  بهره وری هستیم.

راه کارهای مؤثّر افزایش بهره وری در جامعه

مؤثّرترین و ارزشمندترین سرمایه در بهره وری، سرمایه انسانی» است. سرمایه انسانی: آن دسته از عوامل بااهمیت انسانی، شامل: مهارت ها، توانایی ها، تخصّص، تفکّر،  سلامتی و... است که بر اثر سرمایه گذاری و برنامه ریزی در آموزش کشور، در نهاد  انسان، جمع آوری شده است».1

برای پرورش انسان های بهره ور، یکی از راه کارهای مؤثّر و زیرساختی ـ که نقش اساسی  در سرنوشت اینده هر جامعه داردـ، تربیت صحیح فرزندان است. پدران و مادران، با رفتار  درست، بهترین الگوی عملی برای فرزندان خود هستند. از طرفی، اگر آنان رفتارهای غیر  معقولی در اسراف نیازهای زندگی داشته باشند، جامعه و نسل اینده، در اثر یادگیری  فرهنگ غلط، دچار مشکلات مادّی و معنوی زیادی خواهند شد که مسئولیت آن، به عهده  سرپرست خانواده هاست.

در روایات فراوانی، از بزرگان دین اسلام آمده است که پیروان خود را ملزم به پرهیز  از اسراف و تلف کردن سرمایه های مادّی و معنوی (مثل خوراک، پوشاک، طبیعت، عمر،  تجربه، دانش و...) کرده اند.2 غنیمت دانستن عمر و فرصتی که در اختیار هر کس است،  تأکید بر فراگیری علم و دانش، توجّه به کار و تلاش و برابر بودن آن با عبادت و  انجام دادن تکالیف و وظایفْ به بهترین نحو و تلاش در جهت حفظ طبیعت، از آموزه های  دینی و مذهبی ماست3 و همه این موارد در بهره وری، مهم و مؤثّرند.

بهره وری در ارتباط با سازمان

چون بهره وری، امری ملّی به حساب می اید، در کشور ما، علاوه بر سازمان بهره وری» ـ که وظیفه هماهنگی و برنامه ریزی به منظور افزایش بهره وری را داردـ، لازم است که  عموم مردم و نیز دیگر سازمان ها و نهادها یا در واقع، مجموعه های کاری (تولیدی یا  خدماتی یا رسانه ای یا علمی ـ آموزشی) کشور نیز در این امر مهم سهیم باشند؛ زیرا  توسعه کشور، بدون مشارکت همه شهروندان و همه کسانی که در سازمان های دولتی و  نهادهای آموزشی و صنایع و رسانه ها و... مشغول کار و خدمت هستند، میسّر نخواهد بود.

همچنین بهره وری، پیوندی ناگسستنی با مدیریت کشور دارد. انتخاب مدیران شایسته و  فعّال» در وهله اوّل، مهم ترین عامل در افزایش بهره وری است. آنان با هدایت و  مدیریت و برنامه ریزی صحیح و تصمیم گیری های منطقی، علل عدم بهره وری در حوزه کاری  خود را شناسایی می کنند و با تصمیم گیری ها و اجرای روش های مناسب، آنها را برطرف  می کنند.

برخی از وظایف و توانایی های مدیران، در ارتقای بهره وری در سازمان ها عبارت اند  از:

1. استفاده از استعدادها و توانمندی های کارکنان در سازمان و گماردن هر فرد، به  کاری که توانایی انجام دادن آن را دارد.

2. صرف اوقاتی با کارمندان و کارگران خود، برای راهنمایی و مشورت و جلب حمایت آنها  نسبت به تصمیمات خود.

3. توجّه به خلّاقیت و نوآوری و تشویق کارکنان و رفع نیازهای اساسی آنان؛ زیرا این  امر، احساس وظیفه و قدرشناسی کارکنان را به دنبال دارد.

4. اقدام به آموزش صحیح برای داشتن نیروی متخصّص و ماهر و انتخاب اشخاص، بر اساس  تخصّص و استعداد و شایستگی شان در سازمان.

5. دقّت در انتخاب کارکنان متعهّد و مسئول و کسانی که دارای وجدان کاری هستند؛ زیرا  این افراد، به دلیل انگیزه های درونی، وظایف خود را به بهترین شیوه ممکن، انجام  می دهند.

علاوه بر نیروی انسانی ـ که مهم ترین عنصر در رشد و کیفیت بهره وری است ـ، مدیریت  سازمان باید از سلامت ماشین ها، ابزار و وسایل کار و محیط نیز مطمئن باشد؛ زیرا  وسایل کار و ماشین آلات فرسوده و محیط ناامن و افزایش ناگهانی حجم کار، از عوامل  کاهش بهره وری هستند.

یکی دیگر از عوامل مؤثّر در افزایش بهره وری، کاهش ضایعات» است و از این راه، سود  بیشتری برای سازمان ها (شرکت ها، کارخانجات، تعاونی ها، ادارات و...) به دنبال دارد  و در نتیجه، بخشی از این سود نیز به کارکنان می رسد.

نتیجه گیری

با توجّه به آنچه گفته شد، می توان به این نتیجه رسید که بالا بردن بهره وری و  عملکرد، همراه با کارایی و تولید بهینه، نه تنها به نفع صاحبان سرمایه و سهامداران  شرکت ها و مؤسّسات تولیدی است، بلکه نیروهای تولیدکننده (یعنی کارکنان و کارگران) نیز از منافع بهره وری و تولید بهینه، سود خواهند برد؛ چرا که مدیریت مناسب و  کارآمد، لزوماً باید وضعیت کارکنان و رعایت سلامت و حقوق آنها و عدل و انصاف را مدّ  نظر داشته باشد تا بتواند سازمان خود را به نحو مطلوب، مدیریت نماید.

در حالتی که سرمایه دار یا صاحب قدرتی، صرفاً در فکر افزایش بهره وری باشد، ولی به  فکر تأمین زندگی مناسب برای نیروی کار و سرمایه های انسانی خود نباشد، مدیریت و  سازمان وی، دوام و پایداری نخواهد داشت؛ به عبارتی، افزایش بهره وری، یک امر دوطرفه  بین مدیریت و نیروی انسانی است و نمی تواند تنها در انحصار صاحبان قدرت و ثروت  باشد.

پی نوشت ها:

1. فرهنگ بهره وری، ص19؛ نیز، ر.ک: حدیث زندگی، شماره 27 (ویژه سرمایه اجتماعی) و  شماره 22 (ویژه توسعه).

2. ر.ک: از فقیرآباد تا خیال آباد، اصغر هادوی کاشانی، قم: دار الحدیث، 1383،  ص118ـ120.

3. ر.ک: همان، ص 64.

منابع:

1. فرهنگ بهره وری، سید اکبر ساداتی و صادق علی موحّدمنش، تهران: توسعه علم، 1377.

2. روان شناسی بهره وری، محمود ساعتچی، تهران: نشر ویرایش، 1376.

3. راه کارهای بهره وری:

www.harkat.com/news/detail.a?

4. تعریف بهره وری:

www.atalebi.com.articles.show.asp?

5. بهره وری، مهارت در توسعه انسانی است:

www.irib.ir/occasions/bahrevarie/bahrevarie

6. بهره وری و تجزیه و تحلیل آن در سازمان ها:

www.moalemrsccom/articlesview.asp

7. اهمیت بهره وری: www.tic.ir/?i=uw4emwfmatjrzrim

 نویسنده : هما آقا جعفری

نشردر مجله حدیث زندگی،فروردین و اردیبهشت 1387-شماره 40

 

 

 

                 

۱۳٩۱/٢/۱٠
مقاله -هنر چیست ؟ادبیات چیست؟ ... نظرات() 
 

از گذشته های بسیار دور، زمانی که انسان، با پدیده های ناشناخته و عجیبْ روبه رو  می شد، به دنبال چاره ای بود تا راهی برای آرامش روح و رفع نیاز فطری خود به معنویت (ارتباط با آسمان و غیب) و زیبایی (درونی و بیرونی) بیابد، تا این که به تدریج  آموخت که از طریق ایین های پرستش و با توسّل به صوت و کلام و آواهای موزون و ادبیات  منظوم (آهنگین)، می تواند به مقصود خود برسد. قدیمی ترین آثار مکتوبِ به جای مانده  و نخستین آثار بشر در بین اقوام و ملّت های مختلف، سروده های دینی یا حماسی منظوم  هستند، مانند: گاتا»های زردشت، بخشی از مزامیر داوود، قصائد سلیمان، بخش هایی از  وِدا»ها و اوپانیشاد»های هندیان قدیم، ایلیاد» هُمِر و حماسه های ملّی چین و  ژاپن. بعدها، نثر، پس از شعر و با گسترش دانش بشری در دوره های بعد، متداول شده  است.

اهمیت این مسئله، تا آن جاست که کلام خداوند در قرآن مجید نیز در دوره مکّه (یعنی  از آغاز بعثت تا سال سیزدهم)، از جنس شعر و مسجّع و آهنگین است و نیز از این روست  که قرآن و اذان و دعاها و مناجات ها هم برای این که تأثیر بیشتری بر دل و جان  مؤمنان بگذارند، با صوت خوش خوانده می شوند.

هنر نیز چون مذهب و ادبیات، از گذشته تا به حال، جزء ارکان اصلی زندگی بشر و در  پیوند مستقیم با ایین ها و باورهای دینی بوده و از آن جا که همواره آدمی، با آفرینش  آثار هنری، احساس شعف و لذّت می کرده، با زندگی وی درآمیخته است. از میان انواع  هنر، موسیقی، پیش از دیگر رشته های هنری وجود داشت. موسیقی مذهبی، از قدیمی ترین  انواع موسیقی در دنیاست. تقریباً تمامی قبایل صحرانشین در افریقا و مغولستان و  مَنچوری و اسکیموها و جنگل نشینان آمازون و گینه بیسائو و سرخ پوستان سراسر قارّه  امریکا و... بیش از دو هزار سال است که در ایین های مذهبی خود، از سازهای کوبه ای و  سیمی و بادی و نواهای موزون، بهره می برند، چه رسد به مردمان متمدّن چین و هند و  ایران و بین النّهرین و سواحل نیل و یونان و روم! امروزه، نواختن اُرگ و خواندن  آوازهای جمعی، از سنّت های کلیسا شمرده می شود. در اسلام نیز، البته غنا» ـ به  معنای هر نوع آواز مخصوص مجالس گناه و موسیقی ای که شنیدنش موجب زَوال عقل و اراده  و قدرت تصمیم گیری در انسان شودـ از آغاز، حرام بوده است؛ امّا اغلب فرقه های مذهبی  و مکتب های فقهی، در طول تاریخ اسلام، مخالفتی با آوازهای مذهبی (تلاوت قرآن و  مناجات با اَلحان، منقبت خوانی، مولودی خوانی، مدّاحی، ذاکری، مصیبت خوانی و سَماع   شرعی) نداشته اند و به کار بردن سازهایی خاص (مثل دف، طبل، صَنج، سُرنا، نی و  نی انبان) را در تعزیه یا مراسم عروسی یا جنگ و تمرین نظامی یا عیدانه و... مُجاز  شمرده اند. به علاوه، مجتهدان شیعه، از سَده های دور تا امروز، شنیدن یا اجرای هر  نوع موسیقی غیر غِنایی را که همراه با گناه نباشد، حلال شمرده اند و فقط شنیدن آواز  زن از سوی مرد نامَحرم را استثنا کرده اند.1

هنر چیست؟

هنر، انتقال عواطف و احساسات هنرمند به انسان است. هنرمندان چیره دست، قادر  بوده اند در آثارشان، عواطف و تجربیات خود را به صورتی آشکار کنند که باعث  برانگیخته شدن احساسات مخاطب شود و با ایجاد عواطف مشترک با مخاطبان، ارتباط و  پیوندی معنوی برقرار کنند. هنرمندان، با خلق آثار بدیع، آنچه را که افراد عادی از  درک آن عاجز بوده اند، برای همگان، قابل فهم کرده اند. عکاسی، نقّاشی، مجسّمه سازی،  آهنگ سازی، فیلم سازی، تئاتر، معماری، طرّاحی، طرّاحی کاریکاتور و...، امروزه دیگر  از بخش های ثابت و جذّاب زندگی جوامع انسانی شمرده می شوند.

تولستوی می گوید: هنر، یک فعّالیت انسانی است و مقصدش انتقال عالی ترین و بهترین  احساساتی است که انسان ها بدانها دست یافته اند».2

ادبیات چیست؟

در ماهیت ادبیات، گفته شده که: ادبیات، عبارت  است از آن گونه سخنانی که از حدّ  سخنان عادی، برتر و والاتر بوده است و مردم، آن سخنان را در میان خود، ضبط و نقل  کرده اند و از خواندن و شنیدن آنها دگرگونه گشته و احساس غم و شادی یا لذّت و اَلَم  کرده اند».3

شاعران، با لطف طبع و احساسات دقیق، و نویسندگان چیره دست، با قدرت اندیشه و نیروی  تخیل و به کارگیری بدیع زبان، جلوه و معنای خاصّی به کلام بخشیده اند و با نفوذ در  فکر و جان خواننده، آنان را در غم ها و شادی های خود شریک کرده اند و گاه با ارائه  آثار ادبی متنوّعی چون: شعر و ترانه، فیلم نامه، داستان، رمان و نمایش نامه، علاوه  بر عاطفه و احساس، آگاهی ها و افکار و تجربیات خود را نیز منتقل کرده و جامعه را  همدل و متّحد ساخته و موجب پیشرفت های بزرگ مادّی و معنوی شده اند؛ بدین طریق، گاه  چنان تأثیر ماندگاری به جا گذاشته اند که موجب دگرگونی و تعالی اخلاق و فرهنگ  نسل ها شده  اند.

رسالت هنر

زمانی در دنیای غرب، بحث جنجال برانگیز ایا زیبایی، جزء ذات هنر است یا خیر؟»،  مطرح شد. عدّه ای معتقد بودند که اساساً هنر، تجربه زیباشناختی بشر از جهان است و  برخی دیگر، بر این باور بودند که هنر، تجربه ای از زیبایی ها و زشتی های جهان است. امّا باید در نظر داشت اگر هنر، تنها وسیله ای برای کسب لذّت و نشان دادن زیبایی  باشد، بسیاری از آثار هنری ارزشمند ـ که به عنوان نمونه، فقر و تبعیض یا جنگ و مرگ  و آوارگی را به تصویر می کشندـ، از دایره هنر، خارج خواهند شد.

گروهی دیگر از پیروان اخلاق، هنر را وسیله ای برای ارتقای کمالات بشر و کسب فضیلت و  معنویت والای انسانی دانسته اند. به گفته لئو تولستوی: هنر، صرفاً تولید آثار  دلپذیر نیست. مهم تر از همه، لذّت نیست؛ بلکه وسیله ارتباط انسان هاست برای دوام  حیات بشر و برای سیر به سوی سعادت فرد و جامعه انسانی. پس ضروری و لازم است؛ زیرا  افراد بشر را با برانگیختن احساساتی یکسان، به یکدیگر پیوند می دهد».4

هنرمند، با ذهن پویای خویش، آثاری تازه می آفریند تا دریچه ای از دنیایی متفاوت را  در مقابل چشم بینندگان بگشاید. هر جامعه ای می تواند از طریق بهره گیری از هنر خوب  و سالم، با وجود تفاوت های زبانی و فرهنگی، با همه مردم دنیا و در همه زمان ها،  ارتباط و پیوند برقرار کند و با زبان هنر ـ که زبان مشترک و قابل فهم همگان است ـ،  به زندگی در جهان هستی ـ که جلوه ای از ذات حق است ـ، معنا و مفهومی عمیق ببخشد.

رسالت ادبیات

تأثیرات عمیق و ارزشمند آثار خوب و سالم ادبی بر جامعه، بر هیچ کس پوشیده نیست و  این آثار، با جامعه، پیوندی استوار دارند. ادبیات، به خاطر بیان و ترویج ارزش های  اجتماعی و انسانی، برای کلّ جامعه بشری، مفید بوده است.

رسالت ادبیات، آشنا کردن انسان با شیوه های زندگی بهتر و تلاش برای کمال و پیشرفت،  از طریق آموزش، نقد و اصلاحگری، اتّحاد، مهرورزی و همدردی است و همواره بشر را به  سوی آرمان های والای انسانی، هدایت کرده است.

دکتر محمّدعلی اسلامی ندوشن می گوید: ادب ـ که در آغاز، به معنای رسم و ایین خوب  زندگی کردن بودـ، ادب فنّی (یعنی ایجاد آثار ادبی) را گسترش داد و در واقع، ادب نفس  با ادب درس، پیوند گرفت و ادبیات، وسیله ای شناخته شد برای بهتر و زیباتر زندگی  کردن».5

ادبیات، همواره با اخلاق، پیوندی دیرینه داشته و بر مسئله مهم خودشناسی» تأکید  فراوان کرده است و از آن جا که در آموزه های اسلامی، خودشناسی، پایه و پیش نیاز  خداشناسی معرّفی شده است،6 می توان به اهمیت و جایگاه ادبیات در رشد اخلاق و تقویت  ارزش های اخلاقی و دینی بیشتر پی بُرد.

تولستوی، هنر و ادبیات را از عالی ترین تجلیات جمال الهی و به وجود آورنده  عالی ترین لذّت های روحی و معنوی برای انسان، تعریف می کند.7

نظامی (شاعر نامدار ایرانی)، شاعران را پیشرو و راهنمای عالم بشریت دانسته و مرتبه  والایی به آنان نسبت داده و مقام آنان را پس از پیامبران خدا می داند و می گوید:

پیش و پَسی یافت صفِ کبریا

پس، شعرا باشد و پیش، انبیا.

کانت، شاعری را والاترینِ هنرها می پندارد و می گوید: شعر، غذای روح و فکر آدمی و  آموزنده است».8

در پایان، می توان چنین گفت که هنر و ادبیات، در تمامی اهداف و رسالت ها، دارای  ویژگی های مشترک و یکسانی هستند و هیچ حدّ و مرزی، آنها را از هم جدا نمی کند و  شاید بتوان گفت که در اصل، ادبیات، بخشی از هنر است؛ امّا آن بخشی است که به خاطر  گستردگی زیاد، تا حدّی استقلال یافته و در نهادهای رسمی آموزش (مدارس، دانشگاه ها  و...)، جدا بررسی می شود، در حالی که از نظر ماهیت، ـ چنان که ارسطو تصریح کرده  است ـ در شمار هنرهاست. ادبیات، هنر کلامی است، در برابر هنرهای دستی، تصویری ـ  تجسّمی، صوتی و... .

پی نوشت ها:

1. موسیقی و غنا از دیدگاه اسلام، محمّد اسماعیل نوری، قم: بوستان کتاب، 1385،  ص35ـ57.

2. هنر چیست؟، لئو تولستوی، مترجم: کاوه دهگان، تهران: امیرکبیر، 1364، ص76.

3. آشنایی با نقد ادبی، عبد الحسین زرّین کوب، تهران: سخن، 1374، ص25.

4. هنر چیست؟، ص57.

5. آشنایی با نقد ادبی ، ص14.

6. پیامبر(ص): آن کس خدا را می شناسد که خود را بشناسد». ر.ک: کیمیای سعادت،  ابوحامد غزّالی، تهران: حکمت، 1360، ج1، ص123.

7. ر.ک: ادبیات و بازتاب آن، ویلیام جی گریس، مترجم: بهروز غریب نژاد، تهران: سیما،  ص15.

8. موسیقی در ادبیات، طغرل طهماسبی، تهران: رهام، 1380، ص4.

چند منبع مفید دیگر:

1. ادبیات چیست؟، ژان پل سارتر، مترجم: ابوالحسن نجفی و مصطفی رحیمی، تهران: کتاب  زمان، 1370.

2. معنی ادبیات، علیرضا حافظی، تهران: نیلوفر، 1370.

3. معنی زیبایی، اریک نیوتن، مترجم: پرویز مرزبان، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب، 1350.

4. معنی هنر، هربرت رید، مترجم: نجف دریا بندری، تهران: کتاب های جیبی، 1358.

5. چشم اندازی از ادبیات و هنر، رنه ولک و آستین وارِن و ادوارد مورگان فوستر،  مترجم: غلامحسین یوسفی و محمّدتقی (امیر) صدقیانی، تهران: معین، 1370.

 
 نویسنده : هما آقا جعفری
نشر در حدیث مجله حدیث زندگی ،بهمن و اسفند 1386 ، شماره 39 
۱۳٩۱/٢/۱٠
مقاله -آرمان شهر از دیدگاه مکاتب و فلاسفه ... نظرات() 
آ

آرمان شهر، با نام های گوناگونی چون: مدینه فاضله، ناکجا آباد، شهر خدا، جامعه  توحیدی و در اصطلاح غربی ها «اتوپیا (Utopia)»،1 به جامعه آرمانی و ایده آل انسان  گفته می شود و ویژه مکانی خاص نیست و در واقع، هر جایی است که در آن، همه مردم، با  نیک بختی و سعادت در کنار یکدیگر، در صلح و آرامش به سر می برند و در آن جا از ظلم  و فساد، اثری نیست.

امّا باید دید که این اندیشه، از چه زمانی شروع شده و چگونه بشر می تواند به آرزوی  خود ـ  که داشتن چنین جامعه ای است ـ دست یابد.

عدّه ای، آغاز هبوط2 انسان از بهشت را، آغاز تفکّر آرمان گرایی می دانند؛ زیرا آدمی  از همان زمان، در آرزوی بازگشت به بهشت موعود بوده است.

در آرمان ایرانیان باستان، خداوند به پادشاهی، نیکوکردار، مقام فَرَّه ایزدی (توفیق  خدایی/ فرخندگی) می بخشد و پادشاه برگزیده حق، در این مقام، ظلم را در زمین، محو و  نابود می کند و عدالت را برای همگان به ارمغان می آورد.

این طرز اندیشه، در سیر تحوّل تاریخ، در تفکّر ادیان توحیدی، به عالی ترین آرمان،  مبدّل شد. با این توصیف، گویا بشر از ابتدا، هر زمان که ناملایمات و جنگ و دشمنی،  زندگی اش را به تلاطم می انداخت، با پناه بردن به آرزو و آرمان، در تخیل خود،  جامعه آرمانی و ایده آل خود را ترسیم می کرده است.

افلاطون، نخستین فیلسوفی است که مسئله ایجاد «مدینه فاضله» را مطرح کرده است. وی  معتقد بود که حکمت و عدالت اجتماعی، دو اصل بسیار مهم و زیربنایی مدینه فاضله است. به اعتقاد وی، کسب فضیلت و کمال، متناسب با میزان استعداد و تلاش هر فرد است. در  مدینه فاضله، جوانانی که اداره جامعه را در دست می گیرند، باید عدالت خواه و عاقل و  عالم و پرهیزگار باشند.

آرمان شهر از دیدگاه متفکّران مسلمان

فارابی، اوّلین متفکّر مسلمان است که با تلفیق نظریات ایرانیان باستان و افلاطون و  ارسطو و آموز ه های اسلام، به تفصیل، به موضوع مدینه فاضله پرداخته است.

اساس و زیربنای مدینه فاضله فارابی، پرداختن به امور معنوی، عدالت خواهی، پرهیز از  همه بدی ها و خصوصاً ظلم است.

رئیس مدینه فاضله وی، شخصی عالم به همه علوم و معارف و حقایق است که راه های سعادت  را از طریق وحی و الهام و عقل، درمی یابد و با ایجاد وحدت بین مردم و رفع بدی ها،  آنان را به سعادت حقیقی در دنیا و آخرت می رسانَد.

در آرمان شهر فارابی، همه صاحبان حرفه ها، تحت ریاست عالم ترین فرد آن حرفه قرار  می گیرند و متصدّی هر کاری باید شایستگی و توان انجام دادن آن کار را داشته باشد.

اصولاً در تفکّر اسلامی، سعادت جامعه توحیدی، درگرو برپایی عدالت و نابودی ظلم و  فساد است و در ایین اسلام، آراسته بودن مردم به زیور علم و تقوا، موجب رستگاری آنها  در دو جهان می شود.

در اسلام، محور وجود، «انسانِ کامل» است که خلیفة الله (جانشین خداوند) است؛ یعنی  شأن و منزلت انسان کامل، در این مقام، با شأن و منزلت خداوند، یکی است.

در بینش مسلمانان (خصوصاً شیعیان)، بنیان گذار جامعه آرمانی اسلام، امام مهدی (ع) یا آخرین امام از خاندان پیامبر(ص) است که اکنون غایب است. وی با اراده و کمک  خداوند، آشکار می شود و قیام می کند و ستم و جهل و فقر را از جهان، ریشه کن می سازد  و با گسترش آگاهی و عدالت، حکومت واحد جهانی را تشکیل خواهد داد و با رفع فقر و  تبعیض و دیگر موانع تعلیم و تربیت و تعالی و توسعه، زمینه را برای رسیدن جهانیان به  سعادت حقیقی، فراهم خواهد ساخت.3

پیامبر(ص) در حدیثی می فرماید: «خُلفا و جانشینان من، بعد از من، دوازده نفرند که  اوّل آنها علی و آخر آنها فرزندم مهدی است. وی زمین را با نور خداوند، روشن خواهد  کرد و حکومت او در تمام زمین، در شرق و غرب، گسترش خواهد یافت».4

امام علی(ع) در «نهج البلاغه» در توصیف روزگار مهدی(ع) و مردمان شهر موعود اسلام  می گوید: «هر صبح و شام، جام حکمت می نوشند».5 بدین معنا که آرمان شهر اسلام، شهر  عقل و آگاهی است.

آرمان شهر از دیدگاه سوسیالیزم جدید (کمونیزم)

نظریه پرداز سوسیالیزم جدید، شخصی به نام کارل مارکس (1818ـ1883م) فیلسوف و  اقتصاددان آلمانی است . حرفه اوّلیه وی، روزنامه نگاری بود. سپس به فراگیری فلسفه  و اقتصاد روی آورد. وی با ارائه نظریه کمونیسم، به مخالفت با نظام سرمایه داری  برخاست.

در نظام کمونیستی، هر گونه امتیاز و تفاوت برای افراد جامعه، ممنوع است و همه مردم،  از شرایط مساوی و حقوق یکسان برخوردارند و مالکیت خصوصی وجود ندارد. در حقیقت،  کمونیزم، یعنی بازگشت به دوران آرمانی ابتدایی بشر که در آن، اثری از مالکیت خصوصی  و استثمار نبود و انسان های اوّلیه در کنار یکدیگر، زندگی مسالمت آمیزی داشتند.

آرمان بازگشت مجدّد به دوران باستان یا کمونیزم، در سال 1940م، به شکل عملی درآمد و  نظام سیاسی برخی از کشورها از جمله شوروی ( و سپس: چین، یوگوسلاوی، کوبا، کره  شمالی، آلمان شرقی، آلبانی، رومانی و...) بر اساس نظریه بنیان گذاران کمونیزم (مارکس و انگلس) تغییر یافت.

حکومت اتّحاد جماهیر شوروی، پس از سال ها تبعیت از نظام کمونیستی (و نفی خدا و دین  و فطرت و مالکیت خصوصی و روح و معنویت و معاد)، فرو پاشید و این نظریه در جهان، با  شکست رو  به  رو شد.

آرمان شهر از دیدگاه دیگر فلاسفه غرب

بیشتر متفکّران و فلاسفه غربی، راه رسین به سعادت و صلح و امنیت را با تشکیل حکومت  واحد جهانی، میسّر دانسته اند. آنان معتقد بوده و هستند که با وحدت ملل مختلف و  داشتن منافع مشترک برای همه مردم جهان، دلیلی برای جنگ و نزاع، باقی نمی مانَد و  جهان می تواند به جامعه آرمانی برسد. از جمله این فلاسفه می توان به این افراد،  اشاره کرد:

توماس مور (1478ـ1535م)

وی فیلسوف، سیاستمدار و حقوقدان انگلیسی است که از پیشگامان نظریه آرمان شهری در  غرب است. مور، در رساله ادبی خود به نام «آرمان شهر»، به توصیف جزیره ای آرمانی و  امن پرداخته که همه ساکنان این جزیره که در 54 شهر بزرگ و زیبا زندگی می کنند،  دارای زبان و قوانین و آداب و رسوم مشترک هستند. توزیع منابع در همه شهرها یکسان  است، مالکیت خصوصی از میان رفته است، فقر و فلاکت، از جامعه رخت بربسته و پیروان  همه ادیان مختلف، در کنار یکدیگر، بدون هیچ تعصّبی در صلح و آرامش زندگی می کنند.

آناکارسیس کلوتس (Anacharsis _ Cloots)

وی در آغاز انقلاب فرانسه، خود را سخنگوی بشر خواند و نقشه رسیدن به جامعه آرمانی  را مطرح کرد. او معتقد بود که آمیزش همه ملّت های جهان با یکدیگر و تشکیل «ملّت  واحد»، راهی است به سوی سعادت آرمانی.

توماس کامپانلا

وی که نمونه بارز نظریه پرداز آرمان شهر است، در کتاب «شهر آفتاب» خود، معتقد است  که بشر، از طریق اصلاح نژاد، با روش پیشگیری از به دنیا آمدن افراد شرورِ مادرزاد و  تشکیل ملّت واحد و رسیدن به وحدت سیاسی، به جامعه آرمانی دست می یابد.

فرانسیس بیکن (1561ـ1626م)

وی بزرگ ترین فیلسوف و متفکّر انگلیسی، بین قرن شانزده و هفده میلادی است که خواهان  اصلاح زندگی از طریق گسترش علم و دانش و پرهیز از خرافات بود. وی عقل و حکمت و دین  را امری لازم برای پیشرفت زندگی بشر می دانست و در کتاب «آتلانتیس نوین»، از  آرمان شهری سخن گفته که در آن، عدالت و تقوا حاکم است. این فیلسوف، اعتقاد داشت که  عدالت و پارسایی و دانش و حکمت و سلطه یافتن انسان  بر طبیعت، امکان رسیدن به سعادت  و خوش بختی را برای همگان فراهم می کند.

فرانسیس فوکویاما

از فلاسفه سیاسی قرن حاضر در امریکاست. وی در نظریه خود، ادّعا کرده که  لیبرالدموکراسی،6 آخرین و بهترین شکل دولت برای همه ملل جهان است و جهانی شدنِ این  حکومت، پایان تاریخ بشر خواهد بود. نظریه پردازِ «پایانِ تاریخ» معتقد است که به  دلیل فقدان جایگزین های معتبر، پس از شکست کمونیزم، نظام لیبرال دموکراسی، صورت  نهایی و عامّ تاریخ بشر خواهد بود.7

وی مدّعی است که نظام دموکراسی لیبرال، هر چند دارای مشکلات و نقصان است، بر دیگر  نظام های سیاسی جهان، برتری خواهد یافت. به اعتقاد او، ملّت ها، به دلیل تفاوت  فرهنگ در حوزه زبان و دین و قومیت، در مقابل این نوع حکومت، مقاومت خواهند کرد؛  امّا سرانجام، آن را خواهند پذیرفت.

نظریه فوکویاما از طرف برخی جنبش های فکری، از جمله روشن فکران مسلمان، مردود شمرده  شد. وی پس از واقعه یازده سپتامبر، مجبور شد در نظریه خود تجدید نظر کند. او به ضعف  الگوی مورد نظر خود، اعتراف کرد؛ امّا با وجود این، همه گونه های دیگرِ حکومت در  جهان معاصر را ارتجاعی خواند.

فیلسوفان نومید

امّا در مقابل نظر این اندیشمندان، برخی از صاحب نظران، از دستیابی به جهانی  آرمانی، مایوس هستند. «گرت جونز»، در کتاب خود می نویسد: «هیچ گاه به جهانی دست  نخواهیم یافت که بیماری، پیری و مرگ از آن رخت بر بسته باشد، یا در آن، زلزله و  بلاهای طبیعی نباشد... هر کسی که از ناکجاآبادی سخن بگوید که در آن، همه چیز در  گلشن دوست داشتنی است، فقط رؤیا می پرورد».8

پی نوشت ها:

1.برخی نام های دیگر این جامعه آرمانی در ادبیات ما و جهان، عبارت اند از: شهر  آفتاب، جزیره خضرا، جابُلقا، جابُلسا، آتلانتیس (Atlantic)، شهر موعود، مدینه،  اورفالیس، مدینه کامله. در عالم اسلام، فیلسوفانی چون: ابو نصر فارابی (م339ق) در  کتاب های: «سیاست مَدَنیه» و «آراء أهل المدینة الفاضله» و «تحصیل السّعادة» و ابن  مُسکویه رازی (م421ق) در کتاب های: «جاویدانخرد» و «ترتیب السّعادات» و ابن باجه  اندلسی (م532ق) در کتاب: «تدبیر المتوحّد» و دکتر علی شریعتی در کتاب: «امّت و  امامت»، به نظریه پردازی در این موضوع پرداخته اند. (بخش علمی)

2.هبوط:

3.در این باره، ر.ک: جهانی شدن دین: فرصت ها و چالش ها، ص420.

4.ینابیع المودّة، ص477.

5.فلسفه تاریخ، مرتضی مطهری، ج1، ص253.

6. لیبرالدموکراسی: دموکراسی ای که تبعیت محض از خواست شهروندان دارد؛ دموکراسی  اِباحه گرا (بی قید).

7. جهانی شدن و دین: فرصت ها و چالش ها، ص91ـ92.

8. ماکجاآباد: مسائل امروز در عصر جهانی، ص15.

منابع:

1.سیاست مَدَنیه، ابو نصر فارابی، مترجم: سید جعفر سجّادی، وزارت فرهنگ و ارشاد  اسلامی، 1371.

2. فلسفه تاریخ، مرتضی مطهری، تهران: صدرا، 1370.

3. مدینه فاضله به تصوّر غربی ها، از دائرة المعارف امریکا، مترجم: محمود شهیدزاده  ماهانی؟؟؟

4. ماکجاآباد: مسائل امروز در عصر جهانی، گِرت جونز، مترجم: عبد الحسین آذرنگ،  تهران: سخن، 1384.

5. «آرمان شهر از دیدگاه غربیان»:www.alfabetmaxima.com

6. حکمت آرمانی و نظام شناخت عقلانی سیاست، مظفّر نامدار طالشانی، وزارت علوم و  تحقیقات و فناوری: گروه تحقیقات سیاسی علوم (پایان نامه دکتری)، 1385.

7. آرمان شهر در تاریخ اندیشه غرب، فردریک روویون، مترجم: عبّاس باقری، تهران: نی، 1385.

8. مهدی(ع) آخرین سفیر انقلاب، ذبیح الله محسنی کبیر، تهران: دانشوران، 1376.

9. جهانی شدن و دین: فرصت ها و چالش ها (مجموعه مقالات چهارمین کنگره دین پژوهان)،  محمّد جواد صاحبی، احیاگران، 1382.

 نویسنده : هما آقا جعفری

    چاپ در مجله حدیث زندگی شماره پنجم آذر و دی 1386

 

 

 
 
۱۳٩۱/٢/۱٠
مقاله -جشنی به بلندای تاریخ (عید نوروز) ... نظرات() 

 

 

                                                                                                       

 

روزهای خاصی در تاریخ کشور باستانی و متمدن ایران وجود دارد که یادآورحکایت‌ها ووقایعی مهم و تأثیرگذار است به حدی که هیچ گاه در فراز و نشیب تاریخ فرا موش نشده و با گذشت زمان به افسانه ها و اسطوره ها ی جاودانه مبدل شده است ونمایان گرفرهنگ غنی و کهن ایرانیان است . نمونه بارز این جشن بزرگ نوروز است که گردش روزگار نتوانسته اندکی از ارزش و اعتبار آن بکاهد یکی شدن آغاز نوروز و فصل زیبای بهار و تجدید حیات طبیعت شکوه و جلوه خاصی به این عید بخشیده است.

درباره فلسفه و علل پیدایش جشن نوروز نظرات متفاوتی وجود دارد که برخی از این نظرات در اینجا آمده است .با توجه به روایت‌های افسانه‌ای اسطوره‌ای ایران آغاپیدایش این جشن را به جمشید، چهارمین پادشاه پیشدادی ایران نسبت داده‌اند قدمت این اسطوره به عصر هند و ایرانی می رسد.    

در اوستا، کهن‌ترین کتاب ایرانیان به جمشید «یم yima"شاره شده است. در این روایت؛ جم، دارای فره ایزدی بوده که به فرمان اهورامزد به جنگ با اهریمن پرداخته که موجب خشکسالی و قحطی و نابودی خیر و برکت شده بود.با نابودی اهریمن وی بار دیگر شادمانی و خرمی و خیر و برکت را به مردم ارزانی داشته و هر درختی که خشک شده بود سبز شد و مردم آن روز را «نوروز» یا «روزنوین» خواندند و همگی به فرخندگی چنین روزی درتشتی جو کاشتند و این رسم برای ایرانیان جاودانه شد.برخی گفته‌اند جمشید که به زبان فارسی جم و به زبان عربی «منوشخ»نامیده می‌شد در جهان سیر می‌کرد، هنگامی که به آذربایجان رسید، با تاج و تختی مرصع بر بلندای نقطه‌ای در مشرق جای گرفت و روشنایی آن تاج و تخت در هنگام طلوع خورشید مردمان را خیره کرد و آن روز را روز نو خواندند و جشن گرفتند و لفظ «شید»که در پهلوی به معنای شعاع است بر نام وی افزودند و پادشاه را جمشید نامیدند و رسم نوروز جاودانه و پایدار شد.

همچنین گفته‌اند: خداوند در اولین روز از ماه فروردین کار خلقت انسان و سایر مخلوقات را به پایان رساند و آدمی برای سپاسگزاری و قدردانی از خداوند ونعمت‌های وی، به نیایش و شادمانی پرداخت.یکی دیگر از فلسفه‌های جشن نوروز را نزول فروهر‌های (Farvahar) (1) درگذشتگان به زمین در روز اول فروردین دانسته‌اند.

در اوستا آمده است که فروهرهای درگذشتگان پاک در اول فروردین برای احوالپرسی از اقوام خود به زمین می‌آیند و با دیدن مسرت و شادمانی بازماندگان ازاهورامزدا برای آنان طلب خیر و رحمت می‌کنند و بازماندگان پیش از آمدن فروهرها به نظافت و خانه‌تکانی منزل پرداخته و آماده پذیرایی از آنان می‌شوند و کلمه فروردین یعنی ماهی که متعلق به فروهران است.

از برپایی مراسم و آیین‌های نوروزی در دوران هخامنشی اطلاع‌ دقیقی دردست نیست و تنها برخی از پژوهشگران چون فیلندر معتقدند که حجاری‌ها و سنگ‌نگاره‌های باقی مانده از دوران هخامنشی نشان‌دهنده مراسم نوروزی در تخت‌جمشید است. این آثارنمایشی از تقدیم هدایا از جانب اقوام و ملل تابع هخامنشیان به حضور پادشاه است.

از چگونگی برگزاری نوروز در روزگار اشکانیان آثاری در دست نیست شادروان پور داوود می‌نویسد: «هر چند اشکانیان، ایرانی‌نژاد و زرتشت کیش بودند ولی تسلط 80 ساله یونانیان موجب شد که آنان در باب آداب و رسوم ایرانی بی‌قیدشوند و شاید در پایان دوره حکومت 476 ساله دوباره ملیت ایران قوت گرفت.» (2)در دوران ساسانی، مراسم نوروز را بین شش تا سی روز برگزار می‌کردند وروز ششم فروردین یا نوروز بزرگ را خرداد روز می‌نامیدند و این روز را متعلق به فرشته مقدس خرداد می‌دانستند. پیروان آیین مزدیسنا همچنین معتقد بودند که زرتشت(650 سال پیش از میلاد مسیح) در این روز متولد شده و در همین روز مقدس با خداوندبه راز و نیاز پرداخته است و این روز برای ایرانیان محترم و مقدس شمرده می‌شد.

پادشاهان ساسانی نیز در دربارهای خود آیین‌های نوروز را با شکوه‌ خاصی برگزار می‌کردند و شاه پنج روز اول یا «نوروز عامه» بار عام می‌داد و به رفع حاجت‌های مردم می‌پرداخت، سپس «نوروز خاصه» یا نوروز بزرگ را که از روز ششم فروردین آغازمی‌شدبه خود ونزدیکانش اختصاص داده و به جشن و شادمانی می‌پرداختند و نواهای خاص نوروزدر این ایام در دربار پادشاه نواخته می‌شد.

از رسوم رایج این روزگار آن بود که مردم در بامداد نوروز به یکدیگر آب می‌پاشیدند و شکر هدیه می‌دادند. دلبستگی‌ ایرانیان به سنت‌های گذشته خود موجب شد که نوروز که سمبلی از عظمت و شکوه آنان بود، در سراسر دوران اسلامی، حتی در دوران خلفایی که اعتنایی به این رسومات نداشتند، برپا شود و آشنایی و آگاهی فرمانروایان اموی وعباسی از آیین‌ هدیه دادن به حاکمان دلیلی برای گرایش فرمانروایان عرب به برگزاری نوروز شد.

با کاهش قدرت و نفوذ عرب‌ها بر دولت‌های ایرانی و ایجاد حکومت‌های مستقل چون صفاریان و سامانیان و تعلق خاطر پادشاهان ایرانی‌نژاد به اجرای رسومات ایرانی، موجب احیای نوروزوبرگزاری باشکوه این جشن شد.ابوالفضل بیهقی نیزدرقسمت‌های مختلف تاریخ خود اشاراتی به دادن هدیه در نوروز مهرگان کرده است که نشان دهنده تداوم رسومات نوروزی در دوره غزنویان می‌باشد.باروی کار آمدن حکومت صفوی و رسمیت یافتن مذهب تشیع، برخی از آداب اسلامی با آیین‌های نوروزی درآمیخت و تلاش عالمان شیعه در جمع‌آوری احادیث و روایات معصومین در رابطه بانوروز، بر رونق بیشتر این جشن افزود.برای مثال در حدیثی از علامه محمدباقر مجلسی به نقل از امام جعفرصادق(ع) آمده است که امام صادق(ع) نوروز را روزی فرخنده و خجسته و روزی که در آن آدم آفریده شده معرفی می کند.

 

پی نوشت ها:

1)فروهر :طبق مندرجات اوستا فروهر نیرویی است که اهورامزدا برای نگهداری آفریدگان نیک ایزدی از آسمان فرو فرستاده و نیرویی است که سراسر آفرینش نیک از

پرتو آن پایدار است (دهخدا)

 

منابع :

1-آداب و رسوم نوروز -رضا شعبانی،انتشارات بینالمللی الهدی،سال 1379

2-تاریخ نوروز و گاه شماری ایران-عبدالعظیم رضایی،انتشارات در ،1381

3-نوروز جشن نوزایی آفرینش -علی بلوکباشی-دفتر پژوهش های فرهنگی چاپ سوم 1381

4-جشن های آب سوابق تاریخی تا به امروز -هاشم رضی ، انتشارات بهجت 1383

5- جشن های ایران باستان - مراد اورنگ ،1335

6- جستاری چند در فرهنگ ایران -مهرداد بهار، انتشارات فکر روز ،1376

7- نوروز تاریخچه و مرجع شناسی -پرویز ازکایی، انتشارات وزارت فرهنگ و هنر

8- جشن ها و اعیاد ملی و مذهبی در ایران قبل از اسلام ف حبیب اله بزرگ زاد

9-شاهنامه فردوسی بر اساس شاهنامه ژول مول به کوشش پرویز اتابکی ،1375

10 -لغت نامه دهخدا

 

نویسنده : هما آقا جعفری

نشر در روزنامه همشهری 24 اسفند سال 1385

۱۳٩۱/٢/٤
مقاله -عشق در ادبیات فارسی ... نظرات() 

 

  عشق ودیعه ای الهی است که در وجود انسان نهاده شده و با ذات و فطرت وی عجین شده وانسان پیوسته به دنبال معبود و معشوق حقیقی بوده است.عارف نامی مولانا چنین  گوید:

ناف ما بر مهر او ببریده اند                      

                                عشق او در جان ما کاریده اند

گفته شده که عشق راه رسیدن انسان رابرای رسیدن به سعادت وکمال میسر می سازد و اساسا خداوند آدمی را خلق کرده تا عاشق باشد وتفاوت انسان با فرشته در این است که فرشته از درک عشق عاجز است و عشق خاص انسان است و  از روز ازل در وجود او نهاده شده است. بقول حافظ:

در ازل پرتو حسنت ز تجلی دم زد              

                                 عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد

جلوه ای کرد رخت، دید ملک،عشق نداشت   

                                            عین آتش شد ازین غیرت و بر آدم زد

حسین بن منصور حلاج، عارف مشهور ایرانی جان خودرا نثار عشق الهی کردو شاعران در اشعار خود از او اینچنین یاد کرده اند:

در مدرسه کس را نرسد دعوی توحید           

                                      منزلگه  مردان  موحد  سردار   است

گفت  آن  یار  کزوشدسردار بلند

                                   جرمش این بود که اسرار هویدا می کرد 

                                                                     

                                                                                   (حافظ)

 

ریشه ی عشق را از " عشقه" دانسته اند،عشقه نام گیاهی است که در زبان فارسی به آن "پیچک" می گویند این گیاه به دور گیاهان می پیچد و آنها را زرد و خشک می کند، عشق نیز با وجود عاشق چنین میکند.

هر چند برخی از فرهنگ ها ریشه ی واژه ی عشق را عربی دانسته اند اما در این مورد سند معتبری در دست نیست. قران مجید و احادیث بزرگان دین قدیمیترین منبع مسلمانان است که از عشق بحث شده است. در قران و احادیث بجای واژه ی عشق کلماتی نظیر حب، محبه، ودّ، هوی و ... آمده است.

"اولین ریشه ی مهم بحث از عشق در فرهنگ غرب به رساله ی مهمانی(ضیافت=سمپزیوم) افلاطون و رساله ی اخلاق نیکو ماخوسی ارسطو می رسد و تقسیم عشق به مجازی حقیقی یا شهوی حسبانی و معنوی روحانی هم از اینان است."(1)
شیخ شهاب الدین سهروردی درباره ماهیت عشق می گوید: "محبت چون به غایت رسد آن را عشق خوانند." (2)

 

 

عشق در ادبیات فارسی :

     کلمه عشق پیش از اسلام در ادبیات عرب وجود نداشت و پس از اسلام وارد ادبیات عرب شده وبه تبع آن در ادبیات فارسی راه یافته است. ظاهرا نخستین بار شهید بلخی (وفات 325ه.ق) از این واژه در شعر استفاده کرده است:

عشق عنکبوت را ماند                        بتنیدست تفته گرد دلم

در ادبیات فارسی عشق را می توان از دو جنبه موردبررسی قرار داد. عشق مجازی یا انسانی و عشق الهی یا عرفانی.

عشق مجازی:

     عشق مجازی یا انسانی که عشق ورزی به هم نوع است از آغاز در ادبیات فارسی مطرح بوده ودر آثار اولین شاعران پارسی زبان چون رودکی، فرخی، منوچهری... وجود داشته است. رودکی دراین باره چنین گوید:

ای انکه من از عشق تو اندر جگر خویش   

                                         آتشکده دارم صد و بر هر مژه ی ژی

فرخی عشق را اینگونه تعریف می کند:

وای آنکو بدام عشق آویخت                 

                                   خنک آنکو ز دام عشق رهاست

عشق بر من درعنا بگشاد                 

                              عشق سر تا بسر عذاب و عناست

 نظر منوچهری درباره عشق چنین بوده است:

حکیمانه زمانه راست گفتند                 

                               که جاهل گردد اندر عشق، عاقل

فخر الدین اسعد گرگانی داستان عاشقانه ای را درنیمه ی اول قرن پنجم به نظم کشیده که داستانی است بجای مانده از دوران اشکانیان،با نام "ویس و رامین":

نبرد عشق را جز عشق دیگر               چرا یاری نگیری زو نکوتر

فردوسی نیز در شاهنامه داستانهای معروف عاشقانه ای چون زال و رودابه و رستم و تهمینه و بیژن و منیژه را به نظم کشیده است. دردلدادگی زال به رودابه در شاهنامه آمده است :

دل زال یکباره دیوانه گشت                

                            خرد دور شد عشق فرزانه گشت

اوج داستانهای عاشقانه را می توان در آثار نظامی چون لیلی و مجنون و خسرو شیرین دید. مهارت نظامی در سرودن مثنوی باعث شد شاعران بعدی در تمام دوره های ادبی زبان فارسی از او تقلید کنند. نظامی در شیفتگی مجنون به لیلی گفته است:

مجنون چو شنید پند خویشان                 از تلخی پند شد پریشان

زد دست و درید پیرهن را                   کاین مرده چه می کند کفن را

چون وامق از آرزوی عذرا                  گه کوه گرفت و گاه صحرا...

سعدی شاعر نامدار شیراز یک باب از گلستان و بوستان را به عشق اختصاص داده و درغزلیات وی نیز سراسر  از عشق سخن  رفته است.   وی عشق را  لازمه ی انسان بودن دا:

سعدی همه روزه عشق میباز               

                                   تا در دو جهان شوی به یک رنگ

                           

عشق بازی چیست سر در پای جانان باختن    

                                          با سر اندر کوی دلبر عشق نتوان باختن

مهمترین پیام دیوان لسان الغیب حافظ شیرازی عشق است و بنا به گفته ی آقای خرمشاهی عشق در غزلیات حافظ بر سه قسم است: الف) ادبی –اجتماعی ب) انسانی – زمینی ج) عرفانی (3). بیت های زیر نمونه ای از عشق مجازی است:

اگر آن ترک شیرازی بدست آرد دل ما    

                              به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند   

                                     همدم گل نمی شود یاد سمن نمی کند

عشق مجازی یا عشق به هم نوع از نظر عرفا وسیله ومقدمه ای است برای رسیدن به عشق حقیقی به شرطی که احساسات معنوی را برانگیزد وعاشق به کمال برسد در غیر اینصورت از نظر عرفان مذموم است.

عشق ز اوصاف خدای بی نیاز     عاشقی بر غیر او باشد مجاز

عشق مجازی در اصل پرتوی از عشق حقیقی و الهی است زیرا حسن و زیبایی که در جهان است جلوه ای از شاهد ازلیست.

دلی که عاشق خوبان دلجوست     اگر داند وگر نی، عاشق اوست

مزیت عمده ی عشق انسانی و مجازی آنست که موجب تزکیه نفس و دوری ازخودخواهی و منیت در انسان می شود بطوریکه عاشق دیگری را برخود مقدم می دارد و در راه معشوق فداکاری و ایثار می کند. لایب نیتس حکیم آلمانی(1716-1646) در تعریف این نوع عشق گفته است: "تمتع بردن از سعادت غیرست واینکه انسان سعادت دیگر کس را بر سعادت خویش شمرد."

"بدینگونه بر خلاف عشق حیوانی که جزخودپرستی و ارضا نفس هدف دیگری ندارد، عشق در این مقام به غیر پرستی می انجامد. ازهمین روست که صوفیه حتی همین مرتبه از عشق را هم مایه ی کمال خوانده اند و مثل بسیاری از ظرفا دیگر تجربه ی عشق و آشنایی با عوالم آن را شرط انسانیت واقعی دانسته اند."

عشق حقیقی یا عرفانی:

     عشق حقیقی، عشق به ذات خداوند است که خیر و کمال مطلق است. 

«او (افلاطون) عشق مجازی را باعث خروج جسم از عقیمی و به وجود آمدن فرزند و ابقای نوع می داند و عشق حقیقی را نیز سبب خروج روح از عقیمی و رهایی از نازایی دانسته که  سبب درک اشراق و زندگی جاوید و شناخت جمال حق ونیکی مطلق و حیات روحانی می شود.» (6)

در تمام مکتبهای عرفانی از جمله عرفان اسلامی،عشق اساسی ترین و مهمترین مسأله محسوب می شود و در اصطلاح تصوف و عرفان، اساس وبنیاد هستی بر عشق نهاده شده و محبت پایه و اساس زندگی و بقا موجودات عالم را موجب می شود و جنبش و حرکت زمین و آسمان و همه ی موجودات به وجود عشق وابسته است. بقول نظامی:

گر از عشق آسمان آزاد بودی                        

                               کجا هرگز زمین آباد بودی

«مرحوم دکتر غنی، درباره این مسأله چنین نوشته است: ماحصل عقیده ی عارف در موضوع محبت و عشق این است که عشق غریزه الهی و الهام آسمانی است که به دور آن، انسان می تواند خود را بشناسد و به سرنوشت خود واقف شود.» (7)

با وجودیکه عشق اساسی ترین مسئله عرفانی است اماعارفان از شرح و توصیف آن اظهار ناتوانی کرده اند و گفته اند: هر که عشق را تعریف کند آن را نشناخته است.

 

هر چه گویم عشق را شرح و بیان               

                                   چون به عشق آیم خجل باشم از آن

گرچه تفسیر زبان روشنگرست                  

                                    لیک عشق بی زبان روشن تر است

حافظ چنین گوید:

سخن عشق نه آن است که آید به زبان     

                               ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنفت

نخستین بار شیخ ابو سعید ابوالخیر عارف ایرانی اشعار عاشقانه فارسی را آنطور که موافق با طبع صوفیه بود شرح و تفسیر کرد و باتصوف در آمیخت.امام محمد غزالی بزرگترین امام و فقیه عصر خود بود.وی فتوا دادصوفیان پاک نیت می توانند اشعار عاشقانه عامیانه را در مراسم سماع بخوانند.این امرنیز در وارد کردن شعر عاشقانه در تصوف موثر بود.

نخستین جلوه گاه عشق عرفانی و آمیختن عرفان باشعر را در آثار سنایی شاعر بزرگ قرن پنجم و ششم هجری می توان دید.این شاعر در اثرمشهورش "حدیقه الحقیقه" فصلی با نام و عنوان "فی ذکر العشق وفضیله" دارد و می گوید:

دلبر جان ربای عشق آمد                سر برو سر نمای عشق آمد

عشق با سر بریده گوید راز            ز آنکه داند که سر بود غماز...

بنده عشق باش تا برهی                 ازبلاها و زشتی و تبهی

بنده ی عشق جان حر باشد             مردکشتی چه مرد در باشد

پس از سنایی عطار نیشابوری عارف نامدار قرن ششم که خود وادی های معرفت را طی کرده در منطق الطیر از هفت وادی نام     می برد و وادی دوم،وادی عشق است و در بیان آن گوید:

بعد از این وادی عشق آید پدید               

                                  غرق آتش شد کسی کانجا رسید

کس در این وادی به جز آتش مباد           

                                   و آنکه آتش نیست عیشش

عاشق آن باشد که چون آتش بود             

                              گرم رو، سوزنده و سرکش بود...

مولانا جلال الدین رومی،هستی را بدون وجود عشق قابل تصور نمی داند.مثنوی مولانا نغمه ی عشق الهی است.وی گوینده مثنوی را معشوق می داند و میفرماید:

ما چو چنگیم و تو زخمه می زنی              

                                    زاری از ما نی تو زاری می کنی

آتش عشق است کاندر نی فتاد                   

                                  جوشش عشق است کاندر می فتاد

بیشترین بخش غزلیات و دیوان مولوی ناشی از عشق معنوی و جاذبه ی روحانی انسان کامل و محبوب مولوی شمس تبریزیست،عشقی که سبب تحولی عظیم در مولانا شد:

مرده بدم زنده شدم گریه بدم خنده شدم     

                                     دولت عشق آمد و من دولت پاینده شدم

دیده ی سیر است مرا،جان دلیرست مرا      

                                  زهره ی شیرست مرا زهره تابندشوم...(8)

همانطور که پیش از این ذکر شد عشق خواه حقیقی،خواه مجازی سبب تحول اخلاق و تزکیه ی نفس می شود و صفایی چون بخشندگی وسخاوت و شجاعت و بی اعتنایی به مادیات و دلبستگیهای دنیوی و پرهیز از خودخواهی ونخوت در اثر تاثیر عشق است.

مولانا در این باره گفته است:

هر که را جامه ز عشقی چاک شد              

                                   او ز حرص و عیب کلی پاک شد

مرحبا ای عشق خوش سودای ما               

                                     ای طبیب جمله علت های ما

ای دوای نخوت و ناموس ما                    

                                ای  تو  افلاطون  و  جالینوس  ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد             

                                     کوه در رقص آمد و چالاک شد

وظیفه عاشق آنست که ترک شخصیت خود کند.همین امرراه عشق را مشکل میکند.حافظ می گوید:

زیور عشق نوازی نه کار هر مرغی است              

                                            بیاد نوگل این بلبل غزل خوان باش

عشق که در وحله اول آسان می نماید راهیست بی پایان و خطرناک که در نهایت موجب هلاک عاشق می شود و به قول حافظ:

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها     

                          که عشق آسان نمود اول ولی افتادمشکلها

راهیست راه عشق که هیچش کناره نیست    

                                      آنجا جز آنکه جان بسپارند چاره نیست

شکوه و زاری عاشق نشانه ی وجود شخصیت است،درحالیکه عاشق برای رسیدن به معشوق نباید ابراز وجود کند و عاشق حقیقی اهل ناله وفریاد نیست وناله کننده مدعیست نه عاشق.

سعدی چنین گوید:

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز               

                                     کان سوخته را جان شد و آوازنیامد

این مدعیان در طلبش بی خبرانند                   

                                      کان را که خبر شد خبری بازنیامد

تقابل عقل و عشق:

     فقهااز بکار بردن عشق درباره خداوند مخالف بوده اند و این موضوعی  بوده که اختلاف نظر و دشمنی میان عارف و فقیه را در پی داشته و از نظر فقیه عقل و استدلال برای رسیدن به معرفت و کمال لازم وکافیست،در حالیکه عرفا قدرت عشق را برتر از عقل دانسته اند و عشق الهی در مبارزه با عقل همواره پیروز بوده است چرا که عقل حسابگر و محتاط و عشق شادی بخش،بی پروا ومایه ی تزکیه نفس و کسب معرفت خداوند است.

سعدی گفته است:

آنجا که عشق خیمه زند جای عقل نیست             

                                          غوغا بود دو پادشه اندر ولایتی

وانگه که عشق دست تطاول دراز کرد                

                                        معلوم شد که عقل نداردکفایتی

 

 

 

 

 

پی نوشت:

 

1. حافظ نامه، بهاء الدین خرمشاهی – جلد دوم صفحه 1167

2. مقدمه ای بر عرفان و تصوف – سید ضیاء الدین سجادی صفحه 286

3. حافظ نامه،، بهاء الدین خرمشاهی – جلد دوم صفحه 1168

4. سر نی – دکتر زرین کوب صفحه 502

5. عشق در عرفان اسلامی – نصرت ا.. کامیاب تالشی صفحه 91

6.  تصوف و عرفان – دکتر سید احمد حسینی کازرونی صفحه 25

7. پله پله تا ملاقات خدا – دکتر زرین کوب صفحه

8. عشق در عرفان اسلامی – نصرت ا.. کامیاب تالشی صفحه 44 به نقل از مرصاد العباد برگزیده صفحه 53و 54

9. عشق در ادب فارسی – تالیف دکتر ارژنگ مدی صفحه 69 به نقل از نامه های عین القضات جلد دوم صفحه 218

 

 

 

منابع

1. تصوف و عرفان و سیری مختصر در
ادبیات هزار ساله ایران– دکتر سید احمد حسینی کازرونی – موسسه انتشارات ارمغان –
چاپ اول – 1386

2.مقدمه ای بر مبانی عرفان و تصوف – انتشارات
سمت - چاپ اول – 1372

3. فلسفه ی عرفان – دکتر سید یحیی یثربی – دفتر تبلیغات
اسلامی حوزه علمیه قم – چاپ سوم – 1374

4. طریق عشق- شرح غزلیاتی چند از حافظ – استاد
بدیع الزمان فروزانفر – به اهتمام عبدالکریم جربزه دار - چاپ اول – 1382

5. حافظ نامه، بهاء الدین خرمشاهی – انتشارات
علمی و فرهنگی سروش - چاپ اول – 1366

6. سیره عشقبازان – علی کریمیان صیقلانی – موسسه
آموزشی پژوهشی امام خمینی - چاپ دوم – 1382

7. وسوسه های عاشقانه – محمد دهقانی – انتشارات
برنامه - چاپ اول – 1377

8. عشق در عرفان اسلامی – نصرت ا.. کامیاب
تالشی- ناشر دارالثقلین قم – چاپ دوم- 1378

9.عشق در ادب فارسی – دکتر ارژنگ مدی – موسسه
مطالعات و تحقیقات فرهنگی-  چاپ اول

10. سر نی - دکتر زرین کوب – انتشارات علمی –
چاپ چهارم – 1372

11. پله پله تا ملاقات خدا – دکتر زرین کوب - –
انتشارات علمی – چاپ ششم – 1373

 

 

 

 

 

 

 نویسنده : هما آقا جعفر

نشر در سایت آفتاب