بهار
۱۳٩۱/٧/۳٠
قیصر امین پور ... نظرات() 
 

 شعرهایی از قیصر امین یور

 

 

سبز

خوشا چون سروها استادنی سبز
خوشا چون برگ‌ها افتادنی سبز

خوشا چون گل به فصلی، مردنی سرخ
خوشا در فصل دیگر زادنی سبز

***         ****         ****

خوشا هر باغ را بارانی از سبز
خوشا هر دشت را دامانی از سبز

برای هر دریچه سهمی از نور
لب هر پنجره گلدانی از سبز

 

نیایش

مبادا آسمان بی‌بال و پر بار
مبادا در زمین دیوار بی‌در

مبادا هیچ سقفی بی‌پرستو
مبادا هیچ بامی بی‌کبوتر

 

 

 

نان ماشینی

آسمان تعطیل است

بادها بیکارند

ابرها خشک و خسیس
هق هق گریه ی خود را خوردند
من دلم می خواهد

دستمالی خیس

روی پیشانی  تب دار بیابان بکشم

دستمالم را اما افسوس

نان ماشینی

در تصرف دارد

......

......

......

آبروی ده ما را بردند!

گتوند-تابستان57

۱۳٩۱/٧/٢٩
نامه ای از سوی پروردگار به همه انسان ها ... نظرات() 



سوگند به روز وقتی نور می گیرد و به شب  وقتی آرام می گیرد که من نه تو را رها کرد ه‌ام و نه با تو دشمنی کرده‌ام(ضحی 1-2)
افسوس که هر کس را به تو فرستادم تا به تو بگویم دوستت دارم و راهی پیش پایت بگذارم او رابه سخره گرفتی.(یس 30)
و هیچ پیامی از پیام هایم به تو نرسید مگراز آن روی گردانیدی.(انعام 4)
و با خشم رفتی و فکر کردی هرگز بر تو قدرتی نداشته ام(انبیا 87)
و مرا به مبارزه طلبیدی و چنان متوهم شدی که گمان بردی خودت بر همه چیز قدرت داری.(یونس 24)
و این در حالی بود که حتی مگسی را نمی توانستی و نمی توانی بیافرینی و اگر مگسی از تو چیزی بگیرد نمی توانی از او پس بگیری(حج 73)
پس چون مشکلات از  بالا و پایین آمدند وچشمهایت از وحشت فرورفتند و تمام وجودت لرزید چه لرزشی، گفتم کمک هایم در راه است و چشم دوختم ببینم که باورم میکنی اما به من گمانبردی چه گمان هایی .( احزاب 10)
تا زمین با آن فراخی بر تو تنگ آمد پس حتی از خودت هم به تنگ آمدی و یقین کردی که هیچ پناهی جز من نداری، پس من به سوی تو بازگشتم تا تو نیز به سوی من بازگردی ، که من مهربانترینم در بازگشتن.(توبه 118)
وقتی در تاریکی ها مرا به زاری خواندی که اگر تو را برهانم با من می‌مانی، تو را از اندوه رهانیدم اما بازمرا با دیگری در عشقت شریک کردی.(انعام64)
این عادت دیرینه ات بوده است، هرگاه که خوشحالت کردم از من روی گردانیدی و رویت را آن طرفی کردی و هروقت سختی به تو رسید از من ناامید شده‌ای. (اسرا 83)
آیا من برنداشتم از دوشت باری که می شکست پشتت؟ (سوره شرح 2-3)
غیر از من خدایی که برایت خدایی کرده است ؟ (اعراف 59)
  پس کجا می روی؟ (تکویر26)
پس از این سخن دیگر به کدام سخن می خواهی ایمان بیاوری؟ (مرسلات 50)
چه چیز جز بخشندگی ام باعث شد تا مرا که می بینی خودت را بگیری؟(انفطار
 
من همانم که می دانم در روز روحت چه جراحت هایی برمی دارد ، و در شب روحت را در خواب به تمامی بازمی ستانم تا به آن آرامش دهم و روز بعد دوباره آن را به زندگی برمی انگیزانم و تا مرگت که به سویم بازگردی به این کار  ادامه می دهم.(انعام 60)
من همانم که وقتی می ترسی به تو امنیت می‌دهم.(قریش 3)
برگرد، مطمئن برگرد، تا یک بار دیگر با هم باشیم.(فجر 28-29)
تا یک بار دیگه دوست داشتن همدیگر را تجربه کنیم.(مائده 54)

۱۳٩۱/٧/٢٢
سفرنامه نویسی در دوره صفویه(قسمت دوم ) ... نظرات() 

یکی از دوران هایی  که سفرنامه نویسی  در ایران رواج داشته ،دوران پادشاهان صفوی است .برخی از این سفرنامه ها ی این زمان توسط دیپلمات های ایرانی نوشته شده،  مانند سفرنامه قدیمی «سفینه سلیمانی» که  شرح سفر((محمد حسین بیک))، سفیر شاه سلیمان صفوی به کشور سیام ( تایلند )درسال های 98-1096 است ،. موضوع اصلی این کتاب گزارش سفر
هیئت نمایندگی ایران در  کشور سیام است.  دراین سفرنامه اطلاعات مفید ی از ایرانیان ساکن در آن کشور آمده است. ومطالب خواندنی دیگری اززندگی اجتماعی و اقتصادی مردم   سیام و همچنین ملت های آسیای شرقی چون فیلیپین،چین، ژاپن، سیلان و هندوستان را بیان می کند.

همچنین یکی از دیپلمات های ایزانی به نام «اروج بیک بیات»  که در سال 1599میلادی به فرمان شاه عباس صفوی به همراه هیئتی برای انجام ماموریت به دربار پادشاهان اروپا فرستاده شد. اما پس ازرسیدن به اروپا ،و ورود به اسپانیا  ، به اتفاق چند  تن از همراهان خود ، مذهب کاتولیک را برگزیدوپس از انتخاب نام مسیحی «دون خوان»Don Juan  برای خود ،از ترس مجازات اعدام  و به جرم ارتداد به ایران بازنگشت و در آن کشورمقیم شد.  وی خاطراتش را به زبان اسپانیایی نوشته  ،که سال ها بعد به  زبان انگلیسی ترجمه شد.

 

علاوه بر آن ازدوران صفویه سفرنامه های  دیگری باقی مانده ،که نویسنده و روایتگر آنها جهانگردان و غیر ایرانیانی بوده اند که به  کشورهایشرقی  ،از جمله ایران سفر کرده و مدتی دراینجا ساکن بوده اند . در این  دسته از نوشته ها  نیز اطلاعات و مطالب جالب و  خواندنی زیادی  از مردم آن دوره بدست می دهد.

 

یکی از این سفرنامه ها  را ، جهانگردی ایتالیایی «پییرو دلاواله» (piero delle valle )که در قرن هفدهم میلادی زیسته و از برخی از کشورهای شرقی دیدن کرده و براساس تجربه و اطلاعاتی که کسب کرده سفرنامه ای نوشته است.

وی در خانواده‌ای اشرافی در شهر رم  متولد شد و پس از تحصیل دررشته ادبیات ،زبان‌های لاتین و یونانی را آموخت. سپس به بیت المقدس  رفت و از آنجا با کشتی به قسطنطنیه رفت و پس از  یک سال اقامت در آنجا زبان ترکی و عربی  را آموخت.
سپس به اسکندریه در مصر و از از آنجا به اورشلیم و سپس به  دو شهر
سوریه ،یعنی   دمشق و حلب سفر کرد.

وی در۲۵ ذی‌الحجهٔ سال ۱۰۲۵ق به بغداد  رسید و از آنجا وارد ایران شد. و ی حدود شش سال در زمان حکومت شاه عباس را درایران اقامت کرد .در همین دوره ایران با دولت عثمانی در جنگ بود . وی از ایران به کشور هندوستان رفت و مدتی در این کشور به سر برد و سرانجام از راه عراق و مصر وقبرس به وطنش ایتالیا باز گشت و در سال 1652 در شهر رم چشم از جهان فرو بست .بخش مهمی از سفرنامه این جهانگرد ایتالیایی به ایران در دوره صفویه اختصاص دارد . ادامه دارد

 

 منبع :شفا، شعاع الدین. سفرنامهٔ پیترو دلاواله،ترجمه. تهران: شرکت انتشارات علمی و فرهنگی. چاپ سوم، 1381.

 

 


 


 

 



 

 

 

۱۳٩۱/٧/۱٧
کانون شعر ... نظرات() 

 

کانون  شعر فرهنگسرای شفق  " حافظ" ، روزهای دوشنبه از ساعت 6- 4واقع در یوسف آباد  ، خیابان سید جماالدین ، خیابان نوزدهم ، پارک شفق برگزار می شود شرکت همه علاقه مندان در این کانون آزاد است .

 

۱۳٩۱/٧/۱٦
مقایسه داستان خسرو وشیرین فردوسی با نظامی ( مقاله ) ... نظرات() 

 

 

 

 

 

مقایسه داستان خسرو و شیرین فردوسی با نظامی

                                      ابراهیم اقبالی  

 

 

چکیده

هدف از چکیده این مقاله این بود که داستان« خسرو و شیرین »را که در دو منظومه متفاوت آمده است بصورت تطبیقی با هم مقایسه کنیم نخست خلاصه ای از دومنظومه؛یعنی شاهنامه و خسرو و شیرین  نظامی فراهم آوردیم تا چهار چوب و طرح کلی داستان در دو منظومه پیش چشم خواننده باشد. سپس دو صورت این داستان را با
یک منبع تاریخی مقایسه کرده ایم تا معلوم شود کدام یک ازسرایندگان به روایات تاریخی پای بندتر بوده اند. مسلماً این مراجعه می بایست به منبعی صور ت گیرد که قبل از این دو منظومه به رشته تحریر در آمده با شد؛ چرا که احتمال اینکه تاریخ های بعد ی خود تحت ثاتیریکی ازاین دومنظومه باشند،کم نیست . در ضمن ممکن است درطو ل زما ن  شاخ  و برگ ها یی به اینداستان افزوده و واردتاریخ شود. برای این کار تاریخ طبری را انتخاب کرد ه ایم که ازهمه منابع قدیمی تراست و خلا صه ای هم از روایت تاریخ طبری فراهم کرده ایم تا د و خلاصه قبلی را با این یکی محک بزنیم مواردی نیز بود کهدر شاهنامه یا خسرو و شیرین یاهر دو ذ کرشد ه بو د ،ولی در تاریخ طبری نبود. در چنین مواردی نیز به کتاب های مجمل التواریخ و تاریخ ثعالبی مراجعه کردیم که حداقل قبل از نظامی تألیف یافته ا   ند .

واژگان کلیدی : خسروو شیرین نظامی، شاهنا مه فردوسی،در این مقاله بر آنیم تا داستان خسرو و شیرین فردوسی و نظامی را با یک منبع سومّ که مقدم براین دو اثر است، مقایسه کنیم تا میزان وفا داری این دو شاعر بزرگ در نقل داستان به منا بع تاریخی روشن شود. فردوسی هیچ منبع مکتوبی را برای داستان خود معرفی نمی کند و مانند اکثر داستانها ی خود، داستان خسرو و شیرین را نیز جزو شنیده ها ی خو د به حسا ب می آو ر د. مرد ی کهن. که داستان های قدیم ایرانی را به خاطر دارد، این داستان را برای سراینده طوس نقل میکند تا ا و نیز با جادوی نظم خویش آن را جاودانه سازد :

کهن گشت این  نا مه باستان         

                                          ز گفتار و کر دار آن راستان

همی نو کنم گفته ها زین سخن     

                                         ز  گفتار   بیدار   مرد   کهن

 

                                                   (   شاهنامه، ابیات 3359 -3368 ج9 ص210

و یا در توصیف ایوان خسرو نقل آن را به را ستان نسبت می د هد و ا ز یک ایرانی روشن دل کهن سال که 120 سال زندگی کرده ، شنیده است :

از ایوان خسرو کنون داستا ن        

                                       بگویم که پیش آمد از راستا ن

چنین گفت روشن دل پارسی         

                                  که بگذاشت با  کام   دل    چارسی

نظامی نیز گرچه ادّعا می کند که به منبعی مکتوب در شهر بردع دسترسی داشته، ولی هیچ نام ونشانی از این کتاب به دست نمی دهد و متأسفانه پژوهشگران نیز به چنین کتابی دست نیافته اند

حدیث خسرو وشیرین نهان نیست 

                                        وز آن شیرین تر الحق د استان نیست

 اگر  چه   داستانی   دلپسند   است              

                                            عروسی در وقایه    شهر  بند  است

 بیاضش در گزارش نیست معروف                

                                                که در برد ع سوادش بود   موقوف

  ز تاریخ    کهنسالان   آن     بود                  

                                           مرا  این  گنج نامه   گشت   معلوم

 

 پس ناچار باید به متون تاریخی رجوع کنیم تا ببینیم وضع« خسرو و شیرین  » در گزارش های تاریخی چگونه است و اصلاً این د استان تا چه پایه از حقیقت تاریخی برخوردار است . قدیم ترین منبع تاریخی که در آن شرح حال خسرو پرویز، پادشاه ساسانی آمده، تاریخ طبری است . گز ا رش تاریخ طبری در سلطنت هرمز، پدر خسرو و جنگ پدر و پسر با بهرام چوبین، سردار دلاور ایرانی و جنگ وصلح با رومیان ، کودکی و آغاز کار خسرو و به حکومت رسیدن شیرویه، تقریباً منطبق با نقل شاهنامه  است و جز در موارد کم اهمیتی نظیر طرز تلفظ اسامی با هم تفاوتی ندارند. مثلا« ساوه شا ه »چینی مذکور در شاهنامه در تاریخ طبری «شاه به شاه » گفته شده ، ولی را جع به ار تباط خسر و با شیرین و چگونگی آشنایی خسرو با وی و داستان شورانگیز عشق فرهاد و شیرین چیزی مشاهده نمی شو د. تنها نامی که از شیرین در زندگی پر فراز و نشیب خسرو در تاریخ طبری برده می شود، در داستان شهریا ر بن خسرو و زاده شدن یزدگرد بن شهریار است ؛ خسرو بر اساس یک پیشگویی می داند که فرزند یکی از پسرانش باعث انقراض سلسله ساسانیان خواهد شد و پسرا ن خود را از ز ن باز داشته،«...و شهریار حکایت پیش شیرین برد ...و از او خواست که زنی به نزد وی آورد ... شیرین حجامت گر خویش را نزد وی فرستاد....و چون دختر پیش شهریار رفت با وی در آمیخت و یزگرد را بار گرفت ...چون خسرو به هنگام پیری با کودکان مهربان شده بود، شیرین بدو گفت : ای شاه می خواهی که فرزند یکی از پسران خویش را...ببینی ؟ (طبری، 1368 :ج 2،ص (  در هر صور ت یزدگر د را پیش خسرو می برند و خسرو چون طبق گفته منجمان عیب را در تهیگاه یزدگرد می بیند، مطمئن می شود که آن کودک شوم هم اوست که شیرین میانجی می شود و خسرو را از قتل یزدگرد باز می دارد .

فردوسی ، ماجرای خسرو و شیرین را در داستانی مستقل نمی آور د، بلکه در ذکر احوال خسر و پرویز بخشی را نیزتحت عنوان «گفتار اندر داستان خسرو و شیرین» می آ ورد که البته توضیحی در مورد اصل و نسب شیرین و چگونگی آشنایی خسرو با وی نمی دهد. فقط به نقل این نکته اکتفا می کند که خسرو پرویز هنگامی که هنوز به پادشاهی نرسیده بود با شیرین ارتباط داشته و در جنگ بهرام از او غافل می شود تادوباره شیرین در مسیر او بر سر بام می رود می رود وعهد  دوستی و دوران ارتباط را به یاد او  می آورد و خسرو به راحتی تقاضای او راقبول می کند و او را به قصر می برد و موبدان به این امر اعتراض می کنند و دلیلشان همانا بی هنر بودنشیرین و آلوده شدن تخمه ی مهتری چون خسرو است  :

کنون تخمه مهتر آلوده شد              

                                        بزرگی از این تخمه پالوده شد

پدر پاک مادر بود بی هنر                 

                                    چنان دان که پاک نیا یید به بر

 

خسرو برای مجاب کردن بزرگان، تشتی را پر از خون می کند که اشمئزاز همگان را برمی انگیزاند و سپس همان تشت را با گلاب پر می کند و با این تمثیل موبدان را قانع می کند که شیر ین هر چند مسی پست باشد در مجاورت کیمیای سلطنت زرّین خواهد شد .

1-     فردوسی به اصل و نسب شیرین کاری ندارد، ولی نظامی او را ارمنی می داند که عمه اش شمیرا که در زبان ارمنی به معنی مهین بانوست ، سرزمین ارمن را تحت سلطه خود دارد به هر حال با مخالفتی که بزرگان ایران با ازدواج شیرین با خسرو ازخود نشان می دهند البته غیر ایرانی بودن شیرین تقویت می گردد ، چرا که ایرانیان همیشه ابا داشته اند که ملکه غیر ایرانی باشد وحتی برخی از محققین این امر را یکیاز انگیزه های ازدواج های خانوادگی ( پدر و فرزند یا خواهر و برادر ) در میان شاهان ایرانی دانسته اند .

2- فردوسی به رابطه عشق و عاشقی بین خسرو و شیرین اشاره نمی کند، حتّی زمانی که خسرو دردوران ولایت عهدی با شیرین ارتباطی داشته چند ان ارتبا ط محکم و با شور و حالی نبود ه است. فردوسی باموصوف کردن خسرو به صفت  ناباک و جوان این رابطه را تا حدی هوسبازانه تلقی می کند :

چو  پرویز ناباک بود و  جوان           

                                     پدر زنده  و  پو ر  چون  پهلوان

ورا در زمین دوست شیرین بدی     

                                      برو بر چو روشن جهان بین بدی

( 3384 ، ص 211 - (شاهنامه، ابیات 3383

شیرین در شاهنامه برای خسرو پرویز همسری لایق و وفادار است تا معشوقی عشوه گرو فتّا ن، خسرو بعد از آشنایی مجدد با شیرین در همان آغاز او را به آیین خواستگاری ، و رسما با او ازدواج می کند و شیرین تا آخرین لحظه حتی در زندان در کنار شوهر خویش است و سرانجام بعد از شوهر،خود را می کشد. ولی در نظامی ماجرا طور دیگری است. خسرو و شیرین در عشق باز ی حریفانی کهنه کارند و به تمام رموز عشق و عاشقی آشنا. شیرین در هوای خسرو از ارمنستان به ایران می آید و خسرو به عشق شیرین تا ارمنستان می تازد و با هم به شکار می پردازند و چوگان می بازند و شبها ی مهتابی به هم قصه می گویند و از بوس و کنار یکدیگر بهره مند می شوند. به نظر  می رسد چند عامل باعث این تفاوت گشته است : الف  چنانکه نظامی خاطر نشان میکند فر د وسی هنگام سرایش این داستان شصت و پنج زمستان را به تماشا نشسته بوده و رغبتی به ذکر عشق و عاشقی نداشته :

 حکیمی کاین حکایت شرح کرده است          

                                           حدیث عشق از ایشان طرح کرده است

 چو در شصت  او  فتادش  زندگانی           

                                            خدنگ   افتادش   از شست    جوانی

در آن  جزوی که ماند از عشقبازی             

                                         سخن  را ندم  چو  تیغ  مرد   غازی

( (کلیات، ابیات 3،4،7 ،ص

ب- اصولا فردوسی شاعری حماسه ساز است و در پهنه رزم میدان دار ، ولی نظامی پیاله گردان ساحت بزم است .

ج- نظامی خود تصریح می کند که من قصد دارم آن قسمت ها یی را که فردوسی درداستان خسرو و شیرین خصوصا در ماجرای عشق بازی آنان « طرح کرده » یعنی به دورافکنده بگویم پس طبیعی است که به جنبه ی عاشقانه ی آن بیشتر توجه کند .

د- آنچه برای فردوسی بیشتر اهمیت دارد باز نویسی تارخ شاهان گذشته ی ایران است . پس او زندگی و جنگ و گریزهای خسرو را می نویسد و ازدواج با شیرین هم در نظرفردوسی یکی از این اتفاقات ساده ی زندگی این پادشاه است . خصوصا فردوسی هنر نماییخویش را بیشتر در بخش اساطیر نشان داده است ، ولی نظامی تاریخ نویس نیست به ویژه با انتخاب عنوان  «خسرو و شیرین » از ابتدامی خواهد منظومه ی عاشقانه بسراید .

ه-نظامی اعتقادی تام و تمام به عشق دارد و خود را مدیون عشق میداند. و ی عشق را د ر تما م پدیده های جهان هستی ساری و جاری می داند چون او حکیم است و حکما عشق را چیزی جز کشش دائمی طبایع نمی دانند :

طبایع جز کشش کاری ندارند        

                                     حکیمان این کشش را عشق خوانند

(کلیات، بیت 9، ص

و- نظامی خود تجربه مستقیمی از عشق دارد و عاشق همسر قبچاق خود« آفا ق »است  وقتی از چهره شیرین صحبت می کند ،چهره آفاق در نظرش مجسم می شودو به یاد لحظات عاشقانه ای می افتد که با وی سپری کرده است .

سبکرو چون بت قبچاق من بود    

                                     گمان افتاد خود کافاق من بود

( (همان، بیت 3، ص 402

3-داستان نظامی خیلی طولانی تر از داستان فردوسی است و اشخاص و وقایعی در داستان نظامی حضور و ظهور پیدا می کنند که به هیچ وجه در شاهنامه و تاریخ طبری ذکری از آنها نیامده است .

الف - هرمز سال ها از داشتن نعمت فرزند نرینه و جانشین شایسته محروم است که پس ا ز نذر ونیازبالاخره خداوند پرویز را به او  می بخشد.  گویا نظامی برای همه ی عشاق چنین سرنو شتی را قائل است .در داستان لیلی و مجنون نیز می گوید پدر مجنون از مال دنیا  چیزی کم ندا شت ولی د رآرزوی خلفی شایسته نذرو نیاز به درویشان می داد:

 می بود خلیفه وار مشهور     

                                      وز بی خلفی چو شمع بی نور

می کرد بدی طمع کرمها            

                                       می داد به سائلان درم  ها

( 465- (همان، صص 464

ب  از بزرگ امید و تعلیم و تربیت پدرانه ای که و ی برای خسرو انجام می د هد د ر شاهنا مه وتاریخ طبری اثری دیده نمی شود .

ج - حکایت شاپور و رفتن به ارمنستان و نمودن تصویر خسرو به شیرین و گر یختن شیرین به مداین و ماجراهایی که در راه پیش می آید و همچنین رفتن خسرو به ارمنستان و عیش و نوش کردن ودلاوری نمودن وی نیز خاص نظامی است .

د شبدیز و گلگون و داستان عجیب نژاد شبدیز فقط در منظومه خسرو و شیرین نظامی آمده است . البته نام شبدیز یک بار در شاهنامه آمده است

 ه .  نظامی توضیحات زیادی در مورد زندگی مهین بانو و محل سکونت ییلاقی و قشلاقی او می دهد .

و- از فرهاد نیز اسمی در شاهنامه و تاریخ طبری نیامده است .

ز .ماجرای عشق بازی و سپس ازدواج خسرو با شکر اصفهانی در منظومه فردوسی و تاریخ طبری ثبت نشده است. ح - قهر و رنجیدن خسرو از شیرین و آشتی آنان و غزل خوانی نکیسا و باربد از قول شیرین وخسرو داستانی است که در شاهنامه و تاریج طبری نمی یابیم .

ط - داستان هایی را که نظامی از زندگی خسرو پرویز مثل در خواب دیدن پیامبر و ر سیدن نامه پیامبر به ا و می آور د، فردوسی ذکر نمی کند ولی در تاریخ طبر ی داستا نها ی د یگری غیر ازداستان هایی که نظامی آورده دیده، می شود .

دیگر به این موارد اشاره نمی کنیم،,ولی به هرحال افرادی چون گردیه به نحوی با داستان خسرو وشیرین ارتباط پیدا می کند خصوصا یک بار درمجلسی ، شیرین به دلیل مید ان دادن به گردیه ، زنی که خسروبرادر وی بهرام چوبین را که درعین حال همسر وی نیز بود به قتل رسانده ، اعتراض می کند و می گوید دور از عقل است که شمشیر به دست دشمن بدهی .

بشد گردیه تا به نزدیک  شاه         

                                     زره خواست از ترک و رومی کلاه 

چنین گفت شیرین که ای شهریار      

                                      به    دشمن   دهی  آلت   کارزار

به خنده به شیرین چنین گفت شاه       

                                       کز این زن جز از دوستداری مخواه

تنها دلیل نظامی در نیاوردن این قسمت از داستان چنان که قبلاً نیز گفته شد، این میتواند با شد که وی عهد کرده است که آنچه فردوسی گفته است بازگو نکند.مسأله مهم دیگری که از ذکر نمی توان صرف نظر کرد ، علتّ امتناع خسرواز ازدواج با شیرین است . نظامی می گوید خسرو همیشه درآرزوی برخورداری از شیرین بود و همیشه می خوا ست کام دل از او بگیرد، ولی شیرین ممانعت می کرد و می گفت باید طبق آیین زن و شو هر بشویم و عمه اش مهین بانو نیز بر این امر تأکید می کرد. حتّی خسرو سر همین مسأله از شیرین قهر کرد و به ر وم رفت.

ولی هیچ وقت اشاره نمی کند که چرا خسرو با آن همه علاقه که به شیرین دارد او را به  زنی نمی گیرد و این ضربه بزرگی بر پیکر داستان می زند؛ چرا که یکی از نقاط قوّت داستان داشتن «روال منطقی »و رابطه «علتّ و معلولی» است  و نظامی به این اصل توجه نکرد ه است . بر عکس، در شاهنامه ا ین علّت به خوبی توضیح داده شده است. بزرگان و درباریان خصوصاً موبدان شیرین ر ا زنی بی هنر و پست می دانند که دوده شاهی را آلوده می کند. فردوسی با آوردن این توجیه داستان را طبیعی تر و منطقی تر می کند. علتّ حذف این قسمت در منظومه نظامی هر چه باشد، غیر موجه است، و به هیچ وجه نمی توان پذیرفت که چون در شاهنامه آمده دیگر ضرورتی به ذکر آن نیست .

4-بعضی داستان ها و ماجراها ست که هر چند در هر دو منظومه آمده اند، ولی اند ک تفاوتی با یکدیگر دارند :

الف - جریان عدل هرمز و سیاست کردن خسرو:  فردوسی فقط رفتن اسب به مزرع دیگران را به خسرو نسبت می دهد ولی چیدن غوره را کار یکی از سرهنگان سپاه می داند که اینجا نیز تاریخ طبر ی روایت فردوسی را تأیید می کند. ولی نظامی هر دو ماجرا را راجع به خسرو میداند بعلاوه شرح وبسط دیگری چون اشغال خانه دهقان و راه انداختن عیش و نوش و بلند کردن صدای ساز و طنبو ر به آن می دهد. همچنین پیامدی را که این حادثه در زندگی خسرو دارد، شرح می دهد و می گوید بعد ازاین ماجرا انوشیروان، نیای خسرو به خوابش می آید و به او مژده می دهد که در عوض چیزهایی که از دست داده به چیزهای برتری دست می یابد چون تلخی غو ر ه را چشیده به معشوقی چون شیر ین می رسد و چون پدر دم و یال اسبش را بریده ا س بی چون شبدیز را سوار می شود و چون ناخن چنگی اش را شکسته اند به مطربی چون باربد می رسد و چون تختش را به دهقان صاحب خانه  بخشیده اند،به تخت شاهی می رسد.  از این تفصیل ها درشاهنامه اثری نمی بینیم  .

ب  مرگ هرمز پدر خسرو: نظامی معقتد است که خسرو در ارمنستان پیش شیرین بود  که خبر  کور شدن و مرگ پدرش را به او دادند و از عاملان قتل او نیز سخنی به میان نمی آورد. ولی فردوسی می گوید که با اطلاع خود خسرو پدرش را کشتند. حتّی فردوسی دو حادثه کور شدن و به قتل رسیدن هرمز را  از هم تفکیک می کند بدین ترتیب که بندوی وگستهم می شورند و هرمز را کور میکنند وبه دنبال خسروکه در آن هنگام در اذربایجان بسر می برد، پیک می فرستند که بیاید  و به تخت پدر نشیند خسرو می آید و با خبر می شود که بهرام  چوبینه قصد حمله دارد پس مجور می شود به روم بگریزد بندوی و گستهم دو دایی خسرو، او را متقاعد می  کنند که اگر هرمز زنده بماند بهرام خوا هدآمد و او را دوباره پا دشاه خواهد کرد و هرمز، خسرو را از قیصر خواسته به مجازات خواهد رساند.پس با اطلاع خسرو بر می گردند و شاه را می کشند و دوباره به خسرو می پیوندند که این قسمت شاهنا مه نیز منطبق با تاریخ طبری است .

 

ج  چگونگی فرار خسرو نیز در دو منظومه متفاوت است. خصوصا  فداکاری بندوی و فرا ری دادن خسرو به شارستان «کارستان »گشودن آنجا به مدد کرامت، در منظومه نظامی « نیامده است . . البته جریان« کارستان» را درتاریخ طبری نیز نمی یابیم .

د توطئه سکّه زدن به نام خسرو: فردوسی می گوید بهرام سکّه را در ری به نام خسر و میزند  و همراه بازرگانان به تیسفون می فرستد. ولی نظامی نامی از این توطئه گر نمی برد و به گفتن لفظ  « دشمن » کفایت می کند و ضمناً می گوید که سکّه را در هر شهری پراکندند. و در ادامه فردوسی می گوید هرمز هراسان می شود و شخصی را مأور می کند تا شبانه با شراب مسموم خسر و را بکشد «حا جب» این سخن را به گوش خسرو می رساند و خسرو شبانه از تیسفون به آذربایجان میگریزد. ولی در نظا می شاه درصد د است تا با« لعبی چند »خسرو را دستگیر و زندانی کند و شاید بزر گ امید در منظو مه حاجب فر دوسی است که خسرو را از توطئه آگاه می کند. البته مقصد فرار نیز در منظومه نظامی از آذربایجان به ارمنستان بدل می شود. تاریخ طبری توطئه را از سوی بهرام می داند. ولی  به سکّه زدن ا شاره ای نکرده؛ یعنی نوع توطئه بهرام علیه خسرو را تعیین نمی کند .

ه-  ازدواج خسرو با مریم دختر قیصر؛ به روایت فردوسی خسرو در مداین رحل اقامت می افکند و با قیصر مکاتبه می کند و هرگز به کاخ قیصر نمی رود و این ازدواج را خود قیصر به خسرو پیشنهاد می دهد و دخترش را همراه سپاه کمکی پیش خسرو می فرستد ولی نظامی می گوید خسروپس از قهرکردن از شیرین به روم عزیمت می کند وآن هم مستقیماً به قسطنطنیّه و در بار قیصر  می رود و همانجا  با مریم به حجله می رود و در پایان نظا می چنانکه قبلا نیز گفته دوباره یاد آور می شودکه قصد  ندار د گفته های فردوسی را تکرار کند :

نگویم چون دگر گوینده ای گفت               

                                    که من بیدا رم ار پویند ه ای خفت

( (کلیات، بیت 9، ص

226

البته اینجا نیز گزارش تاریخ طبری تا حدی مطابق شاهنامه است .

و- رویارویی خسرو با بهرام: خسرو پس از آوردن نیروی کمکی قیصر با بهرام رو به رو می شو د.فردوسی این رویارویی را چنین گزارش می دهد که شاه از چنگ بهرام می گریز د و راه کوه پیش می گیرد از قضا بر سر راه گریز به غاری می رسد و میان غار و بهرام مستأصل میماند. د ر این هنگام سروش در هیأت سواری سفیدپوش می رسد و خسرو را نجات می دهد، ولی در نظامی ماجرا صو رت دیگری به خود می گیرد

 

نهاده تخت شه بر پشت پیلی          

                                   کشیده    تیغ   گرد اگر د   میلی

بزرگ امید پیش  پیل سرمست         

                                   به ساعت سنجی اصطرلاب در دست

چو وقت آمد ملک را گفت بشتاب    

                                   مبارک طالع است این لحظه دریاب

ملک در جنبش آمد بر سرپیل       

                                سوی بهرام شد جوشنده  چون  نیل

بر او زد پیل پای خویشتن را           

                                     به  پای  پیل برد  آن  پیل تن  را

( 1- ص 228 (کلیات، ابیات 20،21 ،ص 227 و ،3

تاریخ طبری که به نظر می رسد قدری نیز تردید دارد، این ماجرا را چنین خلاصه می کند : « به گفته گبران پرویز به  تنگنایی رفت و بهرام به دنبال او شد و چون پنداشت بدو دست یافته چیزی که کس نداند چه بود وی را فراز کوه برد .

ز-مرگ یا قتل مریم و ارتباط آن با شیرین : فردوسی به صراحت مریم را مقتول می دا ند و قا تل وی را شیرین معرفی می کند که او را با زهر از پای در آورده است :

از آن پس فزون   شد  بزرگی        

                                شاه که خورشید شد آن کجا  بود ماه

همه روز با د خت قیصر بدی         

                                    هم او  بر   شبستا نش  مهتر   بدی

ز مر یم  همی بود شیرین به درد   

                                        همیشه  ز رشکش دورخساره زرد

به فرجام شیرین ورا زهر داد        

                                       شد  آن  نامور دخت قیصر نژاد

نظامی نیز گرچه اشاره می کند که داستان معروف همان زهر داد ن شیرین و کشته مریم است ، ولی خود اعتقاد چندانی به این نظریه ندارد، بلکه می گوید«همت » شیرین باعث مرگ مریم شده است و برای اثبات مدعای خویش به کار هندوان استنادمی کند که با همتی که بر سرو آن را بدون بیل و تبر از ریشه در می آورند .

 ح – دستگیری و کشته شدن خسرو  : 
فردوسی چنین نقل می کند که وقتی شیرویه پادشاه می شو د خسرو را که فرار کرده بود؛ دستگیر کرده به تیسفون می فرستد و به اصرار درباریان مرد گمنامی را پیدا می کند که به زندان خسرو می رود و او را می کشد. خسرو در آخرین لحظات زندگی نام این مر د رامی پرسد و او می گوید نامم  مهرهرمز است  .ولی نظر نظا می در این مو ر د طور دیگری است. او می گوید گوید خسرو خود پس از آن که بزرگ امید او را از کشتن شیرویه که پیوسته باعث رنجش خاطر او شده باز می دارد،به «آتش خانه ای » می رود و  عزلت می گزیند.  شیرویه در شبی تاریک دیو چهری را می فرستد و خسرو را که در کنار شیرین خفته، مجروح می سازد. خسرو و بعد شیرین بیدار می شوند وشیرین جنازه همسر را دربر می گیرد و زاری می کند .

گزارش تاریخ طبری در یک مورد با روایت شاهنامه متفاو ت است و آن  اننتخاب قاتل خسرو است . تاریخ طبری نه تنها قاتل خسرو را مردی گمنام نمی داند، بلکه داستانی برای آن تعریف می کند که حتی از نظر عقلی قضّیه را منطقی تر نیز جلوه می دهد و قاتل خود انگیزه ای بسیار قوی برای کش تن خسرو دارد .

منجمان به خسرو می گویند مرگ وی از جانب نیمروز خواهد بود و او به مردانشاه که از جانب خود شاه فاذوسبان ولایت نیمروز است، بدگمان می شود و دستور می د هد د ست را ست او را قطع کنند. خسرو به سبب خدمات بزرگی که مردانشاه در حق وی کرده از کرده خود پشیمان می شود و ازاو می خواهد تا هر تمنّایی از شاه دارد بیان کند. او برای رهایی از ننگ یک دستی از شاه می خواهد او را بکشد و شاه به اجبار خواسته او را برآورده می کند و دستور می دهد گر د نش را بزنند کسی را که برای کشتن خسرو انتخاب کرده اند، مهر هرمز، پسر مردانشاه است. معلوم نیست شاهنامه چرا به ا ین داستان اشاره ای نکرده است در حالی که به نظر می رسد فرد وسی از این دا ستان آ گاه بود ه است .

مهر هرمز وقتی پیش خسرو می آید و نام خود را به او می گوید، بلافاصله :

چنین گفت خسرو کم آمد زمان             

                                    به دست فرومایه   بد گمان

و سخن خسرو چنین است که گویی قبلاً او را می شناسد و چنانکه طبری میگوید منجمان قاتل را به او معرفی کرده اند. آنچه این ظن را تقویت می کند، خود گفتار فردوسی است که می گوید کسی جرأت کشتن خسرو را نداشت تا اینکه این فرد گمنام را یافتند .

کس اندر جهان زهره آن نداشت             

                                        زمردی همان بهره آن نداشت

که خون چنان خسروی ریختی              

                                        همی    کوه  در   گردن   آویختی  

این نیز مطابق با گزارش طبری است که تنها یک نفر می توا ند خسرو را بکشد و ا و ا زجانب نیمروز است .

ط-  محاکمه شیرین و مرگ او :  پس از مرگ خسرو ، شیرویه کسی را به خواستگاری شیرین می فرستد و او را زن جادو می  خواندشیرین در انجمن بزرگان مملکتی از خود دفاع می کند و همه به اتفاق به پاکی و سلامت گواهی می دهند و شیرین می گوید اگر شیرین دو شرط او را بپذیرد ،زن او خواهد شد. یکی اینکه تمام اموالش را به او بدهد و دوم اینکه اجازه دهدکه دخمه خسرو را بگشاید و با او وداع کند . شیرویه هر دو  شرط را قبول می کند .شیرین تمام  امو الش را برای شاد ی روح خسرو به نیازمندان می دهد وچون دخمه خسرو را می گشایند خود را با زهر مسموم می کند. این گزارشی است که در شاهنامه می خوانیم، ولی در منظومه نظامی خبر ی از انجمن بز رگا ن و دفا عیه شیرین نیست و شیرین خود بدون اجازه کسی اموال ا ش را به فقرا می دهد و مهم تر اینکه نظامی عقیده دارد شیرویه قبل از دفن خسرو از شیرین خواستگاری می کند که تا حدی غیرمنطقی به نظر می رسد.

به هر حال شیرین نیز در مراسم تشییع جنازه خسرو و همراه جنازه همسر تصمیم به خودکشی می گیرد و خود را با خنجر و نه با زهر می کشد. تصویری که نظامی از آرایش شیرین هنگا م مر گ خسر و ورقص و پایکوبی او پیشاپیش جنازه همسرش به دست می دهد، واقعاً صحنه ای سمبولیک و بی نظیراست . خصوصاً پایانی که به این صحنه زیبا و ایده آلیستی می دهد، تکان دهنده و عالی است

 بزرگان چون شدند آگاه از این راز           

                                        بر آوردند حالی  یک  سر  آواز

که احسنت ای زمان و ای زمین ز ه        

                                        عروسان را به دامادان  چنین ده

چو باشدمطرب زنگی و  روسی           

                                        نشاید کرد ا ز این بهتر عر وسی

دو صاحب تاج را  هم تخت کردند             

                                        در گنبد  برایشان  سخت  کردند

( 20 ، ص 397 - (کلیات، ابیات 17

چه زیبا و استادانه صحنه تشییع جنازه را مجلس جشن و عروسی تمثیلی می کند و دو عاشق را درنهایت حُسن و هنربه وصال هم می رساند. تاریخ طبری هیچگونه اشاره ای به این خو استگاری و این مرگ دردآور نمی کند .

منابع

اسلامی ندوشن، محمدعلی ( 1374 ) جام جهان بین( د ر زمینه نقد ادبی و ادبیات تطبیقی )، جامی ، تهران ،چاپ ششم

بلعمی، ابوعلی محمدبن محمد (1353 ) تاریخ بلعمی «تکمله و ترجمه تاریخ طبری » به تصحیح ملک الشعرای ،بهار، به کوشش محمدپروین گنابادی، ج ، زوّار،تهران

بهار ملک الشعرا ) ( 1318 ) (مصحح ( مجمل التواریخ و القصص ، به همت محمدرمضانی، دارنده کلاله خاور

ثروت، منصور ) اهتمام و ویرایش (1372 ) مجموعه مقالات کنگره بین المللی بزرگداشت نهمین سده تولد ،حکیم نظامی گنجوی ، دانشگاه
تبریز، چاپ ا ول

ثعا لبی نیشابوری، ابو منصور عبدالملک بن محمد خورشیدی) تاریخ ثعالبی  ( 1368  «غرر اخبارملوک الفرس و سیرهم،«  چاپ محمدفضائلی ، نشرنقره

دستگردی وحید، (بیتا ) گنجینه گنجوی ، علمی، تهران

ریاحی، لیلا (1376 ) قهرمانان خسروو شیرین، امیرکبیر، تهران،چا پ دوّم

سعدی ، مصلح الد ین (1368) گلستان ، مصحح حسین استادولی ، انتشارات قدیانی، چاپ چهارم

شهابی، علی اکبر( 1369 ) احوال و آثارمحمد بن جریرطبری ،، اساطیر،
تهران، چاپ سوم شاعر داستان سرا، ابنسینا، تهران

 شهابی،علی اکبر( 1369 ) نظامی شاعر داستان سرا، ابن سینا،تهران

 طبری، محمد بن جریر () تاریخ طبری (تاریخ الرسل و الملوک ( ج
2، ترجمه ابوالقاسم پاینده، اساطیر،

 

فردوسی ، ابوالقاسم، شاهنامه به تصحیح ر ستم علی اف زیر نظرع . نوشین (1970 ) ج 8، مسکو

فردوسی، ابوالقاسم( 1971) شاهنامه، به تصحیح آ. برتلس ( 1971 ) زیر
نظر ع . نوشین ج 9، مسکو

نظامی، الیاس، ( 1370 ) کلیات خمسه ، امیرکبیر، تهران، چا

 

منبع : دو فصلنامه یژوهش زبان و ادبیات فارسی دوره جدید  شماره سوم یاییز و زمستان 1383

۱۳٩۱/٧/۱٠
سفرنامه نویس (1) ... نظرات() 

                                     

 

 

           
در این بخش دو نفر از  دانشجویان گرامی ،خانم ها  شقایق رنج اندیش و راضیه خزاییهمکاری داشته اند با تشکر و آرزی موفقیت برای ایشان. 

 

 

در ضمن همه ی کسانیکه  علاقه مند شرکت در بخش خاطرنویسی هستند یا سفرنامه هایی دارند می توانند  مطالب خود را برای ما بفرستند . تا در این قسمت قرار داده شود .

                                           

 

سفر نیست آهو که والاگهر

 

چو بیند جهان  بازگیرد   هنر


(خاقانی)

سفر باعث آرامش روح و روان آدمی و کسب تجربه های فراوان می شود ، حاصل این تجربه هارا می توان به شکل سفرنامه هایی در آورد که گنجینه ای از اطلاعات باشد امروزه اگرپیشرفت های سریع در زمینه فناوری حمل و نقل نبود،همچنین اگر رسانه های عمومی چون تلوزیون و سینما تصاویر سرزمین های دوردست و گوشه و کنار جهان را در معرض دید همگان قرار  نمی داد ؛آنگاه ارزش سفرنامه ها به عنوان تنها منبع اطلاعات دست اول آشکار می شد.در گذشته ی نه چندان دور مردم از طریق سفرنامه ها می توانستند به تفاوت زبان و اوضاع اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی جوامع دیگر پی ببرند و دستیابی به این نوع اطلاعات از طریق کتاب های تاریخی میسر نبود. سفرنامه ها گذشته از ارزش تاریخی ، حتی می توانند در تحولات اجتماعی ، فرهنگی جامعه ،نقش داشته باشند . .پس سفرنامه حاصل کنجکاوی و تلاش مسافرانیست که دستاورد تجربه های خود را، از فرهنگی غریب به فرهنگی دیگر انتقال می دهند.

. آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه» درباره سفرنامه ها و فایده و نتیجه های آنها در بالا بردن پایه های علمی جامعه، می نویسد:

« رحله یا سفرنامه، به کتابی گفته می شود که نویسنده آنچه را در شهریا شهرهایی که به آن جا سفر کرده از اخبار مردم، عقاید، آداب و رسمهای آنان، درزندگی و مرگ دیده و شنیده گرد آورده است یا در آن کتاب، گزارش سفر دیگری را ارائه کرده است. در گذشته این گونه کتابها اثر فراوانی در بالا بردن اندیشه های ملتهاداشته است؛ زیرا آمیختگی فرهنگها، راه را برای نرم کردن و مهربانی و مهرورزیهایبشری فراهم می سازد. کمی وسیله های نقلیه و سختی سفر در گذشته، مهم ترین بازدارنده در این راه بوده است. به گونه ای که اگر کسی اقدام به مسافرت طولانی می کرد و به شهرهای دور می رفت، مردی شجاع و قهرمان و آگاه و با تجربه شناخته می شد. ولی سختی هامانع حرکت تاریخ به جلو نشد. در طول زمان مردان جهانگردی پیدا شدند که مشهور شدندو به مناطق دور دست، سفر کردند و اطلاعاتی را جمع و فراهم کرده و آنچه در سفرهادیدند  نگاشتند. » (21)

 

تعریف سفرنامه :

 

” سفرنامه ،نوعی گزارش است که نویسنده در قالب آن مشاهدات خود را ازاوضاع شهرها یا سرزمین هایی که بدان مسافرت کرده است شرح می دهد و اطلاعاتی ازبناهای تاریخی، مساجد، کتابخانه ها، بازارها، بزرگان ، آداب و رسوم ملی و مذهبی مردم، موقعیت جغرافیایی ، جمعیت ، آب و هوا، زبان ا هالی، مناطقی که بازدید نموده است در اختیار خواننده می گذارد .

 

انواع سفرنامه :

سفرنامه ها رامی توان از جهات مختلف تقسیم بندی کرد:

 

الف ) سفرنامه واقعی:

 

این سفرها ،شرح مسافرت هایی است که به راستی انجام شده است . ونویسنده شرح دیده ها و شنیده ها و خاطره های و رخدادهایی  را که در جریان سفر با آنها مواجه شده ،به رشته تحریر در آورده است.نظیر سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی و سفرنامه ابن بطوطه(۷۰۳-۷۷۰-ه) سیاح معروف مراکشی و سفرنامه مارکو پولو جهانگرد ایتالیایی .

ب ) سفرنامه خیالی :

 

در این سفرها ، نویسنده سفری واقعی انجام نمی دهد بلکه نظر و دیدگاه خود را در قالب سفرنامه می آورد و نویسنده واقعیت های و نابسامانی ها جامعه رامورد نقد و بررسی قرار می دهد چنانچه اگر کسی بخواهد سفری واقعی در آن مکان داشته باشد با همان موارد برخورد می کند و با چشم خود می بیند مانند «سیاحتنامه ی ابراهیم بیگ » نوشته ی زین العابدین مراغه ای که در اواخر دوره قاجار نوشته شده است .

ج) سفرنامه های تمثیلی :

 

سفرهایی است غیر واقعی که نویسنده در حالتی رؤیایی به جهانی دیگر سفرمی کند . در این سفرها نویسنده پیام خود را در قالب قصه و تمثیل بیان می کند پس درحقیقت گزارشی است از تفکر و تخیل نویسنده در باره امری باطنی و اعتقادی که نویسنده با استفاده از قوه وهم و خیال و با الهام از مشاهدات قلبی خویش به نگارش می پردازداز قدیمی ترین سفرنامه های تمثیلی ایرانی «ارداویراف نامه »است که موضوع آن سفرمعنوی یا معراجی است که برای ارداویراف، یکی از مؤبدان زردشتی معاصر اردشیر بابکان(۲۲۴-۲۴۱ق.م) پیش می آید و او ضمن این سیاحت روحانی ، از جهنم و بهشت دیدار می کندو مشاهدات خود را بر اساس اعتقادات دین زردشتی می نویسد. همچنین سفرنامه « مصباح الارواح » اثر محمد برد سیری کرمانی (قرن ششم ) ، سفرنامه ی تمثیلی منظومی است که شاعر در عالم رؤیا همراه پیری به زیارت خانه خدا ، سپس به شهرهای دیگر سفر کرده و نویسنده در این سفرنامه مراحل کمال انسان را ذکر کرده است . سفرنامه تمثیلی و عرفانی دیگر ازشاعر نامی عطار نیشابوری است که موضوع آن ،گفتگوی پرندگان برای رفتن و رسیدن به پرنده ای افسانه ای به نام سیمرغ است . در این داستان منظوم ، پرندگان نماد سالکان راه حق و سیمرغ نماد خداوند و هدهد راهنما ، نمادی از پیر و مرشد است . نیز می توان به اثر معروف «کمدی الهی» ، دانته ادیب نامور ایتالیایی (۱۲۶۵-۱۳۲۰م) که سفرنامه تمثیلی اخلاقی ،مذهبی و درباره دوزخ و برزخ و بهشت ، اشاره کرد .

 

سابقه سفرنامه‌نویسی در جهان : ( به نقل از دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی )

 

برخی از کهن‌ترین گزارش‌های سفر متعلق به مصریان است که قدمت یکی از آنها به سده ششم پیش از میلاد می‌رسد، و آن سفرنامه کوسموس اسکندرانی است (حدود 548ق.م.) که گزارش سفرهایش به اتیوپی، هند غربی، و سیلان است

مگ استنس، سفیر سلوکوس اول در هند در 295 ق.م.، با نوشتن کتابی درباره هندوستان، دنیای یونان را به شگفتی واداشت.

مورخ یونانی پولوبیوس (208-290 ق.م.) که تاکنون کسی در تاریخ‌نویسی با وسعت تحصیل و سفر و تجربه او پیدا نشده است، با افتخار از سفرهایی سخن می‌گوید که در جست‌وجوی اطلاعات و اسناد و حقایق جغرافیایی کرده است .

در میان نویسندگان رومی، هوراس (65 ق.م.-8م.) گزارشی از سفر خود به بروندیسیوم[1] ، شهری در ایتالیای کنونی، به یادگار گذاشته است

. از دیگر گزارش‌های جالب، سفرهای گایوس سولینوس (سده سوم)، به بریتانیا و آسیاست. استرابون، جغرافی‌دان معروف یونانی، بسیاری از مطالبش را بر پایه دیده‌ها و سفرهای خود آورده است.

از کهن‌ترین سفرنامه‌های چینی‌ها باید از سفرنامه فا- هیان[2] (حدود 399-414) در شرح سفرش به هند؛ و سفرنامه هوئن تسانگ، زائر چینی
که در اواخر روزگار ساسانیان به سرزمین‌های همسایه ایران سفر کرده بود، یاد کرد .سرگذشت سفر سلیمان تاجر، قدیمی‌ترین وصف عربی از دیار چین است که 425 سال قبل از مارکوپولو نوشته شده است جووانی دو پیانو کارپینی[3] در آوریل 1245 م. به دربار خان مغول در قرا قروم اعزام شد. مأموریت او توأم با کامیابی نبود، لکن پس از بازگشت به اروپا داستان سفر خویش را به‌رشته تحریر کشید. این مجموعه سلیس و دقیق، امروز در زمره کتاب‌های کلاسیک ادبی جغرافیا به‌شمار می‌رود .

 مشهورترین سفرنامه‌نویس اروپایی را باید مارکوپولو بدانیم. وی در 1254 در ونیز به‌دنیا آمد. کتاب >شرح جهان <یا همان >سفرنامه مارکوپولو<، شرح سفر طولانی او به خاور دور و اقامت هفده ساله‌اش در چین است. پولو در هر نقطه، شرایط جغرافیایی، وضعیت و ثروت‌های طبیعی، راه‌ها، خلق و خوی مردم، آداب و سنن، و خلاصه آنچه را که مفید می‌دانست شرح می‌داد وی در مسیر سفرش از فلسطین، ارمنستان، بین‌النهرین، خلیج فارس، ایران، بلخ، کاشغر، و ختن گذشت و دربازگشت از سوماترا (جنوب هند)، به ایران آمد و از راه قسطنطنیه به وطن بازگشت. قسمتی از راه سفر پولو همان راه قدیمی سیاح و مسافر معروف چینی هوئن تسانگ بود .

در سده‌های شانزده و هفده، کاشفان و جهانگردان و حادثه‌جویان اروپایی
خاور زمین را از نزدیک بررسی کردند و نتایج مشاهدات خود را به‌صورت سفرنامه برجای گذاشتند. برخی، این سفرها را دارای انگیزه‌های خبیثانه می‌دانند و می‌گویند این سفرها در پی اهداف استعماری صورت گرفته‌اند، زیرا در آنها مردم خاور زمین مورد تمسخر قرار گرفته و حقایق وارونه شده‌اند.

بسیاری از بهترین آثار منثور نهضت رمانتیک به‌صورت سفرنامه است. گزارش گوته از سفرش به ایتالیا (1786-)1788 پرخواننده‌تر از سایر رمان‌های اوست.
>نامه‌های یک مسافر روسی< از نیکولای کارامزین (1766-1826) و >کشتی پالادای< از ایوان گانچاروف (1812-1890) از این قبیل آثارند .

 

سفرنامه نویسی در ایران :

 

سفرنامه نویسی در ایران سابقه ی طولانی وتاریخی دارد و به دوره ساسانیان و به زمان برزویه طبیب، پزشک خسرو انوشیروان می رسد که سفری طولانی به کشور هندوستان داشت و از جانب پادشاه ساسانی مامور ترجمه ی کتاب کلیله و د منه شده بود .اما شاید قدیمی ترین پیشینه سفرنامه نویسی در دوره اسلامی در ایران ،مربوط به قرن پنجم هجری از ابو معین ناصر خسرو قبادیانی است.سفرنامه ای که از صورت گزارش فراتر رفته و بهعنوان اثر ادبی ماندگار زبان فارسی بر جای مانده است .

 

ناصر خسرو قبادیانی
Nosiri Khusrav.jpg
تصویر خیالی از ناصر خسرو
منبع : ویکی پدیا   
   
   
   

 سفرنامه ناصر خسرو :

 

 ابو معین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی ، معروف به ناصر خسرو یکی از شاعران و بزرگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت هم شناخت و هم تبحر داشته ، واثر وی  نثری شیوا و روان دارد و  ناصر خسرو بانگاهی دقیق،چون راوی بی طرف آنچه را که مشاهده کرده ،نوشته و این امر یکی از دلایل ارزشمندی کتاب وی شده است .

این اثرگزارشی از سفر هفت‌ساله ی ناصر خسرو به شهرهای مختلف ایران وچند کشور دیگر است . این سفر از سال ۴۳۷ قمری از مرو آغاز شد و در سال ۴۴۴ قمری با ورود به بلخ خاتمه یافت.

او از مرو به سرخس، نیشابور، جوین، بسطام، دامغان، سمنان، ری، قوهه و قزوین می‌رود و از راه بیل، قپان، خرزویل و خندان به شمیران می‌رسد.

از آن‌جا به سراب و سعیدآباد می‌رود و به تبریز می‌رسد. سپس از راه مرند، خوی، برکری، وان، وسطان، اخلاط، بطلیس، قلعهٔ قف انظر، جایگاه مسجد اویس قرنی، ارزن، میافارقین، به آمد در دیار بکر وارد می‌شود.

از آن‌جا با گذشتن از شهرهای شام (سوریه) از جمله حلب به بیروت، صیدا، صور و عکا می‌رود. سپس از راه حیفا به بیت المقدس می‌رسد، مسجدالاقصی در شهر بیت المقدس و درکنار مسجد قبه الصخره واقع می‌باشد.

ناصرخسرو از قدس به مکه و مدینه می‌رود و از راه شام به قدس باز می‌گردد و راه مصر را در پیش می‌گیرد. او از قاهره، اسکندریه و قیروان بازدید می‌کند و از راه دریا به زیارت مکه و مدینه می‌رود.

سپس از همان راه باز می‌گردد و از راه آبی نیل با کشتی به اسیوط، اخیم، قوص و آسوان (در مصر) می‌رود. او از برخی شهرهای سودان بازدید می‌کند و از راه دریای سرخ به جده و مکه می‌رود و شش ماه را در کنار خانهٔ خدا می‌ماند. از مکه به سو ی لحسا و سپس بصره می‌رود و به عبادان (آبادان) می‌رسد. آن‌گاه به بندر مهروبان می‌رود و از آن‌جا به ارجان (در نزدیکی بهبهان) می‌رسد و به لردغان، خان‌لنجان و اصفهان وارد می‌شود. سپس از نایین، طبس، قاین می‌گذرد تا در پایان سفر به بلخ برسد

 حاصل این سفر طولانی یادداشت هایی است که حاوی اطلاعات دقیق از آداب و رسوم و شرح وضعیت تاریخی و جغرافیایی هرناحیه که وی بازدید کرده است . امروز پس از گذشت قرن ها از آن زمان این مطالب بسیار ارزشمند و جالب است .

بخش هایی از سفر نامه ناصر خسرو :

 

 متن سفرنامه حکیم ناصر خسروچنین آغاز می شود :

«چنین گوید ابو معین الدین  حمید الدین ناصر  بن خسرو القبادیانی المروزی ، تاب الله عنه که من مردی دبیرپیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی ، و به کارهای دیوانی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده ،در میان اقران شهرتی یافته بودم
.

.در ربیع الآخبر سنه سبع و ثلاثین و اربعمایه که امیر خراسان ابو سلیمان چغری بیک داودبن میکال بن سلجوق بود، از مرو برفتم  به شغل دیوانی فو به پنج دیه مروالرود فرود آمدم،که  در آن روز قران راس و مشتری بود _که هرحاجت که در آن روز خواهند باری تعالی و تقدس روا کند. به گوشه ای رفتم و دو رکعت نماز بکردم و حاجت خواستم تا خدای تعالی و تبارک مرا توانگری  حقیقی دهد. چون به نزدیک یاران و اصحاب آمدم یکی از ایشان شعری پارسی می‌خواند. مرا شعری نیک در خاطر آمد که از وی در خواهم تاروایت کند بر کاغذی نوشتم تا به وی دهم که "این شعر بر خوان." هنوز بدونداده بودم که او همان شعر بعینه آغاز کرد. آن حال به فال نیک گرفتم و با خود گفتم خدای تبارک و تعالی حاجت مرا روا کرد.

پس از آن جا به جوزجانان شدم وقریب یک ماه ببودم، و شراب پیوسته خوردمی. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که :قولوا الحق و لو علی انفسکم.

خوابی بیدار کننده :

 

شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفتِی : «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند، اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که حکما ج این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند.» جواب دادی: « که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد، حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی بایدطلبید که خرد و هوش را بیفزاید. » گفتم که  : «من این را از کجا آرم؟  »گفت : «جوینده یابنده باشد »، و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود ، بر من کارکرد و با خود گفتم که  : «از خواب دوشین بیدار شدم باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار گردم. »

صفت شهر مصر :

 

بر بالایی نهاده و جانب مشرقی شهر کوه است،اما نه بلند ،بلکه سنگ هاست و پشته های سنگین.و بر کناره شهر مسجد طولون است ،برسربلندی ،و دو دیوار محکم کشیده  _که جز دیوار آمد و میا فازقین به از آ ن ندیدم_ و آن را امیری از آن عباسیان کرده است که حاکم مصر بوده است . وبه روزگار حاکم بامرالله  _که جد این سلطان بود  _فرزندان این طولون بیامده‌اند و این مسجد را به سی هزار دینار مغربی به حاکم بامرالله فروخته ، و بعد از مدتی دیگر  بیامده و مناره ای که در آن مسجد است  به کندن گرفته. حاکم فرستاده است که : «شما  مسجد رابه من فروخته اید  ،چگونه خراب می‌کنید ؟ ». گفتند : «ما مناره رانفروخته ایم » و پنج هزار دینار به ایشان داده است  و مناره را هم بخریده . و سلطان ماه رمضان آن جانماز کردی و روزهای جمعه.

و شهر مصر از بیم آب بر سربالایی نهاده است ،و وقتی سنگ های بلندبزرگ بوده است. همه را بشکسته اند و هموار کرده و اکنون آن چنان جای‌ها را عقبه گویند.

و چون از دور شهر مصر را نگاه کنند پندارند کوهی است و جایی هست که چهارده طبقه از بالای یکدیگر است  ،و جایی هفت طبقه، و از ثقات شنیدم که شخصی بر بام هفت طبقه باغچه ای کرده بود و گوساله ای آن جا برده و پرورده تا بزرگ شده بود و آن جا دولابی ساخته که این گاو می‌گردانید  ،و آب از چاه برمی کشید و بر آن بام درخت های نارنج و ترنج و موز و غیره کشته  ،و همه دربار آمده و گل و سپرغم‌ها همه نوع کشته،.و از بازرگانی معتبر شنیدم که بسی سراهاست در مصر که در او حجره هاست به رسم مستغل  _یعنی به کرا دادن _ که مساحت آن سی ارش در سی ارش باشد سیصد و پنجاه تن در آن باشند. وبازارها و کوچه‌ها در آن جاست که دائما قنادیل سوزد چون که هیچ روشنای در آن جا بر زمین نیفتد و رهگذر مردم باشد.

 و در شهر مصر_ غیر قاهره _هفت جامع است چنان که به هم پیوسته و به ره دوشهر پانزده مسجد آدینه است ،که روزهای جمعه  درهر جای خطبه و جماعت باشد . درمیان بازار مسجدی است که آن را باب الجوامع گویند ، و آن را عمرو عاص ساخته است بهئروزگاری که از دست معاویه امیر مصر بوده، و آن مسجد به چهارصد عمود رخام قایم است. و آن دیوار که محراب بر اوست سرتاسر تخته های رخام سپید است و جمیع قرآن بر آن تخته‌ها به خطی زیبا نوشته، و ازبیرون به چهار حد مسجد بازارهاست و درهای مسجد درآن گشاده، و مدام در آن مدرسان و مقربان نشسته و سیاحتگاه آن شهر بزرگ آن مسجد درآن گشاده، و مدام در آن مدرسان و مقریان نشسته و سیاحتگاه آن شهر بزرگ آن مسجد است. و هرگز نباشد که در او کمتر از پنج هزار خلق باشد چه از طلاب علوم و چه غریبان وچه از کاتبان  _که چک و قباله نویسند  _ و غیر آن.

و این مسجد را حاکم از فرزندان عمر و عاص بخرید ،که نزدیک اورفته بودند و گفته:« مامحتاجیم و درویش و  این مسجدپدر ما کرده است ،اگر سلطان اجازت دهد بکنیم و سنگ و خشت آن بفروشیم ». پس حاکم صدهزار دینار به ایشان داد و آن رابخرید و همه اهل مصر را بر این گواه کرد  ،و بعد از آن بسیار عمارات عجیب در آن جا بکرد وبفرمود، و از جمله چراغدانی نقره گین ساختند شانزده پهلو چنان که هر پهلوی از اویک ارش و نیم باشد چنان که چراغدان بیست و چهار ارش باشد و هفتصد و‌اند چراغ دویدمی‌افروزند ، در شب های عزیز، و گفتند وزن آن بیست و پنج قنطار نقره است _ هرقنطار صد رطل و هر رطل صد و چهل وچهار درهم نقره است  _و ‌گویند که چون این چراغدان ساختند به هیچ دردر نمی گنجید از درهای جامع  _از بزرگی که بود  _تا دری فرو گرفتند و آن را در مسجدبردند و باز در را نشاندند. و همیشه در این مسجد ده تو حصیر رنگین نیکو بر بالای یکدیگر گسترده باشد. و هر شب زیاده از صد قندیل افروخته . و محکمه ی قاضی القضاةدر این مسجد باشد.

و بر جانب شمالی مسجد بازاری است که آن را سوق القنادیل خوانند.درهیچ بلد چنان بازاری نشان نمی دهند. هر ظرایف که در عالم باشد آن جا یافت شود. وآن جا آلت‌ها دیدم که از ذبل ساخته بودند.چون صندوقچه و شانه و دسته کارد و غیره .و آن جا بلور سخت نیکو دیدم. و استادان نغز آن را می‌تراشیدند و آن را از مغرب آورده بودندو می‌گفتند در این نزدیکی در دریای قلزم بلوری پدید آمده است که لطیف تر و شفاف تراز بلور مغربی است و دندان فیل دیدم که از زنگبار آورده بودند از آن بسیار بود که زیادت از دویست من بود.و یک عدد پوست گاو آورده بودند از حبشه که همچو ن پوست پلنگ بود و از آن نعلین ‌سازند. و از حبشه مرغ خانگی آوردند که نیک بزرگ باشد و نقطه های سپید بر وی و بر سر کلاهی دارد بر مثال طاوس.و در مصر عسل بسیار خیزد و شکرهم.

روز سیم دی ماه قدیم از سال چهارصد و شانزده  ی عجم این میوه‌ها و سپرغم‌ها به یک روز دیدم که ذکر می‌رود وهی هذه: گل سرخ، نیلوفر،نرگس، ترنج، نارنج ،لیمو، مرکب، سیب، یاسمن،شاهسپرغم، بهی، انار، امرود، خربوزه، دستبویه، موز،زیتون ، بلیله  ی تر، خرما ی تر، انگور، نیشکر، بادنجان، کدویتر، ترب، شلغم، کرنب، باقلای تر، خیار، بادرنگ، پیاز تر، سیر تر، جزر، چغندر. هرکه اندیشه کند که این انواع میوه و ریاحین که بعضی خریفی است و بعضی ربیعی و بعضی صیفی و بعضی شتوی چگونه جمع بوده باشد همانا قبول نکند .فاما مرا در این غرضی نبوده و ننوشتم الا آن چه دیدم .و بعضی که شنیدم و نوشتم عهده آن بر من نیست چه ولایت مصر وسعتی دارد عظیم ،همه نوع هواست از سردسیر و گرمسیر و از همه اطراف هرچه باشدبه شهر آورند و بعضی در بازارها ‌بفروشند.

 و به مصر سفالیه سازند ازهمه نوع چنان لطیف وشفاف که دست چون بیرون نهند از اندرون بتوان دید ، از کاسه وقدح و طبق و غیره  ،و رنگ کنند آن را چنان که رنگ بوقلمون را ماند چنان که از هر جهتی که بداری رنگ دیر نماید. و آبگینه سازند که به صفا و پاکی به زبرجد ماند ،و آن را به وزن فروشند. و از بزازی ثقه شنیدم که یک درهم سنگ ریسمان به سه دینار مغربی بخرند  _که سه دینار و نیم نیشابوری باشد  _ و به نیشابور پرسیدمکه : «ریسمانی که از همه نیکوتر باشد چگونه خرند ؟ » گفتند  :هرآنچه بی نظیر باشد یک درم به پنج درم بخرند ».

شهر مصر بر کنار نیل نهاده است به درازی، و بسیار کوشک‌ها و منظرهاچنان است که اگر خواهند ، آب به ریسمان از نیل بردارند، اما آب شهر همه سقایان آورند از نیل، بعضی به شتر و بعضی به دوش . و سبوها دیدم از برنج دمشقی که هریک سی من آب گرفتی و چنان بود که پنداشتی زرین است. یکی مرا حکایت کرد که زنی است که پنج هزار از آن سبو دارد که به مزد می‌دهد، هر سبوی ماهی به یک درم و چون بازسپارند ،بایدسبو درست باز سپارند.

 و در پیش مصر جزیره ای درمیان نیل است که وقتی شهری کرده بودند و آن جزیره مغربی شهر است و در آن جا مسجدآدینه ای است و باغ هاست و آن پاره ای سنگ بوده است درمیان رود. و این دو شاخ ازنیل هر یک به قدر جیحون تقدیر کردم ، اما بس نرم و آهسته می‌رود. و میان شهر وجزیره جسری بسته است به سی و شش پاره کشتی، و بعضی از شهر مصر دیگر سوی آب نیل است و آن را جیزه خوانند و آن جا نیز مسجد آدینه ای ، اما جسر نیست  ،به زورق ومعبر گذرند. و در مصر چندان کشتی وزورق باشد که به بغداد و بصره نباشد .

اهل بازار مصر هرچه فروشند راست گویند و اگر کسی به مشتری دروغ گویداو را بر شتری شنانده زنگی به دست او دهند تا در شهر می‌گردد و زنگ می‌جنباند ومنادی می‌کند که :« من خلاف گفتم و ملامت می‌بینم و هرکه دروغ گوید سزای او ملامت باشد ». در بازار آن جا از بقال عطار و پیله ور هر چه فروشند باردان آن از خودبدهند  ،اگر زجاج باشد و اگر سفال و اگرکاغذ ، فی الجمله احتیاج نباشدکه خریدار باردان بردارد، و روغن  چراغ آن جا از تخم ترب و شلغم گیرند و آن را زیت حار گویند، و آن جا کنجد اندک باشد و روغنش عزیز  باشد و روغن زیتون ارزان بود، پسته گرانتر ازبادام است و مغز بادام ده من از یک دینار نگذرد. و اهل بازار و دکانداران بر خرانزینی نشینند، که آیند و روند از خانه به بازار، و هر جا بر سر کوچه‌ها بسیار خران زینی آراسته داشته باشند  ،که اگر کسی خواهد برنشیند و اندک کرایه می‌دهد، و گفتند پنجاه هزار بهیمه زینی باشد  ،که هر وز زین کرده به کرا دهند و بیرون ازلشکریان و سپاهیان بر اسب ننشینند ،یعنی اهل بازار و روستا و محترفه و خواجگان . وبسیارخر ابلق دیدم همچو اسب  فبل لطیف تر. و اهل شهر عظیم توانگر بودند در آن وقت که آن جا بودم.(1) _ادامه دارد

 

 

 (1)_منبع :ره آورد سفر ، گزیده ی سفر نامه ی ناصر خسرو ، تصحیح :دکتر محمد دبیر سیاقی