بهار
۱۳٩٢/٦/٢٤
ابیات پارسی باستان ... نظرات() 

ادبیات پارسی باستان

 نویسنده :دکتر احمد تفضلی

1- درآمد

زبان هایی که در ایران از قدیمی ترین روزگاران تاکنون متداول بوده است ، از نظر ویژگی های زبانی ، وجوه مشترکی دارند ، هرچند که این زبان ها در سرزمین های گوناگونی در ایران کنونی ، یا خارج ازمرزهای فعلی آن ، معمول بوده اند یا هستند . این مجموعه زبان ها را اصطلاحأ « گروه زبان های ایرانی » می نامند که خود منشعب از زبان فرضی به نام « هند و ایرانی »است که اصل زبان های اقوام هندی و ایرانی ، پیش از جداشدن از یکدیگر و سکونت درهند و ایران بوده است . شاخه ی هند و ایرانی نیز خود یکی از شاخه های زبان فرضی دیگری به نام « هند و اروپایی » است که مادر اغلب زبان های اقوامی است که درسرزمین های واقع در شبه قاره ی هند تا شمال اروپا به سر می برند یا به سر می برده اند .

2- ادوار تاریخی زبان های ایرانی از نظر تاریخی ، زبان های ایرانی را به سه دسته ی عمده تقسیم می کنند :

زبان های دوره ی باستان ، زبان های دوره ی میانه و زبان های دوره ی نو . از دوره باستان آثار مکتوب دو زبان برجای مانده است :

یکی زبان اوستایی که در سرزمینی از نواحی شرقی ایران بدان سخن می گفته اند و قدیم ترین آثار آن احتمالأ متعلق به زمانی میان قرن هشتم تا دهم قبل ازمیلاد است و دیگر زبان فارسی باستان که زبان ناحیه ی فارس بوده و کتیبه های شاهان هخامنشی بدان نوشته شده و قدیم ترین آنها ازقرن پنجم ق . م . و متأخرترین آنها از قرن سوم ق. م . است . از زبان های دیگر این دوران ، یعنی مادی و سکایی ، تنها اطلاعات اندکی در دست است . زبان های دوره میانی در فاصله یی میان حدود 300ق . م . تا حدود 700 م است . اگرچه برای سهولت تقسیم بندی آغاز اسلام را پایان دوره میانه و آغاز دوره ی نو میدانند اما لازم به تذکراست که تاچند قرن پس از ظهور اسلام به بعضی از زبان های این دوره آثاری تألیف می شده و بعضی از آنها تا آن زمان زبان های رایجی بوده اند . زبان های این دوره را به دوگروه زبان های ایرانی میانه غربی و ایرانی میانه ی شرقی تقسیم می کنند .از گروه زبان های ایرانی میانه ی غربی ، از دو زبان آثار عمده ایی در دست است زبان پارتی (یا پهلوانیگ یا پهلوی اشکانی ) و فارسی میانه یا پهلوی .

زبان پارتی زبان رایج دوره ی اشکانیان ( از حدود 250ق.م . تا حدود 224 م ) بوده که تا اوایل دوره ساسانی نیز بدان آثاری تألیف می شد . این زبان در شمال و شمال شرقی ایران متداول بود .

زبان فارسی میانه ( یا پهلوی ) زبان جنوب و جنوب غرب ایران بود و زبان رسمی دوران ساسانی به شمار می رفت . ازآنجا که این زبان از نظر ساختمان زبانی در مرحله یی میان فارسی باستانی و فارسی نو (= دری ) قرار دارد ، محققان جدید آن را « فارسی میانه » نامیده اند . در آثاربازمانده از این زبان آن را پارسیک (= پارسی ، فارسی ) نامیده اند. اصطلاح پهلوی (یا فهلوی در متون عربی ) را که در اصل به معنی پارتی است ، نویسندگان دوران اسلامی برای تمایز این زبان از فارسی نو ( = دری ) بکار برده اند .
امروزه دانشمندان اصطلاح « پهلوی » را غالبأ برای آثار فارسی میانه ی زردشتی به خط پهلوی و « فارسی میانه » را برای آثار مانوی به این زبان و به خط خاص مانویان بکارمی برند .

دوره ی نو زبان های ایرانی شامل زبان فارسی و لهجه ها و زبان های ایرانی شامل زبان فارسی و لهجه ها و زبان های ایرانی فراوانی است که در ایران و خارج از ایران رایج بوده و از میان رفته اند یا آنهایی که هم اکنون بدان ها سخن می گویند .

3- نکته یی که در اینجا ذکرش لازم است ، این است که درایران پیش از اسلام سنت به کتابت درآوردن آثار دینی چندان معمول نبود ، بطوری که این آثار قرن ها سینه به سینه حفظ می شد و ثبت آنها را لازم نمی دانستند . تنها اسناد دولتی و سیاسی و اقتصادی ( مانند مطالب کتیبه های فارسی باستان و پهلوی وچرم نوشته ها و سفال نوشته ها ) را در خور نگارش می دیدند . کتاب اوستا قرن هاسینه به سینه حفظ می شد تا این که سرانجام در دوره ی ساسانی به کتابت درآمد و پس از آن هم ، موبدان برای اجرای مراسم دینی به ندرت بدان رجوع می کردند و آنچه مهم است ، از حفظ خواندن آن است .

در کتاب های پهلوی غالبأ به روایات افسانه آمیزی در مورد کتاب اوستا برمی خوریم . برطبق این روایات ، اسکندرکتاب اوستا را که بر روی پوست نوشته شده بود ، سوزانید و پس از او دوباره آن راگردآوری کردند . نظیر همین گونه روایات به کتاب های نویسندگان دوران اسلامی نیز راه یافته است . اما در همین گفته ها به اهمیت سنت های شفاهی بر می خوریم . درکتاب های پهلوی غالبأ از موبدانی یادشده است که همه ی اوستا و ترجمه و تفسیر آن رااز حفظ میدانستند . توجه به سنت شفاهی تا آنجاست که در « دینکرد » آمده است که : «بخت ماری مسیحی می پرسد که :

« چرا ایزد این دین را به زبان ناآشنای نهفته ای به نام اوستا گفت و برای آن متن نوشته کاملی نیندیشید ، بلکه فرمود آن را به صورت شفاهی (= به گفتار ) حفظ کنند ؟ » و در جواب آمده است که : «به دلایل بسیار ، منطقی است که سخن شفاهی زنده را از صورت مکتوب مهم تر بدانیم .»همین توجه به روایات سینه به سینه تا دوران های بعد از اسلام نیز ادامه یافت چنانکه مدونان اسطوره ها و داستان های حماسی ایران مانند فردوسی ، علاوه بر روایات مکتوب « خدای نامه » از روایات شفاهی نیز بهره می جستند . اکنون نیز بیش تر ادبیات عامه ی نواحی گوناگون از شعر و ترانه و چیستان و قصه سینه به سینه حفظ می شود و کمتر اتفاق می افتد که کسی آن ها را از روی نوشته یاد گرفته باشد .

یکی از علل عمده یی که سبب شدزردشتیان در دوره ی ساسانی به کتابت آثار خود توجه کنند ، ایراداتی بود که ملل صاحب کتاب خصوصأ مسیحیان برآن می گرفتند . در قرون اولیه اسلامی که بیش تر آثارپهلوی در آن زمان تألیف نهایی یافته است ، بیم از میان رفتن این آثار در برابرپیشرفت سریع اسلام و تقلیل موبدان از علل عمده تألیف آنها محسوب می گردد . برخلاف زردشتیان ، مانی و پیروان او که با ادیان و فرهنگ سامی آشنایی داشتند ، به کتابت آثار خود اهمیت می دادند .

4- پارسی باستان

فارسی باستان که نیای فارسی امروز ما به شمار می رود ، زبانی ست که در دوره ی هخامنشیان( 669 تا 330 پ.م . ) در پارس بدان تکلم می شد و تنها آثار مکتوب آن کتیبه های شاهان هخامنشی است که به خط میخی نوشته شده است اما زبان دیوانی و مکاتبه ی شاهنشاهی ایران آرامی بود . نامه های دولتی را دبیران آرامی زبان یا آرامی دان از گفته شاه یا فرمانروایان دیگر که به فارسی باستان بیان می شد ، یا از گفته ی فرمانروایی که زبان دیگری داشت ، به زبان آرامی باز می گردانیدند و می نوشتند و نامه هایی را که از استان های دیگر شاهنشاهی به زبان آرام می رسید ، برای شاه به فارسی باستان یا برای حکمرانی که نامه خطاب به او بود ، به زبان خود او ترجمه کرده ، می خواندند . تعدادی از این مکاتبات متعلق به قرن پنجم ق. م. به زبان آرامی بر روی چرم در مصر بدست آمده که متعلق به شهربان (= ساتراپ ) مصر به نام آرشام است . این اسناد با این که به آرامی نوشته شده ، اما از نظر سبک تحت تأثیر فارسی باستان است و لغات این زبان و جمله هایی که عینأ ترجمه ی فارسی باستان است ، در آن بسیار دیده می شود . در تخت جمشید تعدادی از اشیا که احتمالأ در مراسم دینی بکار می رفته ، بانوشته هایی به خط و زبان آرامی کشف شده است . همچنین از کتیبه ی داریوش در بیستون تحریری آرامی نیز در دست است  پس از دوران
هخامنشی ، زبان آرامی به عنوان زبان مکاتبات به تدریج در ایران منسوخ شد و زبان دوره ایرانی میانه جای آن را گرفت ولی این زبان بیشتر به خطوطی که مقتبس از خط آرامی بود ، نوشته می شد . در این خطوط ( پهلوی ، پارتی ، سغدی و خوارزمی ) تعدادی از کلمات آرامی الاصل همراه با تغییراتی نوشته می شد ولی در تلفظ معادل معنایی آنها در زبان های ایرانی بکار می رفت . این کلمات را در زبان پهلوی « هزوارش » می نامیدند .

احتمالأ حفظ سنت آرامی نویسی ،در میان دبیران ایرانی موجب بازمانده هزوارش ها شد .

علاوه بر پاپیروس و چرم لوحه های سفالی نیز برای مکاتبات در میان پارس ها بکار می رفت . آثار بدست آمده درخزانه و استحکامات سلطنتی تخت جمشید که مربوط به دوره هایی میان 492و 458 و 509 و494 پ. م . است ، به زبان عیلامی نوشته شده است ، شاید به این دلیل که کاتبان آنهاعیلامی زبان بودند . کتیبه ی بزرگ بیستون و بعضی کتیبه های دیگر علاوه بر فارسی باستان به اکدی ( بابلی )  و عیلامی هم نوشته شده است و تحریر مصری قدیم بعضی از کتیبه های فارسی باستان نیز در دست است .

شاهدی در دست نیست که براساس آن بتوانیم استناد کنیم که فارسی باستان به صورت مکتوب جز در کتیبه های شاهان هخامنش که به خط میخی است ، در جای دیگر نیز بکار رفته باشد . تنها کتیبه یی که بنظر می رسد به زبان فارسی باستان و به خط آرامی نوشته شده و احتمالأ متعلق به بعد از دوره ی هخامنشی است ، در نقش رستم است که تنها چند کلمه ی آن تاکنون خوانده شده وبه قطعیت درباره ی آن نمی توان سخن گفت .

5- مهم ترین کتیبه های فارسی عبارتند از :

1- کتیبه ی اریارمنه ( حدود 640 تا 590 ق . ) که بر روی لوحه ای از طلا نگاشته شده و در همدان کشف گردیده ، مشتمل است بر معرفی شاه و نسب او و اینکه اهوره مزدا این سرزمین را بدو عطا کرده است و به خواست او شاه این سرزمین است و سرانجام درخواست حمایت از اهوره مزدا .

2- کتیبه ارشام ( حدود 590 تا 559 ق .) که بر روی لوحه ازطلا  نگاشته شده و در همدان کشف گردیده ،شامل این مطالب است : معرفی شاه و نسب او ، ستایش اهوره مزدا و درخواست حمایت ازاو

3- کتیبه ی کوروش ( حدود 559 تا 530 ق. م ) : سه کتیبه کوچک آسیب دیده از کوروش در دشت مرغاب به دست آمده که در آنها کوروش خود را معرفی کرده است . دانشمندان عمومأ اعتقاد دارند که کتیبه های نامبرده پس از زمان شاهان فوق به دستور جانشینان نوشته شده است .

4- کتیبه ی داریوش ( حدود 522 تا 486 ق.م ) : از داریوش کتیبه هایی در بیستون ، فارس( تخت جمشید ونقش رستم ) ، شوش ، سوئز ، الوند و همدان برجای مانده است .

5- کتیبه های بیستون مهم ترین کتیبه ی داریوش در بیستون است که در آن چگونگی به سلطنت رسیدن و غلبه ی خود را به « بردیا » غاصب و شورشیان بیان کرده است . این کتیبه که مفصل ترین کتیبه فارسی باستان است ، دارای پنج ستون به سه
زبان فارسی باستان ، اکدی و عیلامی ست . علاوه بر این کتیبه ی بزرگ ، ده کتیبه ی
کوچک که هر کدام دارای چند کلمه بیش نیست و در آنها نام شورشیان ذکر شده و یک
کتیبه ی 18 سطری که مشتمل بر معرفی داریوش است ، در بیستون کشف گردیده است .

6- کتیبه های فارس : الف ) تخت جمشید ، از داریوش هفت کتیبه در تخت جمشید برجای مانده یا به دست آمده است که بعضی از آنها کتیبه های کوچکی هستند مشتمل بر معرفی داریوش . بعضی از آنها مفصل ترند مانند کتیبه Dpd که دارای این مطلب است : مدح اهوره مزدا ، توصیف سرزمین پارس و دعا . کتیبه ی دیگر مشتمل است بر: معرفی داریوش ، سرزمین های که خراج گذار او بودند و اندرز به فرمانروایان آینده و دعا . کتیبه سوم بر روی لوحه ی طلا و نقره درباره ی تصرف قلمرو سکاهاست .

ب ) نقش رستم : از داریوش در نقش رستم ( در چند فرسنگی شمال تخت جمشید ) چند کتیبه ی بسیار کوچک در معرفی درباریان خود و مردان سرزمین های دیگر و دو کتیبه ی بزرگ برجای مانده است . کتیبه DNa دارای 60 سطر است . مشتمل بر مدح اهوره مزدا ، معرفی داریوش ، برشمردن سرزمین های خراج گذار ایران ، درباره ی فرونشاندن شورش ها ، شکر گزاری از اهوره مزدا و دعا برای خود و خانواده اش و اندرز به فرمانروایان آینده . کتیبه ی دیگر دارای 60 سطر مشتمل بر این مطالب است : اهوره مزدا ، معرفی خود و روش فرمانروایی و خصوصیات هنرها و فضایل او و اندرز به دیگران

کتیبه های شوش : در شوش 19 کتیبه از داریوش باقی مانده است که مهم ترین آنها عبارتند از : کتیبه یی در 52 سطر مشتمل بر: مدح اهوره مزدا ،معرفی داریوش ، نام سرزمین های خراج گزار ، روش حکومت .

 

کارهای داریوش ،دعا به خود.

کتیبه یی دیگر در 58 سطر مشتمل بر : مدح اهوره مزدا، معرفی داریوش و ستایش اهورا مزدا که پادشاهی را به او اعطا کرده است ،درباره ساختن کاخ شوش و مواد ساختمانی که در آن به کار رفته است و دعا به خود و پدر و کشورش .کتیبه های دیگر کتیبه های کوچکی هستند و غالبا در معرفی داریوش یا به یادبود بنایی نگاشته شده اند.

7_ کتیبه های سوئز :سه کتیبه از داریوش در سوئز کشف شده که مفصل ترین و مهم ترین آن ها در 12 سطر مشتمل بر این مطالب است: مدح اهوره مزدا ، معرفی داریوش و ستایش اهوره مزدا و دستور حفر ترعه سوئز ، دو کتیبه دیگر کوچک اند مشتمل بر معرفی این شاه.

8_کتیبه الوند: در الوند در جنوب غربی همدان کتیبه یی منسوب به داریوش در 20 سطر بر جای مانده است ، مشتمل بر مدح اهوره مزدا و معرفی داریوش . احتمالا این کتیبه به دستور <>نگاشته شده است.

9 _ کتیبه همدان: کتیبه یی بر روی لوحه یی طلا ونقره مشتمل بر معرفی داریوش و سرزمین تحت سلطه او.

10_ کتیبه های خشایارشاه (465 تا 486 ق . م ) ازخشایار شاه کتیبه هایی در تخت جمشید ، شوش ، وان و همدان بر جای مانده است.

11_ کتیبه های تخت جمشید : از خشایار شاه 12کتیبه در تخت جمشید در دسترس است. یک کتیبه در 20 سطر مشتمل بر مدح اهوره مزدا ،معرفی خشایارشاه ،ذکر ساختن دهلیزی در تخت جمشید و بنای ساختمان های دیگر و دعا .
کتیبه دوم در 30 سطر مشتمل استبر مدح اهوره مزدا ، معرفی شاه ذکر بنا کردن ساختمان هایی در تخت جمشید و جاهای دیگرو دعا . کتیبه سوم در 15 سطر ذکر ساختن کاخی به فرمان داریوش پدر خشایارشاه را به اضافه مدح اهوره مزدا و دعا دارد. کتیبه دیگر در19سطر مشتمل بر مدح اهوره مزدا، معرفی شاه ، ذکر بنای کاخی توسط خشایار شا و دعا،کتیبه دیگر در 48 سطر مشتمل بر مدح اهوره مزدا ، معرفی شاه، ذکر داریوش به عنوان پدر و گشتاسب به عنوان جد خود و این که داریوش از میان همه فرزندانش خشایارشا را جانشین خود قرار داده است  و نهایتا دعا .
کتیبه ششم در 60 سطر مشتمل است بر مدح اهوره مزدا ، معذفی خشایارشا ، ذکر سرزمین زیر سلطه او ، ذکر فرو نشاندن شورش ها در این سرزمین ها و ذکر خراب کردن پرستشگاه های خدایانمطرود ( دیوه ها ) و اصلاح کارهای نادرستی که در آن مکان ها انجام گرفته بود و اندرز و دعا.این کتیبه از جهت پی بردن به سیاست به پیروان ادیان  و مذاهب دیگر اهمیت دارد. کتیبه Xpi  در 56 سطرتقلیدی است از یکی از کتیبه های داریوش در نقش رستم.بقیه کتیبه های تخت جمشیدکتیبه های کوتاهی هستند که در معرفی شاه یا به یاد بود بنای کاخی یا ساختمانی نگاشته شده اند.

کتیبه های شوش : از خشایارشا سه کتیبه کوچک درشوش باقی مانده است و هر سه کتیبه یادبود بنای کاخ هستند.

کتیبه الوند : از خشایار شاه یک کتیبه  در الوند در سمت راست کتیبه داریوش در 20 سطرباقی است مشتمل بر مدح اهوره مزدا و معرفی شاه . و از او یک کتیبه در 27 سطر بردیوار قلعه یی وجود دارد که مشتمل است بر مدح اهوره مزدا ، معرفی شاه ، ذکر بنایی که داریوش ساخته و خشایار شاه کتیبه یی به یادبود آن نگاشته است و دعا.

کتیبه همدان : از او در همدان کتیبه یی در یک سطر بر روی جامی نقره ای با این مضمون که این ( جام ) در خانه خشایارشا ساخته شده، به دست آمده است.

کتیبه های اردشیر اول ( 425/4 تا 465 ق . م ) ازاردشیر اول کتیبه یی در 11 سطر در تخت جمشید باقی است مشتمل بر مدح اهوره مزدا،معرفی شاه ، اتمام کاخی که خشایار شا شروع کردهبود و این شاه به اتمام رسانیده است. از دیگر فرمانروایان هخامنشی مانند داریوش دوم (424 تا 405 ق . م ) در شوش ،اردشیر دوم (405 تا 359 ق .م ) در شوش و همدان، اردشیر دوم یا سوم 359 تا 388 ق .م ) در تخت جمشید کتیبه های کوچکی که تقلیدی از کتیبه های شاهان قبلی است ، به دست آمده است و مضمون آن ها غالبا ستایش اهوره مزدا ، معرفی شاه و ذکر بنای کاخی یااتمام بنای نا تمام آن است.

 علاوه بر کتیبه ها و لوح ها ، برروی سنگ وزنه و روی سکه ها و گل های پخته و بعضی ظروف نیز نوشته هایی به فارسی باستان برجای مانده است.

کتیبه های فارسی باستان به خط میخی از نظرتاریخی و زبان شناسی اسناد بسیار پر ارزشی به شمار می روند ، ولی از جهت ادبی ازاهمیت اندکی برخوردارند. در این کتیبه ها جملات غالبا کوتاه و موجز و ساده اند وعینا در قسمت های مختلف همان کتیبه یا کتیبه های دیگر تکرار می شوند و کتیبه های پس از داریوش غالبا استساخ گونه یا التقاطی از کتیبه های اوست. کتیبه های فارسی باستان طبعا از تخیلات ادبی و صور خیال عاری است. کتیبه های داریوش قدیمی ترین اسناد مکتوب ایرانی است که در زمان تالیف به نگارش در آمده است.

این کتیبه ها ، به جز برخی از کتیبه های کوتاهی که در بعضی ساختمان ها به عنوان یادبود بنای آن های نگاشته شده ، از نظر ساختمان و محتوا دارای سبک خاص است. نخست مقدمه یی آمده است ، پس از آن موضوع اصلی کتیبه و سپس خاتمه.

داریوش در مقدمه ی قدیم ترین کتیبه خود یعنی<> نخست به معرفی خود می پردازد. در بعضی کتیبه های دیگر نظیر همین مقدمه دیده می شود ؛ اما بر برخی دیگر مانند دو کتیبه نقش رستم مقدمه با ستایش اهوره مزدا آغاز می گردد. خاتمه ی کتیبه ها غالبا در ستایش اهوره مزدا و به همراه این درخواست است که داریوش را حمایت کند و آن چه او کرده و ساخته است بپاید.

در چهار کتیبه (بیستون ، تخت جمشید ، شوش و نقش رستم ) متن اصلی بابرشماری کشورهایی که فرمانبردار داریوش بوده اند ، آغاز می شود. در کتیبه بیستون پس از شمارش کشورها ، داریوش به ذکر وقایعی که در آغاز دوره ی سلطنت وی اتفاق افتاده است ، می پردازد و از بردیاز غاصب و شورش هایی که درنواحی گوناگون اتفق افتاده و عاملان آن ها یاد می کند و سپس از خوانندگان می خواهد که آن چه وی کرده است ، برای همه آشکار کند و کتیبه او را محفوظ دارند. در پاین شش همکار خود را نام می برد که در غلبه بر بردیای غاصب او را یاری کردند و از شاهان آینده می خواهد که آنان و خانواده شان را حمایت کنند. در کتیبه تخت جمشید فقط از کشور پارس که داذای اسبان نیک و مردان نیک است ، یاد می کند و در کتیبه ی سوئز بحث از فتح مصر است و کندن ترعه یی که نیل را به دریای سرخ می پیوندد. از میان کتیبه های که برای یادبود بنای ساختمان نگاشته شده ، کتیبه داریوش در شوش قابل ذکر است.

آن چه در کتیبه ذکر شده ، اصولا مطالب مربوط به سیاست و حکومت است ؛ اما از اقوال و نویسندگان یونانی معلوم می شود که در فارسی باستان ادبیات حماسی نیز احتمالا به صورت شفاهی وجود داشت. استرابو (Strabo) نقل می کند که معلمان پارسی عادت داشتند که تعلیمات خود را با افسانه هایی که مضمون آن ها <> بود ، بیامیزند. احتمالا در دوره هخامنشیان، علاوه بر اسناد بایگانی دولتی ، مجموعه یی از روایات حماسی همانند خدای نامه ی پهلوی یا شاهنامه ، احتمالابه صورت شفاهی و با گونه های مختلف وجود داشت که نویسندگان یونانی از آن ها استفاده کرده اند. روایات مربوط به کورش که هردوت آن ها را نقل کرده ، مانند این داستان که این شاه را سگی در کودکی پرورده بود ، احتمالا متعلق به این حلقه روایات بوده است.

همچنین شباهت هایی میان جزییات بعضی داستان های مربوط به کودکی کورش با داستان های دیگر ایرانی دیده می شود. داستان خوابی که حاکی از برافتادن سلسله یی و روی کار آمدن سلسله دیگر است (داستان ضحاک ، افراسیاب اردشیر) ، دستور کشتن کودک نوزاد که به اجرا در نمی آید(داستان کیخسرو ) ، سر راه یا بر آب نهادن کودک  (داستان کیقباد،دارا) پرورش کودکی در میان شبانان یا مردمانی از این قبیل ( داستان فریدون ،کیخسرو ، دارا ، اردشیر ) دایگی کودک توسط یک حیوان ( داستان فریدون ، زال ) وظهور آثار بزرگی و هوشمندی کودک در هنگام بازی و ورزش (داستان کیخسرو ، اردشیر وشاپور )

هم چنین داستان های بردیا ، در روایات یونانی ،افسانه وار حکایت شده است. داستان حیله فداکارانه زوپیروس(zopyrus) نیز از روایات حماسی هخامنشیان بوده است. بر طبق این داستان که هردوت نقل کرده است ، هنگامی که داریوش از فتح بابل نومید شده بود ، یکی از درباریانش به نام ژوپیروس داوطلبانه گوش و بینی خود را برید و موی خود راتراشید و تن خود را با تازیانه مجروح کرد ، گویی که مکافات جنایتکاران را دیده است.سپس به سپاه دشمن گریخت و وانمود کرد که از ظلم داریوش به پناهندگی آمده است و پس از جلب اعتماد آنان ،بر طبق نقشه یی پیش بینی شده ، دروازه بابل را بر داریوش گشود . نظیر این داستان را در روایت ( خشنوار ، شاه هیا طله ، و پیروز شاه ساسانی) نیز می یابیم.

منبع : مجله حافظ

 

 تحریر و تنظیم : سمیرا قملاقی و معصومه دلک آبادی

 

۱۳٩٢/٦/٢۳
ییام های رمز گونه داستان ضحاک ... نظرات() 

 پیام هایرمز گونه ی داستان ضحاکء:
سمانه نداف


 

 مقدمه

ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیزم فرانسوی که جامعه گرا بود وتلفیقی از سوسیالیزم و آزادی را تئوریزه کردوبه آن اعتقاد داشت می گوید:بین فلسفه وادبیات با دو نماد اسپینوزا واستاندل مواجه بودم که سرانجام استاندل نماینده ادبیات درا انتخاب کردم.سارتر دلیل این امر را توانایی ادبیات در تغییر جهان ذکر می کند.

ویل دورانت واریل دورانت صاحب تاریخ تمدن،ادبیات را تفسیر زندگی می دانستند آنها به دنبال شناخت سرشت انسان وماهیت حکومت بودند تفسیر هایی زندگی از نگاه این زن وشوهر در اصل، تمدن ادبیات معاصر محسوب می شود.

 

ویل دورانت ادبیات را نخستین عشق خود می داند و ادبیات را نوعی وحی آسمانی،نوعی بازآفرینی معجزه آسای جهان وزندگی تبلیغ می کند.ادبیات نیز در کشور ما متاثر از مفاهیمی بوده است که نزاع نور با تاریکی ونیکی با بدی را ترویج کرده است.تجلی پلیدی در اهریمنی به نام ضحاک و درخشش نورامید در درفش کاویانی سمبول های ستیز دائمی خیر وشر است.

ادبیات کهن ایرانی هیچ گاه شالوده شکن نبوده است و اهورا و اهریمن نیز برای توحیدی نمودن هستی بوده اند و آن در غرب توسط پرومته به جنگ خدا می رود نفی توحید می کند.

و انسان را جای خدا می نشاند،هرگز درادبیات ایرانی جایی نداشته است اما ادبیات ایران به گونه ای معجزه آسا وضع تراژ یک انسان را به حماسه تبدیل می کند و افق عبور ناپذیر آن پیروزی خیر و شر است وادبیات از منظر فرهنگ ایران زمین حرمت به انسان و تقویت کرامت انسان و نگرش به تابلوی حقیقی ادبیات ایران زمین که در آن حقایق مراتب انسانی به الهی موج می زند ورود به کشف حقایق زندگی در حال گذر جامعه ایرانی است.                       

   از آن جا که ما به آشنایی با تاریخ اندیشه و زندگی گذشتگان برای پیشرفت در همه زمینه های علمی نیازمندیم و تمدن ایرانی را با آن سرگذشت گرانبها و گوهر بار که در هر مقطع اززمان با پیدا وکشف شدن آثار تاریخی و باستانی گذشته فرهنگی ما رابه هفت هزار سال و پیش تر می رساند این مسیر و گذر گاه رو به آینده را برای ما سخت تر می نما ید و نسل جدید تنها بااکتشاف وغوطه ور شدن در تاریخ اندیشه ادبی و فرهنگی خود هست که می تواند برای ادامه راه از توشه شخصیت تاریخی خود بهره بجوید و بدون اینکه در جزر ومد فرهنگ های ىوچ غربی که مثل موجهای سهمگین می آید و می رود خودش را حفظ نماید. از این رو یکی از این آثار مهم ادبی ما شاهنامه فردوسی است که این اثر مهم تاریخی ادبی ایران زمین پر از رمز و راز های زندگی برای دریافت و اشاعه اخلاق و جوانمردی وگذشت و ایستادگی در مقابل جامعه مظلو مان و ظالمان است که در آن سه دوره متمایز وجود دارد:

1- دوره اساطیر  2- دوره پهلوان   3- دوره تاریخی

1- در دوره اساطیری که از عهدکیومرث شروع میشود بعد از آن به هوشنگ، تهمورث، جمشید و ضحاک تا ظهورفریدون می­رسد. در این دوره بیشتر به حوادث اساطیری توجه می­شود. کشف آتش، خوراک وپوشاک و مسکن. این دوران نزاع آدمیان با دیوان است.

2- دوره پهلوانی که در آن از زندگی پهلوانان سخن رفته است و از بهترین و مهمترین قسمت­های شاهنامه است.

3- در این دوره تاریخی از شخصیت­های اساطیری، پهلوانان و اعمال فوق طبیعی آنان از بین می­رود و اشخاص و اعمال طبیعی جایگزین آنها می­شوند.

 

رمز

رمز کلمه­ای است عربی که در زبان فارسی نیز به کار می­رود. معنی آن به لب یا به چشم یا به ابرو یا به دست و زبان اشارت کردن است. و «در آثار متصوفه نیزگاهی رمز به عنوان اصطلاح تعریف شده است رمز عبارت است از معنی باطنی که مخزون است تحت کلام ظاهری که غیر اهل آن بدان دست نیابند.». (همایی، 1357: 57) «کلمه سمبل نیز مانند رمز به تدریج معنی­های گوناگونی یافته است از جمله چیزی که نماینده چیز دیگری است یا چیز که بر چیز دیگراشاره دارد به علت همبستگی ارتباط قرارداد یابه طور اتفاقی امانه از طریق شباهت عمومی به ویژه علامتی مرئی برای چیزی غیر مرئی مثلاً شیر سمبل شجاعت است». (جوادی، 1370: 30)

 

نماد

  «ادبیات چیزی جز نماد نیست، نمادگرایی در طول حیات بشر ثابت کرده است که بیشترین تأثیر را درانتقال و جایگزینی آن در ذهن مخاطبان داشته است. همان­طور که جنید بغدادی گفته است: «کلامنا اشاره» سخن ما اشاره­ای است. این اشاره­ای بودن همان ظرفیتی است که ادبیات را به عنوان یکی از مهم­ترین عوامل انتقال فرهنگ می­سازد». (فرزاد،1378: 17)

آن­چه از صور خیال در این مبحث در نظر است بیشتر استعاره است که ممکن است از جهاتی بارمز یکسان تلقی گردد در حالی که با آن تفاوت دارد و نباید آنها را با هم اشتباه کرد.

 

ابلیس

همان­طور که از حکایت شاهنامهبر می­آید ابلیس در مفهوم واقعی، می­خواهد به طور نهانی نیرنگی طرح کند که از چشم جهانیان پوشیده بماند از این رو با ضحاک وارد معامله می­شود و عهد و پیمان می­بندد. ابلیس ابتدا وسوسه قدرت را در دل ضحاک می­کارد و ضحاک را به آینده امیدوار می­کند و وعده فرمانروایی به وی می دهد و شرایط لازم را برایش تدارک می­بیند.سپس ابلیس نقش سمبیلک آشپز ضحاک را بازی می­کند. مطابق روایت­های اسلامی ابلیس پیش از آنکه سر از فرمان حق تعالی در سجده آدم باز زند یکی از فرشتگان مقرب بود و خدای تعالی کار آسمان دنیا «آسمان اول» و نیز نگهبانی بهشت را به او ارزانی فرموده بودامّا خودبینی و کبر ورزید و اصل و نژاد را منافی فضیلت پنداشت و گفت آدمی از خاک است و او خود از آتش بدین روی سجده نکرد و معلون ازل و ابد گشت. ابلیس رمز دشمن سرسخت و نابودکننده و گمراه­کننده انسان است و هر کس در برابر اغواهای او تسلیم شود، سرنوشتی چون ضحاک خواهد داشت.

 

ضحاک
 
«ضحاک، نام تازی شده «دهاک» درپهلوی است و دهاک خود پاره دوم از نام این پتیاره در اوستا ست. اژی دهاک بخش نخستین این نام «اژی» در سانسکریت «اهی» به معنی مار است. این نام در اوستا گاه تنها اژی آورده شده است اژی دهاک دیوی دروند است و نیرومندترین دروجی است که اهریمن برای تباهی جهان راست و نابودی و دمان آفریده است.

 دیوی سه پوزه و سه سر و شش چشم و دارای هزار گونه چالاکی»(کزازی، 1370: 11)

    بیور در زبان پهلوی تعداد بیش از صدهزار راگفته­اند و چون ضحاک بیشتر از یک صدهزار اسب مزین به زین و یراق داشته او رابیوراسب یعنی صاحب صدهزار اسب خوانده­اند.

نگاه ما در این تحقیق به شخصیت ضحاک نگاه تاریخی و نیمه تاریخی نیست. زیرا در تاریخ ضحاک را پادشاهی خوش طینت می­شمارند امّا در اسطوره وی شخصیتی کاملاً نمادین دارد. اسطورهضحاک نبرد انسان با شیطان و داد با ستم است. اسطوره­ای است که امروزه در زمان ما نیز زندگی می­کند و سال­ها و سده­ها پس از یکدیگر نیزباقی خواهد ماند. ضحاک نماد تمام تلاش و تقلای اهریمن برای مبارزه با راستی است.
از این روی اژی دهاک هیبتی شگفت دارد.

 

پیشگویی و کشتن نوزادان

ضحاک در نهصد و شصتمین سال پادشاهیش شبی در کابوس هراس آفرین فریدون را با گرزه گاو سار در میانه دو جنگجوی دیگر می­بیند که دیر و دمان، پلنگ بر دوش وی می­نهد، و او را به کوه دماوند می­برد.
در بسیاری از داستان­های باستان که در آنها دو چهره هماورد و ناساز در برابر یکدیگر می­ایستند و فرجامجوی با هم می­ستیزند،این دو بنیاد کهن پیشگویی و کشتن نوزادان راباز می­توانیم یافت. همواره نیروهای اهریمنی، نمادهای پلیدی و تباهی، فرزندان پتیاره تاریکی از پیش آگاه می­شوندکه رهاننده نوید داده، آن پیام­آور روشنی، آن پهلوانان آیینی که ستمدیدگان ورنجبران امید بدر بسته­اند و فراز آمدنش را به آرزو چشم می دارند، به زودی به جهان خواهد آمد. این آگاهی یا در خواب به گونه­ای پوشیده و رازآلود بدانان داده می­شودو خوابگزاران از رویا را بر آنان می­گشایند. بدان سان که در داستان ضحاک می­بینیم یا اخترشناسان و نهانگویان راز آینده را می­کاوند و فراز آمدن رهاننده را که می­بایدطومار خود کامگی و بیداد را در نوردد و پروردگان دیوار را بر اندازند پیش می­بینند و به زنهار پیش می­گویند در پی این آگاهی ستمکاره دیوخوی بر آن سر می­افتد که به روی و رای از زادن رهاننده ستم سوزمانع شود پس دستور می­دهد که نوزادان پسر را توشه تیغ سازند امّا همواره در این تلاش رنجبار و پرشور ناکام می­ماند.زیرا رهاننده دادگستری ابر مردی آیینی و فراسویی است که نیروهایی نهانی او را از گزندها پاس می­دارند و همواره یاری می­رسانند.

گوشت­خواری

یکی از ویژگی­های نمادی و اهریمنی در ضحاک گوشت­خواری اوست اهریمن به آهنگ آنکه ضحاک را یکسره به تباهی بکشد به ددمنشی و درنده خویی بپرورد، نیرنگی ساز می­کند، چون خوالیگری به نزد ضحاک می­رودو او را به گوشتخواری خوی می­دهد و بدین سان نیک بر او چیرگی می­یابد. گوشت­خواری در باورشناسی کهن، رفتاری اهریمنی است هم از این روی است که بعضی از آیین­های پارسیانه چون آیین مانی پیروان برگزیده لب به گوشت نمی­آلوده­اند.

دشت­سواران نیزه­گزار

سرزمینی که ضحاک از آن بر می­خیزد سرزمینی است که دشت­سواران نیزه­گزارنامیده شده است این سرزمین را با عربستان یکی پنداشته­اند امّا این سرزمین نیز سرزمینی نمادین است. این سرزمین گونه نمادین تمام سرزمین­هایی است که ایرانیان آنها را دشمن می­داشته اند، سرزمین­هایی که در ذهنیت ایرانی، یادمان تلخ و مه­آلوده از آنها در درازنای سده­ها بر جای مانده است.

مار

«براساس یکی از روایات که در برگیرنده خلقت جهان و مقابله نور و تاریکی است دوشیزه­ای که نسبت او به زرتشت می­رسد در آب رودخانه می­رود و از آن می­نوشد وبی­درنگ نطفه زرتشت در بدن او دارد و نخستین فرزند زردشت «هوشیدر» که کنایه­ای ازدوره سه هزار ساله اول و سه هزار ساله دوم است زاده می شود از رویدادهای زمان هوشیدر توقف ماه و خورشید به مدت ده شبانه­روز است، در این دوره دیوان گرد می­آیندو همگی به صورت دیو با گرگی واحد در می­آیند و جذب یکدیگر می­شوند. طول جانور چهارمحدودی و سه گام، عرض چهارصد و پانزده گام است.

مخلوقات اهورایی به انواع سلاح­ها، مانند: گرز و شمشیر و نیزه مسلح می­شوندو گرگ یا دیو را به قتل می­رسانند لیکن زهرجانور تا یک فرسنگ به زمین و گیاه سرایت می­کند و نباتات را می­سوزاند و ازجوش زن بد کاره­ای به شکل ابری سیاه زاده و دروغ در آسمان پراکنده می­شود وسرانجام در جسم و جان مار شکل می­گیرد و به افسون«مار» خشکسالی بر زمین حکمفرما می­شود و جاندار و انسان را از بین می­برد ودر پی آن برف و باران سنگین می­بارد و دام­هارا به نابودی می­کشاند در نوبت دوم  دوشیزه­ای دیگر از نژاد زردشت از آب رودخانه می­آشامدو نطفه زرتشت در رحمان دوشیزه جای می­گردد و دومین فرزند زردشت (هوشیدر ماه) متولدمی­شود در این دوره خورشید و ماه به مدت بیست شبانه­روز در آسمان متوقف می­گردند،شش سال گیاهان نمی­خشکند شیر حیوانات گرانی می یابند دیو گرسنگی و تشنگی که میزان می­شود دوستی و مهرورزی افزایش می­یابد. زندگی آدمیان طولانی می­شود و مردم گیاهخواری پیش می­گیرند و عاقبت انواع مارها که ازدوره سه هزار ساله زاده شده­اند گرد می­آیند و درهم آمیخته می­شوند و جذب یکدیگرمی شوند و ماری به طول یک هزار و ششصد و پنجاه و شش گام عرض هشتصد و سی گام به وجود می­آید. به فرمان هوشیدر ماه مردمان به مصاف مار می­روند و جانور را می­کشند مار گداخته می­شود و از هوش تا یک فرسنگ زمین و گیاه را می­سوزاند و از آن مار، زن بد کاره­ای به شکل ابری سیاه پدید می­آید و جایگزین مار می­شود در این دوره ضحاک که اشاره­ای به اهریمن است ـ از چنگ فریدون می­گریزد و دوباره دیوان و آدمیان حکم می­راند و فرمان می­دهد تا گیاهان و آب و آتشی را پایمال کنند آن سه عنصر شکایت به اهورا مزدا می­برند و خواستار ظهور دوباره فریدون و نابودی ضحاک می­شوند». (کریستنسن، 1363: 51)

«زبان بشری ذاتاً تمثیلی و آکنده از تشبیهات و استعارات است و این مارها وکیل ابلیس­اند در ضحاک تا او را به آسیب خونخواری وا دارند و نسل آدمی رابه انقراض بکشانند و این مارها تجسمی از نقش اژدها خویند که برای تسکین آن بایدپیوسته به گناه دست زد و پلیدی روح را تجسم می­کنند که هیچ کس حتی مردی چون ضحاک با همه قدرت و جبروت از شوم رنج­دهنده آن بر کنار نمی­تواند ماند» (ندوشن، 1387:115)

 

فره ایزدی

«فرّ یا فروغی ایزدی است که بر دل هر کس که بتابد از همگشان برتری می­یابدو به هر شخصی که برسد او را شایسته تاج و تخت می­گرداند و همواره کامیاب و پیروزمند می­کند». (معین، 1371: 2493)

این فروغ به هر شخص روی نمی­کند و تنها به گروهی که از تخمه شاهان باشند روی می­آورد و آنان را شایسته شاهی می­گرداند و به شکل شاهین یا کبوتری ظاهر می­شود و بنابر متن زامیاد یشت، دیوان واهریمن سال­ها برای ربودن فره ایزدی می­کوشیدند.

«نخستین کسی که فره ایزدی به او پیوست هوشنگ پیشدادی بود پس از اوتهمورث دیوبند و بعد به جمشید و فریدون رسید.فریدون هنگامی که در شکم مادر خود بود از نیروی جادویی شاهان (فره)بهره­ور می­شود. او در شانزده سالگی راه می­افتد و اژی دهاک را شکست می­دهد وسرزمین را از ستم دیوان مازندران رها می کند.» (حصوری، 1378: 23)

 

کاوه آهنگر و درفش کاویانی

در داستان­های حماسی ایران و اساطیر باستان چهره انقلابی کاوه آهنگر بی­نظیراست و پیش­بند چرمین او که برنیزه کرد مردم را به اتحاد و جنبش فراخواند درفشی بودانقلابی که وی بر ضد پادشاه وقت ضحاک برافراشت. درفشی که پشتیبان آن دل دردمند وبازوی مردم رنج کشیده و بی­پناه بود و درخشندگی­اش از همت ملتی ستمدیده و دادخواه،داستان کاوه در اوستا یاد نشده. کریستن سن معتقد است که معنی درفش کاویانی (درفش کویان = کیان) است نه درفش منسوب به کاوه. داستانی که فردوسی به شعر در آورده و درشخصیت کاوه نمود پیدا می­کند تلاش مردم مظلوم در برابر پادشاه ستمگر زمان ضحاک است. اثری است در خور توجه و تصویری از مبارزه با بیداد و ستم از روزگار دیرین.

در حماسه قومی ایرانی که عبارت است از نتایج افکار و قرایح و علایق وعواطف یک ملت در طی قرون و اعصار و آثار تمدن و مظاهر روح و فکر مردم کشور و ستایش داد پیشگی و تائید بر دادگری فراوان است. داستان کاوه آهنگر یعنی تلاش ملت به منظور طرد ظلم و فساد و تباهی نابکاران جورپیشه و متظاهر مخصوصاً هنگامی که ضحاک با آزاد کردن آخرین پسرش از مرگ از وی می­خواهدتا مهر را امضا کند و گواهی دهد به پاکی و نیکی سرشت یک آژی دهاک و کاوه نه تنهااین استشهادنامه ستایش ضحاک را از هم درید و زیر پای افکند بلکه این پادشاه جفاکار را از تخت به بند کشید. و این استقرار عدالت و حمایت از مردم زحمتکش و مردم محروم در این منظومه مقامی خاص دارد.

در شاهنامه گرچه اراده ایزد بر نابودی ضحاک تعلق گرفته است ولی حضور کاوه جنبه خاکی و انسانی به ماجرا بخشیده است. پیرمرد کوژپشتی قد بر می­افرازدو به دستیاری مردم کوچه و بازار کاری می­کند. هنگام بازگشت ضحاک به پایتخت با شورش مردم مواجه می شود:

به هر بام و در مردم شهر بود

              کسی کش ز جنگ­آوری بهر بود

(ج 1/ ص 83/ ب 409)

 

نتیجه­گیری

نبرد میان داد و بیداد و نور وظلمت که ملت­ها در طول تاریخ با آن روبرو بوده­اند، موضوعی نیست که درانحصار زمانی خاص و از آن ملتی خاص بوده باشد. نبرد بین ظلمت و نور، کژی و راستی،سیاهی و سپیدی، اهریمن و اهورا، خیر و شر، چه در قالب اسطوره و حماسه و چه درروایات ملی و مذهبی گنجانیده شده است و فردوسی آن را در داستانی کاملاً سمبلیک قرار داده است. فردوسی براساس نظام جهان­گرا بر بنیاد دو گانگی و تضادی که وجود دارد، داستان را تقسیم­بندی کرده است به قهرمانهایی که نور و ظلمت را تشکیل می­دهند.
اهریمن در شخصیتی به نام ضحاک شکل می­گیرد که خودکامه است و قدرت مطلق و هدفش ازبین بردن مغز جوانان یعنی نابود کردن اندیشه سازنده جهان و از بین بردن نسل بشر است. هنگامی که توسط قدرت مستبد دستگاه مغز و اندیشه جوانان ملتی تخریب شود،اختناق و رواج خرافات و جادو و حماقت جایگزین آن می­شود.

چون فردوسی در دوران کودکی خود شاهد جنگ­ها و سرکوبی­ها و ظلم­هایی از طرف اقوام مختلف به ایران بوده است، در دوران جوانی از آنها اسطوره و نماد می­سازد و به جهانیان عرضه می­کند.      n

منابع

1-همایی، جلال­الدین (1357) شاهنامه فردوسی شاهکار سخنوری و سخنرانی، تهران.

2-جوادی، جواد (1370) فریدونیان ضحاک و مردمیان، تهران، نگاه.

3-فرزاد، عبدالحسین (1378) درباره نقد ادبی، تهران، نشر قطره.

4-کزازی، میر جلال­الدین (1382) مازهای راز، تهران، نشر مرکز.

5-معین، محمد، فرهنگ لغات زبان فارسی (1371).

6-حصوری، علی (1378) ضحاک، تهران، نشر چشمه.

7-کریستن آرتور امانوئل (1363) نخستین انسان و نخستین شهریتار در تاریخ افسانه­های ایرانیان، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار، تهران، نشر نو.

8-اسلامی ندوشن: محمدعلی (1387) زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران،انجمن آثار ملی.

9-امین، سید حسن (1388) فردوسی و شاهنامه، تهران، دایرة­المعارف ایران­شناسی.

 

منبع : مجله حافظ

 تحریر و تنظیم :علیرضا درستکار