بهار
۱۳٩۳/۱/۱٥
مروری اجمالی بر تاریخ موسیقی ایران از دوران اساطیر تا پیش از اسلام ... نظرات() 

 

 

 

 

 

پیش درآمد

 

 

 

                                                                          

 

 

گردآورنده : محمد تقی ساعدی

 

پیش درآمد

 

 

موسیقی، وسیله ای برای بیان احساسات و نشان دادن حالات درونی انسان است و یکی از زیباترین و لطیف ترین هنرها به شمار می رود. لطیف از آن جهت که موسیقی تنها هنری است که رئالیسم ندارد. به عبارتی موسیقی هنریست کاملا درون گرا و غیرقابل لمس.

 موسیقی را می توان اصیل ترین جلوه فرهنگی و هنری ملت ها دانست، چرا که فرهنگ عبارت است از مجموعه تلاشهای که افراد ملتی در طی دوران تاریخ برای دست یافتن به زندگی آرمانی به عمل می آورند.

 پژوهش درباره تاریخ موسیقی ایران، به ویژه آنچه مربوط به دوران باستان می شود به علت کمبود اسناد و مدارک، کاری است دشوار و همراه با حدسیات که استناد به آنها کمی دشوار و نامطمئن است. نکته دیگر آنکه نمی توان دایرۀ پژوهش را محدود به مرز بندی های کنونی کرد. موسیقی و البته هر هنری توسط مسافران، تاجران، جهانگردان و دیگران مخصوصاً بعد از جنگها به مناطق مختلفی می رود و پایبند هیچ مرز بندی نمی شود. جاده ابریشم و جنگهای صلیبی بیشترین نقش را در انتقال هنر ایفا کرده اند.

 به طور کلی هنر موسیقی مانند سایر هنرهای ایرانی به دو دوره پیش از اسلام و پس از اسلام تقسیم می شود که این مقاله به قصد مروری اجمالی بر موسیقی پیش از اسلام جمع آوری شده است.

 

دورۀ اساطیری

 

 

 

از این دوره اطلاعات و اسناد قابل ملاحظه ای در دست نیست ولی به استناد مدارک موجود می توان به استمرار هنر در این دوره پی برد. بهترین مثال را فردوسی در شاهنامه بیان می کند و ساخت بعضی از سازهای ایرانی را به شهریاران و اساطیر ایران نسبت می دهد. از آن جمله انتساب نوعی طبل بزرگ به «هوشنگ» و یا علاقه «جمشید» به سرنا یا سرنای. فردوسی همچنین نای سفید را به «منوچهر» و «افراسیاب» نسبت داده است.

 ازجمله قدیمی ترین این آثار اثری مُهری است به شکل استوانه که متعلق به هزاره چهارم قبل از میلاد که به دست «دلوگاز» و «هلن کانتور» در بین سالهای 5259 تا 5299 میلادی در «چغامیش» در نزدیکی دزفول کشف شده که کهن ترین همنوازی جهان را به تصویر می کشد.

 در این تصویر که همگان بانوان هنرمند ایلامی هستند، نفر اول خواننده است که مانند همه آوازخوانان دست راست خود را کناره گوش خود قرار داده است. سپس چنگ بزرگی دیده می شود که پشت آن نیمرخ نوازندۀ زانو زده ای دیده می شود و علاوه بر آن، فرد دیگری مشاهده می شود که در حال طبل زدن می باشد، سپس نوازندۀ دیگر دو آلت شاخ مانند را به دست گرفته است که انتهای آن به دهن نوازنده می رسد پس نتیجه می گیریم که نوعی آلت بادی است و نفر چهارم بازهم خواننده ای با دست راست در کنار گوش است که این رسم در خاورمیانه تا امروز باقی مانده است.

 این تصویر نخستین سندی است که بشر از موسیقی به شکل هنری سازمان یافته دارد که در واقع پیشرو ارکستر های امروزی می باشد. نوازندگان به استثنای نوازنده طبل همگی به سمت راست چرخیده اند و در برابر مردی دیده می شوند که در جلوی خود میزی دارد و روی آن خوراکی های گوناگون چیده شده است و خدمتکاری از وی پذیرایی می کند. پس این مهر، ضیافتی را به تصویر می کشد.

 

 

 

  انگاره مهر چغامیش

 

 

انگاره مُهر چُغامیش متعلق به حدود 3533 سال قبل از میلاد

 

 

 

دورۀ ماد

 

 

 

اگر چه از این دوره اطلاعات زیادی در دست نیست ولی شواهد نشان می دهد که در این دوره موسیقی گسترش قابل توجهی داشته است.

 «هرودت» مورخ یونانی می گوید در دوره هخامنشی، نیایش های مذهبی مربوط به خدایان را با آواز و  بدون همراهی ساز انجام می دادند.

 در اوستا بخش اصلی کتاب به نام «گاتها» یا «گاثا» که مجموعه ای از شعر آزاد به نظر می رسد که با آهنگ و به صورت نیایش و با صوت خوانده می شد. در اوستا بارها توصیه شده که گاتها را با آواز بخوانید. واژه «گاه» به صورت پیوسته در موسیقی سنتی ایران به شکل پسوند در نام دستگاه های موسیقی آمده است مثل : سه گاه، چهار گاه و غیره.

 این واژه یادگار همان «گاث» یا «گات» است که در زبان پهلوی «گاس» و در فارسی دری به شکل «گاه» در آمد که به معنی سرود است.

 

 

 

ایلام (شوش)

 

 

 

بدون تردید می توان ایلام را یکی از نخستین کانون های هنر موسیقی در ایران زمین دانست.

 «فارمر» موسیقی شناس مشهور انگلیسی به استناد کتیبه های «سومری» و «اکدی» به این نتیجه رسیده است که در دوران «ایشنو شیناک» که از پادشاهان بود، عده ای از نوازندگان ایلامی هر پگاه و هر شامگاه در برابر معبد «ایشنو شیناک» موسیقی اجرا می کردند. ایشنو شیناک که نامش در اسامی بسیاری از فرمانروایان ایلامی دیده می شود، خدای مورد ستایش ایلامی ها بوده که مظهر قدرت و نگاهبانی شوش بوده و ظاهراً این اسم به عنوان تبرک روی پادشاهان گذاشته می شد.

 طبق نظریه فارمر می توان احتمال داد گونه «ایاز» موسیقی مذهبی شاید با نقاره زنی و همراه با نیایش بوده است.

 از موسیقی سازی یا همنوازی ایلام حجاری برجسته «کول فرعون» یا «فرح» به جا مانده که به عقیده فارمر در آن پیشوایان مذهبی در حال تقدیم قربانی نشان داده می شود و در این مراسم سه نوازنده ایلامی وجود دارند. یکی از آنها ظاهراً دف (دایره)  می زند و دو نفر دیگر نوعی چنگ می زنند، چنگی که فارمر آن را «ون» می گوید، همان سازی که در نگاره حجاری طاق بستان کرمانشاه از میراث هنری دوران ساسانی دیده می شود.

 کلمه چنگ به این دلیل است که چون این ساز با چوب درخت زبان گنجشک ساخته می شد آنرا در زبان پهلوی «وُن» یا «وون» می گفتند و در عربی به صورت «وَن» یا «صنج» و در نهایت «چنگ» نامیده شده است.

 سندی دیگر از دوران ایلام، تندیسی است از سفال که اکنون در موزه لوور پاریس نگاهداری می شود و نوازنده ایلامی نیمه برهنه ای را سرگرم  نواختن تنبور دسته بلند نشان می دهد. قدمت آن به هزاره دوم قبل از میلاد می رسد.

 

 

  .

  مجسمه سفالی نوازنده تنبور شوش 5533 ق م تندیسی از شوش (موزه لوبر)-

 

 

 

 

 

 

 دوره هخامنش

 

 

 

با آن که اطلاعات و مدارک باقی مانده از آن روزگار در دست نیست ولی می توان گفت که در این دوره موسیقی شکوفا شد.

 هرودت تاریخ دان می گوید در زمان «کوروش»، سپاهیان با صدای شیپور «حاضرباش»، رهسپار میدان نبرد می شدند.

 «گزنفون» مورخ یونان باستان در کتاب «خصایص کوروش» می گوید کوروش در هنگام حمله به آشور سرودی را شروع کرد و سپاهیان به پیروی از او می خواندند و ادامه می دهد سپاهیان ایران با شنیدن رمز جنگ که فرمان حرکت بود نخست سرود خواندند و سپس رؤسای قبایل با گام های منظم و با قدمهای استوار می رفتند و فریاد می زدند: «بشتابید و ای دلاوران پارسی آماده شوید». می گویند نیمه شبان کوروش فرمان داد تا سردار سپاه در جلوی صف های سپاهیان قرار بگیرد و همگی با او در هنگام حمله به دشمن سرود بخوانند.

 یکی از جالب ترین آثار از این دوران، کرنای فلزی طویل و بزرگی است که اکنون در موزه «تخت جمشید» نگاهداری می شود و نمونه عظمت گسترش موسیقی نظامی در این دوره می باشد.

 

 

 

 

 

 

به گفته گزنفون، در درباره هخامنش دوشیزگان خنیاگرانی بودند که در جشنهایی که در حضور شهریار ایران تشکیل می شد، این خنیاگران شرکت می کردند. این نمونه ها گواه بر استمرار موسیقی مجلسی در دوره هخامنش می دهد.

 از سازهای متداول آن دوره «تبیر» یا «تبیره» که نوعی طبل است نام برده شده است. در موزه ایران باستان نمونه ی شبیه به سنج نگهداری می شود که ظاهراً در مراسم مذهبی مورد استفاده قرار می گیرد. روی یکی از این سنج ها نگارۀ «انار» که نماد «آناهیتا» است و چهار گاو نر که نماد میترا است نقش بسته است.

 

 

 

دوره پارتی (اشکانی)

 

 

 

از آنان جز از نام نشنیده ام              نه در نامه خسروان دیده ام

ساسانیان اهتمام داشتند تا فرهنگ پارتی ها را کمرنگ نشان دهند. پارتی ها چنین شهرت یافته اند که تمدن قابل ملاحظه ای نداشته اند و قومی بیابان گرد بوده اند. ولی نمی توان این دوره را نادیده گرفت. البته بعضی تاریخ شناسان معتقدند که چون اشکانیان بعد از سلوکیان به قدرت رسیده اند پس تحت تأثیر فرهنگ یونان واقع شده است. «پلوتار» مورخ یونان باستان می گوید در جشنی که در دربار اشکانی ها گرفته شده بود نمایش هایی به زبان یونانی اجرا شده است. با وجود این نظرهای غیر منصفانه باید گفت پارتیها مردمانی از نژاد آریایی بوده اند که از سرزمین «نسا» یا همان خراسان ظهور کرده و نزدیک پانصد سال از ایران در برابر اقوام مهاجم به ویژه روم شرقی دفاع کرده اند.

 از نمونه های باقی مانده از هنر این سلسله باز یافته در نسا که نقشی از مردی را نشان می دهد در حال بردن گوسفندی است. در پشت او دو موسیقی دان پارسی هستند که یکی از این دو هنرمند، سازی شبیه لیر از انواع چنگ در دست دارد و دیگری به نواختن نوعی سازه بادی مشغول است که احتمالاً دو نای است.

 

 

 

 

 

 ساتگینی مزیّن از دوره پارتی

 

 

 از این مهمتر «فهلویات» است، جمع مؤنث منسوب به «فَهلَو» با معانی مجازی یا تبعی : شجاع، دلیر، بزرگ و حتی شهر یا شهری که در اصل به صورت پهله، المعجم فی معاییر  پلهو، پرتو (در کتیبه های داریوش اول) به معنی پارت بوده است {حواشی دکتر معین بر برهان قاطع}. «شمس قیس رازی» در کتاب «المعجم فی معاییر اشعار العجم» مؤلّف در اوایل سدۀ هفتم هجری و در ضمن شرح مربوط به «مسدس محذوف» از انواع بحر هَزَج (یکی از گونه های شعر فارسی و هم ریتم با وزن موسیقایی در آن ایام) می گوید: «خوشترین اوزان فهلویات است که ملحونات (شعرهای آهنگین)  آن را اورمنان خوانند.» و سپس می افزاید: « اهل دانش، ملحونات این وزن را ترانه نام کردند و شعر مجرّد آن را دوبیتی خواندند. برای آنکه بنای آن بر دوبیت بیش نسبت مستعربه ( عربی ماّبها، اعراب غیر خالص) آن را «رباعی» خواندند.

 بنابر آنچه که شمس قیس رازی گفته است معلوم می شود رباعی در شعر فارسی وزنی نبوده که ریشه عربی داشته و یا از اعراب اقتباس شده باشد. لذا وقتی در این وزن به قول او «ملحون» یعنی آهنگین خوانده می شده است «ترانه» می گفته اند و به شعر تنهایش «دو بیتی» یا «رباعی» گفته می شود. به عبارت دیگر، «ترانه» همان رباعی همراه با آواز بوده است. نکته شایان توجه دیگر در بیان شمس قیس رازی، ارتباط هنری ترانه با فهلویات است. به این معنی که نشان می دهد اشعار محلی کنونی همان ترانه ها و بقایای نمونه های اصیل قدیمی است. از طرفی چون بنابر توضیحی که داده شد فهلوی مفهوم پهلوی یا پارتی را دارد، پس ما می توانیم تبلور یادگارهای باستانی شهرهای پارتی آهنگین را در آنها ملاحظه کنیم. ترانه های پهلوی معمولأ از سه پاره با هشت هجا و گاه اندکی بیشتر تا ده هجا تشکیل می شده و به دلیل سادگی الفاظ و زیبایی وزن در بین عامه مردم رواج داشته و به تعبیری عامیانه بوده است. این است که ترانه ها با اشعار محلی نیز در حال حاضر از همان سادگی الفاظ و مضامین یا اشعار یا به طور کلی ویژگی های اصلی خود برخوردارند و به همین علت در طی قرنهای متمادی همچنان زنده باقی مانده اند. در همین راستا می توان بقایا یا یادگاری های فهلویات را در موسیقی مناطق مختلف ایران دید.

 

 

 

 

دوره پارسی یا ساسانی

 

 

 

دوره ساسانی را باید دوران شکوفایی موسیقی در عهد باستان دانست، زیرا به استناد مدارک موجود اغلب پادشاهان ساسانی دوستدار موسیقی بودند و حتی بعضی از آنها با موسیقی آشنا بودند.

 اردشیر اوّل یا اردشیر بابکان نخستین شهریار ساسانی موسیقی دانان را در طبقه ویژه ای قرار داد که به عنوان بنیانی کشوری همچنان ادامه یافت. فارمر به استناد «تاریخ ابوالفداء» رواج یا ساخت عود را به شاپور اوّل نسبت داده است. بهرام گور یا بهرام پنجم، پانزدهمین شهریار ساسانی پیش از رسیدن به سلطنت، در «حیره» نزد «نُعمان» به سر می برد، داستان علاقه اش به دوشیزۀ خنیاگری به نام آزاده به قدری شهرت یافته که هنرمندان و نگارگران ایرانی یاد آن را در آثارشان حتی در دوران اسلامی به تصویر کشیده اند ؛ مانند قدح لعابدار رنگین با نگاره بهرام گور و آزاده، کاری از آثار سده هفتم هجری. همچنان که فردوسی هم در شاهنامه گفته است :

 به پشت هیونی دمان بر نشست          ابا سرو آزاده، چنگی به دست

 همین شهریار ساسانی از «شنکل» فرمانروای هند خواست تا عدّه ای خنیاگر به دربار او اعزام دارد. این بود که فردوسی می گوید ده هزار هنرمند به ایران آمدند. نام این خنیاگران را «لوری، زوط و جاتی» ذکر کرده اند که شاید اینها همانهایی هستند که در اثر افزایش زاد و ولد به نامهای «لولی، لوری، لوطی» شهرت یافته و در آثار گویندگانی چون حافظ شیرازی راه یافت.

 خسرو اوّل، انوشروان همان طبقه بندی اردشیر را معتبر می شناخت و در زمان وی مزدک مدّی آیین شد. با بنیان موسیقی به این شکل که خداوند را سلطانی تصوّر می کردند که بر تختی در آسمان نشسته و در برابرش چهار نیروی جهان به شکل چهار فرمانبر ایستاده اند و یکی از آنها نماد موسیقی است.

 خسرو دوم، پرویز را دوست دار تجمّل و زندگی اشرافی می دانند. پس به موسیقی در دربار ایشان توجه بیشتری از دیگر پادشاهان می شد. تا جای که در مراسم سدّ دجله، موسیقی دانان را هم مانند ساتراپها (استانداران) شرکت دادند.

 یادگار با ارزش از دوران ساسانی و گویا از دوره پادشاهی خسرو پرویز به جای مانده، دو منظره شکارگاه حجّاری شده در صخره طاق بستان کرمانشاه است. در حجاری هنرمندانه که پس از گذشت قرنها، هنوز زیبایی هنری آن هنوز جلب نظر می کند دو منظره، یکی شکار گراز وحشی و دیگری شکار گوزن مشاهده می شود که عده ای نوازنده برای سرگرمی شهریار ساسانی مشغول نوازندگی هستند. در نقش شکارگاه گراز، شهریار ساسانی در ذورق سلطنتی ایستاده و کمان کشیده در دست در حال تیر اندازی است و موسیقی دانان در سه قایق ساده تر و کوچک تر نشسته اند، در حالی که در شکارگاه گوزن نوازندگان روی سکویی مشرف به شکارگاه قرار دارند تا بتوانند از حمله و آسیب احتمالی جانوران مصون بمانند.

 فارمر در بین نگاره سازهای طاق بستان، نوعی آلت موسیقی را که در دست نوازنده درون قایق قرار دارد نوی چنگ که جعبه صوتی افقی چوبی و دسته قائم دارد، همانند چنگی می داند که در آرامگاه سلطنتی سومر و مربوط به هزاره سوم قبل از میلاد است .

 

 

 

 در نگاره طاق بستان سازهای دیگری مثل طبل، نی، رویین نای از خانواده کرنای، تاس که طبل کوچک است دیده می شود.

 از سازهای دیگر دوره ساسانی تمبور است که در فارسی دری بنا بر تبدیل صدای«ن» به «م» تنبور نامیده شده و با رسم الخط عربی به صورت طنبور درآمده است. ظاهراً نوعی دگر با اندازه بزرگتر هم داشته که در رساله پهلوی خسرو قبادان به آن تنبور مَس یا تنبور بزرگ گفته شده است. از دیگر سازهای این دوره می توان به «کنار» که سازی زهی-زخمه ای بوده، «خورازک» که گویا سازی کوبشی بوده و «مشتک» که سازی بادی بوده اشاره کرد.

 

 

 

نوازندگان ساسانی

 

 

 

در آثار منظوم و منثور دوران اسلامی نام و شرح حال افسانه آمیز برخی از موسیقی دانان دوره ساسانی به ویژه زمان خسروپرویز دیده می شود که خود موضوعی بحث برانگیزی را تشکیل می دهد. نبودن این اسامی در متون پهلوی یا به عبارتی صحیح تر متون بازمانده و باز سازی شده پهلوی از یک سو و اختلاف در ضبط آنها از سوی دیگر سایه شک یا تردید ایجاد می کند که شاید تمامی آنها، یا بخشی از آنها، زاییده تخیل یا ساخته کسانی باشد که خبر مختصری را شنیده یا در جایی دیده اند و به آن شاخ و برگ داده اند.