بهار
۱۳٩۳/٢/۳۱
تجلی اخلاق در ادبیات فارسی ... نظرات() 

تجلی اخلاق در ادبیات فارسی :

 نویسنده : نیلوفر نیک بنیاد

 

 اخلاق در لغت به معنی خلق و خو و چگونگی استفاده از توانایی های درونی نظیر گفتار ، شنیدار و حتی چگونگی استفاده ا توانایی های فیزیکی است . این واژه ی نسبتاکوچک از گذشته های بسیار دور مورد توجه بوده است و به خوبی می دانیم که در قرآن کریم نیز بسیار از آن یاد شده و مردم به نیکوکاری و خوش رفتاری با یکدیگر سفارش شده اند . با مطالعه ی زندگی و سیره ی پیامبران الهی و امامان معصوم نیز به این نتیجه می رسیم که خوش اخلاقی مهمترین بعد زندگی آنها بوده است و از مهمترین عواملی که بعد از ستایش خدای یگانه مردم را به آن سفارش می کردند ، اخلاق نیکو بوده است .اخلاق خوب و چگونگی برخورد مردم با یکدیگر به گونه ای با مقدار همنوع دوستی انسان ها و اینکه چقدر برای انسان و ارزش وجودی او احترام قائلند مربوط می شود . خوشبختانه این موضوع – یعنی همنوع دوستی – در میان هموطنان عزیز ما جایگاه ویژه ای دارد و می توان به طور یقین گفت که اگرچه بسیاری از جوامع به بعد اخلاق اهمیت می دهند ، اما در میان ایرانیان اخلاق مفهوم و رنگ و بوی خاصی دارد که این قوم را از سایر جهانیان متمایز می کند. به خوبی می دانیم که در ملل مختلف همیشه مهمترین مسائل برای شاعر و نویسنده و ملت در ادبیات آن قوم مطرح می شود . این مسئله در سبک های مختلف ادبیات اروپا نیز قابل مشاهده است . مثلا کلاسیک ها فقط به زیبایی ها و ناتورالیسم ها فقط به زشتی ها می پردازند زیرا این موارد را مهمترین مسائل می دانند. در کشور ما نیز همانند سایر ملل همیشه مهمترین مسائل جامعه و مردم در ادبیات جای گرفته است . همانند مسائل دینی ، عرفانی ، تاریخی ، اجتماعی و مسائل خرد گرایانه و ...   .البته بعد اخلاقی جای خود را در تمامی قسمت های مختلف ادبیات ایرانیان و حتی برخی خارجیان فارسی زبان ، باز کرده است . به عنوان مثال می توان رگه هایی از معانی اخلاقی را در ادبیات دینی ، داستانی ، تاریخی ، فلسفی ، حماسی و... مشاهده کرد که این خود حاکی از توجه ایرانیان به این مسئله ی مهم است . برای روشن تر شدن موضوع به بررسی نمونه هایی از آثار نویسندگان و شاعران بزرگ ایران زمین و مشخص کردن برخی معانی اخلاقی در آثار گرانقدر آنها می پردازیم .

 

 حماسی :

 

 * شاعر گرانقدر اسدی توسی که گرد آورنده ی نخستین لغت نامه ی فارسی (لغت فرس) و یکی از نام آوران مناظره ( شعری که در آن دو طرف سخن امتیازات خود را بر می شمرند و سعی دارند خود را بر دیگری ترجیح دهند ) است ، در اشعارش به اخلاق توجه خاصی داشته است چنانکه در کتاب گرشاسب نامه که مشهورترین اثر وی بوده ، می توان اشعار زیادی را در مورد اخلاق پیدا کرد .

 چنان زی ...

 

 ستیز آوری کار اهریمن است   

                                ستیزه به پرخاش آبستن است

همیشه در نیک و بد هست باز                

                                   تو سوی در بهتری شو فراز

چه رفتن ز پیمان ، چه گشتن ز دین    

                              که زین هر دو به ز آسمان و زمین

چو یار گنه کار باشی به بد             

                                  به جای وی ار تو بپیچی ، سزد

جهان آن نیرزد بر پر خرد                 

                                    که دانایی از بهر او غم خورد

همان خواه بیگانه و خویش را           

                                 که خواهی روان و تن خویش را

چنان زی که مور از تو نبود به درد         

                              نه بر کس نشیند ز تو باد و گرد 

 

*فردوسی ، خداوندگار حماسه ی ایران دست به خلق اثری زد که همه ی وجوه زندگی ، معتقدات و باورهای دینی ، فکری ، و اخلاقی ایرانیان را در بر دارد و می توان گفت که مجموعه ی تاریخ و فرهنگ قوم ایرانی است . از مزایای ادبی شاهنامه این است که فردوسی با هنرمندی تمام توانسته تعلیمات اسلامی و قرآنی و معتقدات پهلوانی را با مفاهیم اخلاقی در آمیزد و اثری شگرف ابداع کند.

 

  بیا تا جهان را به بد نسپریم          

                         به کوشش همه دست نیکی بریم

نباشد همه نیک و بد پایدار               

                                همان به که نیکی بود یادگار... 

  داستانی :

 

* جوانمردی و عیار پیشگی از ویژگی های اخلاقی ایرانیان است و فرامرزبن خداداد با مهارت تمام این ویژگی را در جای جای کتاب پر فضیلت « سمک عیار » بیان کرده است . این کتاب که از بهترین نمونه های نثر فارسی است ، سرگذشت سمک و داستان جوانمردی های وی را نشان می دهد و سرشار از نام ها و آداب و رسوم زیبای ایرانی است . با خواندن این کتاب به ذات پاک ایرانیان وعدم پیمان شکنی و پایبندی های اخلاقی آنان پی می بریم  . «... آن جوان گفت ای مادر ، مرا سرخ ورد نام است و از تو زاده ام . چون من

مرد را گویند که غمز نکنی ؟ و غمز و خیانت کار فرماییم ؟ به یزدان دادار کردگار که اگر سمک را ببینم تا زنده باشم بندگی وی کنم . زینهار ای مادر، این ظن در حق من خطاست . اگر چنان است که با پدر من خیانت کرده ای و حرامزاده در وجود آمده باشم روا باشد ، که از حرامزاده جز مفسدی و غمازی نیاید . ناچار فعل خود را پیدا کند و گواهی حرامزادگی در خود بدهد. و اگر نه حلالزاده ام، بدان که از حلالزاده کار بد نیاید و غمازی نکند... » 

 

* کلیله و دمنه از دیگر آثار داستانی است که سرشار از پند و عبرت و حکمت است . این اثر گرانبها توسط رودکی به نظم و توسط ابوالمعالی نصر الله منشی به نثر فصیح و زیبای فارسی درآمده است . موضوع کتاب داستان هایی عبرت آمیز است ، از زبان حیوانان به ویژ دو شغال به نام های « کلیله » و « دمنه » .

 

  حماسه های عرفانی :

 

 * نظامی بزرگ در مثنوی مخزن الاسرار نشان داد که بدون راه داشتن به دربار هم می توان شاعر بزرگی بود . وی با توجه به مضامین اخلاقی ، تاثیرات انکار ناپذیری بر شعر فارسی گذاشت و به وضوح ثابت کرد که شاعر می تواند چیز های دیگری به جز مدح و توصیف را در شعرش مطرح کند . درد ستانی و درمان دهی...

 

 عمر به خشنودی دلها گذار            

                          تا ز تو خشنود شود کردگار

دردستانی کن و درماندهی         

                             تات رسانند به فرماندهی

گرم شو از مهر و ز کین سرد باش         

                         چون مه و خورشید جوانمرد باش      

هر که به نیکی عمل آغاز کرد                   

                               نیکی او روی بدو باز کرد

گنبد گردنده ز روی قیاس              

                        هست به نیکی و بدی  خودشناس   

 

 

  *سنایی از دیگر شاعرانی است که می توان در آثارش مضامین اخلاقی را به وضوح مشاهده کرد . کتاب « سیر العباد الی المعاد » سنایی که شامل حدود 700 بیت است به شیوه ی تمثیل و به موضوعات اخلاقی پرداخته است . در دیگر آثار سنایی همچون « مثنوی عشق نامه » نیز می توان مفاهیمی را پیرامون مواعظ و حقایق و حکم پیدا کرد . سنایی در قصاید خود نیز بر خلاف غزلیاتش به زهد و حکمت و مضامین اخلاقی روی آورده است .

 

 ادبی :

 

* مصلح ، ملقب به مشرف الدین و مشهور به سعدی در عرصه ی نظم و نثر جزو کسانی است که به بعد اخلاق توجه ویژه ای داشته است . مضمون بوستان سعدی که اولین اثر مدون وی و جزو شاهکار های بی رقیب شعر فارسی است ، اخلاق و تربیت و سیاست و اجتماعیات است که در آن 10 باب گرد آوری شده است . گلستان نیز گرچه 8 باب مختلف و یک مقدمه دارد اما مضمون اصلی تمام باب های آن اخلاق است و بس. در دیگر آثار سعدی همچون « نصیجه الملوک » ، « مجالس پنجگانه » و « قصاید فارسی » و ... نیز می توان رنگ و بوی اخلاق را حس کرد .

 

 از گلستان :

  

* هر که بر خویشتن نبخشاید                 

                                 گر نبخشد کسی برو شاید

* ای درونت برهنه                

                             کز برون جامه ی ریا داری

پرده هفت رنگ درمگذار                  

                              تو که در خانه بوریا داری

از بوستان :

 

* توان کرد با ناکسان بد رگی             

                                 ولیکن نیاید ز مردم ، سگی...

از قصاید :

  

* چون زبر دستیت بخشید آسمان         

                                 زیر دستان را همیشه نیک دار 

 

* یکی دیگر از نثر های ادبی ایرانی ، مرزبان نامه است که در اصل توسط مرزبان بن رستم و به زبان طبری تهیه شده است . اما بعد ها دانشمندی به نام وراوینی آن را به فارسی تحریر و ترجمه کرد . مرزبان نامه ی وراوینی 9 باب دارد ، یک مقدمه و یک ذیل . اصل کتاب به شیوه ی کلیله و دمنه و سرشار ازعبرت و اندرز و حکمت و مسائل اخلاقی است .

 

تاریخی :

 

 * تاریخ بیهقی اثر ارجمند ابوالفضل بیهقی که 30 جلد بوده و تاریخ حکومت غزنویان به خصوص سلطان مسعود را بیان می کند ، پر است از اندرز و عبرت و سخنان خردمندانه که خواننده را متوجه می کند تا در آنچه خوانده دقت کند وذهن خویش را برای دریافت نتایج اخلاقی به کار اندازد و از بین نیک و بد ،یکی را برگزیند.« ... و هر بنده که خدای عز و جل او را خردی روشن عطا داد و با آن خرد که دوست به حقیقت اوست ، احوال عرضه کند و با آن خرد دانش یار شود و اخبار گذشتگان را بخواند  و کار زمانه ی خویش نگاه کند ، بتواند دانست که نیکوکاری چیست و سرانجام هر دو خوب است یا نه و مردمان چه گویند و چه پسندند و چیست که از مردم یادگار ماند نیکوتر... »   

 

 اخلاقی اجتماعی :

 

 * عنصر المعالی ، کیکاووس بن اسکندربن قابوس وشمگیر ، از شاهزادگان خاندان زیاری است و کتابی به نام قابوس نامه را برای نشان دادن راه و رسم زندگی به فرزندش گیلانشاه به یادگار گذاشته است . این کتاب که از جمله مهمترین کتب اخلاقی ایرانیان به شمار می رود شامل 44 باب است و تاثیر متون آموزشی پی از اسلام نیز در آن مشاهده می شود . « روزی عیاران در جایی گرد هم نشسته بودند. مردی وارد شد و پرسید : جوانمردی چیست ؟ فرق جوانمردی و ناجوانمردی کدام است ؟ و اگر عیاری نشسته باشد و مردی بر او بگذرد و پس اززمانی مرد دیگری با مشیر به دنبال او و بپرسد : فلان کس از اینجا گذشت ؟ عیار چه پاسخ دهد ؟ اگر بگوید نگذشت دروغ است و اگر بگوید گذشت سخن چینی کرده است . مردی پاسخ داد : من جواب می دهم . اصل جوانمردی آن است که هر چه بگویی ، بکنی. میان جوانمردی و ناجوانمردی صبر است و جواب عیار آن بود که از آنجا که نشسته بود برخیزد و یک قدم آن طرف تر بنشیند و بگوید : تا وقتی من اینجا نشسته ام کسی از اینجا نگذشته است تا راست گفته باشد ...

 

 شعر مکتبی :

 

 * ناصر خسرو قبادیانی نخستین گوینده ای است که شعر را به طور کلی در خدمت فکر اخلاقی و اجتماعی و در مسیر اندیشه ی مکتبی قرار داده است . در سرتاسر اشعار او حتی یک بیت وصف معشوق و مدح و توصیف وجود ندارد . تمام اشعار وی در حقیقت جویی ، کمال انسانی ، علم و اعتقاد خاصه می شود .

در صحبت دنیا...

 

ای روی داده صحبت دنیا را              

                               شادان و برفراشته آوا را

غره مشو به زور و توانایی                    

                             کاخر ضعیفی است توانا را

والا نگشت هیچ کس و عالم                 

                               نادیده مر معلم والا را

بررس به کار ها به شکیبایی               

                       زیرا که نصرت است شکیبا را

باران به صبر پست کند ، گرچه        

                        نرم است ، روزی آن که خارا را

یاری ز صبر خواه که یاری نیست         

                             بهتر ز صبر مر تن تنها را  ...

 

 * و در آخر ، از شاعران خارجی فارسی زبان نیز می توان امیر خسرو دهلوی را نام برد که به تقلید از نظامی آثاری را از خود به جای گذاشته و برخی از اشعار وی نیز رنگ و بوی اخلاقی دارد . او در توسعه و فرهنگ ایرانی در خارج ازایران نیز نقش مهمی را ایفا کرده است .   با توجه به موارد بالا و دیگر تحقیقات در کتب نامدار ادب فارسی ، می توان چنین برداشت کرد که از روزگاران دیرین تا کنون ، اخلاق نقشی اساسی در ادبیات ما داشته و از موضوع های محوری رشته های مختلف ادبیات همچون داستان و شعر بوده است . امروزه نیز می توان تجلی اخلاق را در آثار شاعران و نویسندگان معاصر کشور مشاهده کرد . امید می رود با کوشش اهالی قلم کشورمان اخلاق – این بعد اساسی زندگی – در بین مردم عزیز بهتر معرفی شده و ملت همنوع دوست ما برای بهبود اخلاق خود و بهبود رفتار با دیگران و اصلاح ویژگی های اخلاقی خود بکوشند .

منبع : سایت تبیان

۱۳٩۳/٢/۱٧
آرایه های ادبی ... نظرات() 

آرایه های ادبی

آرایه ها یا زینت های ادبی باعث زیبایی نثر و شعر می شود. این آرایه ها به دو گروه لفظی و معنوی تقسیم می شوند.

آرایه های لفظی: همان گونه که از نامش پیداست لفظ سخنی است که باعث زیبایی کلام می شود. مثلاً آرایه ی «تکرار» که از تکرار یک واژه به دست می آید.

مثال: «از درد سخن گفتن و از درد شنیدن     

                                    با مردم بی درد ندانی که چه درد است»

آرایه های معنوی:

 

برخلاف آرایه های لفظی در ظاهر کلام نیست و برای تشخیص آنها باید به معنای کلام دقت شود. مثلاً «استعاره» که زیبایی آن هنگامی مشخص می شود که ذهن با تلاش، به معنای ثانوی واژه پی ببرد: مثلاً در بیت زیر:

«چو تنها ماند ماه سرو بالا         

                                       فشاند از نرگسان لولوی لالا»

نظامی «شیرین» را توصیف می کند که در گوشه ای نشسته و گریه می کند؛ «ماه» استعاره از شیرین، «نرگسان» استعاره از دو چشم، و «لولوی لالا» استعاره از شک است.

1-تمام آرایه های ذکر شده در کدام گزینه از آرایه های لفظی است؟

1) تضاد، ترصیع، سجع، جناس         2) جناس، اغراق، واج آرایی، موازنه

3) سجع، لفّ و نشر، مراعات نظیر، ترصیع        4) ترصیع، جناس، موازنه، واج آرایی

 

الف) آرایه های لفظی


1) سجع

 


آرایه ای است که از همراه آمدن کلمات هماهنگ در آخر جمله های یک عبارت حاصل می آید؛ به تعبیر دیگر سجع آن است که در آخر جملات یک نوشته کلماتی آورده شود که از نظر وزن (تعداد حروف)، حرف آخر (حرف روی) یا هر دو یکی باشند.

مثال: همه کس را عقل خویش به کمال نماید و فرزند به جمال.

الهی بر سر ما خاک خجالت نثار نکن و ما را به بلای خود گرفتار نکن.

 

سجع سه نوع است: متوازی، مطرّف، متوازن.


1- سجع متوازی:

 

آن است که واژه های آخر جمله ها هم از نظر وزن و هم در حرف یا حروف پایانی یکسان باشند. این سجع زیباترین و خوش آهنگ ترین نوع سجع است.

مثال: هر که با بدان نشیند نیکی نبیند/ گره گشای هر بندی آموزنده ی هر پندی

 

2- سجع مطرّف:


آن است که واژه های آخر جملات از نظر حرف یا حروف پایانی یکسان اما از نظر وزن متفاوت هستند.

مثال: محبت را غایت نیست از بهر آن که محبوب را نهایت نیست.

 

3- سجع متوازن:

 

آن است که کلمات آخر جملات در وزن یکی اما در حرف آخر مختلف باشند.

مثال: فلان را اصلی است پاک و طینتی است صاف، دارای گوهری است شریف و صاحب طبعی است کریم.

2- در کدام گزینه سجع متوازن به کار رفته است؟

1) الهی بر تارک ما خاک خجالت نثار مکن و ما را به بلای خود گرفتار نکن.

2) راننده چرخ و زمان است و آورنده بهار و خزان است.

3) جد و جهدی عظیم داشت و ریاضتی و کرامتی عجیب.

4) دوران با خبر در حضور و نزدیکان بی بصر دور.

 

نکته ی مهم: در سجع سه شرط وجود دارد:


1) کلمات سجع مربوط به کلمات آخر جمله ها است و اول یا وسط جمله سجع وجود ندارد. پس در جمله ی «ای کریمی که بخشنده ی عطایی و ای حکیمی که پوشنده ی خطایی» بین «کریمی و حکیمی» و «بخشنده و پوشنده» آرایه ی سجع وجود ندارد؛ زیرا در آخر جمله نیستند.

2) در سجع باید حداقل دو جمله وجود داشته باشد؛ یعنی تنها در یک جمله آرایه ی سجع ساخته نمی شود؛ مثلاً در جمله ی «شب را به بوستان یکی از دوستان اتفاق مبیت افتاد» بین «بوستان و دوستان» سجع وجود ندارد چون تنها یک جمله است.

3) برای تشخیص سجع واژه های یکسان آخر جمله ها را در نظر نمی گیریم این کلمات ممکن است در یک جمله حذف شود؛ مثلاً در جمله ی «یکی از دوستان در کجاوه انیس من بودی و در حجره جلیس» کلمه و فعل «من بودی» در جمله ی دوم حذف شده است.

توجه: گاه ممکن است کلمه یا فعلی در آخر هر دو جمله به قرینه ی معنوی حذف شود. مثلاً در جمله ی «دل او در پرده های گمراهی نهان و حق از او روی گردان» فعل «است» از آخر هر دو جمله حذف شده است.

3- نام آرایه ای که از به همراه آمدن کلمات هماهنگ در آخر جمله های یک عبارت حاصل می آید، چیست؟

1) طباق          2) وزن           3) سجع            4) تشبیه

4- در همه ی گزینه ها به جز گزینه ی ....... آرایه ی سجع مشهود است. (ریاضی- سراسری 81)

1) صیاد بی روزی، ماهی در دجله نگیرد و ماهی بی اجل، در خشک نمیرد.

2) نصیحت پادشاهان کردن کسی را مسلم بود که بیم سر ندارد یا امید زر.

3) با چندین فضیلت که دست راست را هست، خاتم در انگشت چپ می کنند.

4) ارادت بی چون یکی را از تخت شاهی فرو آرد و دیگری را در شکم ماهی نکو دارد.

 

 

2) جناس

 


جناس آوردن دو یا چند کلمه در شعر یا نثر است که در نوشتن و تلفظ دقیقاً یا تقریباً به یک صورت باشند اما از نظر معنی با هم تفاوت داشته باشند. شباهت ظاهری دو کلمه به حدی است که دو کلمه باید همجنس به نظر برسند و خود کلمه ی «جناس» از «جنس» مشتق شده است.

 

جناس عمدتاً بر دو نوع است: جناس تام و جناس ناقص.


1) جناس تام:

 

آن است که دو کلمه هم در حروف (نوشتن) و هم در تلفظ کاملاً یکسان ولی در معنی متفاوت باشند.

چند مثال:

آفرین جان آفرین پاک را            

                           آن که جان بخشید و ایمان خاک را

«آفرین» اول به معنای «درود» و آفرین دوم به معنای «آفریننده» است.

بهرام که گور می گرفتی هم عمر     

                                             دیدی که چگونه گور بهرام گرفت

«گور» اول به معنای «گور خر» و «گور» دوم به معنای «قبر» است.

«عشق شوری در نهاد ما نهاد     

                                      جان ما در بوته ی سودا نهاد»

«نهاد» اول به معنای «باطن و سرشت» و «نهاد» دوم فعل جمله به معنای «گذاشت» است.

5- در بین «چو حلقه ی در کعبه به صد نیاز گرفتم       دعای حلقه ی گیسوی مشکبوی تو کردم» چه صنعتی چشمگیر است؟ (فراگیر- نیمسال دوم 78)

1) تشبیه         2) ایهام         3) استعاره       4) جناس تام

6- «رخ شطرنج نبرد آنچه رخ زیبا برد» در این نیم بیت چه صنعتی وجود دارد؟ (فراگیر- نیمسال اول 81)

1) ایهام         2) جناس      3) سجع           4) ایهام تناسب

 

 

2) جناس ناقص:

 

آن است که دو کلمه دارای حروف مشترک و همجنس باشند اما در حرکت یا در حروف تفاوت اندکی با هم داشته باشند و بر چند نوع تقسیم می شود:

 

الف: جناس ناقص حرکتی:

 


آن است که دو کلمه در نوشتن یکسان ولی از لحاظ تلفظ (حرکت) مختلفند: مثال:

«گوهر مخزن اسرار همان است که بود      

                                 حُقّه ی مِهر بران مُهر و نشان است که بود»

«باید به مژگان رُفت گرد از طور سینین       

                                      باید به سینه رَفت زین جا تا فلسطین»

 

ب: جناس ناقص اختلافی:

 

به کار بردن دو واژه که فقط در یک حرف مختلفند و در بقیه ی حروف اشتراک دارند. مثال:

«تن ز جان و جان ز تن مستور نیست    

                                      لیک کس را دید جان دستور نیست»

«تهمتن چنین داد پاسخ که نام        

                                        چه پرسی کزین پس نبینی تو کام»

 

ج: جناس ناقص افزایشی:

 

آن است که یکی از دو کلمه نسبت به دیگری تنها یک حرف بیشتر داشته باشد؛ مثال:

«به هیچ یار مده خاطر و به هیچ دیار         

                                          که بر و بحر زیاد است و آدمی بسیار»

 

پ: جناس اشتقاق و شبه اشتقاق:

 

آن است که در نظم یا نثر کلماتی بیاورند که حروف آن ها متجانس و به یکدیگر شبیه باشند و اگر این کلمات از یک ریشه مشتق شده باشند مثل کلمات رسول، رسیل، رسایل و خواهان و خواهش و خواهنده به آنها جناس اشتقاق و اگر از یک ماده مشتق نباشند اما حروف آنها چندان شبیه به هم باشد که در ظاهر توهّم اشتقاق شود از قبیل الفاظ آستان، آستین و زمان و زمین و کمان و کمین و امثال آنها به آن جناس شبه اشتقاق گویند؛ «در میان مالکان مملکت و والیان ولایت رسل و رسایل متبادل گردد.»

«رندان تشنه لب را آبی نمی دهد کس     

                                        گویا ولی شناسان رفتند از این ولایت»

7- در همه ابیات زیر به جز 1 نوعی جناس به کار رفته است. (فراگیر- مهر ماه 84)

1) به موقف عرفات ایستاده خلف دعا خوان / من از دعا لب خود بسته، گفت و گوی تو کردم

2) فتاده اهل منی در پی منی و مقاصد / چو جامی از همه فارغ من آرزوی تو کردم

3) چو حلقه در کعبه به صد نیاز گرفتم / دعای حلقه گیسوی مشک بوی تو کردم

4) نهاده خلق حرم سوی کعبه روی عبارت / من از میان همه روی دل به سوی تو کردم

 

3) واج آرایی

 


به تکرار یک واج (صامت و یا مصوت) در کلمات یک مصراع یا بیت یا عبارت می گویند به گونه ای که کلام را آهنگین کند و بر تأثیر سخن بیفزاید.

چند مثال:

«بر او راست خم کرد و چپ کرد راست     

                                      خروش از خم چرخ چاپی بخاست»

واج آرایی در تکرار صامت «چ» و «خ»

«خیزید و خز آرید که هنگام خزان است       

                                             باد خنک از جانب خوارزم وزان است»

واج آرایی در تکرار صامت «خ» و «ز»

8- در کدام گزینه آرایه «واج آرایی» می یابید؟ (ریاضی- آزاد 80)

1) تو با من به بیداد کوشی همی          2) ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

3) اندر طلب طعمه پر و بال بیاراست      4) مرا مادرم نام مرگ تو کرد

 

4) موازنه

 


تقابل سجع های متوازن در دو یا چند جمله یا در دو مصراع یک بیت است و به عبارت دیگر آن است که بین تمام کلمات دو مصراع و یا دو جمله رابطه ی سجع متوازن برقرار باشد.

مثال از نثر: طالب علم عزیز است و طالب مال ذلیل است.

طالب و طالب / علم و مال (متوازن) / است و است.

«فلان را کرم بی شمار است و هنر بی حساب؛ دارای عزمی است متین و طبعی کریم»

موازنه بین کلمات «کرم و هنر». «بی شمار و بی حساب». «عزمی و طبعی» و «متین و کریم» وجود دارد.

مثال از شعر: «چو شمع خنده نکردی مگر به روز سیاهم   

                                    چو بخت جلوه نکردی مگر ز موی سپیدم»

موازنه بین کلمات:

چو        شمع        خنده        نکردی        مگر        به         روز        سیاهم

↓             ↓            ↓              ↓             ↓          ↓          ↓             ↓

چو        بخت        جلوه        نکردی        مگر        ز          موی      سپیدم

و یا بیت «شاهی که رَخش او را دولت بود دلیل    

                                       شاهی که تیغ او را نصرت بود نشان»

9- در کدام بیت آرایه موازنه به کار رفته است؟

1) ز گرز تو خورشید گریان شود /  ز تیغ تو بهرام بریان شود

2) ما چو نائیم و نوا در ما ز توست / ما چو کوهیم و صدا در ما ز توست

3) روشنی روز تویی شادی غم سوز تویی / ماه شب افروز تویی، ابر شکر بار بیا

4) زلف او دام است و خالش دانه ی آن دام و من / بر امید دانه ای افتاده ام در دام دوست

 

5) ترصیع

 


تقابل سجع های متوازی در نظم یا نثر است و در اصطلاح آن است که قرینه های نظم یا نثر، هر لفظی با قرینه ی خود در وزن و حرف روی مطابق باشد.

مثال از نثر: «شام رفته و بام خفته» ← «شام و بام» و «رفته و خفته».

«سال از عد بیرون است و مال از حد افزون» ← «سال و مال» «از و از» «عدّ و حدّ» «بیرون و افزون».

مثال از شعر: «برگ و بی برگی بود ما را نوال  مرگ بی مرگی بود ما را حلال»

            برگ        بی برگی        بود        ما را        نوال

             ↓                  ↓            ↓           ↓            ↓

            مرگ       بی مرگی       بود        ما را        حلال

در این بیت به ترتیب «برگ و مرگ»، «بی برگی و بی مرگی»، «نوال و حلال» سجع متوازی هستند که در اصطلاح به آن ترصیع می گویند.

10-کدام گزینه با صنعت ترصیع مطابقت دارد؟

1) در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سفید است

2) ای منوّر به تو نجوم جلال / وی مقرّر به تو رسوم کمال

3) جهان دل نهاده بر این داستان / همان بخردان و همان راستان

4) چنین قفس نه سزای چون من خوش الحانی است / روم به گلشن رضوان که مرغ آن چمنم

 

6) تکرار

 

 

آوردن کلمه ای است که در نوشتن، تلفظ و معنا یکی باشد.

مثال: مدتی می بایدش لب دوختن   

                                                 از سخن تا اون سخن آموختن


ب) آرایه های معنوی


1) تشبیه


آن است که کسی یا چیزی را از نظر داشتن صفت یا صفاتی به کس یا چیز دیگر مانند کنیم و به تعبیر دیگر ادعای همانندی بین دو یا چند چیز است.

مثال: «تنش چون بید لرزان است.»

هر تشبیه چهار رکن (پایه) دارد:

1- مشبّه: آن است که به چیزی تشبیه می شود = «تنش»

2- مشبّه به: آن است که مشبّه را به آن تشبیه می کنیم = «بید»

3- ادات تشبیه: کلمه ای که رابطه ی تشبیه را برقرار می کند = «چون»

4- وجه شبه: ویژگی یا صفت مشترک بین مشبّه و مشبّه به را گویند = «لرزان»

مثال: «دانا چون طبله عطار است خاموش و هنرنمای»

دانا (مشبه)؛ چون (ادات)، طلبه ی عطار (مشبه به)، خاموش و هنرنمای (وجه شبه)

توضیح: از ارکان تشبیه «مشبه و مشبه به» را به هیچ عنوان نمی توان حذف کرد و در صورت حذف هر یک از آنها تشبیهی وجود نخواهد داشت. اما وجه شبه یا ادات تشبیه هر کدام را به تنهایی یا هر دو را می توان حذف کرد.

مثال: «اشک چون مروارید درخشان است.»

← اشک مروارید درخشان است. (حذف ادات تشبیه)

← اشک چون مروارید است. (حذف وجه شبه)

 

(حذف ادات تشبیه و وجه شبه)

 ← اشک مروارید است.

 ← مروارید اشک

مثال: «گویند روی سرخ تو سعدی که زرد کرد؟    

                                      اکسیر عشق بر مسم افتاد و زر شدم»

در این بیت «اکسیر عشق» یک تشبیه است چون شاعر عشق را به اکسیر تشبیه کرده است و ادات تشبیه و وجه شبه در آن محذوف است.

 

 

انواع تشبیه

 


1- تشبیه صریح:

 

آن است که همه ارکان تشبیه در آن ذکر شده است.

مثال: قهوه خانه گرم و روشن بودهمچون شرم

    مشبه              وجه شبه                     ادات تشبیه       مشبه به

 

2- تشبیه بلیغ:

 

تشبیهی است که در آن مشبه و مشبه به ذکر می شود و ادات تشبیه و وجه شبه (هر دو) حذف می شوند.

مثال: زندگی شستن یک بشقاب است

         مشبه                  مشبه به

 

تشبیه بلیغ دو گونه است:


الف) اسنادی:

 

 

که «مشبه» به «مشبه به» با یکی از افعال اسنادی (ربطی) اسناد داده می شود.

مثال: چشمان   تو   کتابی است که هرگز نخوانده ام.

         مشبه           مشبه به

 

 

ب) اضافی:

 

 

که به آن اضافه ی تشبیهی نیز می گویند و در آن یکی از طرفین تشبیه به دیگری اضافه می شود.

مثال: آتش عشق    است کاندر نی فتاد.

     مشبه   مشبه به

 

3- تشبیه مفرد و مرکب:


اگر در تشبیه یک چیز به یک چیز تشبیه شود تشبیه مفرد نامیده می شود اما اگر هیئتی به هیئت دیگر تشبیه شود تشبیه مرکب نامیده می شود. به عبارت دیگر در تشبیه مرکب جمله ای به جمله ای دیگر تشبیه می شود.

مثال: «صورت او مثل ماه زیباست» ← تشبیه مفرد (صورت به ماه تشبیه شده است)

«دندانهای او مثل صدف است» ← تشبیه مفرد (تشبیه دندان به صدف)

«عرقت بر ورق روی نگارین به چه ماند؟        

                                    همچو بر صفحه ی گل قطره ی باران بهاری»

 

← تشبیه مرکب (عرقی که بر صورت معشوق نشسته است به قطره ی بارانی که بر روی گل نشسته است تشبیه شده است.)

«شقایق بر یکی پای ایستاده      چو بر شاخ زمرّد جام باده»

 

 

← تشبیه مرکب (گل شقایقی که روی شاخه ی سبز رنگ ایستاده است به جام باده ای که روی شاخه ی زمرّد سبز رنگ باشد تشبیه شده است.)

11- در کدام بیت تشبیه وجود ندارد؟ (فراگیر- شهریور 86)

1) خادم غیر شدم با همه ی غیرت عشق / آه کز دوستیت خدمت دشمن کردم

2) سنگ نالید به حال دل دیوانه ی من / بس که در کوه غمش ناله و شیون کردم

3) یا رب آویزه ی گوش تو پری پیکر باد / دُرّ اشکی که من از دیده به دامن کردم

4) بوسه ای از لب نوشین تو مقدورم شد / نوشداروی دل خسته، معین کردم

12- با توجه به بیت «این آب و نان چرخ چو سیلی است بی وفا  من ماهیم، نهنگم، عمانم آرزوست» کدام کلمه «مشبه به» نیست؟ (فراگیر- مهر 84)

1) سیل           2) ماهی          3) عمان      4) نهنگ

13- وجه شبه در بیت زیر در کدام گزینه آمده است؟ (فراگیر- نیمسال اول 81)

«شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک      چو بیژن در میان چاه و او من»

1) چاه بیژن      2) تنگی و تاریک  3) بیژن          4) چون

14- کدام گزینه در مورد تشبیه درست است؟ (فراگیر- نیمسال اول 81)

1) در تشبیه مشبه قوی تر از مشبه به است.

2) ادات از ارکان ضروری و غیرقابل حذف تشبیه است.

3) ذکر وجه شبه در هر تشبیهی الزامی است.

4) در تشبیه چهار رکن وجود دارد: مشبه، مشبه به، وجه شبه، ادات تشبیه

15- در جمله ی «در باختر بازپسین اشعه ی خورشید چون طلای مذاب می درخشید، چه نوع بیانی به کار رفته است؟ (فراگیر- نیمسال اول 80)

1) تشبیه         2) استعاره       3) مجاز          4) کنایه

16- کدام مورد در خصوص بیت «شبی چون چاه بیژن تنگ و تاریک      چو بیژن در میان چاه و او من» صحیح نیست؟

1) تنگ و تاریک (وجه شبه)  2) چاه بیژن (مشبه)    3) در میان چاه (وجه شبه)     4) من (مشبه)

 

2- مَجاز


به کار بردن لفظ در معنای غیر حقیقی آن را مجاز گویند. مشروط بر آن که علاقه و قرینه ای در میان باشد که دلالت کند که لفظ در معنایی غیر از معنای وضعی و حقیقی خود به کار گرفته شده است. مثلاً بگوییم «جهان» و منظور ما «مردم جهان» باشد و یا بگوییم «شهر». منظور ما «مردم شهر» باشد.

چند مثال:

«جهان دل نهاده بر این داستان      

                                  همان بخردان و همان راستان»

منظور از «جهان» با توجه به قرینه ی «دل نهادن» اینجا «مردم جهان» است. بنابراین جهان در معنای مجازی و غیرحقیقی خود به کار گرفته شده است.

«مسابقات در ایران برگزار شد و ایران به مقام اول رسید.»

در این مثال ایران دو بار تکرار شده است. ایران در جمله ی اول به معنی اصلی خود، کشور ایران به کار رفته است و در جمله ی دوم به معنی «تیم ایران» به کار رفته که معنای آن مجازی است.

در مجاز دو شرط وجود دارد:

1- قرینه ی صارفه: نشانه ای که ذهن انسان را از پرداختن به معنای اصلی و حقیقی کلمه بازمی دارد و خود به دو گونه لفظی و معنوی تقسیم می شود.

2- علاقه: رابطه و تناسبی که میان حقیقت و مجاز (معنای حقیقی و مجازی کلمه) وجود دارد.

مثال: «یکی دشت با دیدگان پر زخون   

                                            که او تا کی آید ز آتش برون؟»

در مصراع اول «دشت» در معنای مجازی به کار رفته و منظور مردمی است که در آن دشت نظاره گر ماجرا بودند و «دیدگان پر از خون» قرینه یا نشانه ای است که ذهن با توجه به آن از پرداختن به معنای اصلی «دشت» منصرف  می شود و می فهمد که منظور از دشت «مردم» هستند؛ زیرا «دشت» نمی تواند خون گریه کند و علاقه ای که بین معنای حقیقی و مجازی دشت در این عبارت وجود دارد علاقه «محلیّه» است؛ یعنی شاعر محل چیزی را ذکر کرده است و حال (محتویات آن را) اراده کرده است.

علاقه های مجاز بسیار هستند و ما در این جا فقط به تعدادی از این علاقه ها که مهم تر و پرکاربرد تر هستند اشاره می کنیم:

1- محلیّه (ذکر محل و اراده ی حال) محل چیزی ذکر می شود ولی منظور چیزی است که در آن وجود دارد:

«هوا خمار شکن، گل پیاله گردان شد      

                                       پیاله نوش و میندیش از خمار امروز»

با توجه به قرینه (نشانه) نوشیدن متوجه می شویم که پیاله را نمی توان نوشید بلکه منظور محتویات داخل آن، یعنی «شراب» است و علاقه ی مجاز در این بیت «محلیّه» است.

2- حالیه (ذکر حال و اراده ی محل) محتویات چیزی به جای آن ذکر می شود:

گل در برو می در کف و معشوق به کام است     

                                          سلطان جهانم به چنین روز غلام است

منظور از «می»، «پیاله ی شراب» است.

3- جزئیه (ذکر جزء و اراده ی کل) جزء چیزی ذکر می شود و منظور کل آن است.

«به یاد روی شیرین بیت می گفت          

                                       چو آتش تیشه می زد کوه می سُفت»

منظور از «بیت»، «شعر» است.

4- کلّیه (ذکر کل و اراده ی جزء): کل چیزی به جای جزئی از آن به کار می رود.

«ای سیم تن سیاه گیسو          

                            کز فکر سرم سپید کردی»

«سر» در این بیت مجازاً به معنای «موی سر» آمده و شاعر «سر» را آورده است و «موی سر» اراده کرده است.

5- سببیه (سبب چیزی به جای خود آن می آید.)

«دیدم نفسم در نمی گیرد» نفس مجازاً به معنای سخن آمده است.

6- جنسیه (جنس چیزی به جای خود آن ذکر می شود)

«از آن آهن که آن سنگ آزمون کرد     تواند بیستون را بیستون کرد»

منظور از «آهن»، «تیشه» است و شاعر جنس تیشه را ذکر کرده است و خود آن را اراده کرده است.

17- واژه ی «دشت» در همه ابیات زیر، به جز بیت دو دارای آرایه ی مجاز است.

1) یکی دشت با دیدگان پر ز خون / که تا او کی آید ز آتش برون؟

2) نهادند بر دشت هیزم دو کوه / جهانی نظاره شده هم گروه

3) سواران لشگر برانگیختند / همه دشت پیشش درم ریختند

4) سراسر هم دشت بریان شدند / بر آن چهر خندانش گریان شدند

18- در مصراع «شهری متحدگان حسنت» چه آرایه ای وجود دارد؟

1) تلمیح         2) استعاره       3) کنایه         4) مجاز

 

 

3- استعاره

 


در لغت به معنی عاریت خواستن و قرض گرفتن است اما در اصطلاح می توان گفت مجازی است با علاقه ی مشابهت و یا تشبیهی است یک رکنی.

ساده ترین تعریف استعاره آن است که بگوییم تشبیهی است که تنها یک رکن آن (مشبه یا مشبه به) ذکر شده است مثلاً اگر بگوییم «لب مانند لعل او خندید» تشبیه است. زیرا مشبه (لب) و مشبه به (لعل) هر دو ذکر شده است، اما اگر بگوییم «لعل یار خندید» در جمله آرایه ی استعاره وجود دارد؛ چون تنها یکی از ارکان تشبیه، یعنی، مشبه به (لعل) آمده است و منظور از آن مشبه (لب) است.

حال با توجه به این مطلب در تعریف استعاره دقت کنید:

1) استعاره مجازی است به علاقه ی مشابهت: اولاً واژه ی لعل در معنای غیرحقیقی خود به کار گرفته شده است (یعنی به معنای لب) ثانیاً این که علاقه (رابطه و تناسب بین لعل و لب) مشابهت است.

2) استعاره تشبیهی است یک رکنی: وقتی می گوییم «لعل یار خندید» با توجه به «خندیدن» درمی یابیم که لعل نمی تواند بخندد و منظور از لعل، لب است. زیرا «خندیدن» از ویژگی های لب است. بنابراین می فهمیم که در اصل عبارت این گونه بوده است «لب مانند لعل یار خندید» و لب «مشبه» حذف شده است و چون تنها یک رکن تشبیه در جمله آمده است به آن استعاره می گوییم.

چند مثال:

«جوانی نکو دار کین مرغ زیبا      

                             نماند در این خانه ی استخوانی»

«خانه ی استخوانی» در این بیت استعاره از «بدن» است و شاعر بدن انسان را به خانه ای تشبیه کرده است که از استخوان ساخته شده است و بدن «مشبه» را حذف کرده و خانه ی استخوانی «مشبه به» را آورده است.

«هزاران نرگس از چرخ جهانگرد       

                                 فرو شد تا برآمد یک گل زرد»

شاعر در طلوع خورشید به جای اینکه بگوید هزاران ستاره ی مانند نرگس پایین آمدند تا خورشید مانند گل زرد بالا آمد فقط یکی از ارکان تشبیه (مشبه به) را می آورد؛ بنابراین در بیت بالا هزاران نرگس استعاره از ستارگان و گل زرد استعاره از خورشید است.

«ژاله از نرگس فرو بارید و گل را آب داد    

                                        وز تگرگ نازپرور مالش عنّاب داد»

در این بیت شاعر می خواهد بگوید که اشک از چشمان معشوق زیبارو فرو ریخت و بر صورتش جاری شد و با دندان های سفید خود لبش را گاز گرفت. شاعر اشک را به ژاله (شب نم) و چشم را به گل نرگس و دندان های سفید معشوق را به تگرگ و لب سرخ معشوق را به عناب (میوه ای قرمز رنگ) تشبیه کرده است و در تمام این تشبیهات مشبه به را آورده است و مشبه را حذف کرده است. بنابراین ژاله استعاره از اشک، نرگس استعاره از چشم، گل استعاره از صورت، تگرگ استعاره از دندان و عناب استعاره از لب است.

استعاره سه رکن دارد: 1- مستعارٌ له (مشبّه) 2- مستعارٌ منه (مشبه به) 3- جامع (وجه شبه)

مثلاً در بیت «نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان    نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست»

«چشم»، مستعارله است، «نرگس» مستعارمنه و «مخموری» جامع است.

و یا در بیت: «گفتم که نوش لعلت ما را به آرزو کشت   

                                               گفتا تو بندگی کن کو بنده پرور آید»

لب، مستعارٌله، «لعل» مستعار منه و «سرخی» جامع است.

نکته مهم: ارکان استعاره معمولاً در استعارۀ مصرحه مدنظر است و از ارکان استعاره همیشه «مستعارله» محذوف است و چیزی که در کلام می آید «مستعارمنه» است.

استعاره عمدتاً دو نوع است: استعاره ی مُصَرّحه و استعار مَکنیه.

 

 

1- استعاره ی مُصَرّحه:


آن است که «مشبه به» بیاید و «مشبه» حذف شود.

«بتی دارم که گرد گل ز سنبل سایبان دارد     

                                         بهار عارضش خطی به خون ارغوان دارد»

در این بیت شاعر به جای اینکه بگوید معشوقی دارم که موهایش روی صورتش ریخته است معشوق خود را به بت، صورتش را به گل و موهایش را به سنبل تشبیه می کند و در همه ی موارد «مشبه به» را ذکر کرده و «مشبه» را حذف کرده است که به آن استعاره ی مصرحه می گویند.

«باز امشب ای ستاره ی تابان نیامدی          

                                      باز ای سپیده ی شب هجران نیامدی»

در بیت بالا ستاره ی تابان و سپیده ی شب هجران «مشبه به» برای مشبه محذوف (معشوق) است و استعاره ی مصرحه نامیده می شود.

 

 

2- استعاره ی مَکنیه:


«مشبه» ذکر و «مشبه به» حذف می شود و تشبیه در دل گوینده پنهان می ماند اما یکی از لوازم یا ویژگی های «مشبه به» ذکر می شود و خواننده یا شنونده از آن پی می برد که تشبیهی صورت گرفته است. مثلاً وقتی می گوییم «دست روزگار او را از ما گرفت» «روزگار» (مشبه) ذکر شده است و با توجه به «دست» درمی یابیم که روزگار «دست» ندارد پس روزگار به انسانی تشبیه شده است که دست دارد و چون «انسان» (مشبه به) محذوف است به آن استعاره ی مکنیه می گوییم.

چند مثال:

«قضا ز آسمان چون فروهشت پر    

                                    همه عاقلان کور گردند و کر»

«پر» از لوازم «پرنده» است و قضا (سرنوشت) به پرنده ای تشبیه شده است که پرواز می کند.

«و پیدا نکردم در آن کنج غربت     

                              به جز آخرین صفحه ی دفترت را»

«غربت» (مشبه) کنج ندارد پس غربت به ساختمان یا اتاقی تشبیه شده است که کنج دارد.

نکته ی 1:

استعاره ی مکنیه ای که مشبه به آن «انسان» باشد «تشخیص» نامیده می شود.

«باغ سلام می کند، سرو قیام می کند     

                                   سبزه پیاده می رود، غنچه سوار می رسد»

«سلام کردن»، «قیام کردن»، «پیاده رفتن» و «سواره آمدن» از ویژگی های انسان است و شاعر به باغ، سرو، سبزه و غنچه شخصیت بخشیده است و آن ها را به انسان تشبیه کرده است.

نکته ی 2:

از میان موجودات تنها «انسان» است که می تواند منادا واقع شود و خطاب به آن از نظر عقل و منطق پذیرفتنی است و وقتی شاعر غیرانسان را مورد خطاب قرار می دهد و با آن حرف می زند در واقع به آن شخصیت می بخشد؛ مثلاً در بیت زیر:

«این نسیم سحر آرامگه یار کجاست   

                                 منزل آن مه عاشق کس عیّار کجاست؟»

وقتی شاعر «نسیم سحر» را مورد خطاب قرار می دهد، آن را به انسان مانند کرده و از این طریق به آن جان بخشیده است؛ بنابراین هر چیزی که مورد خطاب واقع شود اگر انسان نباشد یک استعاره ی مکنیه و یک تشخیص است.

19- آرایه ی استعاره در کدام بیت بیشتر است؟ (فراگیر- مرداد ماه 86)

1) باز امشب ای ستاره تابان نیامدی / باز ای سپیده ی شب هجران نیامدی

2) چو تنها مانده ماه سرو بالا / فشاند از نرگسان لؤلؤی لالا

3) مرا در خانه سروی هست کاندر سایۀ قدش / فراغ از سرو بستانی و شمشاد چمن دارم

4) باغ مرا چه حاجت سرو و صنوبر است / شمشاد خانه پرور من از که کمتر است؟

20- «زندانی تو بودم و مهتاب من چرا     باز امشب از دریچه ی زندان نیامدی؟»

چنانچه در بیت بالا منظور شاعر از مهتاب، معشوق باشد کدام گزینه درباره ی مهتاب درست است؟ (فراگیر- نیمسال اول 80)

1) مشبه          2) مشبه به       3) مستعارٌله      4) مستعارٌ منه

21- در مصراع اول و دوم بیت زیر کدام آرایه ی ادبی بکار رفته است؟ (فراگیر- نیمسال دوم 80)

«باز امشب ای ستاره ی تابان نیامدی        

                                       باز ای سپیده شب هجران نیامدی»

1) در هر دو مصرع تشبیه است.            2) مصراع اول استعاره و مصراع دوم تشبیه است.

3) مصراع اول تشبیه و مصراع دوم استعاره است.     4) در هر دو مصراع استعاره است.

22- در بیت زیر «مستعارٌله» و «مستعارمنه» به ترتیب کدامند؟ (نیمسال اول 79 و مهر ماه 84)

«نرگسش عربده جوی و لبش افسوس کنان     

                                 نیمه شب دوش به بالین من آمد بنشست»

1) نرگس- چشم     2) عربده- نگاه        3) چشم- نرگس     4) مخموری- چشم

23- کدام آرایه در بیت زیر وجود دارد؟ (فراگیر- نیمسال اول 79)

«پرده بردار که بیگانه خود آن روی نبیند

                                  تو بزرگی و در آیینه ی کوچک ننمایی»

1) تشبیه         2) ایهام         3) استعاره       4) مراعات نظیر

24- کدام گزینه در مورد استعاره صحیح است؟ (فراگیر- نیمسال دوم 79)

1) استعاره نوعی تشبیه است.             2) استعاره نوعی کنایه است.

3) استعاره نوعی ایهام است.             4) استعاره نوعی مثل است.

25- ارکان استعاره در کدام گزینه صحیح ذکر شده است؟ (فراگیر- نیمسال اول 79)

1) مشبه، مشبه به، جامع                 2) مستعار، مستعارله، جامع

3) مستعارله، مستعارٌمنه، جامع           4) مستعار، مستعارمنه، جامع

 

 

4- کنایه


در لغت به معنای پوشیده سخن گفتن است و در اصطلاح ترکیب یا عبارتی است بدون زیر ساخت تشبیهی که دارای دو معنای دور و نزدیک است، اما معنای دور آن مدنظر است؛ مثلاً وقتی می گویند «فلانی دستش کج است» به حقیقت ممکن است که فلانی دستش کج باشد ولی منظور از دست کج بودن «دزد بودن» است.

چند مثال: از آن مرد دانا دهان دوخته است             

                                      که بیند که شمع از زبان سوخته است

دهان دوختن کنایه از سکوت است.

«ای لولیان ای لولیان یک لولی ای دیوانه شد          

                     طشتش فتاد از بام ما نَک سوی مجنون خانه شد»

طشت از بام افتادن کنایه از آشکار شدن راز و رسوا شدن است.

نکته: به کنایه «ارداف» نیز گفته می شود.

26- مفهوم کتابی کدام عبارت نادرست است؟ (فراگیر- مرداد ماه 87)

1) زبان در کشیدن: اعتراض کردن       2) برمرکب چوبین نشستن: مردن

3) خطی بر کسی کشیدن: باطل کردن کسی          4) آب به هاون کوبیدن: کار بیهوده کردن

27- در کدام بیت مفهوم کتابی به کار نرفته است؟ (فراگیر- شهریور ماه 86)

1) ننگها دیدیم اندر دفتر و طومارشان / دفتر و طومار ما را زان سبب پیچیده اند

2) ما سبکساریم از لغزیدن ما چاره نیست / عاقلان با این گران سنگی چرا لغزیده اند؟

3) خالی از عقلند، سرهایی که سنگ ما شکست / این گناه از سنگ بود، از ما چرا رنجیده اند؟

4) سنگ در دامن نهندم تا در اندازم به خلق / ریسمان خویش را با دست من تابیده اند

28- در مصراع «به ابر اندر آمد چنین یال من» کدام آرایه آمده است؟ (فراگیر- نیمسال اول 83)

1) کنایه         2) ایهام         3) استعاره       4) تشبیه

29- در جمله «به قول مردمان خطی بر وی فرو نتوان کشید» کدام آرایه ادبی آشکار است؟ (فراگیر- نیمسال اول 83)

1) کنایه         2) جناس      3) تشبیه         4) مراعات نظیر

30- در مصراع «دیر بماندم درین سرای کهن من»، «دیر ماندن» کنایه از چیست؟ (فراگیر- نیمسال دوم 82)

1) انتظار کشیدن       2) زندانی شدن         3) گرفتار شدن         4) عمر طولانی کردن

31- «دو دوزه قلم زدن» کنایه از چیست؟ (فراگیر- نیمسال دوم 80)

1) ریاکاری در نوشتن                2) بسیار سعی کردن

3) به مقتضای زمان تغییر رأی دادن            4) محکم کاری کردن

 

 

5- ایهام


در لغت به معنای به گمان افکندن است و در اصطلاح ادب به کار بردن لفظی است به دو معنای دور یا نزدیک که خواننده نخست به معنای نزدیک توجه می کند اما با اندکی دقت به معنای دور آن پی می برد و به عبارت دیگر ذهن انسان از معنای نزدیک به معنای دور منتقل می شود.

چند مثال:

«امشب صدای تیشه از بیستون نیامد            

                                   گویا به خواب شیرین فرهاد رفته باشد»

«شیرین» در این بیت به دو معنای دور و نزدیک است: 1- خواب خوش (معنای نزدیک) 2- شیرین معشوقه ی فرهاد (معنای دور)

«دی می شد و گفتم صنما عهد به جای آر        

                                 گفتا غلطی خواجه در این عهد وفا نیست»

«عهد» به دو معنی است: 1- روزگار 2- پیمان

«گفتم غم تو دارم گفتا غمت سرآید      

                                     گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید»

«برآید» به دو معنی است: 1- اگر {برای من} امکان پذیر باشد، ممکن باشد. 2- وقتی که {ماه} طلوع کند.

نکته: فرق ایهام و کنایه:

1- کنایه معمولاً یک عبارت یا یک ترکیب است اما ایهام یک کلمه است.

2- در ایهام می توانیم هر دو معنای نزدیک و دور را در نظر بگیریم و جمله با هر دو معنا درست است اما در کنایه فقط معنای دور مد نظر است.

32- در کدام جزء بیت زیر ایهام وجود دارد؟ (فراگیر- نیمسال دوم 81)

«گمان از تشنگی بردم که دریا تا کمر باشد       

                           چو پایابم برفت اکنون بدانستم که دریایی»

1) تشنگی     2) دریا          3) تا کمر باشد        4) پایابم برفت

33-در بیت «به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم     به خواب عافیت آنگه به بوی موی تو باشم» کدام آرایه ی ادبی وجود دارد؟ (کاردانی پیوسته- سراسری 80)

1) ایهام              2) تشبیه         3) جناس      4) متناقض نما

 

 

6- ایهام تناسب


به کار بردن لفظی است در نظم یا نثر که از آن نظر که مراد و مقصود گوینده است با کلمات دیگر متناسب نباشد اما بدون توجه به معنای عبارت یا شعر با کلمات دیگر تناسب داشته باشد. به عبارت دیگر اگر به معنای بیت یا جمله توجه کنیم بین دو کلمه مراعات نظیر برقرار نیست اما بدون در نظر گرفتن معنای کلام بین دو کلمه، می تواند مراعات نظیر برقرار باشد.

چند مثال:

«زهره سازی خوش نمی سازد مگر عودش بسوخت        

                  کس ندارد ذوق مستی میگساران را چه شد؟»

در مصراع اول «عود» با توجه به معنای بیت نام «سازی زهی» است و در این معنا با «سوختن» تناسبی ندارد اما معنای دیگر عود «نوعی چوب» است که بدون در نظر گرفتن معنای بیت با فعل «بسوخت» تناسب معنایی دارد. (ایهام تناسب بین عود و بسوخت)

«یکی را حکایت کنند از ملوک    

                              که بیماری رشته کردش چو دوک»

کلمه ی «رشته» در این بیت نوعی بیماری است و از این جهت با «دوک» تناسب (مراعات نظیر) ندارد. اما «رشته» در معنی ریسمان و نخ خارج از معنای بیت در بیت با دوک تناسب دارد. (ایهام تناسب بین رشته و دوک)

«هندو به پیش خال تو باشد به چاکری     

                                          که بیماری رشته کردش چو دوک»

«مشتری» در این بیت به معنای خریدار است و از این جهت بین «مشتری» و مهر و مه و زهره مراعات نظیر برقرار نیست، اما بدون در نظر گرفتن معنای بیت بین مهر و مه و زهره و مشتری (به معنای سیاره) مراعات نظیر برقرار است.

34- در کدام بیت آرایه ی ایهام تناسب به کار رفته است؟ (فراگیر- مرداد ماه 85)

1) خوان شکر به خون جگر دست می دهد / مهمان من چرا به سر خوان نیامدی؟

2) مگذار قند من که به یغما برد مگس / طوطی من که در شکرستان نیامدی

3) صبرم ندیده ای که چه زورق شکسته ای است / ای تخته ام سپرده به طوفان نیامدی

4) عیش دل شکسته عزا می کنی چرا / عیدم تویی که من به تو قربان نیامدی

35- در بیت زیر بین کدام کلمات آرایه ی ایهام تناسب است؟ (پیام نور- نیمسال دوم 79)

«عیش دل شکسته عزا می کنی چرا   

                            عیدم تویی که من به تو قربان نیامدی»

1) دل شکسته      2) عزا و دل      3) دل و قربان         4) عید و قربان

 

 

7- حُسن تعلیل


آوردن علتی ادبی و شاعرانه برای امری طبیعی به گونه ای که توان قانع کردن مخاطب را داشته باشد و به عبارت دیگر حسن تعلیل آن است که شاعر یا نویسنده برای مطلبی که گفته است علتی ذکر کند که ادبی و زیباست ولی منطقی نیست.

چند مثال:

«خمیده پشت از آن گشتند پیران جهاندیده          

                                          که اندر خاک می جویند ایام جوانی را»

شاعر علت خمیده پشت بودن پیران را این گونه توجیه می کند که آن ها می خواهند ایام جوانی خود را در خاک پیدا کنند.

«از آن مرد دانا دهان دوخته است             

                                    که بیند که شمع از زبان سوخته است»

اگر انسان دانا کم حرف است به این دلیل است که می داند ارزش انسان با پر حرفی کم می شود اما شاعر می گوید چون انسان دانادیده است که شمع به خاطر داشتن زبان (فتیله) می سوزد ساکت نشسته است.

36- در کدام بیت آرایه ی حسن تعلیل به کار رفته است؟

1) آمد بهار عاشقان، معشوق گل رخسار کو؟ / پُر بی دلان شد باغ ها، آخر بگو دلدار کو؟

2) نیایش در دل خسرو اثر کرد / دلش را چون فلک زیر و زبر کرد

3) در این چمن که ز پیری خمیده شد کمرم / ز شاخ های بعد از این چه بهره برم؟

4) پیش دهنت پسته ز تنگی زده لاف / زان است که هر کس دهنش پاره کند

 

 

8- اغراق


در لغت به معنای سخت کشیدن کمان است اما در اصطلاح آن است که در توصیف، ستایش یا نکوهش کسی یا چیزی و یا بیان مسأله ای آن قدر افراط و زیاده روی شود که از حد معمول و متعارف درگذرد و برای خواننده و شنونده غیرقابل باور و شگفت آور باشد.

چند مثال:

رفتی و ندیدی که چه محشر کردم / از اشک تمام کوچه را تر کردم

وقتی که سکوت خانه دق مرگم کرد / وابستگی ام را به تو باور کردم

تر کردن کوچه با اشک «اغراق» است.

ز بس گرد بر تارک ترک و زین / زمین آسمان، آسمان شد زمین

عوض شدن جای آسمان و زمین «اغراق» است.

ز سُمّ ستوران در آن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت

اینکه شاعر می گوید یک طبقه از زمین به خاطر گرد و خاک به آسمان رفت و آسمان هشت طبقه و زمین شش طبقه شد «اغراق» است.

37- در همه ی ابیات به جز بیت ...... اغراق هست.

1) شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب

2) ز سمّ ستوران در آن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت

3) من امروز نز بهر جنگ آمدم / پی پوزش و نام و ننگ آمدم

4) که گفتت برو دست رستم ببند؟ / نبندد مرا دست چرخ بلند

38- در کدام گزینه مبالغه (اغراق) شاعرانه دیده می شود؟ (علمی کاربردی- 80)

1) برآهیخت رهام گرز گران       2) بپیچید زو روی و شد سوی کوه

3) ز قلب سپاه اندر آشفت توس        4) همی گرد رزم اندر آمد به ابر

 

 

9- مراعات نظیر (تناسب)


اگر شاعر مجموعه ای از کلمات را که با هم نوعی تناسب و ارتباط دارند، بیاورد می گوییم از آرایه ی مراعات نظیر استفاده کرده است. مثلاً اگر کلمات «نمره، کلاس، آسمان، دانشجو و آسفالت» در یک بیت آورده شود، کاملاً مشهود است که بین «نمره، کلاس و دانشجو» ارتباط برقرار است که در اصطلاح به آن «مراعا نظیر» می گوییم.

چند مثال:

«گر چه گاهی شهابی / مشق های شب آسمان را / زود خط می زد و محو می شد»

آرایه ی مراعات نظیر بین 1- شهاب، آسمان و شب 2- مشق و خط برقرار است.

«ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد    

                            چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد»

بین «ارغوان، سمن، نرگس، و شقایق» آرایه ی مراعات نظیر برقرار است.

39- اگر شاعر مجموعه ای از کلمات را که با هم نوعی تناسب و ارتباط دارند در بیت یا ابیاتی بیاورد، می گوییم از آرایه ی مراعات نظیر استفاده کرده است. (کاردانی پیوسته- آزاد 81)

1) کنایه         2) تمثیل         3) مراعات نظیر        4) متناقض نما

40- در شعر «صوفی مجنون که دی، جام و قدح می شکست / باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد» چه آرایه ای وجود دارد؟

1) تلمیح         2) ایهام         3) تشبیه         4) مراعات نظیر

 

 

10- تضاد (مطابقه- طباق)


آن است که شاعر یا نویسنده کلمات متضاد را به گونه ای هنری به کار ببرد.

مثال:

چه جای شکر و شکایت ز نقش بیش و کم است.

سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد        

                                         دلبر که در کف او موم است سنگ خارا

چه باید نازش و نالش بر اقبالی و ادباری        

                                  که تا برهم زنی دیده نه این بینی نه آن بینی

اقبالی به معنای خوشبختی و ادباری به معنای بدبختی است.

نکته: بین ارکان تضاد معمولاً مراعات نظیر هم برقرار است.

41- در کدام بیت تضاد دیده نمی شود؟ (علمی کاربردی- 79)

1) آن همه ناز و تنعّم که خزان می فرمود / عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

2) باورم نیست زبد عهدی ایام هنوز / قصّه ی غصه که در دولت یار آخر شد

3) روز هجران و شب فرقت یار آخر شد / زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

4) شکر ایزد که به اقبال کله گوشه ی گل / نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

 

 

11- تلمیح


در لغت به معنای به گوشه ی چشم نگریستن است و در اصطلاح آن است که کلمه یا کلماتی آورده شود که یادآور آیه، حدیث و داستان یا واقعه ی مشهور باشد که در حقیقت با ذکر دو یا چند کلمه تمام داستان، حادثه و یا آیه در ذهن خواننده زنده می شود.

چند مثال

«نه خدا توانمش خواند نه بشر توانمش گفت   

                                         متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را»

تلمیح دارد به حدیث «لافَتی الاّ علی لاسَیف الاّ ذُوالفقار»

«چنین گفت پیغمبر راستگوی      

                                ز گهواره تا گور دانش بجوی»

تلمیح دارد به حدیث «اُطلبو العِلمَ مِنَ المَهدِ اِلی الِلّحد»

«من از آن حسن روزافزون که یوسف داشت دانستم    

                                   که عشق از پردۀ عصمت برون آرد زلیخا را»

تلمیح دارد به داستان حضرت یوسف (ع)

نکته: بین ارکانی که تلمیح را به وجود می آورند آرایه مراعات نظیر هم وجود دارد، مثلاً در بیت بالا بین «حسن، یوسف و زلیخا» آرایه مراعات نظیر هم برقرار است.

42- در همه ی ابیات به جز بیت ............... آرایه ی ادبی تلمیح به کار رفته است. (فراگیر- مرداد ماه 85)

1) زین همرهان سست عناصر دلم گرفت / شیر خدا و رستم دستانم آرزوست

2) هر چند مفلسم نپذیرم عقیق خرد / کان عقیق نادر ارزانم آرزوست

3) دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر / کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست

4) پنهان ز دیده ها و همه دیده ها از اوست / آن آشکار صنعت پنهانم آرزوست

 

 

12- تشخیص (جان بخشی به اشیا)


نسبت دادن حالات و رفتار آدمی به دیگر پدیده های خلقت است. به عبارت دیگر شخصیت بخشیدن به اشیا است؛ یعنی اینکه اشیا را انسان فرض کنیم و صفات و حالات و یا حواس انسان را به آنها نسبت بدهیم.

مثال:

«ابر می گرید و می خندد از آن گریه چمن». گریستن و خندیدن از حالات انسان است که به ابر و چمن نسبت داده شده است.

«باغ سلام می کند، سرو قیام می کند      

                               سبزه پیاده می رود غنچه سوار می رسد»

شاعر در بیت به باغ و سرو، سبزه و غنچه شخصیت بخشیده است.

نکته: هر تشخیصی، استعاره ی مکنیه نیز هست. چون در هر تشخیصی چیزی را به انسان تشبیه می کنیم و مشبه به، (انسان) را حذف می کنیم.

43- در همه ی ابیات زیر جز بیت...... آرایه ی تشخیص به کار رفته است؟ (فراگیر- شهریور ماه 86)

1) گل بخندید و باغ شد پدرام / ای خوشا این جهان بدین هنگام

2) فردا که پیشگاه حقیقت شود پدید / شرمنده رهروی که عمل بر مجاز کرد

3) گرچه من خود ز عدم دل خوش و خندان زادم / عشق آموخت مرا شکل دگر خندیدن

4) خواهم شدن به میکده گریان و دادخواه / کز دست غم خلاص من آنجا مگر شود

 

 

13- تضمین


آوردن عین آیه، حدیث، مصراع یا بیتی از شاعر دیگر در اثنای کلام را تضمین می گویند.

مثال: چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت     شیوه ی «جنّات تَجری تَحتِ الأنهارِ» داشت در بیت قسمتی از آیه 8 سوره ی 10 تضمین شده است.

                  تضمین ← عین یا قسمتی از آیه یا حدیث می آید.

تفاوت تضمین با تلمیح

                  تلمیح ← به آیه یا حدیث اشاره می شود.

 

44- همه گزینه ها به جز گزینه ی ....... آرایه ی تضمین دارند.

1) بهر این فرمود رحمان ای پسر / کُلُّ یَومٍ هُوَ فی شَأن ای پسر

2) چه خوش گفت فردوسی پاکزاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد

3) چه زنم چو نای هر دم ز نوای شوق او دم / که لسان غیب خوشتر بنوازد این نوا را

همه شب در این امیدم که نسیم صبحگاهی / به نوای آشنایی بنوازد آشنا را

4) پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم

 

 

14- لف و نشر


«لف» در لغت به معنای پیچیدن و «نشر» به معنای پراکندن است و در اصطلاح آن است که شاعر یا نویسنده ابتدا چند واژه بیاورد و به دنبال آن واژه هایی دیگر که به نوعی با واژه های قبلی ارتباط داشته باشند، واژه های اول را لف و واژه  های دوم را نشر می گویند.

لف و نشر دو نوع است:

الف: لف و نشر مرتب: آن است که نشرها به ترتیب به لف ها برگردند و به عبارت دیگر نشر اول به لف اول و نشر دوم به لف دوم و .... برگردد.

مثال:

به روز نبرد آن یل ارجمند      

                            به شمشیر و خنجر به گرز و کمند

برید و درید شکست و ببست       

                                   یلان را سر و سینه و پا و دست

یعنی سر دلاوران را با شمشیر برید، سینه ی آنها را با خنجر درید، و پای آنها را با گرز شکست و دست آن ها را با کمند، بست.

ب: لفّ و نشر مشوّش: آن است که به ترتیب نباشد. یعنی ممکن است نشر دوم به لفّ اول و نشر اول به لف دوم بازگردد.

«گر دهدت روزگار، دست و زبان زینهار     هر چه بدانی مگوی، هر چه توانی مکن»

در این بیت نشر اول (مگوی) به لفّ دوم (زبان) و نشر دوم (مکن) به لف اول (دست) برمی گردد.

45- در بیت زیر کدام آرایه ی ادبی دیده نمی شود؟

«در دهن لاله باد ریخته و بیخته      بیخته مشک سیاه، ریخته درّ ثمین»

1) استعاره       2) لف و نشر      3) جناس      4) تشبیه

 

 

15- حس آمیزی


آمیختن دو یا چند حس است در کلام به گونه ای که با ایجاد موسیقی معنوی به تأثیر سخن بیفزاید و سبب زیبای آن شود؛ مثلاً در جمله «ببین چه می گویم» گفتن که مربوط به «گوش» و حس شنوایی است به «چشم» که حس بینایی است، نسبت داده شده است.

مثال: جان از سکوت سرد شب دلگیر می شد      

                              دل   در    رکاب  آرزوها  پیر   می شد

آرایه حس آمیزی در ترکیب «سکوت و سرد» وجود دارد.

46- در کدام گزینه آرایه ی حس آمیزی به کار نرفته است؟

1) مثل این است که شب نمناک است.        2) قصه رنگی روز می رود رو به تمام.

3) آسمان تعطیل است، بادها بیکارند      4) خبر تلخی بود.

 

 

16- تناقض (پارادوکس)


به کار بردن دو کلمه با دو معنی که از نظر منطق و عقل هر یک وجود دیگری را نقض کند. اما چنان هنرمندانه به کار رود که نه تنها پذیرفتنی باشد بلکه به عنوان یک آرایه و زیبایی محسوب گردد.

مثال: از تهی سرشار، جویبار لحظه ها جاری است.

در این شعر، در ترکیب «از تهی سرشار» تناقض وجود دارد. چون چیزی نمی تواند از تهی پر باشد.

سکوت و بوی بی وفایی اقوامش را در مشام زمزمه می کرد ←زمزمه کردن برای سکوت تناقض است.

 

 

فرق تضاد و تناقض:


در تضاد وجود یکی از دو رکن دیگری را نقض نمی کند، اما در تناقض وجود یکی دیگری را از نظر معنا نقض می کند. مثلاً اگر بگوییم «من لیوان را پر، سپس خالی کردم» بین «پر و خالی» تضاد است. زیرا شما می توانید لیوان را «پر» و سپس «خالی» کنید اما اگر بگوییم «لیوان من پر از خالی است» در جمله بین «پر و خالی» تناقض وجود دارد زیرا لیوان نمی تواند از خالی پر باشد. بنابراین وجود تناقض یا تضاد بین دو کلمه بستگی به نوع کاربرد آنها در جمله دارد.

47- در کدام بیت آرایه تناقض به کار نرفته است؟

1) دولت فقر خدایا به من ارزانی دار / کین کرامت سبب حشمت و تمکین من است

2) چنین نقل دارم ز مردان راه / فقیران منعم، گدایان شاه

3) جامه اش شولای عریانی است

4) بوی بهبود ز اوضاع جهان می شنوم / شادی آورد گل و باد صبا شاد آمد

48- در کدام بیت تمام آرایه های کنایه، تشبیه، تشخیص و مراعات نظیر به کار رفته است؟ (فراگیر- مرداد 87)

1) صوفی مجنون که دی، جام و قدح می شکست / دوش به یک جرعه می عاقل و فرزانه شد

2) نرگس ساقی بخواند آیت افسونگری / حلقه ی اوراد ما مجلس افسانه شد

3) آتش رخسار گل، خرمن بلبل بسوخت / چهره ی خندان شمع آفت پروانه شد

4) گریه ی شام و سحر، شکر که ضایع نگشت / قطره ی باران ما گوهر یکدانه شد

49- در بیت زیر کدام آرایه ها به کار رفته است؟ (فراگیر- مرداد ماه 87)

«با ما سرچه داشتی ای تیره شب که باز         چون سرگذشت عشق به پایان نیامدی»

1) مجاز، استعاره، تشبیه،

تضاد     4) تشخیص، مراعات نظیر، است