بهار
۱۳٩٢/٦/٢۳
ییام های رمز گونه داستان ضحاک ... نظرات() 

 پیام هایرمز گونه ی داستان ضحاکء:
سمانه نداف


 

 مقدمه

ژان پل سارتر فیلسوف اگزیستانسیالیزم فرانسوی که جامعه گرا بود وتلفیقی از سوسیالیزم و آزادی را تئوریزه کردوبه آن اعتقاد داشت می گوید:بین فلسفه وادبیات با دو نماد اسپینوزا واستاندل مواجه بودم که سرانجام استاندل نماینده ادبیات درا انتخاب کردم.سارتر دلیل این امر را توانایی ادبیات در تغییر جهان ذکر می کند.

ویل دورانت واریل دورانت صاحب تاریخ تمدن،ادبیات را تفسیر زندگی می دانستند آنها به دنبال شناخت سرشت انسان وماهیت حکومت بودند تفسیر هایی زندگی از نگاه این زن وشوهر در اصل، تمدن ادبیات معاصر محسوب می شود.

 

ویل دورانت ادبیات را نخستین عشق خود می داند و ادبیات را نوعی وحی آسمانی،نوعی بازآفرینی معجزه آسای جهان وزندگی تبلیغ می کند.ادبیات نیز در کشور ما متاثر از مفاهیمی بوده است که نزاع نور با تاریکی ونیکی با بدی را ترویج کرده است.تجلی پلیدی در اهریمنی به نام ضحاک و درخشش نورامید در درفش کاویانی سمبول های ستیز دائمی خیر وشر است.

ادبیات کهن ایرانی هیچ گاه شالوده شکن نبوده است و اهورا و اهریمن نیز برای توحیدی نمودن هستی بوده اند و آن در غرب توسط پرومته به جنگ خدا می رود نفی توحید می کند.

و انسان را جای خدا می نشاند،هرگز درادبیات ایرانی جایی نداشته است اما ادبیات ایران به گونه ای معجزه آسا وضع تراژ یک انسان را به حماسه تبدیل می کند و افق عبور ناپذیر آن پیروزی خیر و شر است وادبیات از منظر فرهنگ ایران زمین حرمت به انسان و تقویت کرامت انسان و نگرش به تابلوی حقیقی ادبیات ایران زمین که در آن حقایق مراتب انسانی به الهی موج می زند ورود به کشف حقایق زندگی در حال گذر جامعه ایرانی است.                       

   از آن جا که ما به آشنایی با تاریخ اندیشه و زندگی گذشتگان برای پیشرفت در همه زمینه های علمی نیازمندیم و تمدن ایرانی را با آن سرگذشت گرانبها و گوهر بار که در هر مقطع اززمان با پیدا وکشف شدن آثار تاریخی و باستانی گذشته فرهنگی ما رابه هفت هزار سال و پیش تر می رساند این مسیر و گذر گاه رو به آینده را برای ما سخت تر می نما ید و نسل جدید تنها بااکتشاف وغوطه ور شدن در تاریخ اندیشه ادبی و فرهنگی خود هست که می تواند برای ادامه راه از توشه شخصیت تاریخی خود بهره بجوید و بدون اینکه در جزر ومد فرهنگ های ىوچ غربی که مثل موجهای سهمگین می آید و می رود خودش را حفظ نماید. از این رو یکی از این آثار مهم ادبی ما شاهنامه فردوسی است که این اثر مهم تاریخی ادبی ایران زمین پر از رمز و راز های زندگی برای دریافت و اشاعه اخلاق و جوانمردی وگذشت و ایستادگی در مقابل جامعه مظلو مان و ظالمان است که در آن سه دوره متمایز وجود دارد:

1- دوره اساطیر  2- دوره پهلوان   3- دوره تاریخی

1- در دوره اساطیری که از عهدکیومرث شروع میشود بعد از آن به هوشنگ، تهمورث، جمشید و ضحاک تا ظهورفریدون می­رسد. در این دوره بیشتر به حوادث اساطیری توجه می­شود. کشف آتش، خوراک وپوشاک و مسکن. این دوران نزاع آدمیان با دیوان است.

2- دوره پهلوانی که در آن از زندگی پهلوانان سخن رفته است و از بهترین و مهمترین قسمت­های شاهنامه است.

3- در این دوره تاریخی از شخصیت­های اساطیری، پهلوانان و اعمال فوق طبیعی آنان از بین می­رود و اشخاص و اعمال طبیعی جایگزین آنها می­شوند.

 

رمز

رمز کلمه­ای است عربی که در زبان فارسی نیز به کار می­رود. معنی آن به لب یا به چشم یا به ابرو یا به دست و زبان اشارت کردن است. و «در آثار متصوفه نیزگاهی رمز به عنوان اصطلاح تعریف شده است رمز عبارت است از معنی باطنی که مخزون است تحت کلام ظاهری که غیر اهل آن بدان دست نیابند.». (همایی، 1357: 57) «کلمه سمبل نیز مانند رمز به تدریج معنی­های گوناگونی یافته است از جمله چیزی که نماینده چیز دیگری است یا چیز که بر چیز دیگراشاره دارد به علت همبستگی ارتباط قرارداد یابه طور اتفاقی امانه از طریق شباهت عمومی به ویژه علامتی مرئی برای چیزی غیر مرئی مثلاً شیر سمبل شجاعت است». (جوادی، 1370: 30)

 

نماد

  «ادبیات چیزی جز نماد نیست، نمادگرایی در طول حیات بشر ثابت کرده است که بیشترین تأثیر را درانتقال و جایگزینی آن در ذهن مخاطبان داشته است. همان­طور که جنید بغدادی گفته است: «کلامنا اشاره» سخن ما اشاره­ای است. این اشاره­ای بودن همان ظرفیتی است که ادبیات را به عنوان یکی از مهم­ترین عوامل انتقال فرهنگ می­سازد». (فرزاد،1378: 17)

آن­چه از صور خیال در این مبحث در نظر است بیشتر استعاره است که ممکن است از جهاتی بارمز یکسان تلقی گردد در حالی که با آن تفاوت دارد و نباید آنها را با هم اشتباه کرد.

 

ابلیس

همان­طور که از حکایت شاهنامهبر می­آید ابلیس در مفهوم واقعی، می­خواهد به طور نهانی نیرنگی طرح کند که از چشم جهانیان پوشیده بماند از این رو با ضحاک وارد معامله می­شود و عهد و پیمان می­بندد. ابلیس ابتدا وسوسه قدرت را در دل ضحاک می­کارد و ضحاک را به آینده امیدوار می­کند و وعده فرمانروایی به وی می دهد و شرایط لازم را برایش تدارک می­بیند.سپس ابلیس نقش سمبیلک آشپز ضحاک را بازی می­کند. مطابق روایت­های اسلامی ابلیس پیش از آنکه سر از فرمان حق تعالی در سجده آدم باز زند یکی از فرشتگان مقرب بود و خدای تعالی کار آسمان دنیا «آسمان اول» و نیز نگهبانی بهشت را به او ارزانی فرموده بودامّا خودبینی و کبر ورزید و اصل و نژاد را منافی فضیلت پنداشت و گفت آدمی از خاک است و او خود از آتش بدین روی سجده نکرد و معلون ازل و ابد گشت. ابلیس رمز دشمن سرسخت و نابودکننده و گمراه­کننده انسان است و هر کس در برابر اغواهای او تسلیم شود، سرنوشتی چون ضحاک خواهد داشت.

 

ضحاک
 
«ضحاک، نام تازی شده «دهاک» درپهلوی است و دهاک خود پاره دوم از نام این پتیاره در اوستا ست. اژی دهاک بخش نخستین این نام «اژی» در سانسکریت «اهی» به معنی مار است. این نام در اوستا گاه تنها اژی آورده شده است اژی دهاک دیوی دروند است و نیرومندترین دروجی است که اهریمن برای تباهی جهان راست و نابودی و دمان آفریده است.

 دیوی سه پوزه و سه سر و شش چشم و دارای هزار گونه چالاکی»(کزازی، 1370: 11)

    بیور در زبان پهلوی تعداد بیش از صدهزار راگفته­اند و چون ضحاک بیشتر از یک صدهزار اسب مزین به زین و یراق داشته او رابیوراسب یعنی صاحب صدهزار اسب خوانده­اند.

نگاه ما در این تحقیق به شخصیت ضحاک نگاه تاریخی و نیمه تاریخی نیست. زیرا در تاریخ ضحاک را پادشاهی خوش طینت می­شمارند امّا در اسطوره وی شخصیتی کاملاً نمادین دارد. اسطورهضحاک نبرد انسان با شیطان و داد با ستم است. اسطوره­ای است که امروزه در زمان ما نیز زندگی می­کند و سال­ها و سده­ها پس از یکدیگر نیزباقی خواهد ماند. ضحاک نماد تمام تلاش و تقلای اهریمن برای مبارزه با راستی است.
از این روی اژی دهاک هیبتی شگفت دارد.

 

پیشگویی و کشتن نوزادان

ضحاک در نهصد و شصتمین سال پادشاهیش شبی در کابوس هراس آفرین فریدون را با گرزه گاو سار در میانه دو جنگجوی دیگر می­بیند که دیر و دمان، پلنگ بر دوش وی می­نهد، و او را به کوه دماوند می­برد.
در بسیاری از داستان­های باستان که در آنها دو چهره هماورد و ناساز در برابر یکدیگر می­ایستند و فرجامجوی با هم می­ستیزند،این دو بنیاد کهن پیشگویی و کشتن نوزادان راباز می­توانیم یافت. همواره نیروهای اهریمنی، نمادهای پلیدی و تباهی، فرزندان پتیاره تاریکی از پیش آگاه می­شوندکه رهاننده نوید داده، آن پیام­آور روشنی، آن پهلوانان آیینی که ستمدیدگان ورنجبران امید بدر بسته­اند و فراز آمدنش را به آرزو چشم می دارند، به زودی به جهان خواهد آمد. این آگاهی یا در خواب به گونه­ای پوشیده و رازآلود بدانان داده می­شودو خوابگزاران از رویا را بر آنان می­گشایند. بدان سان که در داستان ضحاک می­بینیم یا اخترشناسان و نهانگویان راز آینده را می­کاوند و فراز آمدن رهاننده را که می­بایدطومار خود کامگی و بیداد را در نوردد و پروردگان دیوار را بر اندازند پیش می­بینند و به زنهار پیش می­گویند در پی این آگاهی ستمکاره دیوخوی بر آن سر می­افتد که به روی و رای از زادن رهاننده ستم سوزمانع شود پس دستور می­دهد که نوزادان پسر را توشه تیغ سازند امّا همواره در این تلاش رنجبار و پرشور ناکام می­ماند.زیرا رهاننده دادگستری ابر مردی آیینی و فراسویی است که نیروهایی نهانی او را از گزندها پاس می­دارند و همواره یاری می­رسانند.

گوشت­خواری

یکی از ویژگی­های نمادی و اهریمنی در ضحاک گوشت­خواری اوست اهریمن به آهنگ آنکه ضحاک را یکسره به تباهی بکشد به ددمنشی و درنده خویی بپرورد، نیرنگی ساز می­کند، چون خوالیگری به نزد ضحاک می­رودو او را به گوشتخواری خوی می­دهد و بدین سان نیک بر او چیرگی می­یابد. گوشت­خواری در باورشناسی کهن، رفتاری اهریمنی است هم از این روی است که بعضی از آیین­های پارسیانه چون آیین مانی پیروان برگزیده لب به گوشت نمی­آلوده­اند.

دشت­سواران نیزه­گزار

سرزمینی که ضحاک از آن بر می­خیزد سرزمینی است که دشت­سواران نیزه­گزارنامیده شده است این سرزمین را با عربستان یکی پنداشته­اند امّا این سرزمین نیز سرزمینی نمادین است. این سرزمین گونه نمادین تمام سرزمین­هایی است که ایرانیان آنها را دشمن می­داشته اند، سرزمین­هایی که در ذهنیت ایرانی، یادمان تلخ و مه­آلوده از آنها در درازنای سده­ها بر جای مانده است.

مار

«براساس یکی از روایات که در برگیرنده خلقت جهان و مقابله نور و تاریکی است دوشیزه­ای که نسبت او به زرتشت می­رسد در آب رودخانه می­رود و از آن می­نوشد وبی­درنگ نطفه زرتشت در بدن او دارد و نخستین فرزند زردشت «هوشیدر» که کنایه­ای ازدوره سه هزار ساله اول و سه هزار ساله دوم است زاده می شود از رویدادهای زمان هوشیدر توقف ماه و خورشید به مدت ده شبانه­روز است، در این دوره دیوان گرد می­آیندو همگی به صورت دیو با گرگی واحد در می­آیند و جذب یکدیگر می­شوند. طول جانور چهارمحدودی و سه گام، عرض چهارصد و پانزده گام است.

مخلوقات اهورایی به انواع سلاح­ها، مانند: گرز و شمشیر و نیزه مسلح می­شوندو گرگ یا دیو را به قتل می­رسانند لیکن زهرجانور تا یک فرسنگ به زمین و گیاه سرایت می­کند و نباتات را می­سوزاند و ازجوش زن بد کاره­ای به شکل ابری سیاه زاده و دروغ در آسمان پراکنده می­شود وسرانجام در جسم و جان مار شکل می­گیرد و به افسون«مار» خشکسالی بر زمین حکمفرما می­شود و جاندار و انسان را از بین می­برد ودر پی آن برف و باران سنگین می­بارد و دام­هارا به نابودی می­کشاند در نوبت دوم  دوشیزه­ای دیگر از نژاد زردشت از آب رودخانه می­آشامدو نطفه زرتشت در رحمان دوشیزه جای می­گردد و دومین فرزند زردشت (هوشیدر ماه) متولدمی­شود در این دوره خورشید و ماه به مدت بیست شبانه­روز در آسمان متوقف می­گردند،شش سال گیاهان نمی­خشکند شیر حیوانات گرانی می یابند دیو گرسنگی و تشنگی که میزان می­شود دوستی و مهرورزی افزایش می­یابد. زندگی آدمیان طولانی می­شود و مردم گیاهخواری پیش می­گیرند و عاقبت انواع مارها که ازدوره سه هزار ساله زاده شده­اند گرد می­آیند و درهم آمیخته می­شوند و جذب یکدیگرمی شوند و ماری به طول یک هزار و ششصد و پنجاه و شش گام عرض هشتصد و سی گام به وجود می­آید. به فرمان هوشیدر ماه مردمان به مصاف مار می­روند و جانور را می­کشند مار گداخته می­شود و از هوش تا یک فرسنگ زمین و گیاه را می­سوزاند و از آن مار، زن بد کاره­ای به شکل ابری سیاه پدید می­آید و جایگزین مار می­شود در این دوره ضحاک که اشاره­ای به اهریمن است ـ از چنگ فریدون می­گریزد و دوباره دیوان و آدمیان حکم می­راند و فرمان می­دهد تا گیاهان و آب و آتشی را پایمال کنند آن سه عنصر شکایت به اهورا مزدا می­برند و خواستار ظهور دوباره فریدون و نابودی ضحاک می­شوند». (کریستنسن، 1363: 51)

«زبان بشری ذاتاً تمثیلی و آکنده از تشبیهات و استعارات است و این مارها وکیل ابلیس­اند در ضحاک تا او را به آسیب خونخواری وا دارند و نسل آدمی رابه انقراض بکشانند و این مارها تجسمی از نقش اژدها خویند که برای تسکین آن بایدپیوسته به گناه دست زد و پلیدی روح را تجسم می­کنند که هیچ کس حتی مردی چون ضحاک با همه قدرت و جبروت از شوم رنج­دهنده آن بر کنار نمی­تواند ماند» (ندوشن، 1387:115)

 

فره ایزدی

«فرّ یا فروغی ایزدی است که بر دل هر کس که بتابد از همگشان برتری می­یابدو به هر شخصی که برسد او را شایسته تاج و تخت می­گرداند و همواره کامیاب و پیروزمند می­کند». (معین، 1371: 2493)

این فروغ به هر شخص روی نمی­کند و تنها به گروهی که از تخمه شاهان باشند روی می­آورد و آنان را شایسته شاهی می­گرداند و به شکل شاهین یا کبوتری ظاهر می­شود و بنابر متن زامیاد یشت، دیوان واهریمن سال­ها برای ربودن فره ایزدی می­کوشیدند.

«نخستین کسی که فره ایزدی به او پیوست هوشنگ پیشدادی بود پس از اوتهمورث دیوبند و بعد به جمشید و فریدون رسید.فریدون هنگامی که در شکم مادر خود بود از نیروی جادویی شاهان (فره)بهره­ور می­شود. او در شانزده سالگی راه می­افتد و اژی دهاک را شکست می­دهد وسرزمین را از ستم دیوان مازندران رها می کند.» (حصوری، 1378: 23)

 

کاوه آهنگر و درفش کاویانی

در داستان­های حماسی ایران و اساطیر باستان چهره انقلابی کاوه آهنگر بی­نظیراست و پیش­بند چرمین او که برنیزه کرد مردم را به اتحاد و جنبش فراخواند درفشی بودانقلابی که وی بر ضد پادشاه وقت ضحاک برافراشت. درفشی که پشتیبان آن دل دردمند وبازوی مردم رنج کشیده و بی­پناه بود و درخشندگی­اش از همت ملتی ستمدیده و دادخواه،داستان کاوه در اوستا یاد نشده. کریستن سن معتقد است که معنی درفش کاویانی (درفش کویان = کیان) است نه درفش منسوب به کاوه. داستانی که فردوسی به شعر در آورده و درشخصیت کاوه نمود پیدا می­کند تلاش مردم مظلوم در برابر پادشاه ستمگر زمان ضحاک است. اثری است در خور توجه و تصویری از مبارزه با بیداد و ستم از روزگار دیرین.

در حماسه قومی ایرانی که عبارت است از نتایج افکار و قرایح و علایق وعواطف یک ملت در طی قرون و اعصار و آثار تمدن و مظاهر روح و فکر مردم کشور و ستایش داد پیشگی و تائید بر دادگری فراوان است. داستان کاوه آهنگر یعنی تلاش ملت به منظور طرد ظلم و فساد و تباهی نابکاران جورپیشه و متظاهر مخصوصاً هنگامی که ضحاک با آزاد کردن آخرین پسرش از مرگ از وی می­خواهدتا مهر را امضا کند و گواهی دهد به پاکی و نیکی سرشت یک آژی دهاک و کاوه نه تنهااین استشهادنامه ستایش ضحاک را از هم درید و زیر پای افکند بلکه این پادشاه جفاکار را از تخت به بند کشید. و این استقرار عدالت و حمایت از مردم زحمتکش و مردم محروم در این منظومه مقامی خاص دارد.

در شاهنامه گرچه اراده ایزد بر نابودی ضحاک تعلق گرفته است ولی حضور کاوه جنبه خاکی و انسانی به ماجرا بخشیده است. پیرمرد کوژپشتی قد بر می­افرازدو به دستیاری مردم کوچه و بازار کاری می­کند. هنگام بازگشت ضحاک به پایتخت با شورش مردم مواجه می شود:

به هر بام و در مردم شهر بود

              کسی کش ز جنگ­آوری بهر بود

(ج 1/ ص 83/ ب 409)

 

نتیجه­گیری

نبرد میان داد و بیداد و نور وظلمت که ملت­ها در طول تاریخ با آن روبرو بوده­اند، موضوعی نیست که درانحصار زمانی خاص و از آن ملتی خاص بوده باشد. نبرد بین ظلمت و نور، کژی و راستی،سیاهی و سپیدی، اهریمن و اهورا، خیر و شر، چه در قالب اسطوره و حماسه و چه درروایات ملی و مذهبی گنجانیده شده است و فردوسی آن را در داستانی کاملاً سمبلیک قرار داده است. فردوسی براساس نظام جهان­گرا بر بنیاد دو گانگی و تضادی که وجود دارد، داستان را تقسیم­بندی کرده است به قهرمانهایی که نور و ظلمت را تشکیل می­دهند.
اهریمن در شخصیتی به نام ضحاک شکل می­گیرد که خودکامه است و قدرت مطلق و هدفش ازبین بردن مغز جوانان یعنی نابود کردن اندیشه سازنده جهان و از بین بردن نسل بشر است. هنگامی که توسط قدرت مستبد دستگاه مغز و اندیشه جوانان ملتی تخریب شود،اختناق و رواج خرافات و جادو و حماقت جایگزین آن می­شود.

چون فردوسی در دوران کودکی خود شاهد جنگ­ها و سرکوبی­ها و ظلم­هایی از طرف اقوام مختلف به ایران بوده است، در دوران جوانی از آنها اسطوره و نماد می­سازد و به جهانیان عرضه می­کند.      n

منابع

1-همایی، جلال­الدین (1357) شاهنامه فردوسی شاهکار سخنوری و سخنرانی، تهران.

2-جوادی، جواد (1370) فریدونیان ضحاک و مردمیان، تهران، نگاه.

3-فرزاد، عبدالحسین (1378) درباره نقد ادبی، تهران، نشر قطره.

4-کزازی، میر جلال­الدین (1382) مازهای راز، تهران، نشر مرکز.

5-معین، محمد، فرهنگ لغات زبان فارسی (1371).

6-حصوری، علی (1378) ضحاک، تهران، نشر چشمه.

7-کریستن آرتور امانوئل (1363) نخستین انسان و نخستین شهریتار در تاریخ افسانه­های ایرانیان، ترجمه احمد تفضلی و ژاله آموزگار، تهران، نشر نو.

8-اسلامی ندوشن: محمدعلی (1387) زندگی و مرگ پهلوانان در شاهنامه، تهران،انجمن آثار ملی.

9-امین، سید حسن (1388) فردوسی و شاهنامه، تهران، دایرة­المعارف ایران­شناسی.

 

منبع : مجله حافظ

 تحریر و تنظیم :علیرضا درستکار