بهار
۱۳٩٢/٦/٢٤
ابیات پارسی باستان ... نظرات() 

ادبیات پارسی باستان

 نویسنده :دکتر احمد تفضلی

1- درآمد

زبان هایی که در ایران از قدیمی ترین روزگاران تاکنون متداول بوده است ، از نظر ویژگی های زبانی ، وجوه مشترکی دارند ، هرچند که این زبان ها در سرزمین های گوناگونی در ایران کنونی ، یا خارج ازمرزهای فعلی آن ، معمول بوده اند یا هستند . این مجموعه زبان ها را اصطلاحأ « گروه زبان های ایرانی » می نامند که خود منشعب از زبان فرضی به نام « هند و ایرانی »است که اصل زبان های اقوام هندی و ایرانی ، پیش از جداشدن از یکدیگر و سکونت درهند و ایران بوده است . شاخه ی هند و ایرانی نیز خود یکی از شاخه های زبان فرضی دیگری به نام « هند و اروپایی » است که مادر اغلب زبان های اقوامی است که درسرزمین های واقع در شبه قاره ی هند تا شمال اروپا به سر می برند یا به سر می برده اند .

2- ادوار تاریخی زبان های ایرانی از نظر تاریخی ، زبان های ایرانی را به سه دسته ی عمده تقسیم می کنند :

زبان های دوره ی باستان ، زبان های دوره ی میانه و زبان های دوره ی نو . از دوره باستان آثار مکتوب دو زبان برجای مانده است :

یکی زبان اوستایی که در سرزمینی از نواحی شرقی ایران بدان سخن می گفته اند و قدیم ترین آثار آن احتمالأ متعلق به زمانی میان قرن هشتم تا دهم قبل ازمیلاد است و دیگر زبان فارسی باستان که زبان ناحیه ی فارس بوده و کتیبه های شاهان هخامنشی بدان نوشته شده و قدیم ترین آنها ازقرن پنجم ق . م . و متأخرترین آنها از قرن سوم ق. م . است . از زبان های دیگر این دوران ، یعنی مادی و سکایی ، تنها اطلاعات اندکی در دست است . زبان های دوره میانی در فاصله یی میان حدود 300ق . م . تا حدود 700 م است . اگرچه برای سهولت تقسیم بندی آغاز اسلام را پایان دوره میانه و آغاز دوره ی نو میدانند اما لازم به تذکراست که تاچند قرن پس از ظهور اسلام به بعضی از زبان های این دوره آثاری تألیف می شده و بعضی از آنها تا آن زمان زبان های رایجی بوده اند . زبان های این دوره را به دوگروه زبان های ایرانی میانه غربی و ایرانی میانه ی شرقی تقسیم می کنند .از گروه زبان های ایرانی میانه ی غربی ، از دو زبان آثار عمده ایی در دست است زبان پارتی (یا پهلوانیگ یا پهلوی اشکانی ) و فارسی میانه یا پهلوی .

زبان پارتی زبان رایج دوره ی اشکانیان ( از حدود 250ق.م . تا حدود 224 م ) بوده که تا اوایل دوره ساسانی نیز بدان آثاری تألیف می شد . این زبان در شمال و شمال شرقی ایران متداول بود .

زبان فارسی میانه ( یا پهلوی ) زبان جنوب و جنوب غرب ایران بود و زبان رسمی دوران ساسانی به شمار می رفت . ازآنجا که این زبان از نظر ساختمان زبانی در مرحله یی میان فارسی باستانی و فارسی نو (= دری ) قرار دارد ، محققان جدید آن را « فارسی میانه » نامیده اند . در آثاربازمانده از این زبان آن را پارسیک (= پارسی ، فارسی ) نامیده اند. اصطلاح پهلوی (یا فهلوی در متون عربی ) را که در اصل به معنی پارتی است ، نویسندگان دوران اسلامی برای تمایز این زبان از فارسی نو ( = دری ) بکار برده اند .
امروزه دانشمندان اصطلاح « پهلوی » را غالبأ برای آثار فارسی میانه ی زردشتی به خط پهلوی و « فارسی میانه » را برای آثار مانوی به این زبان و به خط خاص مانویان بکارمی برند .

دوره ی نو زبان های ایرانی شامل زبان فارسی و لهجه ها و زبان های ایرانی شامل زبان فارسی و لهجه ها و زبان های ایرانی فراوانی است که در ایران و خارج از ایران رایج بوده و از میان رفته اند یا آنهایی که هم اکنون بدان ها سخن می گویند .

3- نکته یی که در اینجا ذکرش لازم است ، این است که درایران پیش از اسلام سنت به کتابت درآوردن آثار دینی چندان معمول نبود ، بطوری که این آثار قرن ها سینه به سینه حفظ می شد و ثبت آنها را لازم نمی دانستند . تنها اسناد دولتی و سیاسی و اقتصادی ( مانند مطالب کتیبه های فارسی باستان و پهلوی وچرم نوشته ها و سفال نوشته ها ) را در خور نگارش می دیدند . کتاب اوستا قرن هاسینه به سینه حفظ می شد تا این که سرانجام در دوره ی ساسانی به کتابت درآمد و پس از آن هم ، موبدان برای اجرای مراسم دینی به ندرت بدان رجوع می کردند و آنچه مهم است ، از حفظ خواندن آن است .

در کتاب های پهلوی غالبأ به روایات افسانه آمیزی در مورد کتاب اوستا برمی خوریم . برطبق این روایات ، اسکندرکتاب اوستا را که بر روی پوست نوشته شده بود ، سوزانید و پس از او دوباره آن راگردآوری کردند . نظیر همین گونه روایات به کتاب های نویسندگان دوران اسلامی نیز راه یافته است . اما در همین گفته ها به اهمیت سنت های شفاهی بر می خوریم . درکتاب های پهلوی غالبأ از موبدانی یادشده است که همه ی اوستا و ترجمه و تفسیر آن رااز حفظ میدانستند . توجه به سنت شفاهی تا آنجاست که در « دینکرد » آمده است که : «بخت ماری مسیحی می پرسد که :

« چرا ایزد این دین را به زبان ناآشنای نهفته ای به نام اوستا گفت و برای آن متن نوشته کاملی نیندیشید ، بلکه فرمود آن را به صورت شفاهی (= به گفتار ) حفظ کنند ؟ » و در جواب آمده است که : «به دلایل بسیار ، منطقی است که سخن شفاهی زنده را از صورت مکتوب مهم تر بدانیم .»همین توجه به روایات سینه به سینه تا دوران های بعد از اسلام نیز ادامه یافت چنانکه مدونان اسطوره ها و داستان های حماسی ایران مانند فردوسی ، علاوه بر روایات مکتوب « خدای نامه » از روایات شفاهی نیز بهره می جستند . اکنون نیز بیش تر ادبیات عامه ی نواحی گوناگون از شعر و ترانه و چیستان و قصه سینه به سینه حفظ می شود و کمتر اتفاق می افتد که کسی آن ها را از روی نوشته یاد گرفته باشد .

یکی از علل عمده یی که سبب شدزردشتیان در دوره ی ساسانی به کتابت آثار خود توجه کنند ، ایراداتی بود که ملل صاحب کتاب خصوصأ مسیحیان برآن می گرفتند . در قرون اولیه اسلامی که بیش تر آثارپهلوی در آن زمان تألیف نهایی یافته است ، بیم از میان رفتن این آثار در برابرپیشرفت سریع اسلام و تقلیل موبدان از علل عمده تألیف آنها محسوب می گردد . برخلاف زردشتیان ، مانی و پیروان او که با ادیان و فرهنگ سامی آشنایی داشتند ، به کتابت آثار خود اهمیت می دادند .

4- پارسی باستان

فارسی باستان که نیای فارسی امروز ما به شمار می رود ، زبانی ست که در دوره ی هخامنشیان( 669 تا 330 پ.م . ) در پارس بدان تکلم می شد و تنها آثار مکتوب آن کتیبه های شاهان هخامنشی است که به خط میخی نوشته شده است اما زبان دیوانی و مکاتبه ی شاهنشاهی ایران آرامی بود . نامه های دولتی را دبیران آرامی زبان یا آرامی دان از گفته شاه یا فرمانروایان دیگر که به فارسی باستان بیان می شد ، یا از گفته ی فرمانروایی که زبان دیگری داشت ، به زبان آرامی باز می گردانیدند و می نوشتند و نامه هایی را که از استان های دیگر شاهنشاهی به زبان آرام می رسید ، برای شاه به فارسی باستان یا برای حکمرانی که نامه خطاب به او بود ، به زبان خود او ترجمه کرده ، می خواندند . تعدادی از این مکاتبات متعلق به قرن پنجم ق. م. به زبان آرامی بر روی چرم در مصر بدست آمده که متعلق به شهربان (= ساتراپ ) مصر به نام آرشام است . این اسناد با این که به آرامی نوشته شده ، اما از نظر سبک تحت تأثیر فارسی باستان است و لغات این زبان و جمله هایی که عینأ ترجمه ی فارسی باستان است ، در آن بسیار دیده می شود . در تخت جمشید تعدادی از اشیا که احتمالأ در مراسم دینی بکار می رفته ، بانوشته هایی به خط و زبان آرامی کشف شده است . همچنین از کتیبه ی داریوش در بیستون تحریری آرامی نیز در دست است  پس از دوران
هخامنشی ، زبان آرامی به عنوان زبان مکاتبات به تدریج در ایران منسوخ شد و زبان دوره ایرانی میانه جای آن را گرفت ولی این زبان بیشتر به خطوطی که مقتبس از خط آرامی بود ، نوشته می شد . در این خطوط ( پهلوی ، پارتی ، سغدی و خوارزمی ) تعدادی از کلمات آرامی الاصل همراه با تغییراتی نوشته می شد ولی در تلفظ معادل معنایی آنها در زبان های ایرانی بکار می رفت . این کلمات را در زبان پهلوی « هزوارش » می نامیدند .

احتمالأ حفظ سنت آرامی نویسی ،در میان دبیران ایرانی موجب بازمانده هزوارش ها شد .

علاوه بر پاپیروس و چرم لوحه های سفالی نیز برای مکاتبات در میان پارس ها بکار می رفت . آثار بدست آمده درخزانه و استحکامات سلطنتی تخت جمشید که مربوط به دوره هایی میان 492و 458 و 509 و494 پ. م . است ، به زبان عیلامی نوشته شده است ، شاید به این دلیل که کاتبان آنهاعیلامی زبان بودند . کتیبه ی بزرگ بیستون و بعضی کتیبه های دیگر علاوه بر فارسی باستان به اکدی ( بابلی )  و عیلامی هم نوشته شده است و تحریر مصری قدیم بعضی از کتیبه های فارسی باستان نیز در دست است .

شاهدی در دست نیست که براساس آن بتوانیم استناد کنیم که فارسی باستان به صورت مکتوب جز در کتیبه های شاهان هخامنش که به خط میخی است ، در جای دیگر نیز بکار رفته باشد . تنها کتیبه یی که بنظر می رسد به زبان فارسی باستان و به خط آرامی نوشته شده و احتمالأ متعلق به بعد از دوره ی هخامنشی است ، در نقش رستم است که تنها چند کلمه ی آن تاکنون خوانده شده وبه قطعیت درباره ی آن نمی توان سخن گفت .

5- مهم ترین کتیبه های فارسی عبارتند از :

1- کتیبه ی اریارمنه ( حدود 640 تا 590 ق . ) که بر روی لوحه ای از طلا نگاشته شده و در همدان کشف گردیده ، مشتمل است بر معرفی شاه و نسب او و اینکه اهوره مزدا این سرزمین را بدو عطا کرده است و به خواست او شاه این سرزمین است و سرانجام درخواست حمایت از اهوره مزدا .

2- کتیبه ارشام ( حدود 590 تا 559 ق .) که بر روی لوحه ازطلا  نگاشته شده و در همدان کشف گردیده ،شامل این مطالب است : معرفی شاه و نسب او ، ستایش اهوره مزدا و درخواست حمایت ازاو

3- کتیبه ی کوروش ( حدود 559 تا 530 ق. م ) : سه کتیبه کوچک آسیب دیده از کوروش در دشت مرغاب به دست آمده که در آنها کوروش خود را معرفی کرده است . دانشمندان عمومأ اعتقاد دارند که کتیبه های نامبرده پس از زمان شاهان فوق به دستور جانشینان نوشته شده است .

4- کتیبه ی داریوش ( حدود 522 تا 486 ق.م ) : از داریوش کتیبه هایی در بیستون ، فارس( تخت جمشید ونقش رستم ) ، شوش ، سوئز ، الوند و همدان برجای مانده است .

5- کتیبه های بیستون مهم ترین کتیبه ی داریوش در بیستون است که در آن چگونگی به سلطنت رسیدن و غلبه ی خود را به « بردیا » غاصب و شورشیان بیان کرده است . این کتیبه که مفصل ترین کتیبه فارسی باستان است ، دارای پنج ستون به سه
زبان فارسی باستان ، اکدی و عیلامی ست . علاوه بر این کتیبه ی بزرگ ، ده کتیبه ی
کوچک که هر کدام دارای چند کلمه بیش نیست و در آنها نام شورشیان ذکر شده و یک
کتیبه ی 18 سطری که مشتمل بر معرفی داریوش است ، در بیستون کشف گردیده است .

6- کتیبه های فارس : الف ) تخت جمشید ، از داریوش هفت کتیبه در تخت جمشید برجای مانده یا به دست آمده است که بعضی از آنها کتیبه های کوچکی هستند مشتمل بر معرفی داریوش . بعضی از آنها مفصل ترند مانند کتیبه Dpd که دارای این مطلب است : مدح اهوره مزدا ، توصیف سرزمین پارس و دعا . کتیبه ی دیگر مشتمل است بر: معرفی داریوش ، سرزمین های که خراج گذار او بودند و اندرز به فرمانروایان آینده و دعا . کتیبه سوم بر روی لوحه ی طلا و نقره درباره ی تصرف قلمرو سکاهاست .

ب ) نقش رستم : از داریوش در نقش رستم ( در چند فرسنگی شمال تخت جمشید ) چند کتیبه ی بسیار کوچک در معرفی درباریان خود و مردان سرزمین های دیگر و دو کتیبه ی بزرگ برجای مانده است . کتیبه DNa دارای 60 سطر است . مشتمل بر مدح اهوره مزدا ، معرفی داریوش ، برشمردن سرزمین های خراج گذار ایران ، درباره ی فرونشاندن شورش ها ، شکر گزاری از اهوره مزدا و دعا برای خود و خانواده اش و اندرز به فرمانروایان آینده . کتیبه ی دیگر دارای 60 سطر مشتمل بر این مطالب است : اهوره مزدا ، معرفی خود و روش فرمانروایی و خصوصیات هنرها و فضایل او و اندرز به دیگران

کتیبه های شوش : در شوش 19 کتیبه از داریوش باقی مانده است که مهم ترین آنها عبارتند از : کتیبه یی در 52 سطر مشتمل بر: مدح اهوره مزدا ،معرفی داریوش ، نام سرزمین های خراج گزار ، روش حکومت .

 

کارهای داریوش ،دعا به خود.

کتیبه یی دیگر در 58 سطر مشتمل بر : مدح اهوره مزدا، معرفی داریوش و ستایش اهورا مزدا که پادشاهی را به او اعطا کرده است ،درباره ساختن کاخ شوش و مواد ساختمانی که در آن به کار رفته است و دعا به خود و پدر و کشورش .کتیبه های دیگر کتیبه های کوچکی هستند و غالبا در معرفی داریوش یا به یادبود بنایی نگاشته شده اند.

7_ کتیبه های سوئز :سه کتیبه از داریوش در سوئز کشف شده که مفصل ترین و مهم ترین آن ها در 12 سطر مشتمل بر این مطالب است: مدح اهوره مزدا ، معرفی داریوش و ستایش اهوره مزدا و دستور حفر ترعه سوئز ، دو کتیبه دیگر کوچک اند مشتمل بر معرفی این شاه.

8_کتیبه الوند: در الوند در جنوب غربی همدان کتیبه یی منسوب به داریوش در 20 سطر بر جای مانده است ، مشتمل بر مدح اهوره مزدا و معرفی داریوش . احتمالا این کتیبه به دستور <>نگاشته شده است.

9 _ کتیبه همدان: کتیبه یی بر روی لوحه یی طلا ونقره مشتمل بر معرفی داریوش و سرزمین تحت سلطه او.

10_ کتیبه های خشایارشاه (465 تا 486 ق . م ) ازخشایار شاه کتیبه هایی در تخت جمشید ، شوش ، وان و همدان بر جای مانده است.

11_ کتیبه های تخت جمشید : از خشایار شاه 12کتیبه در تخت جمشید در دسترس است. یک کتیبه در 20 سطر مشتمل بر مدح اهوره مزدا ،معرفی خشایارشاه ،ذکر ساختن دهلیزی در تخت جمشید و بنای ساختمان های دیگر و دعا .
کتیبه دوم در 30 سطر مشتمل استبر مدح اهوره مزدا ، معرفی شاه ذکر بنا کردن ساختمان هایی در تخت جمشید و جاهای دیگرو دعا . کتیبه سوم در 15 سطر ذکر ساختن کاخی به فرمان داریوش پدر خشایارشاه را به اضافه مدح اهوره مزدا و دعا دارد. کتیبه دیگر در19سطر مشتمل بر مدح اهوره مزدا، معرفی شاه ، ذکر بنای کاخی توسط خشایار شا و دعا،کتیبه دیگر در 48 سطر مشتمل بر مدح اهوره مزدا ، معرفی شاه، ذکر داریوش به عنوان پدر و گشتاسب به عنوان جد خود و این که داریوش از میان همه فرزندانش خشایارشا را جانشین خود قرار داده است  و نهایتا دعا .
کتیبه ششم در 60 سطر مشتمل است بر مدح اهوره مزدا ، معذفی خشایارشا ، ذکر سرزمین زیر سلطه او ، ذکر فرو نشاندن شورش ها در این سرزمین ها و ذکر خراب کردن پرستشگاه های خدایانمطرود ( دیوه ها ) و اصلاح کارهای نادرستی که در آن مکان ها انجام گرفته بود و اندرز و دعا.این کتیبه از جهت پی بردن به سیاست به پیروان ادیان  و مذاهب دیگر اهمیت دارد. کتیبه Xpi  در 56 سطرتقلیدی است از یکی از کتیبه های داریوش در نقش رستم.بقیه کتیبه های تخت جمشیدکتیبه های کوتاهی هستند که در معرفی شاه یا به یاد بود بنای کاخی یا ساختمانی نگاشته شده اند.

کتیبه های شوش : از خشایارشا سه کتیبه کوچک درشوش باقی مانده است و هر سه کتیبه یادبود بنای کاخ هستند.

کتیبه الوند : از خشایار شاه یک کتیبه  در الوند در سمت راست کتیبه داریوش در 20 سطرباقی است مشتمل بر مدح اهوره مزدا و معرفی شاه . و از او یک کتیبه در 27 سطر بردیوار قلعه یی وجود دارد که مشتمل است بر مدح اهوره مزدا ، معرفی شاه ، ذکر بنایی که داریوش ساخته و خشایار شاه کتیبه یی به یادبود آن نگاشته است و دعا.

کتیبه همدان : از او در همدان کتیبه یی در یک سطر بر روی جامی نقره ای با این مضمون که این ( جام ) در خانه خشایارشا ساخته شده، به دست آمده است.

کتیبه های اردشیر اول ( 425/4 تا 465 ق . م ) ازاردشیر اول کتیبه یی در 11 سطر در تخت جمشید باقی است مشتمل بر مدح اهوره مزدا،معرفی شاه ، اتمام کاخی که خشایار شا شروع کردهبود و این شاه به اتمام رسانیده است. از دیگر فرمانروایان هخامنشی مانند داریوش دوم (424 تا 405 ق . م ) در شوش ،اردشیر دوم (405 تا 359 ق .م ) در شوش و همدان، اردشیر دوم یا سوم 359 تا 388 ق .م ) در تخت جمشید کتیبه های کوچکی که تقلیدی از کتیبه های شاهان قبلی است ، به دست آمده است و مضمون آن ها غالبا ستایش اهوره مزدا ، معرفی شاه و ذکر بنای کاخی یااتمام بنای نا تمام آن است.

 علاوه بر کتیبه ها و لوح ها ، برروی سنگ وزنه و روی سکه ها و گل های پخته و بعضی ظروف نیز نوشته هایی به فارسی باستان برجای مانده است.

کتیبه های فارسی باستان به خط میخی از نظرتاریخی و زبان شناسی اسناد بسیار پر ارزشی به شمار می روند ، ولی از جهت ادبی ازاهمیت اندکی برخوردارند. در این کتیبه ها جملات غالبا کوتاه و موجز و ساده اند وعینا در قسمت های مختلف همان کتیبه یا کتیبه های دیگر تکرار می شوند و کتیبه های پس از داریوش غالبا استساخ گونه یا التقاطی از کتیبه های اوست. کتیبه های فارسی باستان طبعا از تخیلات ادبی و صور خیال عاری است. کتیبه های داریوش قدیمی ترین اسناد مکتوب ایرانی است که در زمان تالیف به نگارش در آمده است.

این کتیبه ها ، به جز برخی از کتیبه های کوتاهی که در بعضی ساختمان ها به عنوان یادبود بنای آن های نگاشته شده ، از نظر ساختمان و محتوا دارای سبک خاص است. نخست مقدمه یی آمده است ، پس از آن موضوع اصلی کتیبه و سپس خاتمه.

داریوش در مقدمه ی قدیم ترین کتیبه خود یعنی<> نخست به معرفی خود می پردازد. در بعضی کتیبه های دیگر نظیر همین مقدمه دیده می شود ؛ اما بر برخی دیگر مانند دو کتیبه نقش رستم مقدمه با ستایش اهوره مزدا آغاز می گردد. خاتمه ی کتیبه ها غالبا در ستایش اهوره مزدا و به همراه این درخواست است که داریوش را حمایت کند و آن چه او کرده و ساخته است بپاید.

در چهار کتیبه (بیستون ، تخت جمشید ، شوش و نقش رستم ) متن اصلی بابرشماری کشورهایی که فرمانبردار داریوش بوده اند ، آغاز می شود. در کتیبه بیستون پس از شمارش کشورها ، داریوش به ذکر وقایعی که در آغاز دوره ی سلطنت وی اتفاق افتاده است ، می پردازد و از بردیاز غاصب و شورش هایی که درنواحی گوناگون اتفق افتاده و عاملان آن ها یاد می کند و سپس از خوانندگان می خواهد که آن چه وی کرده است ، برای همه آشکار کند و کتیبه او را محفوظ دارند. در پاین شش همکار خود را نام می برد که در غلبه بر بردیای غاصب او را یاری کردند و از شاهان آینده می خواهد که آنان و خانواده شان را حمایت کنند. در کتیبه تخت جمشید فقط از کشور پارس که داذای اسبان نیک و مردان نیک است ، یاد می کند و در کتیبه ی سوئز بحث از فتح مصر است و کندن ترعه یی که نیل را به دریای سرخ می پیوندد. از میان کتیبه های که برای یادبود بنای ساختمان نگاشته شده ، کتیبه داریوش در شوش قابل ذکر است.

آن چه در کتیبه ذکر شده ، اصولا مطالب مربوط به سیاست و حکومت است ؛ اما از اقوال و نویسندگان یونانی معلوم می شود که در فارسی باستان ادبیات حماسی نیز احتمالا به صورت شفاهی وجود داشت. استرابو (Strabo) نقل می کند که معلمان پارسی عادت داشتند که تعلیمات خود را با افسانه هایی که مضمون آن ها <> بود ، بیامیزند. احتمالا در دوره هخامنشیان، علاوه بر اسناد بایگانی دولتی ، مجموعه یی از روایات حماسی همانند خدای نامه ی پهلوی یا شاهنامه ، احتمالابه صورت شفاهی و با گونه های مختلف وجود داشت که نویسندگان یونانی از آن ها استفاده کرده اند. روایات مربوط به کورش که هردوت آن ها را نقل کرده ، مانند این داستان که این شاه را سگی در کودکی پرورده بود ، احتمالا متعلق به این حلقه روایات بوده است.

همچنین شباهت هایی میان جزییات بعضی داستان های مربوط به کودکی کورش با داستان های دیگر ایرانی دیده می شود. داستان خوابی که حاکی از برافتادن سلسله یی و روی کار آمدن سلسله دیگر است (داستان ضحاک ، افراسیاب اردشیر) ، دستور کشتن کودک نوزاد که به اجرا در نمی آید(داستان کیخسرو ) ، سر راه یا بر آب نهادن کودک  (داستان کیقباد،دارا) پرورش کودکی در میان شبانان یا مردمانی از این قبیل ( داستان فریدون ،کیخسرو ، دارا ، اردشیر ) دایگی کودک توسط یک حیوان ( داستان فریدون ، زال ) وظهور آثار بزرگی و هوشمندی کودک در هنگام بازی و ورزش (داستان کیخسرو ، اردشیر وشاپور )

هم چنین داستان های بردیا ، در روایات یونانی ،افسانه وار حکایت شده است. داستان حیله فداکارانه زوپیروس(zopyrus) نیز از روایات حماسی هخامنشیان بوده است. بر طبق این داستان که هردوت نقل کرده است ، هنگامی که داریوش از فتح بابل نومید شده بود ، یکی از درباریانش به نام ژوپیروس داوطلبانه گوش و بینی خود را برید و موی خود راتراشید و تن خود را با تازیانه مجروح کرد ، گویی که مکافات جنایتکاران را دیده است.سپس به سپاه دشمن گریخت و وانمود کرد که از ظلم داریوش به پناهندگی آمده است و پس از جلب اعتماد آنان ،بر طبق نقشه یی پیش بینی شده ، دروازه بابل را بر داریوش گشود . نظیر این داستان را در روایت ( خشنوار ، شاه هیا طله ، و پیروز شاه ساسانی) نیز می یابیم.

منبع : مجله حافظ

 

 تحریر و تنظیم : سمیرا قملاقی و معصومه دلک آبادی