بهار
۱۳٩٢/٧/۱۸
جایگاه خرد در اندیشه فرزانه توس ... نظرات() 

 

  

جایگاه خرد دراندیشه فرزانه توس

 

 نویسنده : محمد علی دادخواه

 

 

زبان   و     دلت   با     خرد   راست    کن   

                 همی ران از آن سان که خواهی سخن                      

زبان   در    سخن    گفتن   آژیر   کن        

                       کمان    خرد   را    سخن     تیر   کن

 

      
چشم انداز

 

  این نوشته بر آن است تا یکی از درخشان ترین فرازهای شاهنامه فرزانه توس را بکاود.برای شناخت بیت گفتار فردوسی و کار سترگ او باید فراتر از چشم اندازمان ره سپریم، تا به ارزش های نهان والای حکیم توس راه یابیم. هر چند او می دانسته است که سیه کاران بد اندیش در پی تاریکی و  ستم هستند، دیدگاه خود را با دلیری و بخردی آشکار ساخته است. جان مایه سخن فردوسی در اساطیر ایران زمین است. این که چه چارچوبی این ساختار بلند را که در روزگاران دراز از گزند باد و باران رسته است و این که بنیاد کار سراینده شاهنامه چه بوده گرانیگاه این نگرش است. نگارنده برآن است که در کاوش  سروده های فرزانه  توس، نخست به چکامه هایی که از واژه "خرد" بهره  گرفته اند و بعد به گفتارهایی که تلویحا بدان اشاره رفته است، بپردازید. آیا به راستی خواست فردوسی آن بوده است که بایستگی پایبندی آدمی به خرد را نشان دهد و درست را از نادرست بنمایاند؟ سراینده  جاودان  توس در نخستین سروده  شاهنامه از دو ستون بنیادی آفرینش یاد می کند:
اهورامزدا و خرد و یا توانایی و دانایی.

 


 

خردبانی

 

  اما سزاست پیش از آنکه واژه خرد را بررسی کنیم، ره پوی شناخت آن باشیم؛ زیرا آگاهی نسبت به چیستی آن سنگ بنای این ساختمان است. بی گمان تا دانش شایسته درباره چیزی فراهم نباشد، برداشت، درک ودریافت آن نیز ممکن نخواهد بود.

 

   رواست به این نکته توجه کنیم که بیان ذات و ژرفای خرد کمتردرگفت وگوی اندیشه ورزان به چالش کشیده شده است. شاید بدان سبب بوده که در ترسیم چارچوب خرد از فلسفه یاد شده که این همان گرانیگاه خطرآفرینی است که به بررسی مو به موی مساله آسیب می زند؛ زیرا
برای خود فلسفه تا کنون تعریف دقیق و روشنی ارائه نشده است وبه این شناسایی کلان زیر واژه دوستار دانش نمی توان خرسند بود زیرا خیل بسیاری از افراد چون دانش آموز و دانش جو و دانشپذیر و دانشمند همگی در خانواده دانشیان هستند و فیلسوف هم نیستند.

   در صورتی که در دیگر دانش ها به چنین پیچ و تابی بر نمی خوریم مثلا علم مهندسی و هندسه از نقطه آغاز می شود و در پی آن خط را می شناسد و آنگاه زاویه را می کشد و بالاخره نشانی از حجم را بیان می دارد؛ پس برای روشن ساختن چیستی خرد به خانه فلسفه گام نهادن و
آگاهی خود را از فلسفه بالاتر بردن خیمه بر آب نهادن است.

 

   بجاست به دور از فلسفه و گفتار پیشینیان به چارچوب بنا و گفتار خرد بپردازیم.  خرد  آن توانایی ناپیدایی است که در درون هر انسان به ودیعه نهاده اند.این نیروی پر توان  پیوسته سرکش و سرافراز است و بر آن است تا به درون هر چیز سرک کشد و آن را بیابد و سره از ناسره باز شناسد.اگر این نیروی فراگیرکه راهبر اندیشه انسان است میدان یابد پرسشگر و پاسخ گویی را در روند زیستن آدمی بر می فرازد  تا در هنگام  توجه به هر چیز  گذشته، اکنون و آینده آن را از دیدگاه خود نپوشاند. گرانیگاه  گزینش درست و  اندیشه بجا،    گوش سپردن به ندای خرداست که در فرهنگ کهن   این سرزمین از بهمن  سرچشمه گرفته، با اهریمن درآویخته و با نادرستی و نیرنگ در ستیز است. آغاز بالیدن و   سرافرازی آدمی پیروی از خرد است.

 

اهورامزدا

 

به نام خداوند جان و خرد        

                           کزین برتراندیشه بر نگذرد1

 

   در اندیشه کهن و نگرش نیاکان ما ایرانیان، آفریننده جان و جهان را اهورامزدا گفته اند    و آهنگ آنان چنین بوده است که از واژه اهورامزدا این دو معنی شایسته و ارجمند در نهانخانه اندیشه آدمی جای گیرد.

 

   برگ های روز گاران گواه آن است که در ایران باستان، آیین های گوناگونی وجود داشته که با سپری شدن دوران ها و کوران رویدادها از زمین رخت بر بسته اند. برخی از باورمندان، سنگ و چوب را نیایش می کردند و گروهی نیروی زیست بوم را می ستودند  تا   سرانجام آیین مزدایی در همه ایران ریشه دواند ودرخشش تابناک بر هستی ایرانیان پرتو افکند  و  از این رهگذر نگرش فراگیر، ژرف و انسان گرا جایگزین اندیشه های پیشین شد.

 

   در نخستین دریچه ورود به این سرزمین، اندیشه اهورامزدا نمایان می شود، نامی که از آیین مزدایی به دین زرتشت راه یافت. این نگرش مزدایی، خواستاردگرگونی در بینش، روش  و کنش مردمان شد و در پرتوهمین روشنایی رخشنده بود که برداشت مردمان آن زمان  اندک اندک بر همه خدایان و خدایچه ها پیروز شد. مزدا در باور مردمان   "خود پنهان"  را   به کنکاش نشست و نیروی فراگیر و برتر توانایی های اهورامزدا را تنها آماج شایسته یک راه دانست و آن به کارگیری خردورزی بود. از آن پس آریاییان براین باور دل دادند   که    فقط توانایی و نیرویی شایسته ستایش است که در راه خرد و دانایی رهسپارد.  پیوند  این توان و اندیشه اهورامزدا نام گرفت. او خدای بزرگ و پروردگاری است تا دربرابر نادانی و خیره سری به مبارزه برخیزد. پشتوانه این پیکار بزرگ آدمی، خاستگاه خیر،  فراوانی،   و نیکی است که همه این ها در مهرجای می گیرد و نشانه عشق به رفتار خردورز است.

 

   اورمزدخردگرا، درست گرا نیز است و این خردوندی در همه آموزش ها وآیین مزدا آشکار است و تکاپوی آدمی را به سوی پاکی وزیبایی و شادی رهنمون می سازد. چنانچه   در   بن مایه اندیشه ایرانیان می خوانیم " کسی که گندم می کارد، شادی می افشاند".  شالوده    چنان اندیشه ای گویای آن است که همین زندگی زمینی باید از شور و سرزندگی و مهرلبریز شود.

 

بهزیستی، آسایش، آرامش، دوست داشتن ومهرورزیدن را به همراه آوردو دربرابرتنگدستی، گرسنگی، پلیدی و پلشتی  که  درماندگی تن وجان را  به همراه  دارد   بایستد.  این  تابش اهورامزدا بود که روشمندترین ساختار را به انسان  کهن آموخت و بزرگ ترین  انگیزه  او شد تا خرد را بدان سان بپذیرد که پرسشگری رابه ما بیاموزند و آگاهی را در دل و جانمان بنشانند. شکیبایی، آگاهی، شوریدگی،راستی، باور ومهرورزی پیامد آگاهی است  که از این روشنایی به دست می آید و برداشت و دریافت وآگاه بودن آریاییان را بارور و برتر می کند.

 

نگرش خردورز

 

دیدیم در بن مایه نگرش تمدن ایرانی،خرد، پایگاه هر گامی است. اگر این پایگاه  به  نیکی نهاده شدبار و بر آن فرخندگی است وگرنه پشیمانی و افسوس:

 

سرش راست برشد چو سرو بلند      

                                           به گفتار خوب و خرد کاربند 2

 

پس برای آن که آدمی سرافراز شود بایدچونان درخت، پایه استواری را برای خویشتن پی ریزد.

 

به بالای اوشاد باشد درخت   

                                       چو بیندش بینا دل ونیک بخت  3

 

   خرد  همان راز کامیابی است و آن کلید گشودن هر قفل است و پایه  هر بنیاد و مایه هر کامیابی.

در میان ایرانیان باستان این باوراستوار بوده است که یک چشم آدمی خورشید است و چشم دیگرش ماه ودر روشنایی روز و تاریکی شب به یاری نورافشانی خرد به هر مانعی   که برخورد کند راه  گذشتن از آن را بیابد و آن مانع را از سر راه خود بردارد چرا که  خرد فرمانروای جسم وجان است.

 

   هنرمند نیز بخردانه احساس آدمی را به گفت وگو می گیرد و از این رهگذر او را به کنش، روش ومنش نیک فرا می خواند.ازگل ولای زمین تا فراز آسمان ها آن جفتی که آدمی را کامیار وکامیاب می سازد خرداست. به گفته شاعر:

 

آنچه دانا کند کند نادان         

                               لیک بعد ازخسارت بسیار 4

 

   خرد آن  توانی است که فراتر از هرنیرویی ره یابی، کامیابی و آگاهی آدمی را راهبر می شود.

 

تازه و خندان نشود گوش هوش      

                                        تا ز  خرد  در نرسد  راز  نو 5

 

   این راز نو همان کلید وپایه و راه وآگاهی است که درجان آدمی بسان گنجی پنهان است؛ اگر با آن همراه شویم خویشتن یابی وآگاهی رابه همراه خواهد داشت که سرنوشت کار از نخست روشن است واگرآن را ازدست بنهیم افسوس پس ازآن تاوانی نخواهد داشت.

 

به یزدان که ما گر خرد داشتیم    

                                 کجا این   سرانجام بد   داشتیم 6

 

تاثیر خرد دربهتر زیستن

 

 

   آگاهی آدمی به خرد، این توان زندگی بخش، رودی زاینده را روان می سازد که در آن اندیشه ورزان، گام نو، راه نو وفردای روشن را درپی می ریزند. بر پایه چنین نگرشی، جامعه بی آنکه خود پشتگرمی وخویش یابی را در درون وبرون خویش ازدست دهند، به پیش می روند. باپشتگرم براین ستون آگاهی سازوبا افزایش گستره نگرش پیش رو یا جست وجوی دیگرپایگاه های اندیشه به گزینش وپیوند و بند وبست یک آرمان شهربه پیش گام برمی دارد.این نکته را نباید از یاد برد، که در پیشینه روزگاران، بسیاری از پرسش ها راه گشا ویاور آدمی به شمار آمده اند و گاه برپایه پرسش و گسترش پرسشگری  و تکلیف پاسخگویان، تدوین حکومت ها بر پایه ترازمندی شهروندی پدیدار شده است.خردمندی همانا پژوهش بی پایان در چگونه زیستن وچگونه بهتر زیستن و بسان ترازمندی امیدواروشادبودن است. گذشت روزگاران بر این داستان است که منش اندیشه کش در برابر روش اندیشه گرا در درازنای  زمان برهم
تاخته اند.  گروهی پرسشگری را نپذیرفته و پرسش ستیزی را  بر گزیده اند.  در هم تنیدن این اندیشه ها،  کار و هنجار فراگیر و خود هنجاری را  به همراه دارد.

 

 

 

شناخت فردوسی از جایگاه خرد در تمدن ایران زمین

 

 

 

   خرد گروهی وکنش بخردانه در دوره های گوناگون نشانه های گوانگونی دارد؛ اما با نگاهی به پژوهش های ریشه ای می توان به درست یا نادرست بودن آن پی برد.  با واکاوی تمدن ایران کهن سال می بینیم در هر دورانی که  برخرد پافشاری شده بر پایه  سگالش ها بوده، بهروزی وسر فرازی را برای مردمان به ارمغان آورده است.از سوی دیگر،هرگاه مردمان ازخرد به دور افتاده اند رویدادهای تلخ تاوان ناپذیری بر آنها روی کرده است. این رویدادها را در همه تمدن ها و فرهنگ های بزرگ می توان دید؛ همان سان که اگر به پیشینه یونان و روم  باستان  بنگریم، در می یابیم با  پیشرفت ها و خدماتشان  به بشریت در مواردی  جان آدمیانی را که دربرابر سر سپردگی و بردگی ایستادگی کرده اند به سادگی نا دیده گرفته اند( و بدینسان دیدیم که ناپلئون در جنگ بوفالو به جای هر تخته  سنگ از تن  سربازان  بهره جست). فرهنگ و تمدن کهن سال ایران نیز که دربین فرهنگ ها وتمدن های پیشین، ازتاثیرگذارترین
یک   پایه های 
فکری فرهنگی است و در پیشرفت تازیان بسیار چشم گیر بود. در مواردی که گمراه قدرت نشد و در سایه قدرت خرد فردی و
جمعی  که سایه گستر یکان یکان آدمیان به شمار آمده پای به بیشه فرزانگی نهاد، توانست جوهر خود را آشکار سازد.

 

   این سرمایه هنگام در هم تنیدن اندیشه ودویدن نگرش ها نگاه به تندرستی همگان دارد و دراین داد و ستد جان آدمی در ستایش خرد همواره بر زورمندی وستمگری ارزشمندتر بوده و پای درپی  جهان خردورزانه ای داشته است که با  پرورش منش اندیشه ورز به گفت و گو پرداخته است، از کنش خردسوز دوری گزیده و پیروزی را تنها در میدان نبرد در راه انیشه های مردم گرا یافته است، زیرا پایه نخست این جهان بینی اندیشه و پرسایی است و پرداخت این کشتگاه میان کاوی وشناخت ودریافت درست حقوق آدمی است.  فردوسی با  شناخت این راز، آگاهانه و به  دور از پیشداوری خودخواهانه و زیان بار،  به آفرینش اثر جاودانه  خود دست یافته است.

 

 

 

پشتوانه اندیشه فردوسی در ستایش خرد

 

 

 

   بسیاری ازسروده ها که از نهاد  سراینده شاهنامه برآمده است،  ریشه در روش،  منش و اندیشه ایرانیان کهن دارد. رویکرد به آیین
برخورد آدمیان با یکدیگر، به گرامی داشت جان آدمی، به پرستاری فرودستان، به دوری از آرزوهای دور و دراز، به گرامیداشت هستی جانداران، به شب های پرشکوه وروزهای شادی در شاهنامه درخشان است. اما باز هم این ها جان مایه بنیادی اندیشه فرزانه توس نیست. اندیشه فردوسی بر ستون سترگ خرد بانی استوار است وشالوده آن پاس داشت آدمی است. بی گمان فردوسی دل در آتش مهر و نگاه به تمدن سده های پیشین و باورهای باستان داشته است:

   خداوند پس ازآن که در شش روز جهان را آفرید در هفتمین روز آدمی را بر زمین و زمان سروری داد، اما پیش از آفرینش آدم از فرشتگان پرسید نخست کدام اندام آدمی را بیافرینم که فرشتگان درآغاز پا،دست وسپس دل آدمی را پیشنهاد کردند و پروردگار هیچ یک را نپذیرفت وگفت نخست باید خرد او را آفرید. 7

   آبشخور اندیشه فردوسی در باور نیاکان ما پیروزی درونی اندیشه، این سرمایه بی پایان بنیاد پرسش گری، و برنایی آن در برابر رخدادها بوده و به پیروی از آن، روشنگری گریزناپذیر را درایران( این سرزمین یزدان گزیده ) به همراه داشته است.

آسیب مردمان هنگامی درون گیر شده و دل مشغولی آنان به دیگر آدمیان جامعه راه  یافته است که اجازه  گفتن، پرسیدن و چند و چونی رفتار حکومت ها را نیافته اند و این  مخاطره آمیزترین آسیبی است که در بین تمدن های باستان رخ نموده. فردوسی با نگرش به این پیامد های آسیب ساز بر این  مبادی پا فشرده که اگر خردمندی برهر کس سایه افکنده می تواند به زیست برتر دست یابد.

   بیت زیر نمونه کاملی است برای آنکه روشن شود خداوند شاهنامه تا کدامین مرز خرد را برتر و ارجمند دانسته است:

 

 خرد بهتر از هر چه ایزدت داد   

                                   ستایش خرد را به از راه داد 8

 

   در پی بررسی اندیشه ایرانیان کهن به روشنی در می یابیم که راستی، نیکی، بخردی، شادی ومهرورزی از اندیشه اهورایی آریایی است.( خداوند دانا و توانا و خردمند) در این دبستان،خردبانی و خردورزی بنیاد هر کاراست و کنش و روش تنها ریشه در این کشتزاردارد.  دربرخورد  فلاسفه یونان  با نگرش و برداشت اندیشه ورزانشان جای هیچ دو دلی نیست   که سقراط و افلاطون و ارسطو با اندیشه زرتشت آشنا بودند و نگرش ایران کهن را کاویدند.

 

 

خرد سردفتر شاهنامه

 

 

 

دشمنان بیشمار و دوستان بی نام و نشان که برکمینگاه نابودی این زبان نشسته وزیبایی رازو رمزهای آن را نشانه گرفته بودند تا آنجا که به دروغ حدیثی می گفتند که در آن پارسی گفتن در برابرزبان تازی گناه بود. در این دوران بود که فردوسی با نگرشی خردورزانه گام های خردسوز آنان را
برانداخت و با روشن ساختن چراغ   فرزانگی به پاسداری از این    کیان ارجمند برخواست.پس به آزادی زبان پارسی و بالندگی و شکوفایی آن از پلیدی ها پرداخت و ساختاری نو وسازواره ای تازه در انداخت وایران و ایرانیان را وامدار خود ساخت. 9

   اگر پس از او به گلستان سعدی راه یافتیم و خمسه  نظامی را دیدیم و  سیبستان  مولوی  را چشیدیم، همه برخواسته از آن درخت تناوری است که  فردوسی کاشت و میوه های    شادی ریز آن در جای جای کشتگاه های دیگرسرایندگان بالید و ثمره آن اندیشه فرزانه را روشن و آشکار ساخت.

 

 

خرد و شکیبایی در شاهنامه

 

 

 

   از دریچه چشم فردوسی انسان کامل، انسان روشن بین و مهرورز و فرزانه و بخردی است که تا پای بر این پله نگذارده است، دستخوش کاستی و نارسایی است.

این آدمیان بخرد در زندگی شکیبایند و در برابر دشواری ها پیش از دست بردن به جنگ افزار به روشن بینی در پی هموار کردن ناهمواری هادست می یازند.

 

 سر  مردمی بردباری  بود  

                          چو تیزی کند سر به خواری بود 10

 

و در جای دیگر،باز خرد و شکیبایی را درهم می آمیزد:

 

ستون خرد برد باری بود        

                             چوتیزی کنی تن به خواری بود 11

 

   این نگرش تا آنجا ره می پیماید که آدمی به خود آید وتوانایی های خویش را بیابد و بر پلیدی و پستی چیره شود و با یاری درست اندیشی به خدا رسد.

 

 هرآنکس که او راه یزدان بجست  

                                         به آب خرد جان تیره بشست 12       

 

**

 

چنین گفت گانکو ز راه خرد        

 به تیزی ز بی دانشی بگذرد

 

    نترسدز کردار چرخ بلند                 

                                   شود زندگانیش نا  سودمند 13

 

       آنچه در پیش روی ما است روزگاران است که چون گذشت، بازپس نمی گردد پس خردمندی سزاست که آن را از دست ندهیم و پای بیرون از آن ننهیم.

 

 ز گردون گردان که یارد گذشت      

                                خردمند گرد گذشته نگشت 14

 

 این فرجام خردنامه فردوسی است که با مهر و از خود گذشتگی جهان بیرون و درون مردمان را شاد کنیم تا خود در شادی و آرامش به سر بریم.

 

بی  آزاری وسودمندی  گزین      

 
                                 که این است فرهنگ و آیین و دین 15

 

 

 

 

فردوسی؛پیامبر اندیشه ساز

 

 

   خداوند جان که جهان و زندگی از اوست و دانایی و شکوه وآگاهی فردای روشن و هر آینه شادزیستن رافرمان  می دهد  یکتاست و مهربانی و دادگری را آویزه گوش آدمی می کند و سختگیری  آدمی بر آدمی را برنمی تابد وشکنجه را در فرهنگ خود نمی نویسد. پس دو سپاه در برابر هم هستند؛ نخست فرهنگ اندیشه ساز  و دیگری  فرهنگ اندیشه سوز.  هر یک از این دو کوشش در  فراگیر شدن  و جایگیرشدن سپاهیانش در سرزمین پارس دارد. فرهنگ اندیشه کش بی هیچ گفت وگو به   رسیدگی، بررسی، پرسشگری و پرسایی دل نمی دهد. فردوسی به گونه ای از خرد یاد کرده و واژه فرزانگی را در جای جای سخن خود آورده که گمان پژوهشگران آن است که فردوسی برترین فرستادگی خود و انگیزه  سی هزار چکامه اش را در خردبانی قرار داده است.
او به ستایش  خرد  پرداخته و  گاه رخدادی را گفته و هشدار    داده است که در این آمد و شد چون خرد از دست نهادند به فرجام تلخ و شوم سرنگون شدند.

 

 

 

خردورزی

 

 

   خردورزی برترین ابزار پیروزی آدمی در همه پیکارهای زندگی است و   درماندگی و  زار  و     نزاری اش در کارزار زندگی دقیقا هنگامی است
که از پذیرش خرد و پرستاری آن و نگرش درست به آن سرباز رده است و گرنه هر کجا که شاهین و میزان  داوری او خردورزی بوده  از داد و ستد خود پیروزمند بر خواسته است.

   در اندیشه نخست اندیشه ورزان این سرزمین این خمیرمایه به چشم می خورد که با نیروی تاراجگر وبرتری خواه نبرد و رویارویی روا دارند و با چاره اندیشی در پی برافکندن این پدیدارهای زشت برآیند. بازوی توانایی  که به یاری آنان شتافته است خرد بوده است بدینسان که در پندآموزترین داستان های شاهنامه که گستره بزرگی از اندیشه سترگ را در داد و ستد گفت و گوی دو پهلوان ارجمند اسطوره ای می بینیم با همه پیچیدگی و نه توی راز آمیز رفتارشان اسفندیار دربرابر رستم تنها از بهر آن در چاه ژرف شکست فرو می افتد که به از خرد می گریزد وبه آیین خود می بالد و خیره سری پیشه می کند. به پندارش رویین تنی او بهترین سپر را برایش فراهم کرده است؛ اما رستم به سروش خرد دل می بندد و درست ناهمتای  اسفندیار است. رستم به  فرزانگی دل می سپرد و از این گوهر ارجمند خردورزی ستون کامیابی او را فراهم می آورد واز این روی در سه دیگر روز نبرد رستم باز هم با پند سخن را آغاز می کند و پیش از آنکه به شیوه ای که سیمرغ فرموده است که تیر دو سویه را به سوی اسفندیار پرتاب کند به پهلوان رویین تن و رزم آور به دین پاک نهاد بانگ بر می آورد که زندگی را از دست ندهد از راه و روش اندیشه درست پای بیرون ننهد، تهمتن چنین می گوید:

 

تو با من به بیداد کوشی همی    

                                   دوچشم  خرد  بپوشی همی 16

همه ز آشتی کام مردم رواست       

                                که نابود شد هرکه او جنگ خواست 17

 

او باز هم بیدادگری و جنگ را شوم می داند و ما را به گریز از آن هشدار می دارد.

 

جز از آشتی ما  نبینیم روی        
                                    نه بالا  بود مردم  جنگجوی 18

 

سخن فردوسی آن است که ازپیش داوری رخ بتابیم و از بیهوده گویان و ژاژخایان نیز دوری گزینیم.

 

 شنیدی  سخن  گر  خردداشتی      

                                              غم و رنج بد را به بد داشتی  19

   دگر  داد دادن  تن  خویش را 
                                             نگه داشتن  دامن خویش را 20

 

 چه نیکوست که این اندیشه آشتی جویانه به از جنگ، و گفت و گو به از ستیز بر همه اندیشه فردوسی سایه  گسترانده است تا جایی  که می بینیم  چنین  باور خود را به همزیستی  آشتی جویانه  بانگ بر می دارد:

 

 دانش اندر دل چراغ روشن است   
                                         وز همه بد بر تن تو جوشن است 21

 

   این تجربه همه دوران هاست که خشم فرزند بی خردی درختی است که میوه پشیمانی به بارمی آورد.

 

 
چوخشم آوری هم پشیمان شوی       

                                                 به پوزش نگهبان درمان شوی 22

 

   اما در چنین رخدادی هم اندرز خردمندانه فرزانه توس آن است که از گناه دیگران برگذریم و پی کینه توزی بر نیاییم.

       

 


هرآنکس که پوزش کند بر گناه     

 

                                         تو بپذیر وکین گذشته مخواه 23

همه  داد ده باش و  پروردگار       

                                       خنک    مرد   بخشنده   بردبار 24

 

 

 

شادی میوه خرد

 

 

  اگر در آمد و شد روزانه و پذیرش و رویارویی با دیگران چشمداشت شادابی و خرمی را داریم خود باید گشاده رو ونیکو کردار باشیم.

 

 اگر دوست باشد تو را تازه روی 
                                    بیفزایدش نازش و رنگ و بوی 25

 

  در سراسر شاهنامه همه بدی ها،  پلیدی ها،  پستی ها  و  پلشتی
ها به سراسر از  پندار بد  یا  زیاده خواهی، تجاوز از بی خردی سر چشمه می گیرد و در دیگر سوی، آرامش و آسایش آشتی و نیکبختی و شادی از خردمندی برمی خیزد. به ویژه فرزانه توس چندان به سنجیدن  شادی و خرد پرداخته  که پیش و پس از او کمترگوینده ای  بدان دیده دوخته است. نگرش فردوسی چنین است که شهروند شاد، همراه با  آرامش  و آسایش  و نیکبختی زندگانی خود را پی می گیرد. او پای
فشرده است  که  شادی نشانگاه  و سراسر تکاپوی  آدمی، برای شاد  زیستن و شاد بودن است.  نامداران پهنای  ایران چون کورش و داریوش نیزخداوند را برای آفرینش شادی سپاس گفته اند. فردوسی  پیوند  نا
گسستنی میان شادی و خرد می یابد. او به روشنی می گوید:

 

چوشادی بکاهد، بکاهد روان              

                             خرد گردد اندر میان ناتوان مده دل به 26

مده دل به غم تا نکاهد روان       

                               به شادی همی دار تن را جوان 27

 

 این از نکات ارزشمند است که پژوهشگرپیشین کمتر بدان توجه داشته اند جامعه ای می تواند بارور و سازنده باشد که رفاه و آسایش در آن به راحتی به دست آید. اگر در ایران کهن هر ماه و هر فصل و هر سال جشن به پا می داشتند یعنی  توسعه  شادی و سرور و شادمانی  بدان جهت بوده است  که شادی تنها در جامعه ای می تواند رخ نماید که غم زدوده شده باشد واین نشان ازخرددارد که حکیم توس خردمندانه سعی در زنده کردن و زنده نگه داشتن آن داشته است.گفتنی است حقوق بشر امروز در آرزوی دستیابی به چنین جایگاهی اشک می ریزد و در
صورتی که تار و پود زندگینامه پهلوانان شاهنامه در پی  رامش  و  آرامش زندگی است  که  بدون شادی آن را طی نکند شاهنامه  اوج  کنش اخلاقی پهلوانان را هنگامی بیان می دارد که دل در گرو خرد و شادی دارد و آرزوی آن دارد که پیر و جوان و زن و مرد به  جشن ستان و  جشنگه و  جشنگاه در آیند.

 جهان ایرانی در شادمانی و خرد شکل می گیرد، زیرا این همه بزم و جشن وسیله ای است برای شاد بودن و شاد زیستن، اما جشن هزینه دارد و خردمندی خرج بیهوده  را بر نمی تابد پس برای کارورفاه وتوانمندی
باید شادی را به همراه داشت ریشه  و نماد و شیوه برخورد اگر بر پایه فرزانگی باشد همه اینها فراهم خواهد شد و برگزاری وبرپایی جشن از آن رو که نگرش ایرانیان باستان چنین بوده که ریشه نماء وهمه گیاهان
بذرند که با پاسداری و پرستاری از آن درختی تناور و جنگلی گسترده خواهد شد و ریشه  انسانی بزم است که با پایداری وپاسداری آن انسان پر شور و جنبش گر و خردورز خواهد شد انسان وامانده درمانده توسری خورده نفس مرده جشن را چه می فهمد. پس باید نخست او را ایمن و بی نیاز ساخت. اینکه در باور کهن بوده برای یاری رساندن به اهورامزدا باید جشن و بزم را فراگیر و گسترده کنیم تا غم و اندوه و سوگ را که لشگریان اهریمن اند نابود سازند. در این بین باید تهیدستی و ناتوانی  و ناشادی که همه ناشی از بی خردی است نابود شود.

بازهم به گفته حکیم ، خرد نگهبان جان یعنی زندگی است و نگهبان پایندیگی؛ فارغ از یان نگرش هرگز نمی توان به سرزمین آرام انسانگرایانه گام نهاد.

 

 

استمرارحضور سیمرغ در ایران

 

 

سیمرغ در اصل بهلوی سین مرغ بوده بهرام یشت بند 38 – 34 . این نام به صورت سئنه یکی ازخردمندان روحانی ایران باستان و در اوستا برای خواندن مرغ درمانگر پزشک یاد شده است. در کلیله و دمنه نیز می خوانیم «سیمرغ به اهتزاز تمام قدم  نشاط در کار نهاد» با توجه به این پیشینه کهن،سیمرغ در شاهنامه نیز جایگاه خاصی دارد. در سخن فردوسی سیمرغ دانشگر است. این سیمرغ بالانشین ، وحدت جو و مقیم البرز که نگرش فزون و چکاد جایگاه را تداعی می کند اتحاد حکمت و قدرت است. فردوسی سیمرغ را حکیمی دانا دل و خردمند  می داند که در رخدادهای سخت راهگشا و چاره سازبوده است.

 

پرآواز سیمرغ گفتی سخن

                             فراوان خرد بود ودانش کهن

 

بعداز فردوسی نیز حضور سیمرغ ادامه دارد. در دیوان سنایی می خوانیم:

 

سیمرغ عشق در دل من آشیانه بود

                         با او دلم به مهر و محبت یگانه بود 27

 

عطارهم پیرو اندیشه فردوسی در بیان قدرت و وحدت سیمرغ 
سیمرغ می گوید:

 

چون نگه کردند آن سی مرغ زو

                                بی شک این مرغ آن سیمرغ بود

 

 دانش و توانایی اندیشه و فرزانگی است ، چه زیبا و مغزدار که پزشک نام آور ایرانی نیز بوعلی سیناست، که برتری و نیکنامی دانش اوباز هم با واژه سین در آمیخته است. تاریخ گواه آن است که بسیاری از فرزانگان بزرگ ترین آسیب گروه های انسانی را از انباشت قدرت در دست نابخرد دانسته اند. (تیغ در دست زنگی مست) خواندنی است برای نمونه ابو علی سینا برداشت دلنشینی از این فاجعه بنیان کن دارد؛ او می گوید «من در میان موجودات از گاو خیلی می ترسم زیرا عقل ندارد ولی شاخ دارد» .

 

 

ستایش سیمرغ خردگرا و دانش گرا

 

 

 هنر زیستن همراه با نیک بختی و شادی در گرودل دادن به گزارش سرود خرد است. برای آن که در چاهی سرنگون نشویم و از رهایی خود
ناامید نگردیم تنها یک راه وجود دارد و آن خردورزی است. فردوسی اگر سیمرغ را ستایش می کند از این رو است که سین نوای خردگرایی است و سیمرغ بازگوی همین پیشوند سی به نشانه شماره پس از بیست و نه است؛ اما در فرهنگ کهن، نشانه است از سنگ و سنجش و
ارج؛ استفاده می شود. پس سیمرغ مرغی است که می سنجد و پند می دهد. این خرد ، شمع روشنی بخش همه هستی است.

 

یکی نور بنیاد تابندگی        

                              پدیدار بیداری وزندگی  28

 

می بینیم که فردوسی بر آن سر است که بگوید آدمی فقط با فرزانگی و خردمندی کامیاب و پیروز می شود.

خردداند آکنده راز جهان    

                        که چشم سر مانبیند نهان 29

 

اکنون با این پیشینه به سخن حکیم توس بنگرید.

 

نخست آفرینش، خرد را شناس

                             نگهبان جانست و آن سپاس

سپاس تو گوش است و چشم و زبان

                            کزین ها رسد نیک و بد بی گمان 30

     

 از یاد نبریم که در نیمه نخست سده بیست و یکم یکی از پر فروش ترین دفترهای جهان امروز«تاریخ بی خردی» 31 است. برای گشودن
گره مشکلات و از پیش پا برداشتن آنها باید کم آسیب ترین و کارآمدترین را برگزینیم و آن گزینش بخردانه است . شاهنامه آخر گفتارش نیز با ستایش خرد است. یعنی بن و پی هر بنیان در صورتی صحیح وپذیرفتنی است که از گذرگاه خرد عبور کند، بدین بنیاد تنها کاری صحیح و درست است و به فرجام  و انجام شایسته راه خواهد برد که پرستاری آن با ابزار خرد برگرداگردش انجام گیرد.

 

 

سین دخت بانوی خردورز و دانش فز

 

 

  این بن مایه خردورزی از زمانی بسیار دور در اسطوره های ایران زمین به چشم می خورد. برای نمونه می دانیم در افسانه های جهان
نخستین کسی که با شکافتن دل مادر پای به جهان نهاده است رستم است. چنانچه پدر رستم زال پهلوان زابلستان است که از محراب شاه کابلی ( شاه کابلستان) سالیانه خراج می گیرد. در یکی از این آمد و شدها به رودابه دل می بندد و انو را به همسر برمی گزیند. پیامد این پیوند رستم است که در شکم مادر سخت گران است که ناگزیر می شوند اندیشه ای برای زایش او به کار بندند. رودابه به مادر خود سیندخت داستان را می گوید و سیندخت مادر بزرگ خردورز و آگاه رستم چاره ای می اندیشد که پر سیمرغ را آتش زند و از او چاره جویی کند.

 

یکی همچو رودابه خوب چهر

                      یکی همچو سین دخت با رای ومهر

خروشید سیندخت بشخود روی

                     بکند آن سیه گیسوی مشکبوی

همان پر سیمرغش آمد به یاد

                       بخندید و سیندخت را مژده داد 32

 

سرانجام داستان با راهنمایی سیمرغ بدانجاپایان می یابد که شکم رودابه را بشکافند تا رستم به دنیا آید. این نخستین بار درجهان است که زایشی بدین صورت انجام می شود که امروزه آن را به اشتباه به سزار نسبت می دهند و با نام سزارین می شناسند.

همچنین تنها ، اندیشه سیمرغ در جنگ رستم و اسفندیار پیروزی رستم را به بار آورد. سین نماد خرد و دانش و اندیشه و فرزانگی است، در داستان های شاهنامه بارها می بینیم هرگاه قهرمانان به دشواری های
سخت برخورده اند هرگز از زور و توان اندام بهره نجسته اند و تلاش بیهوده و زورآوری نکرده اند مگر آن که اندیشه خویش را به کار انداخته اند.

 

همیشه خرد را تو دستور دار

                               بدو جانت ازناسزا دور دار33

 

 

 فردوسی و خرد ایرانی 

 

 

 


  هر آیینه سخن فردوسی گویای فرهنگ و تمدن ایرانی در اندیشه کهنسال ایران است که چکیده آن دربانگ خردگرایی،خردمندی وخردورزی بیان شده است. این خرد ایرانی است که در گذر دوران ها و برخورد با سختی ها و تندی ها و تلخی ها باز هم ایران را با فرهنگ و تمدنش چونان سرافراز  و شکوهمند نگاه داشته که در هماوردی با دشمنان پرشماری که از کمین گاه های گوناگون به او تاختند این سازه شکوهمند را چونان کوهی سترگ برپا داشته است و بر چکاد آن این آوازه را سرداده که:

 

سخن چون برابر شود با خرد   

                               روان سراینده رامش برد34

 

اگر اندک  کنجکاوی در شاهنامه شود که آغاز نوشته خردنامه گفتیم ، فزون بر 320 بار ازخرد، خردمندی و بخرد یاد  شده است ، باور فردوسی چنین است که فرزانه ای چونان رستم بر رهپویی خرد گام برمی دارد و بن مایه کار و راه خود را بر همین پایه می جوید و می پوید زیرا راز آرامش و آسایش و نیک بختی در همین سه واژه خوبی «خ» ورادی «ر» ودادگری  «د» نهفته است.

 

 

 

جلوه خود در شاهنامه

 

 

     آرانگرایی، پندپذیری، اندیشیدن، پذیرش آدمیان، تندرستی  زیست بوم ، شکیبایی وبردباری، و راهنمایی، نیکنامی و نیک نگری و تکاپوی در دم به دم زندگی چارچوبی است که در شاهنامه، به گونه ای پنهان دلالت بر خرد دارند.

فردوسی انسان آرمانخواه را می ستاید اما پای می فشارد که این خواست و آرزو باید بر پایه فرزانگی باشد.

 

چوخواهش ز اندازه بیرون شود

                            از آن آرزو دل پر ازخون شود 35

 

 سخن فردوسی آن است که جهان را به همین گونه که هست باید پذیرفت  ما کاروانیان امروز که ساربانان فرداییم باید نان بار و بنه ای از خود بنهیم که رهروان فردا از رفتار امروز ما آسیب نبینند.

 

جهان رانمایش چو کردار نیست

                              بدو دل سپردن سزاوار نیست 36

از و توبجز شادمانی مجوی

                              به باغ جهان برگ اندوه مبوی37

 

و خرد را تنها آموزگار آدمی می داند و این گونه یادآور می شود:

 

کنون گرشدی آگه از روزگار

                                 روان خرد بودت آموزگار 38

 

 او در زندگی آدمی فراز و فرود را روشن ساخته ویادآور می شود که انسان هر چه توانگر باشد، از دیگر آدمیان بی نیاز نیست و سازش و
پذیرش آدمیان را یادآور شده است. آنگاه  می گوید:

 

که مردم  به مردم بود ارجمند

                             اگر چند باشد بزرگ و بلند  39

 

و تنهاچراغ روشن  را گریز از نابخردی می داند و آن کس را کامیاب می انگارد که از دریچه خرد جهان را بنگرد.

 

هر آنکس که دارد روانش خرد

                              به چشم خرد کارهابنگرد 40

 

او پلیدی و پلشتی را نمونه روشن بی خردی می داند:

پس از مرگ نفرین بود بر کسی

                            کزو نام زشتی بمانی بسی  41

 

او پیش ازحکما و بیش از آنها به گوش دادن ، شنیدن و اندیشیدن ما را فرا خوانده است و آن را یادآور شده:

 

بیندیش بسیار و بگشای گوش

                           سخن از خردمند مردم نیوش 42

 

و این آمد و شد را از دل مهرورز و تهی از کین می خواهد.

 

و گر کینه از مغز بیرون کنی

                      به مهر اندرون کشور افسون کنی 43

 

تندرستی و کامیابی زیست بوم را هنگام پایدار ساخته است که راه و روش آدمی آن را پشتیبانی کرده و پذیرفته و شادی را چونان تندرستی دانسته و به ما گوشزد کرده است که شادی هنگامی جاودانه است که در خانه همه ما راه یابد.

 

همیشه دلت مهربان باد و گرم

                             پر از شرم جام، لب پر آوای نرم

همیشه بزم شاد و بهروزگار

                            همیشه خرد بادت آموزگار 44

همه داد کن به گیتی درون

                           که از داد هرگز نشدکس نگون 45

 

و یادآور می شود: کجا خیزد از کار بی داد داد  46

او به ما پند می دهد که زندگی تنگی و فراخی دارد و آدمی باید شکیبایی و بردباری خود را از دست ننهد.

 

چنین است رسم سرای سپنج

                         گهی ناز و نوش وگهی  درد و رنج 47

 

فردوسی به لحظه لحظه زندگانی توجه دارد و دگرگونی آن را از سر خردورزی راه می نماید.

 

خرد را و جان را کی آرد ستود

                               و گر من ستایم کی آرد شنود 48

 

در بیان او برای ره یافتن به چکاد رامش و آرامش باید پلکان آن را یکی یکی درنوردد و هیچ کس بی نیاز از خرد و آموزش نیست.

 

هر آنگه که گویی رسیدم به جایی

 

                                  اگر پند دانندگان نشنوی 49

این نیک ترین یادآوری درست است که آدمی در هیچ جایگاهی بی نیاز از اندرز و راهنمایی نیست.

 

چو گویی که کام خرد توختم

                               همه هر چه بایستم آموختم

یکی نغزبازی کند روزگار

                              که بنشانهدت پیش آموزگار 50

 

و بدین سان پایان زندگی را نیز به زیبایی می سراید:               

 

 بد و نیک ماند ز ما یادگار

                              تو تخم بدی تاتوانی مکار51

 

و هرچه که خواستار بی رنجی اندام و جان بود باید زمام زبان خود را به خرد بسپارد تا پشیمانی و اندوه بر او چیره نشود:

 

خرد شاه باید زبان پهلوان

                     چو خواهی که بی رنج باشدروان 52

 

و در این آمد و شد و داد و ستد به پیروی از این دستور دشواری ها هموار می شود:

 

چو روزی به شادی همی بگذرد

                               خردمند مردم چراغم خورد 53

 

اکنون که فرمانروای تن آدمی خرد شد و به گفته مولوی خرد همانند کفشی که همه پا را در برگرفته و بر جان و روان و اندام ما سایه افکنده است می توان به جایگاه برتر انسانی راه یافت.

و آغاز دانایی را در سخن پر دانسته که کم گوید و گزیده:

 

دگر گفت روشن روان کسی

                              که کوتاه گوید به معنی بسی 54

 

وبن مایه گفتار و جلوه سخن را شرط نخستین سخن نیکو گفتن دانسته است :

 

چو بایدکه دانش بیفزایدت

                            سخن یافتن را خردبایدت  55

 

او ازخرده گیری و نگرش به کاستی ها ما را دور می دارد و یادآور می شود هیچ کسی بی کاستی نیست و آشکار شدن خوبی ها را می ستاید:

بی آهو کسی نیست اندر جهان

                                چه در آشکار و چه اندرنهان 56

ستوده ترآن کس بود در جهان

                                 که نیکیش بودآشکار و نهان 57

 

و همان گونه که در تاریخ هست، تنها یادگار انسان ها نام نیک و بدی است که باد و باران زمان آن را نمی زداید و ما را بدان می خواند که سمت و سوی خود را بر این نیکی استوار کنیم :

 

ز خورشید و ز آب و از باد و ز خاک

                               نگردد تبه نام وگفتار پاک  58

چنین رفتاری دانایی دل و امید زندگی و شادکامی روزگار را به همراه دارد :

 

همیشه خردمند امیدوار

                              نبیند بجز شادی از روزگار  59

 

اما اگراز این نیکی و داد و دهش روی بگردانیم خرد و فرزانگی را از کار بر کنار کرده ایم وجز تیره روزی فرجامی نیست :

 

هر آنکس که نیکی فرامش کند

                              خرد را بکوشد که بیهش کند 60

 

این نیک نگری و آهنگ روایی با مردم شادی همگان را به همراه دارد که شادی خانه میهن از آن به دست خواهد آمد:

 

هنرمند را شاد و نزدیک دار

                                جهان بر بد اندیش تاریک دار 61

دمی باید با خود خویشتنش راست رفتار و درست اندیش باشد و هر کار به کاردانی و هر راه به راه دانی بسپرد. دشواری را باید با نیک نهادن دانا دل در میان نهیم که این مایه خردمندی است و اگر بیماری از پزشکان درد خود پنهان داشت. پشیمان و حسرت دست مایه اوست.

 

زدانندگان گر بپوشیم راز

                       شود کار آسان به ما بردراز

هر آن کس که پوشید درد از پزشک

                        ز مژگان فرو ریخت خونین سرشک 62

 

و اگر کسی چنین راه نپیمود و از شاهراه خرد به بیراهه گژی پای نهد سزایی تلخ و ناگوار در برابر اوست و این سزای کسی است که خردمندی نهاده و خردسوزی گزیده که پیامد کارهارا نداند و دشواری برگزیند.

 

هرآنکس که جانش ندارد خرد

                              کم و بیشی کارهاننگرد 63

 

این خرد نیروی جست و جوی همیشگی است که آدمی را پنهانی راهنمایی و پیامبری می کند،همه رازها را می گوید، بست ها را می گشاید و رازها و رمزها را از برابر دیدگان آدمی بر می داردو پیچیدگی و پنهانی را فاش می سازد. این در درون پنهان ماست که اگر بدان راه یابیم و به سرچشمه او ره جوییم  زندگی آرمانی، همانا داد ، کار و شادی بر ما فراهم می شود. این همراه بودن خردبان به آتش، جان آدمی گرمی و روشنی می بخشد. اسدی توسی بدین نشان در گرشاسب نامه نگرش داشته که گفته است :

 

همه با تو است اربجوییش باز

                             نباید کسی تاگشایدت  راز

ازاین بیش ، چیزی نیارمت گفت

                        بس این، گر دلت با خردهست جفت 64

 

غمناک تر آنکه این شیوه رک گویی و درست گویی فردوسی خشم مخالفان پاک نهاد آدمی را چنان برانگیخت که ستیز آنان با وی تا پایان زندگی او ادامه داشت و ناباورانه دیدیم آنچه درباره زیاده خواهان که با نیرنگ و فریب همه چیز را در جهت منافع خودشان همسو می داشتند سروده بود:

 

زیان کسان از پی سود خویش

                        بجویند ودین اندر آرند پیش  65

 

ودیدیم که مفتی شهر دستور داد تن پاک فردوسی نباید در آرامستان مسلمانان به خاک سپرده شود.66

 

وظیفه روشن اندیشان

 

 

آنچه روشن است فردوسی از یک سو بر این نکته پای فشرده که از رهگذر بارور ساختن اندیشه خردورز بر ستم و تاریکی برآشوبد ونادرستی را بزداید ودرستی را در جایگاه خود بنشاند، از دیگر سوی ژرف بینی و نیک نگری ساخته و پرداخته او ما را بر این نکته رهنمون می سازد که وی یک خط روشن خردمداری را پیروی می کرده و گسترده می ساخته  بدانگونه که با هر انگیزه خرد سوز به مبارزه برخواسته و بی درنگ آن منبع و محل را به اعتراض نشسته است و در پی افراشتن پرچم خرد همه را بانگ برآورده که آگاه باشید تمرکز قدرت می تواند عامل خرد
سوزی باشد. چنان که خود گفته است :

 

ستم نامه عزل شاهان بود      

                             چو درد دل بی گناهان بود

 

در این بزنگاه ، جنب و جوش زندگی ما را وا می دارد روشنایی را برگزینیم و آن را پاسبان و پشتیبان باشیم و تاریکی و بیدادگری، خاموشی و خفه کردن را نپذیریم و باآن بستیزیم، زیرا سپاه اهریمن از سربازان تاریکی سامان یافته است که در قلمرو ظلمت گام می نهند و همراه مسلم آنها بیداد است و دنباله رو این سپاه تاراجگر اندوه،تنگدستی، زشتی ، پلیدی و پلشتی وروشن اندیشان هستند که در آن تمدن کهنسال این پیمان را بسته اند تا همچون فرزانه توس در پرتو روشنایی با پایمردی و پاکی ، همه این تلخی های خرد ستیز را از بر و بوم آدمی بزدایند. این نگرش چندگرایانه، بنیاد جهان بینی و برداشت  بود و نمود هستی است به گونه ای که از پیوند آنها اندیشه و فرهنگ و تمدن در هزاران سال پیش در ایران بدین رنگ و بوی رخ نمود.

هرکس به تنهایی بر پایه این اندیشه یک سپاه است که می تواند تک پوی این دشت آرامش بخش باشد:

 

رفت و یک تن رفت و چون یک کوه رفت

                      رفت و تنها رفت و یک انبوه رفت 67

 

وبه هیچ پیام نا امید کننده ای نباید گوش فرا داد:

 

تومگو همه به جنگند و ز صلح من چه آید

                               تو یکی نه ای هزاری تو چراغ خودبرافروز 68

 

پس بر پایه نگرش و اندیشه فردوسی انسان این خیزش و توانگری را دارد که با فرزانگی وخودباوری  بر همه آسیب ها و سنگ های پیش
پای خود چیره آید و چنان توانمندی را داراس که به درک و دریافت همه چیز راه برد وبا همگامی خرد نسبت به گزینش و رد سره از ناسره دست یازد و به زیست ، زیستگاه وزیست بوم خود رنگ و آذین و پیکر بخشد و هرگز ننگ پیروی بی چون و چرای بردگی اندیشه و بندگی گفته دیگران را چون فرمان پذیری بی اراده قبول نکند و هرگز فرمان برداری در اندیشه خود را بر دوش خود ننهد و پذیرش آن را متکی به یافتن پاسخ دردستواره
خرد بیند.

 

بگوتا چه داری بیار از خرد

                         که گوش نیوشنده زو برخورد 69

 

ویا در اندیشه سعدی به این صورت آمده است :

 

نداردکسی با تو ناگفته کار

                             ولیکن چو گفتی دلیلش بیار  70

 

بر این بررسی ، به روشنی در می یابیم در آسمان اندیشه فردوسی خرد، خورشیدی است فروزان که بی ان هستی ارزشی ندارد. در چکاد آرمان مردم ، خداوند داستان سرای ایران چنان است که پرسایی و پاسخویی نخستین وظیفه آدمی در پهنه ی گیتی است زیرا خردمند آدمی سبب گو و سبب جو است .

 

تو ای مهر تابنده سرمدی

                            گرامی ترین گوهرایزدی

کلام تو گنجینه بخردان

                            شراب تو خمخانه جاودان

حکیمانه طرحی نو انداختی

                                جهانی فراز جهان ساختی

اگر شمع سان جان خود سوختی

                              جهان را تو بیداری آموختی

 

                                      

                                               مهرانگیزواحدی

 

پی نوشت ها

 

 


  1. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، انتشارات علمی ، 1370 ،جلد اول، ص1.

  2.  حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد اول، ص6 .

  3. همان، جلد دوم ص 663

  4. این بیت را در دوران نوجوانی فراوان از بزرگان شنیده ام اما تاکنون شاعر آن را نیافته ام.

  5. مولاناجلال الدین محمد بلخی، کلیات شمس تبریزی، براساس تصحیح و طبع بدیع الزمان فروزانفر، تشخیص غزل های الحاقی و مقدمه اردوان بیاتی، دوستان، 1380 ،ص 687

  6. سرخوش،مصطفی، زبان اشک، تهران،1343، ص 11

  7. دادخواه،محمد علی ، نوروز، و فلسفه هفت سین، چاپ یازدهم ،صص343- 342

  8. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد اول، ص2.

  9. حاکم نیشابوری، تاریخ نیشابور، ترجمه خلیفه نیشابوری، مقدمه تصحیح و تبلیغات محمد رضا
    شفیعی کد کنی، ص 51

  10. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد چهارم، ص7331.

  11. همان، ص195

  12. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد پنجم، ص1976.

  13. همان، ص2270

  14. همان، جلد سوم، ص 1490

  15. همان، جلد پنجم، ص 2082

  16. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد سوم، ص4751.

  17. به نقل از پرده داران شاهنامه، در نسخه های معتبر این بیت دیده نشد.

  18. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد چهارم، ص1608.

  19. همان، ص1740

  20. همان، ص1711

  21. رودکی سمرقندی، گزیده اشعار، شرح و پژوهش دکتر جعفر شعار و دکتر حسن انوری، تهران،امیرکبیر، 1383، ص 146

  22. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد چهارم، ص1715.

  23. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد چهارم، ص7161.

  24. همان جا

  25. همان، ص1728

  26. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد چهارم، ص7331.

  27. حکیم ابو نصر علی بن احمد اسدی توسی، گرشاست نامه ، به اهتمام حبیب یغمایی، تهران، طهوری ،
    1354، ص 463

  28. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد چهارم، ص11.

  29. همان، ص1889

  30. همان، جلد اول ، ص 2

  31. تاکمن،باربارا، تاریخ بی خردی، ترجمه حسن کامشاد، تهران، کارنامه، 1388

  32. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد اول، ص 200

  33. همان، ص 2

  34. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد دوم، ص459

  35. همان، جلد پنجم، ص 2149

  36. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد سوم، ص 1015

  37. همان، جلد دوم، ص 589

  38. همان، جلد اول ، ص 319

  39. همان، جلد پنجم ، ص 2065

  40. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی،  جلد پنجم، ص2067

  41. همان، جلد سوم، ص 1028

  42. همان، ص1028

  43. همان، ص1149

  44. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی،  جلد سو، ص1405

  45. همان، جلد دوم ،ص 612

  46. همان، جلد دوم، ص 844، بیاورد و آن رنج ها شد به یاد/ کجا خیزد از کار بی داد داد

  47. همان، 968

  48. همان ،جلد اول، ص 2

  49. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی،  جلد چهار، ص1540

  50.  همان، جلد پنجم، ص 2042

  51. همان، جلد چهار، ص 1775

  52. همان، ص1829

  53. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد چهارم، ص 1835

  54. همان، جلد پنجم، ص 2020

  55. همان، ص2027

  56. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد پنجم، ص 2036

  57. همان، ص2038

  58. همان، ص2082

  59. همان، ص2084

  60. همان، ص2171

  61. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، جلد پنجم، ص 2175

  62. همان، ص2252

  63. همان ، ص2411

  64. گرشاسب نامه

  65. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، انتشارات علمی ، 1370 ،
    جلد پنجم، ص2516

  66. منابع دست اول زیادی به این موضوع اشاره دارند از جمله: تقی زاده، سید حسن، " زندگی وآثار فردوسی" ، در حریری، ناصر ، سرگذشت فردوسی، بابل ، آویشن و گوهرزاد،1373، صص 79- 77
    بیتی از شعر بت شکن بابل از مهدی حمیدی شیرازی درعلمداری، مهدی ، دکتر مهدی حمیدی شیرازی،تهران ، انتشارات رجاء تهران، 1382، ص 87

  67. مولاناجلال الدین محمد بلخی ، کلیات شمس تبریزی، براساس تصحیح و طبع بدیع الزمان فروزانفر، تشخیص غزل های الحاقی و مقدمه اردوان بیاتی ، دوستان ، 1380، ص 364

  68. حکیم ابوالقاسم فردوسی ، شاهنامه، به کوشش محمد علی دبیر سیاقی، انتشارات علمی، 1370،
    جلد اول، ص 2

  69. سعدی ،مصلح بن عبدالله، کلیات سعدی، تصحیح، مقابله، فهرست ها  جهانگیر منصور، تهران، احیاء کتاب، باب هفتم
    بوستان، ص 284. این بیت به این صورت نیز دیده شده است: نگفته ندارد کسی با تو کار/
                           ولیکن چو گفتی دلیلش بیار

 

 

منبع : مجله حافظ