بهار
۱۳٩۱/۳/٢۱
مقاله -جهان آیینه گون هیچ بر هیچ ... نظرات() 

 

 

جهان ، زندگی انسان ،  نتیجه و ثمره زندگی انسان در این دنیا ، مدت و طول عمر بشر اجل و چگونگی مرگ وی ، سفر به دنیای پس از مرگ و شرایط روح و جسم مادی ، همه این موارد پرسش و دغدغه انسانهای متفکر بوده است . بسیاری ازمتفکران و شاعران حکیم یا حکیمان و عارفان شاعر  به این موضوع که این همه تلاش ،کوشش  ، کنکاش ، جنگ و مقابله با افراد  چه فایده ای برای انسان دارد و بشر در انتهای عمرخود چه عایدش می شود و چه چیزی توشه راه سفر بعد از مرگ وی است ؟  وعمری که زمان خاتمه و اتمام آن را هیچکس نمی داند ،چگونه وبا چه کیفیت روشی باید سپری کرد ؟ و موارد نظیر اینها ، پرسشهایی زیادی  بوده که در ذهن و تفکر خود داشته اند و برخی از این موارد را در شعر خودمنعکس نموده اند .

 حکیم ناصر خسرو معتقد است که جهان چون آینه است ودر او هر چه می بینی خیالی است  ، و دنیاو هر چه در اوست مانند تصویر در آیینه  غیراصیل ،ناپایدار و دروغین است.

جهان آینه است و درو هر چه بینی

خیال    است    نا پایدار   و  

 

تصویر مرگ و اجل که همیشه در طول زندگی کوتاه ، در پی انسان است و چون هیچ کس از وقوع و زمان حضور ملک الموت  خبر ندارد ، تصویری دردآور و حسرت برانگیز برای
انسان بوده است ،زیرا بشر نمی داند که آیا می تواند از نتیجه سعی و تلاش خود بهره
ببرد و زمانی پس از حصول به اهدافش ، آسوده باشد یا خیر ؟ یا اصولا چه زمانی در
طول عمر خود به آسودگی و راحت خیال می رسد ؟ این تصویر هولناک و حضور دائمی اجل درکنار انسان ، برای شعرا و کسانی که بدنبال خوشی و آسایش زندگی بوده اند ، همیشه مایه ترس و ناامیدی بوده است ، زیرا نمی دانسته اند که حاصل عمرچیست ؟

حکیم عمر خیام به ناپایداری جهان ،وجود  نقصان و شکست در امور دنیوی و جز باد
در دست انسان نبودن ، بیشترین توجه را دارد و معتقد است  جز هیچ ، طرفی در جهان
نتوان بست و این نه (9) سپهر ارقم که در جهان هستی برافراشته شده است ، نه صدف پوچند که در آنها گهری نتوان یافت .

چون نیست   ز هر چه   هست ، جز  باد بدست

چون هست به هر چه هست،  نقصان و شکست

انگار  که  هر چه  هست   ،  در  عالم   نیست

پندار  که   هر چه   نیست  ،  درعالم   هست

حافظ شیرین سخن نیز همه دنیا  و کار جهان را هیچ بر هیچ میداند و حتی مدعی
است که این موضوع را هزار بار تحقیق کرده است .

جهان و کار جهان جمله هیچ بر هیچ است

هزار بار من این  نکته    کرده ام     تحقیق

مفهوم و عبارت « باد بدست بودن » ،« پی بر باد داشتن عمر » ، « عمر چو باد بودن » و «باد پیمودن »  برای انسان و در حقیقت هیچ بودن حاصل عمر را ، شعرای دیگری غیر از خیام نیزدر اشعار خود تکرار نموده و بکار برده اند . خاقانی چنین گوید:

 

هیچ  است  وجود و زندگانی  هم  هیچ

وین خانه و فرش باستانی هم  هیچ

از  نسیه  و نقد  زندگانی،  همه   را

سرمایه جوانی است ، جوانی هم هیچ

این نوع تفکر و هیچ دانستن نتیجه همه فعالیت های انسان در طول عمر ،و عاقبت ترک با حسرت ماحصل عمر و نتیجه تلاش سالهای زندگانی و هجرت به دنیای پس از مرگ با در دست داشتن باد یا هیچ ، مخصوص  شاعران ، عرفا و یا حکیمان با دیدگاه نفی
گرایانه بوده است . ولی بهر حال اکثر شعرای پارسی گوی ، در این زمینه که نبایستی
به جهان گذران  و عمری که بسیار کوتاه است و اصولا امور مادی و دنیوی ، دلبستگی و وابستگی زیادی داشت چون عاقبت بایستی حاصل عمر و تمام امور دنیوی را وانهاد و با دست خالی و بدون یافتن گهری و بقول شاعران « باد بدست » از این دنیا به جهانی ناشناخته رفت .

بابا طاهر

 

اگر زرین کلاهی  عاقبت   هیچ

اگر خود پادشاهی عاقبت هیچ

اگر   ملک     سلیمانت   ببخشند

در آخر خاک راهی عاقبت هیچ است

 

سعدی

 

بگذار هر چه داری و بگذر که هیچ نیست

این پنج روز عمر که مرگ از قفای اوست

 

این همه هیچ است چون می بگذرد

تخت و بخت و امر و نهی و گیرودار

 

عطار

 

چو پی بر باد دارد عمر،  هیچست

ببین کاین هیچ را صد گونه پیچست

چنین عمری کزو جان تو شادست

چو مرگ آید بجان تو که بادست

             ***

ای به دنیا بی سر و پای آمده

خاک بر سر باد پیمای آمده

گر به صدر مملکت خواهی نشست

هم نخواهی رفت جز بادی به دست

            

افضل الدین کاشانی

 

افضل دیدی که آنچه دیدی هیچست

سر تا سر   آفاق  دویدی  هیچست

هر چیز که گفتی و شنیدی هیچست

و آن نیز که در کنج خزیدی هیچست

 

صائب

 

از عالم پر شور مجو گوهر راحت

کاین بحر بجز موج ، خطر هیچ ندارد

بیهوده مسوزان نفس خویش چو غواص

کاین نه صدف پوچ ، گهر هیچ ندارد

 

مولوی

 

اما عارفان و شعرای عارف ، دیدگاهشان نسبت به جهان به نوع دیگری است . اگر چه نعیم جهان را از دور بس خوش می پندارندولی نیاز به امتحان دارد زیرا این نعمت های جهان از دور چون آب می نماید و آرامش حقیقی و سیراب شدن در محضر و خلوت گاه حق ،امکان پذیر است .

« یکی از مسائل مهمی که در کتب دینی و عرفانی از جمله مثنوی مولوی در باره آن بسیار سخن رفته است ، نکوهش دنیا وترک آن است . با مروری در مثنوی روشن می گردد که مراد از دنیای نکوهیده و جهان نیست ، حیات اجتماعی مثبت نیست بلکه مراد نوعی غفلت و غرق شدن در ظواهر حیات است ». ( میناگر عشق – کریم زمانی – صفحه 792 )

 

این جهان نیست ، چون هستان شده

وآن جهان هست ، بس پنهان   شده

                ***

همچنان جمله     نعیم    این   جهان

بس خوش است از دور ، پیش از امتحان

می نماید در   نظر   از      دور ،    آب

چون روی   نزدیک ، باشد    آن   سراب

              ***

این جهان و اهل او بی حاصل اند

هر دو اندر بی وفایی یک دل اند

زاده دنیا چو دنیا    بی وفاست

گرچه رو آرد به تو آن رو قفاست

             ***

گر گریزی بر امیدی راحتی

زآن طرف هم پیشت آید آفتی

هیچ کنجی بی دد و بی دام نیست

جز به خلوت گاه حق ، آرام نیست  

 

 

حجت الله مهریاری