بهار
۱۳٩۱/٧/۱٠
سفرنامه نویس (1) ... نظرات() 

                                     

 

 

           
در این بخش دو نفر از  دانشجویان گرامی ،خانم ها  شقایق رنج اندیش و راضیه خزاییهمکاری داشته اند با تشکر و آرزی موفقیت برای ایشان. 

 

 

در ضمن همه ی کسانیکه  علاقه مند شرکت در بخش خاطرنویسی هستند یا سفرنامه هایی دارند می توانند  مطالب خود را برای ما بفرستند . تا در این قسمت قرار داده شود .

                                           

 

سفر نیست آهو که والاگهر

 

چو بیند جهان  بازگیرد   هنر


(خاقانی)

سفر باعث آرامش روح و روان آدمی و کسب تجربه های فراوان می شود ، حاصل این تجربه هارا می توان به شکل سفرنامه هایی در آورد که گنجینه ای از اطلاعات باشد امروزه اگرپیشرفت های سریع در زمینه فناوری حمل و نقل نبود،همچنین اگر رسانه های عمومی چون تلوزیون و سینما تصاویر سرزمین های دوردست و گوشه و کنار جهان را در معرض دید همگان قرار  نمی داد ؛آنگاه ارزش سفرنامه ها به عنوان تنها منبع اطلاعات دست اول آشکار می شد.در گذشته ی نه چندان دور مردم از طریق سفرنامه ها می توانستند به تفاوت زبان و اوضاع اجتماعی ، سیاسی، اقتصادی جوامع دیگر پی ببرند و دستیابی به این نوع اطلاعات از طریق کتاب های تاریخی میسر نبود. سفرنامه ها گذشته از ارزش تاریخی ، حتی می توانند در تحولات اجتماعی ، فرهنگی جامعه ،نقش داشته باشند . .پس سفرنامه حاصل کنجکاوی و تلاش مسافرانیست که دستاورد تجربه های خود را، از فرهنگی غریب به فرهنگی دیگر انتقال می دهند.

. آقا بزرگ تهرانی در «الذریعه» درباره سفرنامه ها و فایده و نتیجه های آنها در بالا بردن پایه های علمی جامعه، می نویسد:

« رحله یا سفرنامه، به کتابی گفته می شود که نویسنده آنچه را در شهریا شهرهایی که به آن جا سفر کرده از اخبار مردم، عقاید، آداب و رسمهای آنان، درزندگی و مرگ دیده و شنیده گرد آورده است یا در آن کتاب، گزارش سفر دیگری را ارائه کرده است. در گذشته این گونه کتابها اثر فراوانی در بالا بردن اندیشه های ملتهاداشته است؛ زیرا آمیختگی فرهنگها، راه را برای نرم کردن و مهربانی و مهرورزیهایبشری فراهم می سازد. کمی وسیله های نقلیه و سختی سفر در گذشته، مهم ترین بازدارنده در این راه بوده است. به گونه ای که اگر کسی اقدام به مسافرت طولانی می کرد و به شهرهای دور می رفت، مردی شجاع و قهرمان و آگاه و با تجربه شناخته می شد. ولی سختی هامانع حرکت تاریخ به جلو نشد. در طول زمان مردان جهانگردی پیدا شدند که مشهور شدندو به مناطق دور دست، سفر کردند و اطلاعاتی را جمع و فراهم کرده و آنچه در سفرهادیدند  نگاشتند. » (21)

 

تعریف سفرنامه :

 

” سفرنامه ،نوعی گزارش است که نویسنده در قالب آن مشاهدات خود را ازاوضاع شهرها یا سرزمین هایی که بدان مسافرت کرده است شرح می دهد و اطلاعاتی ازبناهای تاریخی، مساجد، کتابخانه ها، بازارها، بزرگان ، آداب و رسوم ملی و مذهبی مردم، موقعیت جغرافیایی ، جمعیت ، آب و هوا، زبان ا هالی، مناطقی که بازدید نموده است در اختیار خواننده می گذارد .

 

انواع سفرنامه :

سفرنامه ها رامی توان از جهات مختلف تقسیم بندی کرد:

 

الف ) سفرنامه واقعی:

 

این سفرها ،شرح مسافرت هایی است که به راستی انجام شده است . ونویسنده شرح دیده ها و شنیده ها و خاطره های و رخدادهایی  را که در جریان سفر با آنها مواجه شده ،به رشته تحریر در آورده است.نظیر سفرنامه ناصرخسرو قبادیانی و سفرنامه ابن بطوطه(۷۰۳-۷۷۰-ه) سیاح معروف مراکشی و سفرنامه مارکو پولو جهانگرد ایتالیایی .

ب ) سفرنامه خیالی :

 

در این سفرها ، نویسنده سفری واقعی انجام نمی دهد بلکه نظر و دیدگاه خود را در قالب سفرنامه می آورد و نویسنده واقعیت های و نابسامانی ها جامعه رامورد نقد و بررسی قرار می دهد چنانچه اگر کسی بخواهد سفری واقعی در آن مکان داشته باشد با همان موارد برخورد می کند و با چشم خود می بیند مانند «سیاحتنامه ی ابراهیم بیگ » نوشته ی زین العابدین مراغه ای که در اواخر دوره قاجار نوشته شده است .

ج) سفرنامه های تمثیلی :

 

سفرهایی است غیر واقعی که نویسنده در حالتی رؤیایی به جهانی دیگر سفرمی کند . در این سفرها نویسنده پیام خود را در قالب قصه و تمثیل بیان می کند پس درحقیقت گزارشی است از تفکر و تخیل نویسنده در باره امری باطنی و اعتقادی که نویسنده با استفاده از قوه وهم و خیال و با الهام از مشاهدات قلبی خویش به نگارش می پردازداز قدیمی ترین سفرنامه های تمثیلی ایرانی «ارداویراف نامه »است که موضوع آن سفرمعنوی یا معراجی است که برای ارداویراف، یکی از مؤبدان زردشتی معاصر اردشیر بابکان(۲۲۴-۲۴۱ق.م) پیش می آید و او ضمن این سیاحت روحانی ، از جهنم و بهشت دیدار می کندو مشاهدات خود را بر اساس اعتقادات دین زردشتی می نویسد. همچنین سفرنامه « مصباح الارواح » اثر محمد برد سیری کرمانی (قرن ششم ) ، سفرنامه ی تمثیلی منظومی است که شاعر در عالم رؤیا همراه پیری به زیارت خانه خدا ، سپس به شهرهای دیگر سفر کرده و نویسنده در این سفرنامه مراحل کمال انسان را ذکر کرده است . سفرنامه تمثیلی و عرفانی دیگر ازشاعر نامی عطار نیشابوری است که موضوع آن ،گفتگوی پرندگان برای رفتن و رسیدن به پرنده ای افسانه ای به نام سیمرغ است . در این داستان منظوم ، پرندگان نماد سالکان راه حق و سیمرغ نماد خداوند و هدهد راهنما ، نمادی از پیر و مرشد است . نیز می توان به اثر معروف «کمدی الهی» ، دانته ادیب نامور ایتالیایی (۱۲۶۵-۱۳۲۰م) که سفرنامه تمثیلی اخلاقی ،مذهبی و درباره دوزخ و برزخ و بهشت ، اشاره کرد .

 

سابقه سفرنامه‌نویسی در جهان : ( به نقل از دایره المعارف کتابداری و اطلاع رسانی )

 

برخی از کهن‌ترین گزارش‌های سفر متعلق به مصریان است که قدمت یکی از آنها به سده ششم پیش از میلاد می‌رسد، و آن سفرنامه کوسموس اسکندرانی است (حدود 548ق.م.) که گزارش سفرهایش به اتیوپی، هند غربی، و سیلان است

مگ استنس، سفیر سلوکوس اول در هند در 295 ق.م.، با نوشتن کتابی درباره هندوستان، دنیای یونان را به شگفتی واداشت.

مورخ یونانی پولوبیوس (208-290 ق.م.) که تاکنون کسی در تاریخ‌نویسی با وسعت تحصیل و سفر و تجربه او پیدا نشده است، با افتخار از سفرهایی سخن می‌گوید که در جست‌وجوی اطلاعات و اسناد و حقایق جغرافیایی کرده است .

در میان نویسندگان رومی، هوراس (65 ق.م.-8م.) گزارشی از سفر خود به بروندیسیوم[1] ، شهری در ایتالیای کنونی، به یادگار گذاشته است

. از دیگر گزارش‌های جالب، سفرهای گایوس سولینوس (سده سوم)، به بریتانیا و آسیاست. استرابون، جغرافی‌دان معروف یونانی، بسیاری از مطالبش را بر پایه دیده‌ها و سفرهای خود آورده است.

از کهن‌ترین سفرنامه‌های چینی‌ها باید از سفرنامه فا- هیان[2] (حدود 399-414) در شرح سفرش به هند؛ و سفرنامه هوئن تسانگ، زائر چینی
که در اواخر روزگار ساسانیان به سرزمین‌های همسایه ایران سفر کرده بود، یاد کرد .سرگذشت سفر سلیمان تاجر، قدیمی‌ترین وصف عربی از دیار چین است که 425 سال قبل از مارکوپولو نوشته شده است جووانی دو پیانو کارپینی[3] در آوریل 1245 م. به دربار خان مغول در قرا قروم اعزام شد. مأموریت او توأم با کامیابی نبود، لکن پس از بازگشت به اروپا داستان سفر خویش را به‌رشته تحریر کشید. این مجموعه سلیس و دقیق، امروز در زمره کتاب‌های کلاسیک ادبی جغرافیا به‌شمار می‌رود .

 مشهورترین سفرنامه‌نویس اروپایی را باید مارکوپولو بدانیم. وی در 1254 در ونیز به‌دنیا آمد. کتاب >شرح جهان <یا همان >سفرنامه مارکوپولو<، شرح سفر طولانی او به خاور دور و اقامت هفده ساله‌اش در چین است. پولو در هر نقطه، شرایط جغرافیایی، وضعیت و ثروت‌های طبیعی، راه‌ها، خلق و خوی مردم، آداب و سنن، و خلاصه آنچه را که مفید می‌دانست شرح می‌داد وی در مسیر سفرش از فلسطین، ارمنستان، بین‌النهرین، خلیج فارس، ایران، بلخ، کاشغر، و ختن گذشت و دربازگشت از سوماترا (جنوب هند)، به ایران آمد و از راه قسطنطنیه به وطن بازگشت. قسمتی از راه سفر پولو همان راه قدیمی سیاح و مسافر معروف چینی هوئن تسانگ بود .

در سده‌های شانزده و هفده، کاشفان و جهانگردان و حادثه‌جویان اروپایی
خاور زمین را از نزدیک بررسی کردند و نتایج مشاهدات خود را به‌صورت سفرنامه برجای گذاشتند. برخی، این سفرها را دارای انگیزه‌های خبیثانه می‌دانند و می‌گویند این سفرها در پی اهداف استعماری صورت گرفته‌اند، زیرا در آنها مردم خاور زمین مورد تمسخر قرار گرفته و حقایق وارونه شده‌اند.

بسیاری از بهترین آثار منثور نهضت رمانتیک به‌صورت سفرنامه است. گزارش گوته از سفرش به ایتالیا (1786-)1788 پرخواننده‌تر از سایر رمان‌های اوست.
>نامه‌های یک مسافر روسی< از نیکولای کارامزین (1766-1826) و >کشتی پالادای< از ایوان گانچاروف (1812-1890) از این قبیل آثارند .

 

سفرنامه نویسی در ایران :

 

سفرنامه نویسی در ایران سابقه ی طولانی وتاریخی دارد و به دوره ساسانیان و به زمان برزویه طبیب، پزشک خسرو انوشیروان می رسد که سفری طولانی به کشور هندوستان داشت و از جانب پادشاه ساسانی مامور ترجمه ی کتاب کلیله و د منه شده بود .اما شاید قدیمی ترین پیشینه سفرنامه نویسی در دوره اسلامی در ایران ،مربوط به قرن پنجم هجری از ابو معین ناصر خسرو قبادیانی است.سفرنامه ای که از صورت گزارش فراتر رفته و بهعنوان اثر ادبی ماندگار زبان فارسی بر جای مانده است .

 

ناصر خسرو قبادیانی
Nosiri Khusrav.jpg
تصویر خیالی از ناصر خسرو
منبع : ویکی پدیا   
   
   
   

 سفرنامه ناصر خسرو :

 

 ابو معین ناصر بن خسرو بن حارث قبادیانی بلخی ، معروف به ناصر خسرو یکی از شاعران و بزرگان درجه اول ادبیات فارسی است که در فلسفه و حکمت هم شناخت و هم تبحر داشته ، واثر وی  نثری شیوا و روان دارد و  ناصر خسرو بانگاهی دقیق،چون راوی بی طرف آنچه را که مشاهده کرده ،نوشته و این امر یکی از دلایل ارزشمندی کتاب وی شده است .

این اثرگزارشی از سفر هفت‌ساله ی ناصر خسرو به شهرهای مختلف ایران وچند کشور دیگر است . این سفر از سال ۴۳۷ قمری از مرو آغاز شد و در سال ۴۴۴ قمری با ورود به بلخ خاتمه یافت.

او از مرو به سرخس، نیشابور، جوین، بسطام، دامغان، سمنان، ری، قوهه و قزوین می‌رود و از راه بیل، قپان، خرزویل و خندان به شمیران می‌رسد.

از آن‌جا به سراب و سعیدآباد می‌رود و به تبریز می‌رسد. سپس از راه مرند، خوی، برکری، وان، وسطان، اخلاط، بطلیس، قلعهٔ قف انظر، جایگاه مسجد اویس قرنی، ارزن، میافارقین، به آمد در دیار بکر وارد می‌شود.

از آن‌جا با گذشتن از شهرهای شام (سوریه) از جمله حلب به بیروت، صیدا، صور و عکا می‌رود. سپس از راه حیفا به بیت المقدس می‌رسد، مسجدالاقصی در شهر بیت المقدس و درکنار مسجد قبه الصخره واقع می‌باشد.

ناصرخسرو از قدس به مکه و مدینه می‌رود و از راه شام به قدس باز می‌گردد و راه مصر را در پیش می‌گیرد. او از قاهره، اسکندریه و قیروان بازدید می‌کند و از راه دریا به زیارت مکه و مدینه می‌رود.

سپس از همان راه باز می‌گردد و از راه آبی نیل با کشتی به اسیوط، اخیم، قوص و آسوان (در مصر) می‌رود. او از برخی شهرهای سودان بازدید می‌کند و از راه دریای سرخ به جده و مکه می‌رود و شش ماه را در کنار خانهٔ خدا می‌ماند. از مکه به سو ی لحسا و سپس بصره می‌رود و به عبادان (آبادان) می‌رسد. آن‌گاه به بندر مهروبان می‌رود و از آن‌جا به ارجان (در نزدیکی بهبهان) می‌رسد و به لردغان، خان‌لنجان و اصفهان وارد می‌شود. سپس از نایین، طبس، قاین می‌گذرد تا در پایان سفر به بلخ برسد

 حاصل این سفر طولانی یادداشت هایی است که حاوی اطلاعات دقیق از آداب و رسوم و شرح وضعیت تاریخی و جغرافیایی هرناحیه که وی بازدید کرده است . امروز پس از گذشت قرن ها از آن زمان این مطالب بسیار ارزشمند و جالب است .

بخش هایی از سفر نامه ناصر خسرو :

 

 متن سفرنامه حکیم ناصر خسروچنین آغاز می شود :

«چنین گوید ابو معین الدین  حمید الدین ناصر  بن خسرو القبادیانی المروزی ، تاب الله عنه که من مردی دبیرپیشه بودم و از جمله متصرفان در اموال و اعمال سلطانی ، و به کارهای دیوانی مشغول بودم و مدتی در آن شغل مباشرت نموده ،در میان اقران شهرتی یافته بودم
.

.در ربیع الآخبر سنه سبع و ثلاثین و اربعمایه که امیر خراسان ابو سلیمان چغری بیک داودبن میکال بن سلجوق بود، از مرو برفتم  به شغل دیوانی فو به پنج دیه مروالرود فرود آمدم،که  در آن روز قران راس و مشتری بود _که هرحاجت که در آن روز خواهند باری تعالی و تقدس روا کند. به گوشه ای رفتم و دو رکعت نماز بکردم و حاجت خواستم تا خدای تعالی و تبارک مرا توانگری  حقیقی دهد. چون به نزدیک یاران و اصحاب آمدم یکی از ایشان شعری پارسی می‌خواند. مرا شعری نیک در خاطر آمد که از وی در خواهم تاروایت کند بر کاغذی نوشتم تا به وی دهم که "این شعر بر خوان." هنوز بدونداده بودم که او همان شعر بعینه آغاز کرد. آن حال به فال نیک گرفتم و با خود گفتم خدای تبارک و تعالی حاجت مرا روا کرد.

پس از آن جا به جوزجانان شدم وقریب یک ماه ببودم، و شراب پیوسته خوردمی. پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم می‌فرماید که :قولوا الحق و لو علی انفسکم.

خوابی بیدار کننده :

 

شبی در خواب دیدم که یکی مرا گفتِی : «چند خواهی خوردن از این شراب که خرد از مردم زایل کند، اگر به هوش باشی بهتر. من جواب گفتم که حکما ج این چیزی نتوانستند ساخت که اندوه دنیا کم کند.» جواب دادی: « که بیخودی و بیهوشی راحتی نباشد، حکیم نتوان گفت کسی را که مردم را بیهوشی رهنمون باشد، بلکه چیزی بایدطلبید که خرد و هوش را بیفزاید. » گفتم که  : «من این را از کجا آرم؟  »گفت : «جوینده یابنده باشد »، و پس سوی قبله اشارت کرد و دیگر سخن نگفت. چون از خواب بیدار شدم، آن حال تمام بر یادم بود ، بر من کارکرد و با خود گفتم که  : «از خواب دوشین بیدار شدم باید که از خواب چهل ساله نیز بیدار گردم. »

صفت شهر مصر :

 

بر بالایی نهاده و جانب مشرقی شهر کوه است،اما نه بلند ،بلکه سنگ هاست و پشته های سنگین.و بر کناره شهر مسجد طولون است ،برسربلندی ،و دو دیوار محکم کشیده  _که جز دیوار آمد و میا فازقین به از آ ن ندیدم_ و آن را امیری از آن عباسیان کرده است که حاکم مصر بوده است . وبه روزگار حاکم بامرالله  _که جد این سلطان بود  _فرزندان این طولون بیامده‌اند و این مسجد را به سی هزار دینار مغربی به حاکم بامرالله فروخته ، و بعد از مدتی دیگر  بیامده و مناره ای که در آن مسجد است  به کندن گرفته. حاکم فرستاده است که : «شما  مسجد رابه من فروخته اید  ،چگونه خراب می‌کنید ؟ ». گفتند : «ما مناره رانفروخته ایم » و پنج هزار دینار به ایشان داده است  و مناره را هم بخریده . و سلطان ماه رمضان آن جانماز کردی و روزهای جمعه.

و شهر مصر از بیم آب بر سربالایی نهاده است ،و وقتی سنگ های بلندبزرگ بوده است. همه را بشکسته اند و هموار کرده و اکنون آن چنان جای‌ها را عقبه گویند.

و چون از دور شهر مصر را نگاه کنند پندارند کوهی است و جایی هست که چهارده طبقه از بالای یکدیگر است  ،و جایی هفت طبقه، و از ثقات شنیدم که شخصی بر بام هفت طبقه باغچه ای کرده بود و گوساله ای آن جا برده و پرورده تا بزرگ شده بود و آن جا دولابی ساخته که این گاو می‌گردانید  ،و آب از چاه برمی کشید و بر آن بام درخت های نارنج و ترنج و موز و غیره کشته  ،و همه دربار آمده و گل و سپرغم‌ها همه نوع کشته،.و از بازرگانی معتبر شنیدم که بسی سراهاست در مصر که در او حجره هاست به رسم مستغل  _یعنی به کرا دادن _ که مساحت آن سی ارش در سی ارش باشد سیصد و پنجاه تن در آن باشند. وبازارها و کوچه‌ها در آن جاست که دائما قنادیل سوزد چون که هیچ روشنای در آن جا بر زمین نیفتد و رهگذر مردم باشد.

 و در شهر مصر_ غیر قاهره _هفت جامع است چنان که به هم پیوسته و به ره دوشهر پانزده مسجد آدینه است ،که روزهای جمعه  درهر جای خطبه و جماعت باشد . درمیان بازار مسجدی است که آن را باب الجوامع گویند ، و آن را عمرو عاص ساخته است بهئروزگاری که از دست معاویه امیر مصر بوده، و آن مسجد به چهارصد عمود رخام قایم است. و آن دیوار که محراب بر اوست سرتاسر تخته های رخام سپید است و جمیع قرآن بر آن تخته‌ها به خطی زیبا نوشته، و ازبیرون به چهار حد مسجد بازارهاست و درهای مسجد درآن گشاده، و مدام در آن مدرسان و مقربان نشسته و سیاحتگاه آن شهر بزرگ آن مسجد درآن گشاده، و مدام در آن مدرسان و مقریان نشسته و سیاحتگاه آن شهر بزرگ آن مسجد است. و هرگز نباشد که در او کمتر از پنج هزار خلق باشد چه از طلاب علوم و چه غریبان وچه از کاتبان  _که چک و قباله نویسند  _ و غیر آن.

و این مسجد را حاکم از فرزندان عمر و عاص بخرید ،که نزدیک اورفته بودند و گفته:« مامحتاجیم و درویش و  این مسجدپدر ما کرده است ،اگر سلطان اجازت دهد بکنیم و سنگ و خشت آن بفروشیم ». پس حاکم صدهزار دینار به ایشان داد و آن رابخرید و همه اهل مصر را بر این گواه کرد  ،و بعد از آن بسیار عمارات عجیب در آن جا بکرد وبفرمود، و از جمله چراغدانی نقره گین ساختند شانزده پهلو چنان که هر پهلوی از اویک ارش و نیم باشد چنان که چراغدان بیست و چهار ارش باشد و هفتصد و‌اند چراغ دویدمی‌افروزند ، در شب های عزیز، و گفتند وزن آن بیست و پنج قنطار نقره است _ هرقنطار صد رطل و هر رطل صد و چهل وچهار درهم نقره است  _و ‌گویند که چون این چراغدان ساختند به هیچ دردر نمی گنجید از درهای جامع  _از بزرگی که بود  _تا دری فرو گرفتند و آن را در مسجدبردند و باز در را نشاندند. و همیشه در این مسجد ده تو حصیر رنگین نیکو بر بالای یکدیگر گسترده باشد. و هر شب زیاده از صد قندیل افروخته . و محکمه ی قاضی القضاةدر این مسجد باشد.

و بر جانب شمالی مسجد بازاری است که آن را سوق القنادیل خوانند.درهیچ بلد چنان بازاری نشان نمی دهند. هر ظرایف که در عالم باشد آن جا یافت شود. وآن جا آلت‌ها دیدم که از ذبل ساخته بودند.چون صندوقچه و شانه و دسته کارد و غیره .و آن جا بلور سخت نیکو دیدم. و استادان نغز آن را می‌تراشیدند و آن را از مغرب آورده بودندو می‌گفتند در این نزدیکی در دریای قلزم بلوری پدید آمده است که لطیف تر و شفاف تراز بلور مغربی است و دندان فیل دیدم که از زنگبار آورده بودند از آن بسیار بود که زیادت از دویست من بود.و یک عدد پوست گاو آورده بودند از حبشه که همچو ن پوست پلنگ بود و از آن نعلین ‌سازند. و از حبشه مرغ خانگی آوردند که نیک بزرگ باشد و نقطه های سپید بر وی و بر سر کلاهی دارد بر مثال طاوس.و در مصر عسل بسیار خیزد و شکرهم.

روز سیم دی ماه قدیم از سال چهارصد و شانزده  ی عجم این میوه‌ها و سپرغم‌ها به یک روز دیدم که ذکر می‌رود وهی هذه: گل سرخ، نیلوفر،نرگس، ترنج، نارنج ،لیمو، مرکب، سیب، یاسمن،شاهسپرغم، بهی، انار، امرود، خربوزه، دستبویه، موز،زیتون ، بلیله  ی تر، خرما ی تر، انگور، نیشکر، بادنجان، کدویتر، ترب، شلغم، کرنب، باقلای تر، خیار، بادرنگ، پیاز تر، سیر تر، جزر، چغندر. هرکه اندیشه کند که این انواع میوه و ریاحین که بعضی خریفی است و بعضی ربیعی و بعضی صیفی و بعضی شتوی چگونه جمع بوده باشد همانا قبول نکند .فاما مرا در این غرضی نبوده و ننوشتم الا آن چه دیدم .و بعضی که شنیدم و نوشتم عهده آن بر من نیست چه ولایت مصر وسعتی دارد عظیم ،همه نوع هواست از سردسیر و گرمسیر و از همه اطراف هرچه باشدبه شهر آورند و بعضی در بازارها ‌بفروشند.

 و به مصر سفالیه سازند ازهمه نوع چنان لطیف وشفاف که دست چون بیرون نهند از اندرون بتوان دید ، از کاسه وقدح و طبق و غیره  ،و رنگ کنند آن را چنان که رنگ بوقلمون را ماند چنان که از هر جهتی که بداری رنگ دیر نماید. و آبگینه سازند که به صفا و پاکی به زبرجد ماند ،و آن را به وزن فروشند. و از بزازی ثقه شنیدم که یک درهم سنگ ریسمان به سه دینار مغربی بخرند  _که سه دینار و نیم نیشابوری باشد  _ و به نیشابور پرسیدمکه : «ریسمانی که از همه نیکوتر باشد چگونه خرند ؟ » گفتند  :هرآنچه بی نظیر باشد یک درم به پنج درم بخرند ».

شهر مصر بر کنار نیل نهاده است به درازی، و بسیار کوشک‌ها و منظرهاچنان است که اگر خواهند ، آب به ریسمان از نیل بردارند، اما آب شهر همه سقایان آورند از نیل، بعضی به شتر و بعضی به دوش . و سبوها دیدم از برنج دمشقی که هریک سی من آب گرفتی و چنان بود که پنداشتی زرین است. یکی مرا حکایت کرد که زنی است که پنج هزار از آن سبو دارد که به مزد می‌دهد، هر سبوی ماهی به یک درم و چون بازسپارند ،بایدسبو درست باز سپارند.

 و در پیش مصر جزیره ای درمیان نیل است که وقتی شهری کرده بودند و آن جزیره مغربی شهر است و در آن جا مسجدآدینه ای است و باغ هاست و آن پاره ای سنگ بوده است درمیان رود. و این دو شاخ ازنیل هر یک به قدر جیحون تقدیر کردم ، اما بس نرم و آهسته می‌رود. و میان شهر وجزیره جسری بسته است به سی و شش پاره کشتی، و بعضی از شهر مصر دیگر سوی آب نیل است و آن را جیزه خوانند و آن جا نیز مسجد آدینه ای ، اما جسر نیست  ،به زورق ومعبر گذرند. و در مصر چندان کشتی وزورق باشد که به بغداد و بصره نباشد .

اهل بازار مصر هرچه فروشند راست گویند و اگر کسی به مشتری دروغ گویداو را بر شتری شنانده زنگی به دست او دهند تا در شهر می‌گردد و زنگ می‌جنباند ومنادی می‌کند که :« من خلاف گفتم و ملامت می‌بینم و هرکه دروغ گوید سزای او ملامت باشد ». در بازار آن جا از بقال عطار و پیله ور هر چه فروشند باردان آن از خودبدهند  ،اگر زجاج باشد و اگر سفال و اگرکاغذ ، فی الجمله احتیاج نباشدکه خریدار باردان بردارد، و روغن  چراغ آن جا از تخم ترب و شلغم گیرند و آن را زیت حار گویند، و آن جا کنجد اندک باشد و روغنش عزیز  باشد و روغن زیتون ارزان بود، پسته گرانتر ازبادام است و مغز بادام ده من از یک دینار نگذرد. و اهل بازار و دکانداران بر خرانزینی نشینند، که آیند و روند از خانه به بازار، و هر جا بر سر کوچه‌ها بسیار خران زینی آراسته داشته باشند  ،که اگر کسی خواهد برنشیند و اندک کرایه می‌دهد، و گفتند پنجاه هزار بهیمه زینی باشد  ،که هر وز زین کرده به کرا دهند و بیرون ازلشکریان و سپاهیان بر اسب ننشینند ،یعنی اهل بازار و روستا و محترفه و خواجگان . وبسیارخر ابلق دیدم همچو اسب  فبل لطیف تر. و اهل شهر عظیم توانگر بودند در آن وقت که آن جا بودم.(1) _ادامه دارد

 

 

 (1)_منبع :ره آورد سفر ، گزیده ی سفر نامه ی ناصر خسرو ، تصحیح :دکتر محمد دبیر سیاقی