بهار
۱۳٩۱/۱٠/٥
اشنایی با زندگی آمیش ها در آمریکا و زندگی مردم روستای منتظران طالقان ... نظرات() 
                        
 
                                                         
                                                                  
       گزارش ویژه مشرق/                                                          
آمیش ها چه گروهی هستند و در کجا زندگی می کنند؟ این گروه چه عقایدی دارند؟ آداب و رسوم آمیش ها از چه سرچشمه می گیرد؟ ایا تمدن غرب هدف غایی برای همه مردم است؟ برای آشنایی با این سرخوردگان تمدن غرب با گزارش ویژه مشرق همراه شوید.
گروه گزارش ویژه مشرق؛ امروزه جهان شاهد تغییرات و تحولات سریع در تمامی عرصه‌های علمی، فناوری، سیاسی، اجتماعی‌، اقتصادی و فرهنگی است.
چهار ویژگی این تحولات مدرن یا به عبارت دیگر مدرنیسم عبارتند از: 1- گسترش و تاثیر علم و فناوری در زندگی انسان 2-رشد چشمگیر روند شهرنشینی 3- بوروکراتیک‌شدن حکومت‌ها 4- تاکید بر فرد و بسط
مفهوم آزادی. آنچه هم‌اکنون در نظام بین‌الملل توسط دول غربی در سایر کشورهای جهان دنبال می‌شود، اشاعه تفکر مادی غربی با تکیه به مبانی اندیشه‌های روشنفکرانی مانند هابر ماس در رسانه‌های جمعی به منظور از بین بردن فرهنگ‌های ملی و بومی ملل جهان و یکسان سازی فرهنگی در جهت سلطه همه‌جانبه و کسب منافع مادی است.
فاصله زمانی ایجاد شده ما بین مرحله گذار و توسعه‌یافتگی فرصتی مناسب برای اثرگذاری و تهاجم فرهنگی در کشورها و جوامع رو به پیشرفت برای قدرتهای غربی به وجود آورده است، به همین دلیل در مسیر روند تغییرات مرحله گذار می‌بایست با بهره‌گیری از فرصت ایجاد
شده و نخبگان در رسانه‌ها فرایند مدرنیته و جهانی‌سازی را به سوی بومی‌سازی هدایت کرد .البته هم‌اکنون در بعضی از جوامع پیشرفته صنعتی علی‌رغم استفاده از ابزارهای مدرن در حاشیه مردمان محدودی وجود دارند، که در زمان گذشته سنتی مانند(آمیش‌ها در ایالات متحده آمریکا) زندگی می‌کنند. (1)
«آمیش‌ها» مانند بعضی از منونایت‌ها وارثان گروه‌های آناباپتیست سوئیسی هستند که در اوایل سده شانزدهم شکل گرفتند. پایه‌گذار
مکتب یا فرقه آمیش، شخصی به نام «ژاکوب آمان»(1720-1644) بوده است که نام این فرقه هم از نام وی به عاریت گرفته شده است.
 
«ژاکوب آمان»، بنیانگذار فرقه آمیش(1720-1644)در واقع، این فرقه بواسطه نوعی نگرش اصلاحی به فرقه منونایت(یا همان مخالفان غسل تعمید) بوجود آمد. پیروان اولیه آن در سوئیس و کناره جنوبی رود راین ساکن شدند. این افراد از اوایل قرن 18 میلادی شروع به مهاجرت
به ایالات متحده کردند و اغلب آنها در پنسیلوانیا اسکان گرفتند. آنها به دلیل اجتناب از جنگهای مذهبی و فقر و همچنین آزار و اذیتهای مذهبی مجبور به مهاجرت شدند. (2)
در دهه 1940 و 1950، جامعه‌شناسان اعلام کردند که آمیش فرهنگ رو به زوالی است که به زودی تحت فشار فناوری مدرن و شهرنشینی از هم فرو می‌پاشد. اما برخلاف این پیش‌بینی‌ها آمیش در نیمه دوم قرن
بیستم رشد و نمو پیدا کرد. جمعیت آمیش سنتی(old order) در سال 1950 فقط 4100 نفر بود اما تا سال 2000 این رقم با یک رشد تصاعدی به 22300 نفر رسید. (3)


آمیش به‌عنوان یک گروه نژادی

آمیش‌ها به واسطه تبار مشترک سوئیسی-آلمانی خود، زبان و فرهنگ یکسان و همچنین ازدواج با هم‌کیشان، به هم پیوسته‌اند. بنابراین، آمیش معیارهای یک گروه قومی را دارد اما آمیش‌ها خود را بیشتر به‌عنوان یک گروه مذهبی می‌شناسند تا نژادی.
چرا که یک آمیش‌زاده در صورت انتخاب سبک زندگی دیگر یا تخلف از قوانین، دیگر یک آمیش شناخته نمی‌شود. بعضی مواقع منونایت‌ها بویژه در کانادا خود را از تبار آمیش می‌دانند.
علاوه بر انگلیسی، بیشتر آمیش‌ها به یک گویش خاص از زبان آلمانی به
نام آلمانی پنسیلوانیایی یا هلندی پنسیلوانیایی سخن می‌گویند که خود آمیش‌ها به آن «دایچ» (Deitsch) می‌گویند. گویش هلندی پنسیلوانیایی هیچ ارتباطی با زبان هلندی ندارد، اما ظاهراً با یکی از لهجه‌های آلمانی نزدیکی دارد.در فرهنگ آمیش، ارزش زیبایی در سادگی دانسته می‌شود. لباس‌ها هرگز نباید وسیله‌ای برای جلب توجه باشند.
چاپ هیج طرحی بر روی لباس مجاز نیست. زنان لباس‌هایی ساده و بلند به رنگ یکدست (مثلاً آبی) بر تن می‌کنند. اغلب در خانه از پیشبندهای سفید یا سیاه استفاده می‌کنند. همچنین زنان با توجه وضعیت‌شان سرپوش‌های سیاه یا سفید بر سر می‌کنند.
 
مردها معمولاً شلوار تیره‌رنگ می‌پوشند و یک جلیقه یا کت تیره بر تن دارند. همچنین بند شلوار، کلاه‌های لبه‌دار حصیری یا نمدی سیاه از دیگر ویژگی‌های پوشش مردان است. مجردها ریش و سبیل خود رامی‌تراشند و مردان متأهل ریش خود را بلند می‌کنند اما سبیل‌شان را می‌تراشند. گذاشتن سبیل به دلیل ارتباط با نظامی‌گری (به طور سنتی) و فراهم کردن فرصت خودپسندی غیرمجاز است.

سبک زندگی آمیش‌ها متفاوت از جامعه مدرن غرب از نظر آمیش‌ها، کار بر روی زمین یک ضرورت اخلاقی محسوب می‌گردد، از اینرو حرفه آنها از لحاظ سنتی به کشاورزی و فعالیتهای مرتبط با آن محدود بوده است. جامعه آنها در اصل مذهبی و مقدس است و زندگی در اطراف مزرعه و
کار بر روی آن جنبه معنوی دارد تا مادی، از این جهت هر خانواده آمیشی همواره آرزوی مالکیت یک قطعه زمین کشاورزی دارد. (4)
 
آمیش‌ها به خاطر سبک زندگی که انتخاب نمودند تا به حال هزینه گزافی را پرداخت کرده‌اند. با وجودی که به دولت‌های خود(آمریکا یا کانادا) مالیات می‌پردازند (چون به رعایت قانون توصیه شده‌اند) اما کمک‌های مالی دولتی مثل بیمه بازنشستگی و بیکاری را قبول نمی‌کنند و به جای آن در بین خودشان صندوق‌های کمک متقابل بین اعضا در شرایت اضطراری دارند.

اعضای این گروه از دخالت در سیاست منع شده‌اند و برای همین رأی نمی‌دهند. در ارتش حضور ندارند. این افراد با وجودیکه صلح طلب هستند، ولی مایل نیستند از آنها به عنوان گروه‌های صلح‌دوست نام برده شود. زیرا در این صورت مجبور به موضع‌گیری‌های سیاسی در مسایل داخلی یا بین‌المللی خواهند شد.

آمیش‌ها سیستم آموزشی خاص خود را دارند. کودکان آمیش تا کلاس هشتم بیشتر درس نمی‌خوانند. چرا که عقیده بر این است که برای
آماده کردن بچه‌ها برای سبک زندگی آمیش، همین قدر کفایت می‌کند. تقریباً هیچ آمیشی به دبیرستان یا دانشگاه نمی‌رود. بیشتر گروه‌های آمیش، خودشان آموزشگاه‌های یک اتاقه با آموزگاران آمیش را برای کودکان راه‌اندازی کرده‌اند. اما تحصیل بعد از پایه هشتم در بین آمیش‌ها توصیه نشده است. به همین دلیل بخشی از آمیش‌های سرسخت چون
نمی‌خواستند زیر بار قانون تحصیل اجباری بعد از پایه هشتم که در بعضی ایالت‌های آمریکا مثل پنسیلوانیا وجود دارد، بروند، به ایالت‌های دیگر یا کانادا مهاجرت کردند.
 
اما از جنبه های منفی زندگی آمیش‌ها باید به مشکلات ژنتیکی آنها اشاره نمود. این افراد با اسکان در یک فضای محدود و ازدواج درون
گروهی، اجتماع بسته‌ای را از لحاظ ژنتیکی تشکیل می‌دهند. (5)
مراسم ازدواج دختر و پسر آمیش آمیش‌ها در 30 ایالت آمریکا و ایالت انتاریو کانادا سکونت دارند. حدود دو سوم(64%) آنها در سه ایالت اوهایو(63990 نفر)،پنسیلوانیا(63785 نفر) و ایندیانا(43235 نفر) زندگی می‌کنند. (6)
 
آمیش‌های سنتی(old order) کلیسا ندارند و مراسم مذهبی را در خانه‌های خود برگزار می‌کنند. آنها یک هفته در میان یکشنبه‌ها در
خانه‌های همدیگر به اجرای مراسم مذهبی می‌پردازند. پس از موعظه و خواندن سرودهای مذهبی به صرف نهار و معاشرت مشغول می‌شوند. (7)
 
اصول اعتقادی آمیش‌ها بر دو محور کلیدی استوار است: مردود دانستن صفاتی چون غرور، خودبینی و تکبر و تاکید فراوان بر خصائل مثبت انسانی مانند تواضع و فروتنی، خونسردی، تسلط بر نفس و متانت که سایرین اغلب از آن تحت عنوان "انقیاد و فرمانبرداری" یاد می‌کنند. (8)
آمیش‌ها اغلب تمایل دارند که خود را تسلیم "اراده خداوند" نمایند. آنها این عقیده را از طریق آداب و رسوم گروهی ابراز می‌دارند و با فردگرایی که محور اصلی فرهنگ آمریکایی است، مخالفت می‌ورزند. در واقع، مخالفت آمیش‌ها با فردگرایی دلیل اصلی آنها برای عدم استفاده از فناوری‌های مدرن جامعه است زیرا معتقدند که فناوری روز ممکن است وابستگی یک آمیش را به خانواده و جامعه کاهش داده و به مرور زمان آنها را از جامعه آمیش دور سازد. (9) 
 
آمیش‌ها، بویژه سنتی‌ها، احتمالاً به خاطر پرهیزشان از مظاهر فناوری معروف هستند. معمولاً دوری جستن آنها از مواردی مانند اتومبیل و برق اشتباه فهمیده می‌شود. آمیش‌ها به فناوری به‌عنوان یک شیطان نگاه
نمی‌کنند. آنها دلایل خاص خود را برای عدم استفاده از برخی فناوری‌ها دارند، به‌عنوان نمونه معتقدند که بکارگیری برق به استفاده از کالاهایی مانند تلویزیون منتهی می‌شود که می‌تواند سنت زندگی بی‌پیرایه آمیش‌ها را به خطر بیاندازد. اما از انرژی برق در موارد کاربردی دیگر مانند موارد فنی استفاده می‌کنند.

به هر حال برخی از خانواده‌های آمیش از برق برای روشنایی و لوازم ضروری خانگی هم استفاده نمی‌کنند (10) و چراغ‌ها و یخچال‌های
نفتی را بکار می‌برند. همچنین از برخی وسایل مدرن در کشاورزی بهره می‌برند، اما باز هم از استفاده گسترده از فناوری در کشاورزی پرهیز دارند. در این مورد، اینطور استدلال می‌کنند که استفاده از این فناوری‌ها، کشاورزان آمیش را به خرید زمین‌های دیگران و زیاده‌خواهی وسوسه می‌کند.

ما چرا آمیش‌ها هنوز از اسب و کالسکه استفاده می‌کنند؟ این افراد فکر می‌کنند که استفاده از اتومبیل مردم را وسوسه می‌کند تا از خانه های خود به دفعات دور شوند و دسترسی جوانان به شهرها تسهیل یابد.
خلاصه اینکه‌‌؛ آنها می‌ترسند که اتومبیل اعضای جامعه را از سایرهم‌کیشان دور نماید. در واقع، اسب و کالسکه نماد انزواطلبی آنها از جهان بزرگتر است. (11)
 
همچنین اغلب پرهیز آنها از فناوری تلفن اشتباه فهمیده شده است. آمیش از تلفن بیزار است چرا که مخل جدایی آنها از دنیا است و دنیای
بیرون را در خانه می‌آورد. در واقع، این پدیده به مثابه ورود بدون اجازه در خلوت و شکستن تقدس خانواده تلقی می‌شود. اما آمیش‌ها با نصب تلفن در خارج از خانه‌ها و استفاده در موارد ضروری مخالفتی ندارند.
با نگاه اجمالی به تاریخچه آمیش ها و بررسی ابعاد مختلف زندگی آنها، حال این پرسش به ذهن خطور می‌کند که چرا در عصر ارتباطات و
فناوری قون بیست‌ویکم هنوز افرادی همچون آمیش‌ها هستند که با وجود زندگی در درون جوامع پیشرفته غربی از غرق شدن در این فرهنگ و پذیرفتن سبک زندگی آنها امتناع می‌ورزند اما برخی از مردمان کشورهای جهان سوم بویژه جوانان ایرانی به فرهنگ غرب گرایش دارند و زندگی در این ممالک را نهایت آمال و آرزوی خود می‌دانند.
آمیش در یک نگاه

گرایش طبیعی انسان‌ها به رهایی از قید و بندهادر تشریح این مسئله ابتدا باید گفت که انسان به طور طبیعی به دنیاطلبی و راحت طلبی بیشتر علاقه دارد تا حرکت به سوی خدا. این یک امر غریزی است. خوردن و خوابیدن برای انسان راحت‌تر از این است که کارهای سخت انجام دهد. میل طبیعی به مادی‌گری و دنیاطلبی در انسان وجود دارد و هر جامعه‌ای که در این جهت استعداد بیشتری داشته باشد، مردمانش به آن سمت بیشتر کشیده خواهند شد. در جامعه خودمان هم به همین صورت است، اگر چیزهایی که جوانان دوست دارند برایشان فراهم شود،
زودتر به آن نزدیک می‌شوند. بنابراین، دنیاطلبی ریشه در طبیعت انسان دارد و اینطور نیست که غرب کاری عجیب و غریب کرده باشد یا معجزه‌ای رخ داده باشد که موجب شده همه به آن جذب شوند. این طبیعی است که اگر کسانی آن محیط را بپسندند و بخواهند خواسته‌های خودشان را ارضا کنند، وقتی ببینند جای دیگری ارضا می‌شوند، به سراغ آنجا
بروند ...
 
 
 
 
آمیش‌ها در 30 ایالت آمریکا و ایالت انتاریو کانادا سکونت دارند. حدود دو سوم(64%) آنها در سه ایالت اوهایو(63990 نفر)،پنسیلوانیا(63785 نفر) و ایندیانا(43235 نفر) زندگی می‌کنند.
 
 

 

کار گروهی آمیش‌ها در هنگام ساخت یک انباری بزرگ
 
 زنان آمیش در حال خرید از بازار محلی
 

 

آمیش‌ها در حال رفتن به محل برگزاری مراسم مذهبی


 

یک خانواده آمیش در حال برداشت
محصول

 

کودکان آمیش در حال بازی در حیاط
مدرسه

 


مراسم
ازدواج دختر و پسر آمیش
 
 

منابع و مآخذ:

1- http://www.magiran.com/npview.asp?ID=2102663

2- http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A2%D9%85%DB%8C%D8%B4

3- http://www.pabook.libraries.psu.edu/palitmap/AmishValues.html

4- www.creative-wisdom.com/education/hps/Amish_public_health.pdf

5- http://www.nature.com/ng/journal/v24/n3/full/ng0300_203.html

6- http://www2.etown.edu/amishstudies/Population_by_State_2012.asp

7- http://www.newworldencyclopedia.org/entry/Amish

8- http://en.wikipedia.org/wiki/Amish

9- http://www.shawcreekgeneralstore.com/amish_article1.htm

10- http://en.wikipedia.org/wiki/Modern_conveniences

11- http://www2.etown.edu/amishstudies/FAQ.asp

12- http://marifat.nashriyat.ir/node/341

13- http://alaam.tahoor.com/page.php?id=11194

14- http://tarikhema.ir/books/adab/jalal_aleahmad/gharbzadegi%20.pdf

 

15- http://alaam.tahoor.com/page.php?id=11194

 

 
 

روایت وب سایت جام نیوز از روستای ایستای
طالقان

 

روستای ایستای طالقان

روستای درختان
تبریزی

12 تیر 1391 وب سایت «جام نیوز»: روستای ایستا واقع درعرض جغرافیایی 36 10 38 و طول جغرافیایی 50 46 59 و 1840متر ارتفاع از سطح دریا از روستاهای بخش میان طالقان، از شهر طالقان بوده و از سمت شمال با روستای خسبان از سمت شرق با روستای اوانک از سمت جنوب با روستای جزن و از سمت غرب با روستا ی پردسر همجوار می باشد. این روستا در فاصله 1700 متری شمال شرقی از مرکز شهر طالقان قرار دارد و دارای مساحت 180000 متر مربع و یا 18 هکتار میباشد. جمعیت آن حدود 40 نفر می باشد. این روستا دارای 9 باب خانه متحد الشکل به ابعاد 20 متر در 50 متر و 400 متر مربع زیر بنا که هر کدام دارای یک باغ به ابعاد 20 متر در 30 متر که در ضلع جنوبی خود می باشند، تشکیل شده است. یک ساختمان مرکزی به شکل  Fکه بازوی بزرگ آن به طول 54 متر و هریک از بازوهای کوچک آن به طول 20 متر میباشد و شاخه های کوچک آن به سمت جنوب قرار گرفته است در ضلع جنوب غربی روستا قرار دارد. این روستا دارای 30 قطعه زمین کشاورزی به ابعاد 25 متر در 80 متر و مساحت 2000 متر مربع می باشد. همچنین
خیابان اصلی روستا خاکی و به طول 180 متر می باشد. این روستا به نام روستای ایستا یا روستای منتظران و یا روستای اهل توقف مشهور گردیده است.

مردم روستای ایستا عروسی و عزا ندارند، تولدشان را جشن نمی گیرند و مراسمی مثل سالگرد ازدواج برایشان بی معنا است. آنها مهمان نواز هستند اما تا وقتی که یک زن قصد ورود به روستای شان را نداشته باشد. بنابراین برای سفر به روستای ایستا نمی توانید خانوادگی راهی شوید. این یک سفر کاملا" مردانه است. ایستایی ها شناسنامه هم ندارند و هیچ خدماتی از دولت نمی گیرند. آنها در مقابل امکانات جدید و تکنولوژی جبهه می گیرند و حاضر نیستند هیچ چیز جدیدی را بپذیرند حتی آب لوله کشی، برق، گاز، خدمات درمانی و تلفن. در روستا زنان هم زندگی می کنند اما به ندرت از خانه خارج می شوند. در واقع فقط وقتی مجبور هستند از خانه بیرون می روند. با تمام این دنیای بسته ای که ایستایی ها برای خودشان دست و پا کرده اند، آنها ثروتمندند و منبع درآمدشان هم فروش زمین های پدری است که در تبریز داشته اند. آنها زمین کشاورزی در روستا دارند. دور زمین هایشان را با درختان تبریزی محصور کرده اند و مایحتاجشان را از این زمین ها تامین می کنند. ایستا روستای منظم و تمیزی است که از دور شبیه به یک دهکده کوچک سبز به نظر می رسد. آنها تقویم و ساعت ندارند و زمان و ماه و سال را با محاسبات خورشیدی بدست می آورند. در این روستا نشانی از سیمان و آهن نیست و خانه های گلی این مردم از هر غریبه ای خالی است. اگر گذارتان به این روستا بیفتد می بینید که مردم از اینکه به حریمشان نزدیک شوید خوشحال نمی شوند و ترجیح می دهند شما را به خانه هایشان راه ندهند. از این جماعت نباید سوالی بپرسید. سوال های شما درباره این روستا و سبک زندگی مردم و فرقه و اصولشان بی جواب
خواهد ماند. در سرتاسر ایستا مدرسه نمی بینید. بچه های این روستا به مکتب خانه ها می روند و احکام و خوشنویسی را یاد می گیرند. مردم روستا به فرزندانشان این اختیار را می دهند که بعد از رسیدن به سن تکلیف برای ماندن در روستا و زندگی با پدر و مادر یا رفتن از آنجا تصمیم بگیرند. در این صورت بچه ها باید به شهر تبریز برگردند، هیچگونه فعالیت‌ سیاسی و اجتماعی نداشته باشند و باورهای خود را تبلیغ نکنند.

مردمان ایستا گروهی از پیروان میرزا صادق مجتهد تبریزی، فقیه مشهور دوره مشروطه هستند که از عقاید تجددستیز او الهام گرفته اند و از 22سال قبل این روستا را تشکل داده اند. آنها زمانی که به روستا آمدند 9 خانواده پر جمعیت بودند اما حالا به دلیل آنکه مایل نیستند کسی از آنها سرشماری کند، تعداد دقیق شان مشخص نیست. این جماعت حتی در آمارهای ملی و سرشماری ها هم به حساب نمی آیند. ایستایی ها می گویند که به شدت منتظر آخرالزمان هستند اما اگر از اهالی بومی طالقان درباره آنها بپرسید، به شما می گویند که خودشان هم هنوز دقیقا" نمی دانند ایستایی ها چه کسانی هستند. از کجا آمده اند، دینشان چیست و منتظر چه هستند. بعضی می گویند مذهب این مردم اسماعیلی است و برخی دیگر آنها را دراویش تارک دنیا می دانند.


 

گزارش کریم عابدینی از روستای ایستای
طالقان

 

روستای ایستای طالقان

آنها با روشی بسیار جالب منتظر
ظهورند

کریم عابدینی

اشاره: کریم عابدینی نویسنده وبلاگ «دلگویه ها» به نشانی
ttp://abedinikarim.blogfa.com در روز 29 مرداد 1388 از روستای ایستای طالقان دیدار کرده و مشاهدات خود را به شرح زیر در وبلاگ خود منتشر کرده است:

* * * * *

چند روز پیش یکی از همکاران خبر جالبی از گروهی داد که در وضعیت خاصی و در کمترین حدی از ارتباط با دنیای بیرون زندگی می کنند. او گفت شنیده است که آنها کسی را داخل خانه خود راه نمی دهند و چیزی نمی فروشند و چیزی از کسی نمی خرند و.... بسیار برایم جالب بود و حتما" برای شما هم جالب است که در دنیای امروز چگونه می شود یک زندگی ابتدایی داشته و از دنیا و امکانات و ارتباطات آن بی نیازی جست؟ با هماهنگی هم به دیدن این جمع رفتیم. در آن منطقه از مردم که سوال می کردیم اغلب دید خوبی نسبت به آنها نداشتند. برخی چنان با ناراحتی از آنها یاد کردند که از توهین هم فروگذار نکردند. یکی گفت: «...هایی هستند که این منطقه آمده و ساکن شده و منتظر امام زمانند و....»

بهترین قضاوتی که از مردم منطقه درباره آنها شنیدم این بود که گروهی هستند مهاجر و چندین سال است اینجا ساکن شده و کاری به کار کسی ندارند و برای خودشان زندگی کرده و منتظر امام زمان (عج) هستند. اسم محل سکونت آنها را به ما «روستای منتظران» گفته بودند اما در ابتدای یکی از خروجی های جاده اصلی تابلو کاغذی طلق گرفته ای کوچه منتظران را دیدیم. کمی جلو رفتیم و کسی را پیدا کردیم. از
او سراغ ماجرا را گرفتیم و او گفت همین جاست و کمی جلوتر محل زندگی این گروه است. نزدیک محل سکونت آنها آسیابی آبی بود که در کنار خطوط برق منطقه با آب جاری جوی پرآبی کار می کرد. از آسیابان میان سال که صورت خود را کاملا" بسته بود و کار می کرد سوال کردیم. او گفت کمی جلوتر محل زندگی منتظران است اما آنها کسی را راه نمی دهند. اگر بخواهید شاید شما را راه دهند اما خانم ها را راه نمی دهند. هر چه می گذشت برایم جالب تر می شد. منطقه مسکونی را دیدیم که حدود 9- 10 در ورودی چوبی هم شکل داشت و درب وسطی بزرگت ر از همه درها و بقیه درها و کل ورودی ها کاملا" هم شکل مثل خانه های سازمانی بود.چند بار از ابتدای شروع دیوار خانه ها تا انتها را که حدود 100 متر می شد، طی کردیم. انگار انسانی در آنجا زندگی نمی کرد. سکوت و آرامش خاصی بود. در روبروی خانه ها هیزم های زیادی هم اندازه هم مرتب شکسته و انبار شده بودند و معلوم بود ذخیره سوخت آنها است. ابزارهای موجود برای شکستن هیزم ها هم کنده
درخت و تبر بود. یک نوبت با اسبی که گاری پشتش بسته بودند از همان آسیابی که گفتم گونی به داخل همین خانه وسطی که درب ورودی چوبی بزرگ تری داشت برده و برگشتند و من با همین دوست و همکارم به روبروی همین درب باز و بزرگ آمدیم تا کسی را یافته و صحبت کنیم. بعد از کمی توقف مردی میانسالی را دیدیم که بیرون آمد با گوشی همراه صحبت می کرد. منتظر شدیم صحبتش تمام شود. او در صحبت های خود می گفت من آمده ام ... و موضوع خاصی را صحبت می کرد که برمی گردد و درستش می کند و بالاخره فهمیدیم که یا مهمان این گروه هست و یا کسی که کارهای بیرون آنها را انجام می دهد. بعد از خاتمه مکالمه تلفنی ایشان از هدفمان برای آمدن به منطقه آنها گفتیم و خواستیم اطلاعاتی به ما بدهد که گفت همین طور که می بینید اینها زندگی ساده و بدون ارتباط با دنیای بیرون را انتخاب کرده اند.سوال کردیم که چطور شد به اینجا مهاجرت کردند و.... که متوجه لهجه آذری بنده شده و خواست ترکی صحبت کنیم. با وجود تمایل دوستم برای مکالمه
فارسی تمایل داشتند، ترکی صحبت کنند. این مرد خواست منتظر بمانیم تا اجازه بگیرد و هماهنگ شود تا به درون برویم. بالاخره  خانم ها و بچه ها بیرون منتظر ماندند و ما وارد شدیم. خانه ای ساده و منظم که هفت هشت ده نفر افراد جوان و میانسال در ایوان و بیرونی آن جمع بودند با همه آنها دست دادیم و سلام و تعارف کردیم و ما را به یکی از
اتاقها راهنمایی کردند. دو نفر از افراد میانسال با ما به داخل آمدند و بقیه بیرون ماندند. داخل که نشستیم وارد سلام و تعارف و صحبت و سوال جواب شدیم و به دقت محیط را بررسی می کردیم که بعد از دقایقی یکی از جوانها با سینی که قند و دو استکان چایی داشت وارد شد.به ما دو نفر چایی دادند اما خودشان چایی نخوردند. جوان هم که چایی آورده بود همین داخل نشست.

خیلی از سوالاتمان به علت فضای سنگینی که بود و یا به علت نامعلوم دیگر فراموشمان شد. آنها گفتند که خورد و خوراک و چیزهای مصرفی خود را خودشان تهیه کرده و چیزهایی مثل پارچه را می خرند اما چیزی نمی فروشند. آنها در کشاورزی خود از سم هم استفاده نمی کردند و برای دفع آفات کشاورزی با آب تنباکو سمپاشی می کردند. گویا به خاطر زندگی طبیعی که دارند خیلی کم بیمار می شوند و در صورتی بیماری گفتند که با داروهای گیاهی بیماری خود را درمان می کنند و در صورتی که نشد و نیاز باشد، پزشک خصوصی دارند اما نپرسیدیم که به این پزشک مراجعه می کنند یا پزشک را فرامی خوانند. پشت منطقه مسکونی و خانه هایشان و چسبیده به آن فضای کشاورزی نسبتا" وسیعی داشتند که محصور بود و کرت بندی منظم و مرتبی داشت و در قسمت های مختلف آن اقلام مختلف کاشت شده بود البته این فضا را بعد از بیرون آمدن و از جاره مرتفع بالادست منطقه مشرف نگاه کردیم. داخل خانه ای که ما رفتیم وسط اتاق حصیر تمیز و مرتب و اطراف آن بجای پتو با نمد تیره مرتب فرش شده بود. نظم و تمیزی همه قسمت
های زندگی شان مشاهده می شد.

لباس های شبیه هم با یقه ساده و رنگ تیره و خاکستری پوشیده بودند ته ریش تا ریش متوسط داشتند و رفتارهای محترمانه داشته و کوتاه صحبت می کردند و سعی نمی کردند چیزی را ثابت و یا چیزی را زیر سوال ببرند. به هر حال اراده ای که توانسته بود  20 سال آنها را از جهان بیرون منقطع و به زندگی ساده و بدون امکانات برق و نفت و وسایل ارتباطی و... وادار کند اراده بزرگی بوده است. در ضمن می گفت که قبل از ساکن شدن در اینجا در منطقه تبریز نیز زندگی محدود و بسته مشابهی داشتند اما اینجا کاملا" راحت و جدا بودند. من نیز قضاوتی در مورد درستی یا اشتباه شیوه زندگی که برگزیده بودند نمی کنم اما آرامش حاکم در منطقه یکی از نیازهای بزرگ ما است که هرگز نمی توانیم به این معنی که من دیدم تجربه کنیم. ما زن و بچه آنها و یا صدایی در این زمینه نشنیدیم و آسیابان می گفت طول دو سالی که در
ارتباط با آنها زندگی می کرده زنان آنها را ندیده است.آسیابان می گفت آدم های خوبی هستند و کاری به کار کسی ندارند. گندم یا جویی که آسیابان در حال بلغور کردن آنها برای مصرف دام های آنها چبود تولید کشاورزی خود آنها بوده است با همین آسیاب آرد مصرفی آنها نیز تهیه می شود و نان در داخل خانه هایشان پخت می شود. آنها گفتند کسی را نمی پذیرند چون اگر بپذیرند مزاحمت برایشان تولید می شود و منظورش این بود که مراجعاتشان بیشتر می شود. احساس خود برتربینی که افراد خشک مقدس معمولا" دارند ما در رفتار و گفتارشان
ندیدیم. جمله ای که راجع به انتظار گفت این بود که همه باید تلاشمان را بکنیم.