بهار
۱۳٩۱/۱٠/۱٤
سفرنامه ابن بطوطه _- قسمت اول ... نظرات() 

 

سفرنامه­ی ابن­بطوطه                                 

 

 برای درک و دریافت دقیق­تر اوضاع اجتماعی، سیاسی و اقتصادی روزگار گذشته، سفرنامه­ها می­توانند منبع ارزشمندی به حساب بیایند . این
سفرنامه­ها که معمولا  با  صراحت نوشته می شد بر کتابهای جغرافیا و
کتابهای علمی ارجحیت دارد زیرا  کمتر به دست پرده­پوشی و دروغگویی سیاسی و تاریخی گرفتار شده است.پس می تواند در بررسی اوضاع
اقتصادی،اجتماعی، فرهنگی و آشنایی با آداب و رسوم مردمان،اثری ارزشمند تلقی شود.

   انگیزه های مختلف  چون شناخت موقعیت و وضعیت سرزمین های دیگر،وآشنایی با آداب و رسوم  جوامع دیگر جهانگردان مسلمان را به  سیر و سفر به سرزمین­های دیگر می­کشاند. همچنین این سیاحان برای  کسب دانش در مراکز علمی ودیدار با دانشمندان مشهور سرزمین های دیگر راهی سفرهای دور و دراز  می شدند .گروهی دیگر از جهانگردان سفیران دولت هاو حکومت­های دینی بودند که در ضمن مأموریت خود به تشریح وضعیت اجتماعی کشورهای دیگر و انتقال اطلاعات مفید می­پرداختند.ازاین دست می توان به سفرنامه­ی ابودلف،
که در هنگام انجام یک ماموریت رسمی نوشته شده اشاره کرد. هدف  دیگر سفر جهانگردان  مسلمان تبلیغ و ترویج و نشر فرهنگ و اندیشه­هایاسلامی،  بوده است. احمدبن فضلان بن عباس بن راشد، با صراحت انگیزه   سفر  خود را تبلیغ وترویج و همچنین  آشنا کردن مردم بلغار با دین اسلام بیان کرده است .

ورود اسلام به کشور اندونزی توسط دو جهانگرد تاجر عرب ایرانی­نژادبه نام­های عبدلله عریف و برهان­الدین، که از بازرگانان گجرات هند به شمار می­رفتندصورت پذیرفت . شیخ احمد قمی نیز در زمان حکومت صفوی به همراه گروهی از طلاب وروحانیون ایرانی و تاجّران و و سیّاحان علاقمند به تبلیغ و تجارت به سرزمین­ سیام(تایلند) رفت وپس از ده سال اقامت ، در آنجا به تبلیغ  دین اسلام پرداخت . گفته شده  مسلمانان این کشور از تبار وی هستند .

 

 اهمیت سفرنامه ابن بطوطه و ویژگی های آن

 

 اگر بخواهیم این مسیر سفر را در روی نقشه جغرافیایی آن زمان تعقیب کنیم،  شامل چهل وچهار کشور است. که از طنجه مراکش شروع شده و به مصر و شامات، مکه، عراق، و قسمت اعظم ایران، یمن، عمان، بلاد روم و قسطنطنیه، دشت قبچاق و ماوراء­النهر،افغانستان، سند و هند و جزایر جنونبی هندوستان و چین و اندلس و سرزمین­های دیگر ختم شده است. و اهمیت این سفرنامه به این دلیل است  که در حدود 29 سال و نیم به طول انجامیده ومی­توانددوره­ی نسبتاً وسیعی از لحاظ زمانی را نشان دهد که در تحلیل تاریخی منبعی بسیارارزشمند است .

 در باب ابن بطوطه و اهمیت سفرنامه وی ، موحد چنین می­نویسد": «جلال­الدین تبریزی در بنگال ابن­بطوطه را جهانگردی خواند که در عرب و عجم یکتاست. ابن جزی او را جهانگرد اسلام خواند واین لقبی است که هنوز در تاریخ اسلام کسی ادعای برابری با ابن بطوطه را ندارد .جهانگردی خستگی­ناپذیر و نستوه که پس از سالیان دراز دربدری که به وطن خویش برمی­گردد،هنوز چهره از گرد راه نشسته، سودای سفری دیگر در دلش خانه می­کند».[1]

 

[1]موحد،محمدعلی، ابن بطوطه، طرح نو، چاپ دوم، 1378، ص51

 

این سفرنامه که «تحفه النظار فی غرائب الاسفار» نام دارد ابن جزی آن را در قرن هفتم هجری به دستور ابوعنان پادشاه مراکش نوشت و از مشاهدات  عینی خود ابن­بطوطه است. این سفرنامه به نام مطلق «رحله» شناخته می­شود و از گویاترین سندهای فرهنگی جهان اسلام است.رحله، آیینه­ی تمام نمای فراز و نشیب جامعه اسلامی در آن دوره است که عملکرد طبقات حاکم، سیرت پادشاهان و دیوانیان، راه و رسم عالمان و فقیهان، مراسم و آداب وتشریفات جاری است. در آن ضمن بیان حکایت ها و قصه­های بسیار ،وضعیت  مدرسه­ها، خانقاه­ها، غم و شادی ها، جغرافیایی،تاریخی، سیاسی و اوضاع اجتماعی مردم  رابیان کرده است .می­توان گفت که این سفرنامه ترسیم نسبتاً صادقانه­ای از زندگی
مردمان آن روزگار است. ابن بطوطه گاه سوار بر اسب و شتر به همراه کاروانیان راه سفر در پیش گرفت و گاهی نیز با پادشاهان بزرگ هم سفر شد و زمانی از خاطرات و حوادث و خطرات سفر با کشتی و قایق یاد می­کند. وی در بیان دیده ها  و شنیده های خود چندان در بند توالی بیان تاریخ وزمان دقیق حوادث نیست.اما شگفت انگیز اینکه  تمام حوادت تقریباً پس از گذشت 20 سال با ذکردقیق اسامی و القاب و رویدادها نگاشته شده است . دیدگاههای رحله را می توان  در چهار بُعد مورد بررسی قرار داد بدین شرح :بُعد شخصی رحله، جغرافیایی، اجتماعی و فرهنگی ، بُعد چهارم اطلاعات مربوط به جریانات سیاسی عصر .رحله، آیینه­ای از آیین­ها، آداب و رسوم، وضعیت اجتماعی،اقتصادی، سیاسی ملل و اقوام دیگر، به­ویژه بلاد اسلامی است. نخست آنکه دامنه سفر
در برگیرنده وسعت بسیاری از سرزمین­های آن روزگار بوده که ابن­بطوطه طی نموده و به سیاحت پرداخته است که از طنجه مراکش شروع شده و به مصر و شامات، مکه، عراق، و قسمت اعظم ایران، یمن، عمان، بلاد روم و قسطنطنیه، دشت قبچاق و ماوراء­النهر،افغانستان، سند و هند و جزایر جنونبی هندوستان و چین و اندلس و سرزمین­های دیگر ادامه داشته است .

 کتاب‌ سفرنامه یا «رحله » را ابن‌ بطوطه‌ خود ننوشته‌ است‌.اما متن‌
کتاب‌ که‌ از زبان‌ او نقل‌  شده و محمد بن‌محمد بن‌ جزی‌ الکلبى‌ آن را نوشته است . نگارش‌ ماجراهای‌ سفر ابن‌ بطوطه‌ درمدتى‌ کمتر از 3 ماه‌ زمان برد. تقریر ابن‌ بطوطه‌ و املای‌ کتاب‌ در 3 ذیحجة 756به‌ پایان‌ رسید و ابن‌ جزی‌ کار تصحیح‌ و تدارک‌ آن‌ را در صفر 757 به پایان رساند به علت عدم آشنایی ابن جزی با سرزمین­های غیر اسلامی، وی عین نقل­ قول­های ابن­بطوطه را آورده است که گاهی به موجب نامأنوس  بودن این اسامی، از هم ­گسیختگی­هایی در توصیف وقایع سفر وجود دارد و یا در نقل عبارت های فارسی و ترکی اشتباهاتی دیده می­شود که باید گفت پیامد تحریفات ابن جزی است.

 

آخر اینکه دکتر موحد در بخشی از یادداشت‌هایش تصویر دقیقی از ابن‌بطوطه می‌دهد که خواندنی است: «ابن‌بطوطه مورخ نیست، گرچه سرتاسر سفرنامه او نقل وقایع و رویدادهای تاریخی است. او داستان خود را می‌گوید و داستان مردمی را که با آنها دیدار کرده؛ مردمی که جوانمردی‌ها، شوخ‌طبعی‌ها، زیرکی‌ها، وارستگی‌ها و مهربانی‌های آنان شیفته‌اش می‌ کرده، اگر از کسی علم آموخته یا در خور حرمتش یافته، اگر از کسی محبت و مکرمت دیده، اگر آزمندی و مال‌اندوزی یا ستمکاری و سنگدلی کسی مایه شگفت او می‌شده، داستان همه را آورده است. او از سفری درازنای سخن می‌راند که کمابیش ۳۰سال طول کشیده، گاهی بر پشت اسب و اشتر، همراه کاروانیان یا در التزام موکب پادشاهان بزرگ، گاهی سوار بر قایق‌ها و کشتی‌های آن زمان که بازیچه موج‌ها و توفان‌ها بوده و سرنشینان آنها دمی از بیم دستبرد دزدان و حرامیان فارغ نبودند . (2)


 

                                                                                                       

 ویژگی های شخصیت ابن بطوطه

  ابو عبدلله محمد بن عبدلله بن ابراهیم بن محمد بن ابراهیم بن یوسف،  طنجی ،جهانگرد معروف مراکشی، در روز دوشنبه 17رجب سال 703 هجری (24 فوریه 1304 میلادی) در شهر طنجه در مراکش به دنیا آمد. لقب وی «شمس­الدین» و «شرف­الدین» ذکر شده است. از سالهای نخستین زندگی و شرح احوال ابن بطوطه اطلاع چندانی  در دست نیست جز اندکی که در سفرنامه آمده است . آنچه مسلم است ، وی در زادگاهش به کسب  تحصیل پرداخت و تحصیلات وی در علوم دینی براساس تعالیم فرقه­ی مالکی بود که در آن روزگار در شهرهای شمال آفریقا پیروان فراوانی داشت.وی در طول سفر های خود نیز در هر فرصتی برای تکمیل دانش و معلومات و درس و بحث استفاده کرده و در مراکز علمی آن روزگار نظیر بغداد و شیراز و دمشق به تحصیل دانش پرداخت. ابن­بطوطه، ، در چند جای سفرنامه­اش به وضع خانوادگی خود اشاره کرده است ،مثلا در بخشی که با سلطان هند مذاکره ای دارد ، می گوید : پدران وی از مشایخ وقضات بوده­اند.

 شخصیت ابن­بطوطه را می­توان تا حدی از  لابلای مطالب سفرنامه اش شناخت . هنگام خواندن سفرنامه تصویر مسلمانی مومن و سنّت­گرا و آگاه وخوش­­حافظه و ظریف و صمیمی در ذهن خواننده نقش می بندد . این سیّاح با زیرکی به روایت حکایتها پرداخته است و برآن است تا گزارش های تاریخی را منصفانه و دور ازریاکاری و پرده پوشی بیان  کند . ابن­ بطوطه در آغاز سفر، جوانی گمنام و تهیدست بود که به لطف صاحبان کرم دلخوش بود وی اغلب افسانه­هایی را که می­شنید باور می­کرد و به دیده­ی حیرت و شگفتی بدان می­نگریست.و در سفر به سرزمین­های مختلف، غیر از زبان های  عربی، بربر یا آمازیغ، اندکی فارسی و شاید ترکی، زبان دیگری نمی­دانست .

   شرحی کوتاه از سفر های ابن بطوطه

  ابن‌ بطوطه‌ هنگامى‌ که‌ 22 ساله‌ بود، راه‌ سفر پیش‌ گرفت‌ وپنجشنبه‌ 2 رجب‌ 725ق‌/14 ژوئن‌ 1325م‌ زادگاه‌ خود طنجه‌ را ترک‌ گفت‌. قصد او ازاین‌ سفر به‌ جا آوردن‌ مراسم‌ حج‌ و زیارت‌ تربت‌ پیامبر (ص‌) بود. وی در آغاز
سفرنامه چنین می­نگارد:« که روز پنج­شنبه، دوم ماه رجب سال 725، به قصد حج و زیارت قبر پیامبر- که والاترین درود و سلام بر او باد- یکه و تنها از زادگاه خود طنجه بیرون آمد. »چه‌ بسا گمان‌نمى‌کرد که‌ سفرش‌ سالیان‌ دراز به‌ طول‌ انجامد و پس‌ از 29 سال و نیم به‌ وطن‌خود بازگردد. سفر ابن‌ بطوطه‌ مصادف‌ با روزگار فرمانروایى‌ ناصرالدین‌ ابوسعید،عثمان‌ دوم‌ فرزند یعقوب‌ ابویوسف‌ بن‌ عبدالحق‌ از سلاطین‌ مرینى‌ فاس‌ بود. او
از طنجه‌ به‌ راه‌ افتاد و نخست‌ به‌ شهر تلمسان‌ در الجزیره‌رسید. در این‌ شهر با دو سفیر اعزامى‌ از جانب‌ سلطان‌ ابویحیى‌ پادشاه‌ افریقیه‌
به‌ نامهای‌ ابوعبدالله‌ محمد بن‌ ابى‌ بکر بن‌ على‌ بن‌ ابراهیم‌ نفزاوی‌ و شیخ‌ابوعبدالله‌ محمد بن‌ حسین‌ بن‌ عبدالله‌ قرشى‌ زبیدی‌ که‌ هر دو از قضات‌ تونس‌بودند، آشنا شد و پس‌ از چند روز در شهر ملیاته‌ به‌ آنان‌ ملحق‌ گردید وبا آنان‌ از شهر خارج‌ شد. پس از گذشت چند روز قاضى‌ محمد بن‌ ابى‌ بکر نفزاوی‌ درراه‌ سفر وفات‌ یافت‌ و همراهان‌ او ناگزیر به‌ ملیاته‌ بازگشتند. ابن‌بطوطه‌ که‌ تنها مانده‌ بود، همراه‌ گروهى‌ از بازرگانان‌ تونسى‌ به‌ شهر الجزیرهرفت‌. در آنجا زبیدی‌ و فرزند قاضى‌ متوفى‌ به‌ او ملحق‌ شدند. وی‌ پس‌ از عبور ازقسنطینه‌ به‌ تونس‌ رفت‌ و مدتى‌ بعد با قافله‌ای‌ همراه شد و به ‌ سمت‌  سوسه‌ رفت . و سپس‌ به‌ شهر صفاقس‌رسید و در آنجا با دختر یکى‌ از امنای‌ آن‌ سرزمین‌ ازدواج‌ کرد و سرانجام‌ پس‌ ازگذر از طرابلس‌ و دیگر نواحى‌ شمال‌ افریقا به اسکندریه و دمیاط و از آنجا از طریق نیل به قاهرهرسید. شهر قاهره‌ که‌ در آن‌ زمان‌ تحت‌ فرمانروایى‌ ممالیک‌ بود، بسیار آبادان بود مصر عهد ممالیک‌ چنان‌ اثری‌ در او بر جای‌ نهاد که‌ مصر عهد فاطمیان‌ در ناصر
خسرو قبادیانى‌. وی‌ از قاهره‌ در مسیر نیل‌ به‌ راه‌ افتاد و به‌ آسوان
رسید و از آنجا از طریق‌ صحرا راه‌ مشرق‌ و بندر عیذاب‌ - در کنار دریای‌
سرخ‌
- را در پیش‌ گرفت‌ و خواست‌ از آنجا با کشتى‌ عازم‌ جده‌ شود،

ولى‌ آگاه شد که‌ به‌ سبب‌ جنگ‌ میان‌ قبایل‌ بجساه‌ و ممالیک‌، ناوهای‌ مصری‌ دردریا رفت‌ و آمد مى‌کنند. پس ناگزیر به‌ قاهره‌ بازگشت.از این‌ رو در صددبرآمد راه‌ شام‌ را در پیش‌ گیرد و به‌ کاروانیانى‌ که‌ همه‌ ساله‌ از دمشقبه‌ مکه‌ مى‌رفتند، بپیوندد. او با استفاده‌ از فرصت‌ به‌ فلسطین‌ رفت‌ واز راه‌ بیت‌المقدس‌ به‌ بیروت‌، طرابلس‌، حلب‌، انطاکیه‌،لاذقیه‌، بعلبک‌ به دمشق‌ گام‌ نهاد و مدتى‌ در این‌ شهراقامت‌ گزید و از آنجا با کاروان‌ حجاج‌ عازم‌ مدینه‌ و مکه‌ شد واز این‌ دو شهر مطالب‌ زیادی نیز در سفرنامة خویش‌ آورده‌ است‌. پس‌ از ترک‌ مکهعازم عراق‌ شد و از راه‌ قادسیه‌ به‌ نجف‌ اشرف‌ رفت‌ و به‌حرم‌ حضرت‌على‌ بن‌ ابى‌ طالب‌(ع‌) مشرف‌ گردید و پس‌ از آن‌ ازراه‌ بغداد و بصره‌ با قافله‌ عازم‌ ایران‌ شد و از آبادان‌،ماهشهر (معشور) وشوشتر دیدن‌ کرد و در این شهر بیمار شد.ابن‌ بطوطه‌به‌ اصفهان‌ و شیراز نیز سفر کرد و در این‌ شهر با قاضى‌ مجدالدین‌شیرازی‌ ملاقات‌ نمود و به‌ زیارت‌ آرامگاه‌ شیخ‌ سعدی‌ رفت‌.وی‌ پس‌ آنگاه‌ از راه‌ کازرون‌ به‌ عراق‌ بازگشت‌ و پس‌ از گذر ازکربلا بار دیگر به‌ بغداد رفت‌ و مدتى‌ بعد در ملازمت‌ امیر علاءالدین‌محمد از امیران‌ سلطان‌ ابوسعید بهادرخان‌ عازم‌ تبریز شد و از آنجا دوباره‌به‌ بغداد بازگشت‌ و بار دیگر عزم‌ سفر حج‌ و زیارت‌ حرمینکرد. این‌ بار ابن‌ بطوطه‌، میان‌ سالهای‌ 729-730ق‌/ 1328- 1329م‌، در مکه‌اقامت‌ گزید. در آنجا سخت‌ بیمار شد و پس‌ از بازیافتن‌ سلامت‌ خویش‌، بادانشمندان‌ محل‌ آشنا شد و سپس‌ از طریق‌ جده‌ به‌ سواحل‌ شرقى‌ افریقا واز آنجا به‌ یمن‌، عدن‌ و مگادیشو (مقدیشو) رفت‌ و ازآنجا راه‌ ظفار، سواحل‌ شرقى‌ عربستان‌، عمان‌ و خلیج‌فارس‌ را در پیش‌ گرفت‌ تا به‌ جزیرة هرمز رسید و با سلطان‌ قطب‌الدین‌تهتن‌ (تهمتن‌) پادشاه‌ هرمز ملاقات‌ کرد. آنگاه‌ به‌ لارستان‌ فارس‌، جزیرةکیش‌ و بحرین‌ عزیمت‌ نمود و در سال  732ق‌ به‌ مکه‌ بازگشت‌ و پس‌ از گزاردن‌حج‌ از راه‌ دریای‌ سرخ‌ و عیذاب‌ به‌ غزه‌ و از آنجا به‌ آسیای‌صغیر رفت‌ و در قونیه‌ به‌ زیارت‌ تربت‌ مولانا جلال‌الدین‌ محمدبلخى‌ شتافت‌.

سفر به‌ سوی‌ شمال‌ رادومین‌ مرحلة سفر ابن‌ بطوطه‌نوشته‌اند. در این‌ سفر ابن‌ بطوطه‌ از آسیای‌صغیر گذشت‌ و از طریسینوپ‌ به‌ دریای‌ سیاه‌ رسید و با گذر از شبه‌جزیرة کریمه‌ به شهرکفا رفت‌ که‌ همان‌ فئودوسیای‌ کنونى‌است‌. در این‌ شهر که‌ یکى‌ از مراکز عمدة بازرگانى‌ میان‌ شرق‌ و غرب‌ و دراختیار جنوایی ها بود، ابن‌ بطوطه‌ نخستین‌ بار صدای‌ ناقوس‌ کلیساها را شنید،چندانکه‌ به‌ هراس‌ افتاد. در آن‌ زمان‌ سوداق (سرداق‌) بندر عمدة کریمه‌به‌ شمار مى‌رفت‌. ابن بطوطه‌ این‌ شهر را پنجمین‌ بندر مهم‌ جهان‌ و در ردیف‌اسکندریة مصر، کولم‌ (کیلون‌) و کالکوت‌ (کالیکوت‌5) در هند و زیتون‌ (تسوئن‌ -جئو - فو) در چین‌ دانسته‌ است‌. او سپس‌ سراسر شبه‌ جزیرة کریمه‌ را درنوردیدو از آنجا به‌ جنوب‌ روسیه‌ رفت‌. چنین‌ به‌ نظر می­رسد از سرزمین بلغاربه رود بلغاررفته است.

بروکلمان‌ ضمن‌ تأیید این‌ نکته‌ که‌ ابن‌ بطوطه‌ به‌سرزمینهایى‌ که‌ وصف‌ کرده‌، رفته‌ است‌. استثنا قایل‌ شده‌ و چنین‌ اظهار نظرکرده‌ که‌ وی‌ ظاهراً در سرزمین‌ بلغارها نبوده‌ است‌، زیرا سفر به‌ آن‌دیار دشوار بوده‌ و دست‌ کم‌ 60 روز وقت‌ مى‌گرفته‌ است‌. ابن‌ بطوطه‌ سپس‌ از حاجى‌ترخان‌ (آستاراخان‌) با کاروانى‌ که‌ متعلق‌ به‌ خاتون‌ پیلون‌ دختر فرمانروای‌یونان‌ (روم‌) و همسر خان‌ ازبک‌ بود به‌ قسطنطنیه‌ رفت‌ و مدتى‌ بعد به‌منطقه‌ اردوی‌ زرین‌ (قزل‌ اوردا) بازگشت‌ و در منطقة خان‌ اردوی‌زرین‌ در شهر سرا که‌ احتمالاً سراینو باشد، اقامت‌ گزید وبعد از طریق‌ ولگا به‌ خوارزم‌، بخارا، نخشب‌، سمرقند،بلخ‌، هرات‌، طوس‌، مشهد، سرخس، نیشابور، بسطام،غزنه وکابل می­رود.

اول‌محرم‌ 734ق‌/12 سپتامبر 1333م‌ ابن‌ بطوطه‌ به‌ درة سند رسید که‌ معروف‌ به‌پنجاب‌ است‌. بخش‌ دیگر سفرنامة وی‌ از همین‌ جا آغاز مى‌گردد. وی‌ ضمن‌سفر تا رسیدن‌ به‌ دهلى‌ از شگفتیهای‌ آن‌ سرزمین‌ و زنده‌ سوزانیدن‌ زنان‌یاد کرده‌ است‌. ابن‌ بطوطه‌ در راه‌ سفر از مولتان‌ به‌ دهلى‌،گرفتار حمله‌ گروهى‌ از هندیان‌ شد و در این‌ ماجرا تیری‌ به‌ او اصابت‌ کرد. اماجان‌ به‌ سلامت‌ برد. در دهلى‌ با ابوالمجاهد محمدشاه‌ فرمانروای‌ آن‌سرزمین‌ دیدار کرد. یک‌ ماه‌ و نیم‌ پس‌ از ورود او به‌ دهلى‌ دختر ابن‌ بطوطه‌ که‌کمتر از یک‌ سال‌ داشت‌، درگذشت‌ (همو، 505). شخصیت‌ وی‌ تاثیر زیادی بر در سلطان‌داشت  تا جاییکه که‌ مدت‌ چند سال‌ سمت‌قضای‌ آن‌ ناحیه‌ را به‌ او واگذاشت‌. بخش‌ بزرگى‌ از سفرنامة ابن‌ بطوطه‌ دربارة هندو مشاهدات‌ او در این‌ کشور است‌. هنگامى‌ که‌ محمدشاه‌ سفیرانى‌ با هدایا به‌ چینفرستاد، ابن‌ بطوطه‌ نیز از زمرة نمایندگان‌ وی‌ بود. کوشش‌ این‌ هیأت‌ برای‌ گذراز خشکى‌ و سفر از طریق‌ قندهار با توفیق‌ همراه‌ نشد. وی‌ در این‌ سفر بادشواریهایى‌ چون‌ جنگ‌ با هندوان‌، اسارت‌ در دست‌ کفار و خطر دربه‌دری‌ و گرسنگى‌مواجه‌ گردید، ناچار راه‌ دریا در پیش‌ گرفت‌ و از راه‌ کالیکوت‌ به‌ جزایرمالدیو رفت‌. در آنجا ازدواج‌ کرد و بار دیگر  سمت‌ قضا یافت‌ و بعد به‌ جزیرة ملوک‌رفت‌ و طى‌ 70 روز اقامت‌ در آن‌ جزیره‌ دوبار ازدواج‌ کرد و در نیمة ربیع‌الثانى‌745 آن‌ جزیره‌ را به‌ مقصد سیلان‌ ترک‌ گفت‌. ابن‌ بطوطه‌ دوباره‌ به‌ جزایرمالدیو بازگشت‌ و از آنجا به‌ بنگاله‌، شمال‌ هند و طوالسىرفت‌ و در مسیر چین‌ به‌ راه‌ افتاد و 17 روز پس‌ از ترک‌ طوالسىبه‌ ساحل‌ چین‌ رسید و به‌ چین‌ کلان‌ (کانتون‌) رفت‌. در بازگشت‌از طریق‌ جاوه‌ به‌ هندوستان‌ و بندر کالیکوت‌ رفت‌. در کالیکوت‌سوار کشتى‌ شد و پس‌ از 28 روز در محرم‌ 748 به‌ ظفار رسید. از ظفاربه‌ مسقط و از آنجا به‌ جزیرة هرمز و بعد به‌ فسا، شیراز،اصفهان‌، شوشتر،  بصره‌ونجف‌ رفت‌ و بار دیگر مرقد على‌ بن‌ ابى‌ طالب‌(ع‌) را زیارت‌کرد و از آنجا عازم‌ کوفه‌، بغداد و شام‌ شد و اوایل‌ ربیع‌الاول‌749 به‌ حلب‌ رسید. از آنجا به‌ دمشق‌، بیت‌ المقدس‌، اسکندریه‌،قاهره‌ و عیذاب‌ رفت‌ و در آنجا سوار کشتى‌ شد تا به‌ جده‌
رسید و آنگاه‌ راه‌ مکه‌ در پیش‌ گرفت‌ و در 22 شعبان‌ 749 چهارمین‌ بار به‌
زیارت‌ بیت‌الله‌الحرام‌ شتافت‌.

وی‌ پس‌ از به جای آوردن ‌مراسم‌ حج‌ به‌ فلسطین‌ رفت‌ و شاهد شیوع‌ بیماری‌ دهشتناک‌ وبا (749ق‌) درآن‌ سرزمین‌ شد. اندکى‌ بعد تصمیم گرفت به وطن خود بازگردد . در صفر 750/آوریل‌1349 با کشتى‌ کوچکى‌ابتدا عازم‌ تونس‌ شد. در تونس‌ اشتیاق‌ سفربه‌ جزیره‌ ساردنى‌ در او پدید آمد. وی‌ در این‌ سفر دو بار در معرض‌ هجوم‌دزدان‌ دریایى‌ قرار گرفت‌ ولى‌ ‌ جان‌  سالم به‌ در برد و از شهرهای‌ تنیس‌ و تلمسان‌گذشت . هنگامى‌ که‌ به‌ شهر تازی‌ رسید، به‌ او خبر دادند که‌ مادرش‌ دراثر ابتلا به‌ بیماری‌ وبا درگذشته‌ است‌. ابن‌ بطوطه‌ روز جمعه‌ اواخر شعبان‌ 750وارد فاس‌ شد و به‌ دربار امیر ابوعنان‌ (749- 759ق‌/1348- 1358م‌) رفت‌ ودر آنجا استقرار یافت‌ و مورد احترام‌ وی‌ قرار گرفت‌. دوران‌ آوارگى‌ و سرگردانى‌ابن‌ بطوطه‌ بدین‌ جا پایان‌ نپذیرفت‌. زیرا هنوز دو سرزمین‌ دیگر اسلامى‌ راندیده‌ بود. وی‌ برای‌ زیارت‌ قبر مادر به‌ زادگاه‌ خود شهر طنجه‌ رفت‌ واز آنجا عازم‌ سبته‌ شد. در سبته‌ دچار بیماری سختی شد‌ که‌ 3 ماه‌به‌ درازا کشید و او ناگزیر چند ماه‌ در آن‌ شهر بماند. سپس‌ عازم‌ اندلس‌شد. ابن‌ بطوطه‌ به‌ جبل‌ الفتح‌ یا جبل‌ الطارق‌ رفت‌ و در آنجا باابوزکریا یحیى‌ بن‌ سراج‌ الرندی‌ دیدار کرد. از آنجا به‌ شهر رنده‌ و سپس‌به‌ مالقه‌ (مالاگا) رفت‌ و سرانجام‌ به‌ غرناطه‌ پایتخت‌ اندلس‌رسید. گمان‌ مى‌رود وی‌ در این‌ شهر با کاتب‌ سفرنامة خود محمد ابن‌ جزی‌ آشنا شده‌باشد. در بازگشت‌ بار دیگر به‌ جبل‌ الطارق‌ رفت‌. در اول‌ محرم‌ 753 به‌فرمان‌ ابوعنان‌ عازم‌ سفری‌ دشوار و طولانى‌ به‌ افریقای‌ مرکزی‌ شد. وی‌از طریق‌ سجلماسه‌ به‌ تمبوکتوو مالى‌ رفت‌ که‌ هنوز اسلام در آنجا نوپا بود.
ابن‌ بطوطه‌ در بازگشت‌ به‌ تکدّا (تگدا) رفت‌ و از معادن‌ مس‌ آن‌سرزمین‌ دیدن‌ کرد و در 11 شعبان‌ 754 با کاروانى‌ از برده‌ فروشان‌ راه‌ دشواری‌
را تا هکار طى‌ کرد و سرانجام‌ اواخر همان‌ سال‌ به‌ فاس‌ بازگشت‌.
ابن‌ بطوطه‌ از آن‌ پس‌ دیگر به‌ سیر و سفر نپرداخت‌ و حدود بیست‌ و اندی‌ سال‌ ازاواخر عمر خود را در آنجا به‌ سر برد و در 779ق‌/1377م‌ درگذشت‌. شاید ابن‌ بطوطه‌قصد داشت‌ در اندلس‌ اقامت‌ گزیند و از فرمانروای‌ غرناطه‌ در تدوین‌سفرنامة خویش‌ یاری‌ طلبد، اما سلطان‌ ابوالحجاج‌ یوسف‌، شاه‌ غرناطه‌ به‌سبب‌ بیماری‌ او را نپذیرفت‌. تنها مادر پادشاه‌ مقداری‌ سکة طلا برای‌ او فرستاد.ابن‌ بطوطه‌ در فاس‌ به‌ خلاف‌ غرناطه‌ مورد توجه‌ امیر ابوعنان‌مرینى‌ قرار گرفت‌ و ‌ خود در این باره چنین می گوید : چون‌ به‌ آنجا که‌ مقرمولای‌ ما امیرالمؤمنین‌ است‌، وارد شدم‌ به‌ دست‌ بوس‌ وی‌ نایل‌ آمدم و به‌زیارت‌ و دیدار وی‌ تبرک‌ جستم و بعد از مسافرتهای‌ دراز در کنف‌ احسان‌ وی‌ آرمیدم».

 مراحل سفر از دو جزء تشکیل شده است : جزء اول،گزارش سفر از آغاز تا ورود به هندوستان (725تا 734) و جزء دوم بعد از هندوستان تا پایان
سفر (اواخر 754). مراحل سفر بسیار طولانی است و مسیر آن را می­توان به بخش­های زیرتقسیم کرد:

بخش اول:افریقای شمالی، مصر، فلسطین، سوریه تا مکه

بخش دوم:عراق، خوزستان، لرستان، اصفهان، شیراز- بازگشت به مکه

بخش سوم:یمن، سومالی، زنگبار، خلیج­فارس- بازگشت به مکه

بخش­ چهارم:مصر، سوریه، آسیای صغیر تا دریای سیاه

بخش پنجم: کریمه، استامبول، روسیه، بلاد قبچاق تا خوارزم

 بخش ششم:ترکستان، خراسان، افغانستان تا مرز هندوستان

بخش هفتم:هندوستان

بخش هشتم:مالابار، بنگاله، جزایر مالدیو، سیلان، مالزی، شرق دور و چین

بخش نهم:بازگشت از راه جنوب هندوستان، هرمز، شیراز، اصفهان، بغداد، شام، مصر، مکه تا فاس

بخش دهم:سفر به اندلس و بازگشت به فاس

بخش یازدهم:سفر به افریقای غربی: صحرا، امپراتوری مالی، تکدا- بازگشت به فاس

 

ادامه دارد

تدوین ونگارش : لیلا گودرزی