بهار
۱۳٩۱/۱۱/٢
سفرنامه ابن بطوطه قسمت دوم ... نظرات() 

  گزارش سفر به ایران

 

 


 

  در بررسی  واقعیت های تاریخی ایران، درمی­یابیم پیشینه این سرزمین کهن ، سراسر جنگ  ،حادثه  وآشوب بوده با این حال همواره زندگی جریان داشته و نشان و حکایت از اتحاد اقوام  مختلف ایرانی در هنگامه خطر و مقاومت و پایداری  مردم داردو بیان گر رشادت ها ی دلاور مردان ایرانی بوده است بطوریکه ایرانیان همواره از جنگ ها متعدد و یورش های خانمان براندازبیگانگان در طول تاریخ سربلند و پیروز بیرون آمده اند . تمدن درخشان ایران  از دیر باز در بهبود  آبادانی جهان مؤثر بوده و ایرانیان به تربیت فرزندان خود و آموزش  اخلاق نیکو و پسندیده به آنان اهمیت می­ داده اند  . هردوت ازخصلت­های ایرانی چنین یاد می­کند که «ایرانیان دروغ را بزرگترین گناه می­دانند »اما نباید این حقیقت را فراموش کرد که در دوره­های مختلف و پر فراز و نشیب ایران بی گمان ، هرج و مرج و اختناق ، رکود اخلاقی و فرهنگی و سیاسی و اجتماعی و اقتصادی بسیار بوده ؛با  این حال همواره نام و آوازه­ی قلمرو بزرگ این
سرزمین، جهانگردان بسیاری را جلب  می کرده وپیوسته  دیدار از  آثار و تمدن با شکوه ایران، جاذبه فراوانی برای سیّاحان داشته است .   وجود اقوام مختلف ، تنوع  در زبان و نوع پوشش وآداب و رسوم،گوناگونی  بناها ومعماری و آثار باستانی ، مورد توجه جهان گردان خارجی بود . سفرنامه­ها و خاطرات جهانگردان از ایران ، بیانگر شگفتی هایی ازواقعیت­های این مرز و بوم بوده و با حکایت های جذاب فراوان ، دلنشین و آموزنده است
و جهانگردان آنچه را در طول مدت اقامت درقلمرو سرزمین ایران می دیده اند و شناختی که از اقوام مختلف ایرانی با آداب ورسوم خاص کسب می کرده اند همراه باآنچه که زاویه دید آنها جالب و خواندنی بوده ثبت می کردند و امروز پس از گذشت سالیان دراز  برای همه ما خواندنی وآموزنده
است  ، اغلب جهان گردان  توانسته اند با معرفی و شناساندن این تجربه هاو جاذبه ها  به دیگران، آنان را در شوق وشور و لذت بردن اازشگفتی ها  با خود همراه و سهیم کنند از طرفی ایرانیان هم ،  یک جهانگردرا نماینده سرزمینی دیگر دانسته و گفته های وی را به خاطر می­سپردندو علاقه مند بوده اند ایران را از دریچه دید آنان ببینند زیرا تقریبا تمام کتابهای تاریخ  ایران دردوره های پیشین  به سبب ترس نویسندگان از پادشاهان و حاکمان تحریف شده و واقعیت ها  پنهان مانده است . شاید نویسندگان بیگانه به دلیل آزادی عمل بیشتر در نگارش سفرنامه به راه انصاف رفته باشندو دراینجاست که ارزش سفرنامه بیشتر آشکار می شود .

 

فصل2: ایران به روایت ابن­بطوطه

 

بااینکه ابن‌بطوطه بخش‌های بزرگی از نواحی مرکزی و شمالی ایران را ندیده و در بخش‌هایی هم که سفر کرده، چندان نمانده است، با این حال اطلاعات ارزشمندی از ایران به دست می‌دهد. هم‌چنین، با مطالعه دقیق سفرنامه‌ی وی می‌توان به نفوذ و تاثیر ایرانیان  در سراسر جهان اسلام پی برد.

ابن‏بطوطه در ضمن سفر های طولانی خود، به نقاط مختلف دنیا ، چهار بار از ایران یا به قول خودش فارس یا بلاد عجم دیدن کرده است، وی در هر بار به ناحیه ای سفرکرده یعنی هیچگاه تمام ایران را در یک سفر طی نکرده وی یک بار در طی سفر به مکه ،پس بجا آوردن حج، از راه صحرا به عراق امد سپس ازراهدریای فارسبه عبّادان(آبادان )رسیده است، و از آنجا با کشتی به شهر ماجول بندر ماهشهر امروز وارد شده و از راه زمینی به سرزمین اللّوریا لرستان کنونی آمده است و از راه رامُز و جرآن از بلاد کردستانعبور کرده به شهرتُستر،شوشتر کنونی رسیده است. از شوشتر به سوی اشترکانشایدتویسرکان کنونی رفته ، سپس به فیروزان و بعد آن به نَبلان رفته، و باادامه مسیر خود به اصفهانیا أصبهان رسیده،سپس  راهی شیرازشده، برای رسیدن به شیراز از شهرک کلیل سپس قریه صَوما سپس یزدخاص
سپس بیابان دشت الروم سپس مابین عبور نموده و به شیراز وارد
شده است.

ابن‏ بطوطه دراین سفر، از شیراز  به بغدادمی­رود و در راه خود از شهر کازرون سپس شهر زَیدین می‏گذرد. از آنجابه حُویزا می ‏رسد. از کربلا راهی بغداد شده،سپس از بغدادبار دیگر وارد ایران می شود و وارد تبریز  شده که در آن زمان پایتخت سلطان خدابنده بوده است.وی دوباره به بغداد باز می گردد. پس تا اینجا دو  بارِ ابن‏بطوطه وارد ایرانشده است.

ابن‏بطوطه بار سوم،از ناحیه جنوب هرمز و بار چهارم از ناحیه شرق از راه آسیای وسطی وارد ایران گردیده است.او درحالی که از چند جزیره گذشته به شهر عُمان وارد شده، و از آنجا به ناحیه هرمز در خلیج­فارس رسیده است.

آنگاه راهی جزیره جرون گردیده از آنجا به بلاد ترکمان و شهر خنج‏بال
و شهر قیس یعنی کیش و سیراف رفته راجع به این شهر می‏گوید:
این شهر در ساحل واقع شده و از بخشهای فارسیه به شمار می‏رود.

این نوبت سوم بود که ابن‏بطوطه از سواحل جنوبی وارد ایران گردیده
به سیراف می‏رسد. از بلاد روم به سمرقند و ازآنجا به هرتاکه در آن هنگام از بلاد عجم  بوده‏اند رفته است.ابن بطوطه در نوبت چهارم ازسمت شرق وارد ایران می شودو از راه هرات به تربت جام ،طوس ، سرخس ، نیشابور و بسطام که همه از شهرهای خراساندیدن کرده و از آنجا دوباره به افغانستان امروز باز گشته است.

 

 
صفحاتی از سفرنامه ابن­بطوطه از سفر به ایران

-        
قبر سعدی

«از مشاهدی که در بیرون شهر شیراز واقع شده قبرشیخ صالح معروف به سعدی است که در زبان فارسی سرآمد شاعران زمان خود بوده وگاهی نیز بین سخنان خویش شعرعربی سروده است. مقبره­ی سعدی زاویه­ای دارد نیکو با باغی نمکین که او خود در زمان حیات خویش بنا کرده و محل آن نزدیک سرچشمه­ی نهر معروف رکن­آباد است و شیخ در آنجا حوضچه­هایی از مرمر برآورده که برای شستن لباس می­باشد.مردمان از شهر به زیارت شیخ آمده پش از خوردن غذا در سفره­خانه­ی شیخ و شستن لباس­هامراجعه می­کنند و من خود نیز چنین کردم. رحمت خدا بر او باد»[1]

-        
 شهر تبریز و بازار آن

«علاء­الدین محمد از امرای بزرگ و شریف بود. پس از 10 روز راه­پیمایی به شهر تبریز رسیدیم و در خارج شهر در محلی موسوم به شام منزل کردیم. قبر غازان پادشاه عراق در این محل است. بر سر قبر او مدرسه زیبایی بازاویه­ایی بنا کرده­اند و در این زاویه برای صادر و وارد اطعام داده می­شود. غذای آن عبارت است از نان و گوشت و حلوا و برنجی که با روغن پخته می­شود.امیر مرا درهمین زاویه که درمیان آبهای روان درختان سرسبز قرار گرفته منزل داد. فردای آن روز از دروازه بغداد به شهر تبریز وارد شدیم و به بازار بزرگی که بازار غازان نامیده می­شود رسیدیم و آن از بهترین بازارهایی بود که من در همه شهرهای دنیا دیده­ام.هر یک از اصناف پیشه­وران دراین بازار محل مخصوصی دارند ومن به بازارجوهریان که رفتم بس که ازانواع جواهرات دیدم چشمم خیره گشت. غلامان خوشگل با جامه­های فاخر-دستمال­های ابریشمین بر کمر بسته در پیش خواجگان ایستاده بودند و جواهرات را به زنان ترک نشان می­دادند. این زنان در خرید جواهر بر هم سبقت می­جستند و زیاد می­خریدندو من در این میان فتنه­هایی از جمال و زیبایی دیدم که به خدا پناه بایدبرد»[2]

-        
مراسم ماتم و عزاداری در ایذه

«از غرایب اتفاقاتی که آن روز بر سر من آمد این بود که وقتی وارد شدم دیدم قضات و خطیبان و سادات به دیوار تالار تکیه زده­اند. ازکثرت جمعیت جا نبود همه مردم یا می­گریستند یا تظاهر به گریستن می­کردند و یا
خاموش روبروی خود را می­نگریستند. حضار روی لباسهای خود جامه­ای از پارچه خام پنبه­ای کلفت که درست دوخته نشده بود و آستر و زیره­ی آن رو به بیرون و رویه­ی آن رو به توبود پوشیده بودند و هریک خرقه پاره یا پلاس پاره­ای سیاه بر سر بسته بودند. تعزیه­داران همین جامه تا چهل روز بر تن دارند و در نظر آنان این مراسم نماینده نهایت حزن ومصیبت­زدگی است و سلطان پس از پایان چله برای هرکدام یک­دست کامل جامه می­فرست.... سپس جنازه را آوردند، جنازه را در میان درختان ترنج و لیمو قرار داده بودند،شاخه­ها پر از میوه بود و درخت­ها را چند تن حرکت می­داند چنانکه تو گویی جنازه درمیان باغی حرکت می­کند، پیشاپیش جنازه مشعله­ها بر سر نیزه­های دراز می­کشیدند وگروهی شمع­ها به دست گرفته بودند بدین سان نماز بر جنازه گذارده شد و مردم تامقبره سلطنتی به دنبال آن رفتند»[3].

-        
 شهر نیشابور

«از آنجا به نیشابور رفتیم. نیشابور یکی ازشهرهای چهارگانه است که مراکز خراسان محسوب می­شوند. نیشابور را دمشق کوچک می­نامند.
این شهر میوه­ها و باغ­های فراوان دارد و بسیار زیبا است. چهار نهر در این شهرجاری است و بازارهای خوب و وسیع و مسجد بسیار زیبایی دارد که در وسط بازار واقع است با چهار مدرسه در کنار آن که آب فراوانی در آنها جاری است. گروه انبوهی ازطلاب در این مدرسه­ها مشغول فراگرفتن فقه و قرآن هستند. مدرسه نیشابور از بهترین مدارس آن حدود است ولی باید گفت مدارس خراسان و عراقین و دمشق و بغداد و مصر گرچه در نهایت استحکام و زیبایی ساخته شده­اند هیچ­گاه به پای مدرسه­ای که مولای ماامیرالمومنین المتوکل علی­الله ابوعنان در نزدیکی فاس ساخته است نمی­رسند، چه این مدرسه این مدرسه از حیث وسعت و ارتفاع و گچکاری – که مردم شرق از آن عاجزند- بی­نظیر می­باشد».[4]

 

-        
 شهر آبادان


 «عبادان قریه بزرگی است در زمینی شور و فاقد عمارت و آبادی. عبادان معبدها و رباطها و مسجدهای متعدددارد و فاصله آن تا ساحل سه میل است. در ساحل دریا تکیه­ای وجود دارد که آن را به خضر و الیاس علیهم­اسلام نسبت می­دهند و روبروی آن تکیه خانقاهی واقع است. چهار تن
درویش با فرزندان خود خدمت تکیه و خانقاه را به عهده دارند و گذران آنان از نذوراتی است که از مردم می­رسد و هرکس از آنجا بگذرد صدقه­ای به درویشان می­دهد. در خانقاه شنیدم که عابدی بزرگوار در عبادان هست که با احدی معاشرت نمی­کند، ماهی یک­بار لب دریا می­آید و به اندازه قوت یک­ماهه خود صید می­کند و می­رود و تا یک­ماه دیگرکسی او را نمی­بیند و سالهاست که به این طرز زندگی می­کند.چون به عبادان رسیدیم کاری نداشتم جز اینکه عابدمذکور را بیابم و زیارت کنم.همراهانم در مساجد و معابدبه نماز مشغول شدند و من به سراغ او رفتم و وی را در مسجد ویرانه­ای یافتم که نمازمی خواند. در کنارش نشستم نماز را به وجه اختصار پایان داد و پس از سلام دست مراگرفت و گفت: «خدا در دنیا و آخرت به مراد دلت برساند». اینک شکر می­کنم که در دنیابه مراد خود که سیر و سیاحت در اقطار عالم باشم نائل شدم و تا جاهایی رفتم که کسی را همانند خود نمی­شناسم. اما کار مراد اخروی بازمانده که در آن باره نیز به لطف وعفو خدا امید زیادی دارم. چون پیش همرهان بازگشتم قصه ملاقات خود بگفتم وجایگاه عابدرا به آنان بنمودم به دیدن شتافتند لیکن نشانی از نیافتند و از این داستان در شگفت ماندند. شامگاهان به خانقاه باز آمدیم و شب را در آنجا به سر بردیم. پس ازنماز خفتن بود که یکی از آن چهار درویش سابق­الذکر پیش ما آمد. این درویش هر شب به
عبادان رفته و چراغهای مساجد را برمی­افروزد و به خانقاه بازمی­گردد. وی عابدرا دیده بود. عابد یک عدد ماهی تازه به درویش داده بود و گفته بود "این را به آن مهمانی که امروز واردشده است برسان". درویش پرسید "کدامین از شمابوده که با شیخ ملاقات کرده است؟" گفتم "من بودم". گفت "شیخ تو را به این ماهی مهمان کرده است". من شکر خدا به جا آوردم. درویش ماهی را پخت و جملگی آن را خوردیم. من در عمرم ماهی به آن خوبی نخورده بودم. بردلم گذشت که باقی عمر رادرملازمت شیخ بسر برم ولی نفس لجوج مرا از این عمل بازداشت»[5]

 

 و ابن بطوطه سرانجام در پایان ماه ذی­حجه سال 754 به فرمان ابی عنان المرینی، به سفرش پایان داد و به شهر فاس بازگشت. پس از بازگشت به شهر فاس (شهری در مراکش) به دستور سلطان المرینی دارالقضابر دوش گرفتند و تا پایان عمر در این منصب ماند. تا اینکه در سال 90 هجری قمری یعنی تقریباً 25 سال پس از پایان سفر دار فانی را وداع می­گوید.

              

شماری ازسفرنامه­ها به شرح زیر می­باشد:

1. سفرنامه احمدابن فضلان:  در زمان المقتدربالله به منطقه بلغار رفت. آغاز سفر وی صفر سال 309ه/921م. بوده و در 12محرم 310ه/922. به نزد پادشاه بلغارمی رسد.

2.سفرنامه ابودلف، مسعربن مهلهل خزرجی ینبوعی:  در مدینه به دنیا آمد و در سالهای 331-301ه/942-913م. در دربار شاهزاده سامانی،
ناصربن احمدبن اسماعیل زیست.

3. سفرنامه ابوالقاسم محمدبن حوقل مولف کتاب صوره الارض: سفرهای وی نزدیک به سی سال طول کشید. زمان نگارش کتابش را سال 367ه/977م. دانسته اند. 

4. سفرنامه حکیم ناصرخسروقبادیانی مروزی (394-481ه/1004-1088م.):این اثر از مشهورترین سفرنامه­ها به زبان فارسی است. ناصر خسرو سفر خویشرا در 23 شعبان 437ه/1045م. ا مروبه سمت سرخس آغازکرد. وی سفر خویش را در روز سه شنبه 26جمادی الاخری سال 444ه/1052م. به مدت شش سال و هفت ماه و 22 روز به پایان برد.

5. کراجکی (م 4449ه/1057م.)مولف «کنزالفوائد»

6. سفرنامه ابراهیم بن یعقوب طرطوشی (م:478ه/1085م.) مولف «الاخبار المستقاة

7. سفرنامه ابولقاسم، احمدبن سلیمان بن خلف تحبیبی اندلسی(493ه/1100م.).

8. سفرنامه محمدبن رشد مالکی (520 595ه/1200م.)

9. سفرنامه ابن جبیر ابوالحسن محمدبن جبیراندلسی (540-614ه/1145-1218م.)

10. سفرنامه محمدبن علی بن محمد انصاری به نام «عیون الاخبار» که روایت وی از سفر بهسوریه،  فلسطین و مصر در سالهای 585 ه/1142م. است. 

11. سفرنامه شیخ ابوالحسن علی بن ابی بکرهروی به نام «الاشارات الی معرفة الزیارات ». این کتاب گزارش مختصری است از مکانهای زیارتی که شیخ هروی از آنجا بازدید کرده است.

12. سفرنامه نباتی  (م:636ه/1239م.).

13. سفرنامه ابو محمد محمد عبدری (م:688ه/1289م.)اهل والنسیا  که گزارش سفر وی  از سفر به سراسر آفریقای شمالی است.

14. سفرنامه های طیبی  (م:698ه/1299.).

15. سفرنامه تجانی  (م 708ه/1308م.).

16. سفرنامه محمدبن عمر بن محمدبن رشید فهری سبتی ادریسی (657-721ه/1259 1321م.) مولف «مل ء العیبة فیما جمع بطول الغیبة فی الرحلة الی مکه و طیبة».

17. سفرنامه شرف الدین ابوعبدالله محمدبن عبدالله بن محمدبن ابراهیم لواتی طنجی، معروف به ابن بطوطه(703-777ه/1303-1376م.) با نام «تحفة النظار فی غرائب الامصار و عجائب الاسفار».

18. سفرنامه عبدالرحمن ابن خلدون(م:808ه/1405م) صاحب مقدمه و العبراز اندلس تا سمرقند بوده است. (111)

19. سفرنامه تقی الدین ابوعمرو عثمان بن عبدالرحمن معروف به ابن الصلاح شهزوری (م:843ه/1440م.) که روایت وی از سفر به شرق است.

20. عبدالرزاق کمال الدین بن اسحاق سمرقند (816-887ه/1413-1482م.) زاده­ی بلاد هرات که در همان جا نیز درگذشت. وی  کتاب «مطلع السعدین و مجمع البحرین » را تقریر کرد.

21. سفرنامه جلال الدین سیوطی(م:901ه/1496م.) به فیوم، مکه ودمیاطه. 

 

 

 

منابع

1. دانش­پ‍ژوه،منوچهر، سفرنامه، نشر ثالث، چاپ اول، 1380.

2. شیبانی، ژان، سفراروپاییان به ایران، مترجم ضیاالدین دهشیری، انتشارات علمی و فرهنگی، 1381.

3. عنایت، حمید، جهانی از خود بیگانه، نشر فرمند، 1353.

4. کاظمی، سید علی اصغر، بحران نوگرایی و فرهنگ سیاسی، چاپ اول، نشر قومس، 1376.

5. لوکاچ، گئورگ، هگل جوان، مترجم محسن حکیمی، نشر مرکز، چاپ اول، 1374.

6. موحد، محمد علی،ابن بطوطه، طرح نو، چاپ دوم، 1378.

7. موحد، محمد علی،سفرنامه ابن بطوطه، انتشارات علمی و فرهنگی، جلد اول، چاپ سوم.

 

یینوشت ها :

[1]موحد،محمد علی، سفرنامه ابن بطوطه، انتشارات علمی فرهنگی، جلد 1، چاپ سوم، 1361، ص 266

[2]همان منبع، ص 220

[3]همان منبع، ص 243

[4]همان منبع، ص 471

[5]همان منبع، صص 243- 244


 تدوین و نگارش : لیلا گودرزی